میخوام تو این داستان راجب گی من و همکلاسیم بگم .
قبل شروع داستان بگم کسانی که میخوان باور کنن کسایی هم که نمی خوان باور نکنند . اسمم رضاست 18 سالمه و قد175و وزنم 70 کیلو .
این داستان مال ماه پیش هست.
روز اول مدرسه بود داشتم آماده میشدم که برم به مدرسه که پدرم با ماشین روز اول مدرسه منو داداشمو می رسوند مدرسه وقتی وسط راه مدرسه بودیم دوستم سبحانو دیدم . به پدرم گفتم ماشینو نگه داری تا اونم با خودمون برسونیم مدرسه .
منو سبحان دوستای عالیه هم دیگه بودم و همیشه سر کلاس از هم انگولی ور میداشتیم .
وقتی سبحان سوار ماشین کردیم منو سبحان عقب ماشین بودیم و داشتیم با هم صحبت میکردیم . که یهو سبحان آروم بهم گفت رضا دلم برای اون روزا تنگ شده که با هم از اون کارا میکردیم منم بهش گفتم دیوونه اینجا درباره این چیزا حرف نزن بابام میفهمه. یهو بابام گفت چه دوستای خوبی هستید برای هم . هیچ وقتی رسیدیم مدرسه باهم کلی صحبت کردیم . راستی راجب اطلاعات دوستم سبحان نگفتم ،سبحان پسری با قد 165 و وزن 59 کیلو بود و با هم توی یک کلاس هستیم . وقتی مون سبحان رفتیم سر کلاس و با هم سر یه میز نشستیم یهو سبحان تو گوشم گفت رضا از وردار هوس کردم منو با کمال میل ازش جوری ور داشتم که انگار خیلی حال کرد و بهم گفت زنگ تفریح بیا کارت دارم . هیچی زنگ تفریح خورد بعد منو سبحان با هم رفتیم تو حیاط ، سبحان بهم گفت بیا تو دستشویی کارت دارم ، با خودم گفتم چیکارم داره رفتم تو دستشویی مدرسه رفتم دیدم بهم بیا تو این توالت رفتم دیدم سریع درو بستو قفل کرد. بهش گفتم داری چیکار میکنی دیوونه الان بهمون شک میکنن ، به. بهم گفت نه ناراحت نباش. منم بهش گفتم خوب چیکارم داری گفت رضا همیشه دوست داشتم ازت لب بگیرم و مزه زبونتو بکشم منم بهش گفتم نکنه تو واقعا گی گفت آره دیگه . بعد بهش گفتم باشه بیا سریع انجام بدیم تا بهمون شک نکردن ، شروع کردیم به لب گرفتن جوری که یه لحظه لبامون رو از لبا هم دیگه بر نمی داشتیم خلاصه پنج دقیقه همینطوری گذشت که لب بازیمون تموم شد و از دستشویی رفتیم بیرون و رفتیم سر کلاس اون کیر منو میمالید و منم کیر اون البته از روی شلوار چون نمیشد شلوارامون رو بکنیم که یهو زنگ خورد و مدرسه تموم شد و رفتیم خونه .
وقتی رفتم خونه رفیقم سبحان بهم زنگ زد و گفت رضا یه روز بیا خونمون تا باهم درس بخونیم ، ولی من تو ذهنم میدونستم که هدفش درس خوندن نیست بهش گفتم باشه یه روز میام خونتون، اونم گفت اوکی پس یه روز هماهنگ میکنیم .
یه روز گذشت که بهم زنگ زد و بهم گفت بیا خونمون امروز تا درس بخونیم منم اولش خواستم نرم که بعدش بهش گفتم باشه. رفتم خونشون دیدیم که به جز خودش کسی خونشون نیست ، باهاش سلام کردم و بعد ازش پرسیدم خانوادت کجان گفت رفتن بیرون و تا دو ساعت دیگه میان ، بعد با خودم گفتم بیا حدس زدم قراره یه اتفاقایی بیوفته . اولش واقعا درس خوندیم اما کم کم داشت اتفاقایی می افتاد. اولش بهم گفت من میرم حمومو میام بهش گفتم باشه برو بیا. رفت حموم و بعد نیم ساعت گفت رضا حولمو از اتاقم بیار بهم بده بهش گفتم باشه. رفتم حوله رو بهش بده یهو منو کشید داخل و جلوم زانو زد . دقیقا دهنش جلوی کیرم بود بهش گفتم احمق داری چیکار میکنی گفت میخوام واست بخورم عشقم و بعدش تو باید برام بخوری من خشکم زد و انگار خوشم میومد و بهش گفتم باشه زیپ شلوارمو باز کرد و کشید پایین و شرتمو کشید پایین و اول کیرمو پایین بالا کرد با دستش و بعد کیرمو آروم کرد تو دهنش و برام ساک زد و من داشتم کیف میکردم، پنج دقیقه برام ساک زد بعد دیدم سریع بهم گفت زانو بزن منم زانو زدم، کیرشو سریع کرد تو دهنم و براش ساک زدم و پر تفم زدم که یهو گفت دوست داری کیرتو بکنی تو کون خوشگلم منم گفتم باشه حالا که دوست داری باشه. سریع داگی شد و منم آروم کیرمو کردم تو کونش که یه آه نازکی کشید و جوری تلمبه بهش میزدم که یهو آب کیرم رفت داخل کونش و گفت حالا نوبت توسعه داگی شی منم سریع داگی شدم که یهو غیر منتظره کیرشو کرد تو کونم و منم آه نازکی کشیدم که گفت جوون اون وحشتناک منو تلمبه زد و بعدش اونم آبشو ریخت تو کونم و بعدش بهم گفت رضا پسرا که حامله نمیشن نه گفتم نه بابا دیوونه . بعد بهم گفت یه کار دیگه مونده بهم گفت برو تو تخت . منم رفتم دید طناب آورده و میخواد دستو پامو ببنده دستو پامو بست و رفت زنگ زد به اون یکی رفیقش و گفت سگتم بیار . بهش گفتم چیکار میخوای بکنی عشقم گفت نترس خوشت میاد دیدم رفیقش اومد با سگش که یه سگ متوسط بود و نر بود و کیر بزرگی داشت یهو بهم گفت برگرد رو شکم بخواب بهش گفتم چیکار میخوای کنی که یهو بهم با کمربند شلاق زد و منم سریع برگشتم به رفیقش گفت سگتو بیار تا کیرشو رضا تست کنه سگشو آورد کیر سگشو کرد تو کونم قشنگ گریم راه افتاد و داشتم بهش التماس میکردم که تموم کنه این کارشو گفت خفه شو توله سگ بعد پنج دقیقه سگه آبشو ریخت تو کونم قشنگ احساس کردم بعد سبحان به رفیقش گفت حالا تو کیرتو بکون تو کونش یهو دوباره یه کیر گنده اومد تو کونم و داشتم زار میزدم. هم بهم تلمبه سریع میزدن و با کمربند شلاقم میزدن تا وقتی کارشون تموم شد طنابو باز کردنو سبحان بهم گفت رضا شرمنده یکم حشرم زده بود بالا بعد دوباره به زور کیرشو کرد تو دهنم و آبشو ریخت تو گلوم و منم قورت دادم و سریع لباسامو پوشیدم و فرار کردم از خونه سبحان تا چند روز بعد که . …
نوشته: رضا
7 پاسخ به “گی رضا با همکلاسی”
کیر سگ تو روحت.راستی سگه گاییدنت آه نازک نکشیدی کونی؟
ک .ص کلمه فقط همین
ک .ص کلمه فقط همین عنوان هم گی رضا با سگ دوست همکلاسی همراه با آهی نازک
جالبش اینجا بود که اول سگ رفیقش ترتیبت رو داده و آبش رو ریخته بعد نوبت رفیقش شده 😂 ببینم سگش به قول خودت ازت انگولی ور نداشت؟ 😂
گوه تو اون مغز معیوب و اوبی خودت و هر چی مثل خودته با این کسشعرات
جدی میگم اگه در واقیعت میدونستم کجایی با این کصتانی که نوشتی زنده نمیموندی احمق کونی
عجب آدم لاشی سبحان کونی براش برنامه بچین سگ و خر بکنننش