کلید انداختم و وارد خونه شدم، چراغها روشن بود، تلویزیون هم روشن بود ولی خبری از مریم نبود! صدا زدم مریم؟ عشقم ؟ کوشی؟ رفتم سمت اتاق خواب، روی تختمون دراز کشیده بود، یه تاپ و شلوارک خونگی تنش بود و جفت پاهاشو بغل کرده بود، رفتم لبه تخت نشستم کنارش، موهاش هنوز کمی نم داشت، معلوم بود تازه دوش گرفته
مریم هیچوقت توخونه لباس زیر نمیپوشید ،به سینه هاش دقت کردم دیدم یه کبودی کوچیک رو سینه اش افتاده بود، معلوم بود نیما حسابی خورده بود همه جاشو، آروم موهاشو نوازش کردم و با صدای آهسته گفتم عشقم خوابی؟!! حالت خوبه؟ الان چه وقت خوابیدنه دختر؟!!
به آرومی چشماشو باز کرد و با صدای خفیف و گرفته گفت سلام اومدی ؟
گفتم چیزی شده عزیزم ؟ به نظر خیلی خسته میای!
گفت نه چیزیم نیست فقط سرم یکم درد میکنه، بدنم جون نداره فکر کنم سرما خوردم
تو دلم گفتم آره جون عمه ت، امروز انقدر دادی که دیگه جونی نمونده واست
+میخوای بریم دکتر؟
-نه نیازی نیست، بخوابم خوب میشم
+چیزی میخوای برات بیارم؟
-نه
+بریم شام بخوریم؟
یهو با حالت پرخاشگر داد زد اه ولم کن دیگه سعید ، تو یخچال غذا هست، گرمکن بخور، من شام نمیخورم، فقط میخوام بخوابم
+آخه…
-آخه نداره دیگه، شب بخیر
بعد پتو رو کشید رو صورتش و دیگه چیزی نگفت
فهمیدم حال و حوصله نداره، منم دیگه کلید نکردم، در اتاقو آروم بستم و ولو شدم روی مبل
اصلأ میلی به شام نداشتم، فقط سعی میکردم اتفاقات امروزو برای خودم تجسم کنم، با خودم فکر میکردم صحنهای که برای نیما ساک میزده ، یا اینکه داگی بوده و نیما از پشت تو کصش تلمبه میزده ، یا صحنه کون دادنش به نیما، آخخخخ تمام تنم داغ شده بود، با همین تصورات همونجا روی مبل جق زدم و خوابم برد
فردا ظهر تو کارخونه سرم که خلوت شد زنگ زدم به نیما و رفتار مریمو براش توضیح دادم
نیما گفت اتفاقا منم امروز بهش زنگ زدم خیلی سرد برخورد کرد، تا چند روز این رفتارها کاملا طبیعیه ، لابد فاز عذاب وجدان برداشته، تو اصلا به پرو پاش نپیچ، بزار چند روزی توحال خودش باشه، کم کم درست میشه
گفتم اوکی، سعی میکنم خیلی مراعات کنم
شب که رفتم خونه مریم داشت آشپزی میکرد، سلام دادم خیلی سرد و بی روح جواب داد، لباسامو عوض کردم رفتم از پشت بغلش کنم که محکم دستمو پس زد گفت ولم کن سعید
گفتم چته تو؟؟! چرا اینجوری میکنی؟
گفت هیچیم نیست فقط خوشم نمیاد همش بچسبی بهم
بیخیال شدم و باهاش بحث نکردم، تقریباً یه هفته ای به همین ترتیب گذشت، رفتار مریم غیر قابل تحمل شده بود، ولی خب آشی بود که خودم پخته بودم و باید تحمل میکردم
با نیما مدام در تماس بودم، با اونم رفتار خوبی نداشت تو اون چند روز
دیگه داشتم نگران میشدم، به نیما گفتم من دیگه تحمل این وضعیت و ندارم ، چکار کنیم آقای دکتر؟!
نیما گفت نگران نباش خودم درستش میکنم
روز شنبه بود سرکار بودم که نیما پیام داد واتساپ رو چک کن سعید
سریع واتساپ رو باز کردم، دیدم یه عکس برام فرستاده، بازش کردم ، عکس یه سرویس طلای خیلی خوشگل و گرون قیمت بود، نوشتم:
-این چیه نیما؟
+سرویسه طلاست دیگه
-میدونم سرویس طلاست، برای من چرا فرستادی؟
+اینو برای مریم خریدم
-پشماااام، اینکه خیلییی گرونه نیما…! چرا اینکارو کردی پسر؟؟؟!! من اصلاً تو این ماجرا دنبال مسائل مادی نیستم بخدا
+میدونم سعید جان، اولا که اصلاً قابل مریمو نداره، دوما تنها راهی که میشه مریمو آروم کرد همینه، سحر و جادوی خانوما طلاست، حالا ببین چه معجزه ای بکنه، تو فقط یه کاری بکن، همین الان به مریم پیام بده بگو شب یکم دیرتر میای خونه، مثلا بجای ساعت ۸ ساعت ۱۰ میرسی، با هزار خایه مالی راضیش کردم شب برم دنبالش یکی دو ساعت بریم بیرون، میخوام سوپرایزش کنم، نگران بود تو یه وقت زودتر از اون برسی خونه
-باشه ، مشکلی نیست یه بهونه میارم ولی چجوری میخواد این سرویسو نشون من بده؟ پولشو از کجا آورده؟
+نیازی نیست فعلا نشونت بده، بهش میگم یه جایی تو خونتون پنهون کنه تا به موقعش
تا ساعت ۱۰ شب تو خیابون ول چرخیدم بعدش رفتم خونه
باورم نمیشد , مریم از این روبه اون رو شده بود، خیلی گرم بهم خوش آمد گفت، اومد بغلم کرد و یه لب طولانی ازم گرفت . طلا کار خودش رو کرده بود!
البته زبون چرب و نرم نیما هم بی تأثیر نبود، خوب میدونست چجوری مریم رو آروم کنه
فرداش نیما بهم گفت درست حدس زده بوده و مریم خانوم دچار عذاب وجدان شده بودن! میگفت وقتی سرویس رو بهش دادم زبونش از خوشحالی بند اومده بود.
دوباره همه چیز افتاد رو غلطک، به قول نیما جنده درون مریم خانم دوباره بیدار شده بود ، مدام باهم در تماس بودن، بیشتر چت میکردن تا اینکه تلفنی حرف بزنن، اغلب اوقات هم حرفهای سکسی میزدن…
بعضی روزا عصرها که مریم تعطیل میشد میرفت دنبالش و تا قبل از اینکه من برسم خونه تو خیابون دور دور میکردن، تو ماشین عشق بازی میکردن، دستمالیش میکرد، لب میگرفتن، کصشو میمالوند، چند بار هم تو ماشین برای نیما ساک زده بود
نیما دو سه بار از این کاراشون یواشکی فیلم گرفت و برام فرستاد ،خودم ازش خواسته بودم، آخخخخ که چه لذتی داشت وقتی کیر کلفت نیما تو دهن زنم بود، کارم شده بود هرررر روز جق زدن با این فیلم ها و عکسها
یه روز نیما بهم زنگ زد گفت مریم خیلی دلش سکس میخواد ولی اصلا مرخصی بهش نمیدن، چکار کنیم به نظرت؟
گفتم خب قبل از اینکه من برسم خونه به جای دور دور کردن تو خیابون برید خونه ما سکس کنید
گفت نه سکس عجله ای دوست نداریم، جفتمون دوس داریم حداقل هفت هشت ساعت کنار هم باشیم
گفتم اوکی ،من جمعه این هفته میرم تهران خونه مادرم، به مریم میگم اضافه کاری اجباریه باید حتما برم کارخونه ، فقط یه چیزی ازت میخوام نیما، اینبار دیگه باغ نرین،خیلی دوست دارم تو خونه خودمون روی تخت خودمون زنمو بگایی،
اینجوری بیشتر حال میکنم
+اوکی اگه مریم راضی باشه منم مشکلی ندارم
جمعه صبح زود به بهونه کار از خونه زدم بیرون، رفتم تهران خونه مادرم و تا شب موندم اونجا
نیما هم طبق گفته خودش ساعت ۱۰ صبح میرسه خونمون و تا ۵ بعد از ظهر میمونه ، نیما همیشه قبل از سکس قرصهای تقویتی آمریکایی میخورد که هم شهوتشو زیاد میکرد و هم توان سکسیشو بالا میبرد، تا غروب به انواع و اقسام روشهای سامورایی گاییده بود مریمو
شب وقتی رفتم خونه انگار که مریم کتک خورده بود، سعی میکرد حفظ ظاهر کنه ولی خیلی داغون بود، پای چشمش گود افتاده بود ، بدنش بوی نیما میداد ، جالب اینجا بود که جفتمون خودمون رو زده بودیم به خریت!
یواشکی به نیما پیام دادم دهنت سرویس نیما، چیکار کردی با زن من گودزیلا ؟؟!
استیکر خنده فرستاد و گفت دیگه کاری که از دستم برمیومد، زنت انقدر حشری بود امروز که سیر نمی شد از دادن! اصلاً نمیذاشت از خونتون برم
مریم ذاتا دختر خیلی هاتی بود ولی گاهی وقتا تو سکس آمپر میچسبوند و دیگه واویلا…! یجوری سکس میکرد که شیره آدمو می کشید، اون روزم مثل اینکه خیلی داغ کرده بود
سه چهار ماه از رابطه نیما و مریم گذشت، نیما خیلی راضی بود ، همش میگفت مریم بهترین کسیه که تا امروز کردم، از تمام درو داف هایی که تا حالا کردم هات تر و سکسی تره، هیکل مریمو خیلی دوست داشت ، خیلی هواشو داشت، خیلی براش خرج می کرد، گوشی آیفون ، ادکلن های گرون قیمت ، رستوران های لاکچری، مانتوی چرم و… البته این چیزا براش پول خرد بود ولی همینا باعث شده بود مریم حسابی دیوونش بشه ، منم به ظاهر خودمو به خریت زده بودم و به روش نمیاوردم که پول این چیزا از کجا میاد!
تو اون سه چهار ماه چندین بار برنامه چیدن، یا من خونه رو خالی میکردم که نیما بیاد خونمون یا مریم مرخصی می گرفت و باهم میرفتن باغ
زنم دیگه به این رابطه اعتیاد پیدا کرده بود، با من خیلی کم سکس میکرد چون دیگه رمقی براش نمیموند و تقریباً از سکس سیراب بود ، منم مشکلی با این موضوع نداشتم و بیشتر با عکس و فیلم ها یا حتی چت های سکسیشون که نیما برام میفرستاد جق میزدم
ولی دیگه کم کم جق زدن آرومم نمیکرد ، دوست داشتم مریم جلوی خودم کس بده و با چشمای خودم گاییده شدن زنمو از نزدیک ببینم
باید خودم یه کاری میکردم، تو این مورد کاری از دست نیما برنمیومد، یه شب بالاخره دلو زدم به دریا و همه چیزو به مریم گفتم
بهش گفتم که من از رابطه تو و نیما خبر دارم و تمام اینا از اول نقشه خودم بوده!!! و اگر دوست داره همچنان با نیما رابطه داشته باشه باید من هم حضور داشته باشم وگرنه دیگه اجازه نمیدم همدیگه رو ببینن!
مریم چشماش از تعجب گرد شده بود، صورتش از خجالت سرخ شده بود، آخه ایشون همونی بود که همیشه فاز پاکدامنی برای من برمی داشت، حالا شده بود یه جنده واقعی
با صدای لرزون و چشمای اشک آلود گفت مگه خودت همیشه دوس نداشتی من به یه مرد دیگه بدم، خب منم همین کارو کردم دیگه!
گفتم بله، ولی دوست داشتم خودمم تو بازی باشم، نه اینکه منو بپیچونی و تنهایی پاشی بری مکان…
کلی باهم بحث کردیم ولی مریم دفاع چندانی نمی تونست از خودش بکنه، فهمیده بود بدجور بازی خورده ، به همین خاطر اون شب در جواب حرفای من گاهی سکوت می کرد و چیزی نمیگفت
بیشتر از دست نیما شاکی بود و میگفت فکر نمیکردم همچین آدمی باشه!
تو دوراهی قرار گرفته بود, باید انتخاب سختی میکرد
محبت های نیما ،حمایت های مالیش و زبون چرب و نرمش و سکس فوقالعاده ای که باهم داشتن و جذابیت ظاهریش باعث شده بود بشدت بهش وابسته بشه، عاشقش نبود ولی خیلی دوسش داشت
نمیتونست شرط منو رد کنه چون باید بیخیال رابطش با نیما می شد بعدشم دیگه قبح رابطه با یه مرد غریبه براش ریخته بود، مخصوصاً حالا که فهمیده بود من همه چیزو میدونم…
بعد از چند روز ادا و اصول درآوردن بالاخره راضی شد، به نیما گفتیم قضیه رو، اونم مثل من تو کونش عروسی شد
برای جمعه همون هفته برنامه چیدیم بریم باغ
مریم روز قبلش به نیما گفته بود حتما با خودش یه بطری ویسکی بیاره، اخه مریم فقط ویسکی میتونست بخوره و مشروبای دیگه لب نمیزد
میگفت میخوام قبل از سکس یکم مست کنم تا بتونم راحت تر این کارو انجام بدم
جمعه صبح هردو دوش گرفتیم ، آماده شدیم و رفتیم باغ، نیما اونجا منتظرمون بود، تو راه هیچ حرفی باهم نزدیم، مریم فقط به بیرون خیره شده بود
خیلی هیجان داشتم البته نه به اندازه روزی که اولین بار نیما و مریم سکس کردن ، اون روز برای من خاص ترین روز عمرمه
اولش که رسیدیم مریم خیلی نیما رو تحویل نگرفت ، هنوز از دستش دلخور بود، ولی نیما با اون کلمات جادویی و مسخره بازی هاش تونست مریمو آروم کنه و بخندونش
دست همو گرفتن و قدم زنون رفتن به سمت انتهای باغ
من از دور نگاهشون میکردم، قلبم از دیدن این صحنه تند تند میزد ،کنار استخر یه آلاچیق بود
نشستن کنار هم و کلی باهم حرف زدن
آخرش هم شروع کردن به لب گرفتن ، با دیدن این صحنه انگار تمام وجودم آتیش گرفت ، تک تک سلولهای بدنم شهوتی شده بودن
برگشتن تو ساختمون ، مریم بدون اینکه حرف خاصی بزنه کیفشو برداشت و رفت طبقه بالا که تو یکی از اتاق خوابها لباساشو عوض کنه
اون ویلا رو خوب می شناخت از بس داده بود اونجا
قبل از اینکه مریم بیاد از نیما پرسیدم چی میگفتین به هم؟ مریم نظرش چیه؟
گفت مریم هم نگرانه هم یکم خجالت میکشه، میگه نمیدونم اگر جلوی سعید این کارو بکنیم بعدش چه اتفاقی میفته؟ نکنه کارمون به طلاق بکشه! با اینکه سعید مرد بی غیرتیه ولی بازم ته دلم دوسش دارم اصلا دوست ندارم زندگیم متلاشی بشه، در ضمن خانواده و فامیل من خیلی سنتی فکر میکنن، اصلا با موضوع طلاق به راحتی کنار نمیان، مخصوصاً اینکه فکر میکنن زندگی منو سعید عالیه و هیچ مشکل خاصی باهم نداریم…
منم کلی براش توضیح دادم که اصلاً جای نگرانی نیست
سعید خیلی دوستت داره و این کارم با خواست و برنامه ریزی خود سعید داره انجام میشه، چرا باید ازت جدا بشه؟؟
خلاصه کاملاً آمادش کردم برای عملیات ، الان هم دو پیک مشروب بزنه دیگه حسابی اوکی میشه
بعد از چند دقیقه دیدیم مریم داره از پله ها میاد پایین، یه دامن کوتاه سفید که تا پایین کونش بود پوشیده بود با یه تاپ قرمز که تا بالای نافش بود و چاک سینش هم معلوم بود، با دیدنش دلم ضعف رفت واقعا
یه ست شورت و سوتین حریر مشکی هم زیرش پوشیده بود
این استایلو برای من قبلا زده بود ولی اینبار به نظرم خیلیییی جذاب تر به نظر میومد
من بیشتر نگاهم به عکس العمل های نیما بود، با دیدن مریم چشماش برق زد ، مریم که اومد جلو رفت سمتش و دستشو حلقه کرد دور کمر مریم و یه بوس کوچیک از لباش کرد و گفت دختر تو هربار منو سوپرایز میکنی، هر دفعه زیباتر از قبل…
صدای تپش قلبمو میشنیدم، تا چند ماه پیش دیدن این صحنه ها برام یه فانتزی محال بود ولی حالا…
با همدیگه بساط مشروب رو چیدیم رومیز نهار خوری توی آشپزخونه ،آخ که چه لحظاتی بود ،انگار درو دیوار بوی سکس میدادن!!
خودم ساقی شدم، نیما یه شیشه ویسکی اصل آورده بود،
بعد از چند تا پیک حسابی مست شدیم ولی حواسم بود که زیاده روی نکنیم تا بفهمیم چه غلطی داریم میکنیم
بعدش به نیما گفتم شروع کن دیگه پسر، میخوام هنرتو از نزدیک ببینم امروز
نیما بلند شد رفت سمت مریم، دستشو گرفت و از رو صندلی بلندش کرد و دستاشو گذاشت روی پهلویش ، مریم هم دستاشو دور گردن نیما حلقه کرد و شروع کردن به لب گرفتن، مریم دیگه اصلا حضور من براش مهم نبود
مثل یه سگ گرسنه لبای نیما رومیخورد و زبونشون رو تو دهن همدیگه میچرخوندن
بعد از چند لحظه نیما مریمو بغل کرد و برد نشوندش روی کاناپه بزرگی که وسط سالن بود ، خودش کامل لخت شد، سایز کیرش به اون بزرگی که فکر میکردم نبود، ولی در کل خوب بود
منم بلافاصله لخت شدم و رفتم روی مبل راحتی کنارشون لم دادم و شروع به جق زدن کردم
نیما نشست کنار مریم بعد از کمی لب بازی تاپشو درآورد، سوتینش رو باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هاش، با ولع تموم میخورد، مریم سرشو چسبونده بود به مبل، چشماش بسته بود و در حالی که یه دستشو گذاشت بود رو سر نیما به آرومی ناله میکرد،
نیما بعد از چند دقیقه نشست روی زمین روبروی کص مریم ،دامن و شورتشو از پاش دراورد، دیگه هر سه تامون کاملا لخت بود، پاهاشو داد بالا و شروع به خوردن کس مریم کرد، خیلی حرفه ای بود، زبونشو تند تند رو چوچول مریم تکون میداد، کس صورتی زنم حسابی خیس شده بود، زبونشو لای چاک کصش بالا پایین میکرد
صدای ناله های مریم بلند شده بود موهای نیما رو چنگ میزد و بلند اسمشو رو صدا میزد و تند تند میگفت:
جووووووون ،اوووووووف…
بخورررر، بخور عشقم ، بخور نفسم، کصمو لیسسسس بزن نیمااااا
ببین شوهر بی غیرتم داره نگات میکنه
بخوووور کصمو ، آفرررررررررین پسر، چقدر خوب میخوری
جووووووون
با دیدن این صحنه و حرفایی که مریم میزد داشتم منفجر میشدم، چه لذت غیر قابل توصیفی…
نیما جاشو با مریم عوض کرد، حالا نوبت زنم بود تا هنر خودشو نشون بده، با ولع تمام شروع کرد به ساک زدن، تا نصفه کیرشو کرده بود تو دهنش، خایه هاشو لیس میزد، نیما با دستش سعی میکرد سر مریمو بیشتر فشار بده سمت کیرش
میگفت ساک بزن ، بخور کیرمو جنده خانوم
بزار شوهرت ببینه زنش چه جنده اییه
بعد نیما کمی باسنشو داد جلوتر، پاهاشو کامل از هم باز کرد طوری که سوراخ کونش درست جلوی دهن مریم قرار گرفت
بهش گفت دوست دارم سوراخ کونمو با زبونت قشنگ تمیز کنی
زود باش ببینم جنده خانوم…
مریم با لذت تموم سوراخ کون نیما رو حسابی لیس زد، تو این کار استاد بود
من رفتم کنارشون نشستم، دست مریمو گرفتم بلندش کردم و و نشوندمش تو بغل خودم جوریکه پشتش به من و جلوش به سمت نیما بود
نیما ایستاد جلومون ، رگ های کیرش داشت میترکید، گفتم پاهاشو بالا نگه دار نیما، دوست دارم خودم کیرتو بکنم تو کس زنم
نیما جفت پاهای مریمو بالا گرفته بود و سر کیرشو گذاشته بود روی کصش
با تف دهن مریم سر کیر نیما رو خیس کردم و آررروم هلش دادم تو کصش…
بعد از اینهمه جندگی هنوزم کصش تنگ بود، نیما تا ته فرو کرد تو، صدای آه و ناله زنم دیوونه کننده بود، همینجور که از مچ پاهای مریم گرفته بود و داشت تلمبه میزد منم از پشت پستوناشو محکم میمالیدم
صدای شالاپ شلوپ تلمبههای نیما انگار روحمو صیقل میداد
تو بالاترین لذت دنیا غوطه ور بودم، مخصوصاً وقتی میدیدم مریم هم تو اوج لذته و مدام از نیما میخواست که محکمتر و سریعتر بکنتش
بعد از چند دقیقه منو نیما جامونو عوض کردیم و خودمم توهمون پوزیشن حسابی گاییدمش
بعدش سه تایی رفتیم تو یکی از اتاق خواب ها
مریم لبه تخت داگی نشسته بود و نوبتی تو کس و کونش تلمبه میزدیم
آخر سر در حالی که مریم با کس نشسته بود روی کیر نیما و داشت بالا پایین میکرد از پشت کیرمو تا خایه کردم تو کونش
یعنی همزمان کس و کونش پر کیر بود و مثل سگ ناله میکرد و جیغ میزد ،بعد از چند بار عقب جلو کردن آبمو تا قطره اخر خالی کردم تو کونش ، کشیدم بیرون و مثل جنازه ولو شدم رو تخت
شدیدترین و خفن ترین ارضای عمرم بود…!!!
بعد از چند دقیقه نیما هم ارضا شد و آبشو ریخت روی سینه های مریم
هر سه تامون خیس عرق بودیم و نای بلند شدن نداشتیم
تا دوازده شب تو ویلا بودیم ، دو سه بار دیگه سکس کردیم و
تو هررر پوزیشنی که فکرشو بکنید مریمو دوتایی گاییدیم.
بعد از اون روز رابطه تری سام ما شروع شد، مریم دیگه ترسش ریخته بود و هیچ مشکلی با این رابطه نداشت و اتفاقا خیلی هم خوشش اومده بود.
گاهی وقتها نیما میومد خونه ما ، گاهی وقتها ما رفتیم باغ، بعضی وقتا هم میرفتیم آپارتمان نیما که سمت نیاوران بود
دوبار با همدیگه رفتیم مسافرت که هربار خیلی خیلی خوش گذشت ،یه بار رفتیم کیش یه بارم رفتیم شمال
جدا از مسائل سکسی نیما پسر لارج و خوش سفری بود و کلی مارو میخندوند
قرار گذاشته بودیم هر کدوم پیشنهاد یا سناریوی سکسی به ذهنش رسید بگه تا انجامش بدیم
مثلا یادمه همون دفعه ای که رفته بودیم شمال وسط جنگل سکس کردیم که فوقالعاده خاص و پرهیجان بود ، منو و نیما نوبتی نگهبانی میدادیم و اون یکیمون میرفت رو کار
یا میرفتیم جاهای خلوت کرج ، مثلا سمت آتیشگاه ، توی ماشین کامل لختش می کردیم و نوبتی باهاش سکس میکردیم
توی استخر ویلای نیما هم چندین بار سکس کردیم، اون اندام سکسی و پوست بلوریش و موهای مشکی بلندش وقتی خیس میشد خیلی سکسی تر میشد و منو نیما رو دیوونه میکرد،
سه تایی ویسکی میخوردیم، منو نیما مینشستیم لب استخر و مریم در حالی که مست بود و تا سینه تو آب بود برای جفتمون نوبتی ساک میزد…
نیما از هر لحاظ بهترین شخصی بود که میتونستیم به عنوان نفر سوم بیاریم تو زندگیمون، خیلی آقا بود، خیلی قابل اعتماد بود و البته خیلی پولدار ، پایه هر جور عشق و حالی هم بود ولی هرچی میگذشت کمکم هیجان و لذت این کارا برامون کم رنگ تر میشد، یه جورایی همه چیز تکراری شده بود برامون و دیگه ایده و سناریوی جذاب و جدیدی هم به نظرمون نمیرسید که اجرا کنیم
تا اینکه بعد از یکسال نیما مهاجرت کرد به آمریکا
با رفتن نیما طبیعتاً این رابطه هم تموم شد ، البته هر از گاهی تماس می گرفت یا پیام میداد ولی به تدریج ازش خبری نشد و ما هم تصمیم گرفتیم که کلا بیخیالش بشیم
چند ماه بعد از رفتن نیما تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم، الان که دارم اینا رو مینویسم پسرمون دو سالشه و خدا رو شکر زندگی آرومی داریم
هنوزم گاهی هوس انجام این کار به سرم میزنه ولی دیگه مثل اون موقع ها عطش انجامشو ندارم، بچه داری و گرفتاریهای زندگی اجازه نمیده زیاد به سکس و عشق و حال فکر کنیم
البته نمیدونم ، شاید یه روزی دوباره اتفاق بیفته…
پایان
22 پاسخ به “یه پروژه سخت (۲)”
داستانت خیلی شبیه به جریان منه که اینجا دارم مینویسمش و اسم داستان هست** “از چت روم بکن تو تا سکس واقعی مامانم”** که تا حالا ۴ قسمتش و نوشتم…قدرت بیان وخوبی داری و راحت میشه از راستانت تصویر سازی کرد…ادامه بده👌👌
قسمت دوم مثل اولی جذاب نشد. دور تند و بعضی صحنههای داستان کارو ضعيف کرد.
منم خیلی سعی کردم خانمم راضی به تریسام بشه تا یجایی هم پیش رفتیم ولی ادامه پیدا نکرد خیلی هیجان داره ولی خیلی هم پر استرس و چالشه خصوصا که زنها میخوان خودشونو مبرا ازش بدونن و همه تقصیرو بندازن بدوش مردها گرچا خودشون بشدت لذت میبرن و دوست دارن
داستانت خیلی قشنگ و محرک بود چون هم حس هستیم حس خوبی بهم داد
خوب نوشتی ولی عصبیم میکنه داستانت.نتونستم بخونم همشو
در مجموع خوب نوشته بودی دست مریزادفقط جا داشت سه قسمتی بشه به نظرم سرعت قسمت دو خیلی بود
عالی بود
همه چی عالی بود ولی از موقعی کار خراب شد که خودتم وارد سکس شدی و موضوع کاکولدی رو بردی سمت تریسام یه شوهر کاکولد در برنامه ها فقط نگاه میکته و یا سرویس میده جاداشت شما جای خانمت سوراخ کون نیما رو لیس میزدی اگه به سکس تریسام نرسبده بود مطمنن تا سالها اون هیجان و تازگی رو برات داشت
خیلی نگارشت دوست داشتم دمت گرم
اینارو مینویسید که بخواید بی غیرتی رو عادی جلوه بدی و بگیهیچ اتفاق خاصی نیفتاد داداش اون سکسایی که میگیدیگه کس و رحم زنتو داغون کرده چطوری میگیبچه داری کم کس بگو
داستان یا خاطره جالب جذابی بودخوب هم نوشتی دمت گرممیشد خیلی صحنه های حسی و ترس و دلهره و … خوب درک کرد با نوشته اتولی نکته جالب داستان این بود به نظرم که خودتم گفتیپولدار بودن اون طرفقطعا و بدون شک اگر همون فرد یه ادم معمولی بود زنت اینجوری جذبش نمیشدقطعا بهش پا نمیدادچه میکنه این پول لامصبمن یه تاپیک زده بودم و در مورد اینکه پول اثر گذار روی سکس و رابطه سوال پرسیده بودم که بعضی دوستان میگفتن مهم نیستولی من هنوز معتقدم پول جادو میکنه
داستان خوبی بود.
جون مادرتون بیغیرتی رو مد نکنید
به واقع میشه گفت قلمی رسا واستعدادفوق العاده کیرراست کنی داری یعنی اندازه یک سکستراپیست.خیلی خوب اوج گرفتی .دراستفاده ازچاشنی اغراق هم نظرم کمی اغراق داشتی.درهرصورت یه حالی بردیم
عالی بووود
از جایی ک ب روی زنت آوردی ک میدونی و گفتی منم باید باشم داستان از چشم افتاد. اگه میخواستی ببینی سکس زنتو باید یواشکی توو خونه خودت یا خونه نیما یا ویلاش قایم میشدی. داستان بیغیرتی اگه شوهر زنه حتی فقط توو صحنه باشه و نگاه کنه متنفرم چ برسه ک خودشم قاطی سکس بشه. یا باید مرده تصادفی بفهمه خیانت زنشو و بعد درست همون لحظه ترشح هورمونای بیغیرتی یا مثلا ترس از آبرو باعث سکوتش بشه و کاری نکنه و زنش ادامه بده همیشه ب دادن. یا مثل این داستان مرده از اول در جریان باشه ولی نزاره زنش هیچوقت بفهمه. همین ترس زن از لو رفتن پیش شوهرش کلی شهوت انگیزه. البته داستانایی استثنا هم هستن. چنتا مثال داستان ک دوست دارم: زن مذهبی و بیغیرتی من. سناریوی دوم. سكس ضربدري باجناقها
کاش منم یه نفر رو پیدا میکردم که قابل اعتماد باشه و پولدار تا بتونه مخ زنم رو بزنهزنم خیلی سفته و اصلا راضی نمیشه به تریسام
کاش من جای مریم بودممم
واقعا قلم خوبی داریدقیقاً فانتزی منم هستولی دوست داشتم داستانت خیلی ادامه دارتر باشه خیلی سریع تموم نشه مثلاً چیزایی مثلنیما زن تو با یکی از دوستاش شریک سهیعنی ما از زنت برای راضی کردن یکی از طلبکاراش استفاده کنهیا مثلاً نیما یه خواهر داره داشته باشه که به عنوان دایی بهش یه هدیه ۱۸ سالگی بده که اون هدیه زن تو باشه. یعنی بشه اولین سکس یه پسر برای تبدیل شدن به یه مرد…
نشد من حضوری باشمولی خیلی وقته بدون من داره جرس میده
ف ر وشعکس نابیایرانیداف و زوج هادیدن نمونه پیتل mohi_xzzتعداد 20هزار تا
والا همچین سختم نبود. من سه تا از دوستام در شخصیت و تیپهای مختلف با هماهنگی خودم در قالب آشنا و غریبه رفتن تو کار خانمم. حتی نتونستن ده دقیقه چت کنن یا حضوری لاس بزنن چه برسه به کردن. شماره نیما رو بده بگم میتونه مخ زنمو بزنه