کونی فامیل شدم (۱)

بر اساس واقعیت

اشکان هستم، الان ۳۴ سالم. واقعیت اینه که خجالت آوره تو اون سن این اتفاق ها برای من افتاد، اونم به دست کسایی که باید مثل داداش پشتم بودن و ازم محافظت‌ می کردن نه اینکه کونم بزارن. از من سو استفاده جنس و حتی تجاوز شد و هیچوقت نتونستم از کسی کمک بگیرم. بجاش به الکل و مواد پناه بردم و زندگیم متلاشی شد. نمیخوام آیه یأس بخونم و حال شما رو هم بگیرم، پس میرم سر اصل ماجرا.

یادم میاد که از ۱۰ سالگی تقریبا، حس های جنسی پیدا کرده بودم. هرچیز نرمی مثل بالشت و متکا و عروسک که گیر می‌آوردم، خودم و بهش فشار میدادم تا اون حس و تجربه کنم. میدونستم که کار زشتی و نباید کسی ببینه ولی نمیدونستم چرا! انگار یک چیز غریزی بود و متاسفانه به ماها، نه تو مدرسه و نه در خانه آموزش کافی نداده بودن.

تو خانواده ما پسر زیاد ولی دختر نه. من کلی پسر خاله، پسر عمو، پسر عمه داشتم. فقط پسر دایی نداشتم چون داییم ازدواج نکرده بود. با پسرای فامیل که هم سن و سال خودم بودیم تازه شروع به دودول بازی کرده بودیم. در می‌آوردیم و جلوی همدیگه جق میزدیم و کل کل می کردیم مال کی بزرگتر. یکی دوباری هم با یکی شون همزمان جق زدیم. اون واسه من جق میزد، من واسه اون. نزدیک های ۱۱ سالم اینا بود که تازه دو قطره آب منی از کیرم میومد و چقدر ذوق کرده بودیم که دیگه میتونیم بچه دار شیم. انگار شاخ قول شکسته بودیم.

۱۲ سالم بود، یادم نیست چطوری شد که تنهایی من و بردن خونه عمو اینا. اون عموم دوتا پسر داشت یکیش ۱۴ سالش بود یکیش ۸ سالش بود. پسر عمو کوچیکم همبازی ما نبود چون خیلی کوچیک تر از ما بود. من و یاشار تو اتاقش بودیم و رو کامپیوتر فیلم می‌دیدیم. بعد یاشار گفت؛ اشکان حوصله ام سر رفت. میخوایی رو کامپیوتر بازی کنیم؟ گفتم باشه.

فیلم و قطع کرد، رفت تو ستینگ کامپیوترش یه فایل باز کرد، از داخل اون فایل چهارتا فایل دیگه باز کرد، معلوم بود این فایل ها رو قایم کرده. بعد فایل آخری که باز شد توش پر عکس های لختی بود. من چشام چهارتا شد. گفتم اینا چیه! یاشار خندید، گفت ساکت. عکسه دیگه، میخوای ببینی؟ گفتم آره. رفت درو بست اومد بغلم نشست و عکس ها رو باز می‌کرد. منم حشرم زده بود بالا شق شق شده بودم. از اون فایل اومد بیرون یه فایل دیگه باز کرد توش پر فیلم سوپر بود. گفت میخوای ببینی. منم از خدا خواسته گفتم آره، کسی نیاد تو! گفت نه، پاشد درو قفل کرد. گفت من همیشه درم و قفل میکنم، شک نمیکنن.

یه فیلم گذاشت زن داشت واسه مرد می‌خورد، جفتمون کیرامون داشت شلوار هامون و جر می‌داد. یاشار بهم گفت؛ اشکان میزاری لا پایی ت بزارم؟ منم انقدر حشری شده بودم واقعا عقلم فرمون نمی‌داد. بهش گفتم باشه ولی منم بزارم. سریع گفت باشه. بهش گفتم اول من. گفت نه، من تخمام درد گرفته، اول بزار من ارضا شم بعد تو. ترسیدم دروغ بگه، بهش گفتم یاشار دروغ نگی ها، بعد تو نوبت من. گفت باشه، به خدا دروغ نمیگم.

رفت یه حوله انداخت زیر در و پوشوند، گفت ساکت باش کسی نشنوه. شلوار و شورتش و با هم درآورد. من هنوز با لباس بودم. اومد جلوم گفت بخور. کیرش یه کم از کیر من درازتر بود، ولی خدایی خوش فرم تر و قشنگ تر از کیر من بود. گفتم خوشم نمیاد. تا حالا نخوردم، دوست ندارم. حس میکردم چون شاش می‌کنن کثیف. گفت تازه شستم. بو کن ببین تمیز. اون زنه رو ببین تو فیلم، همینطوری بخور. منم دیدم زنه دستاش و گذاشته رو رون های مرد و داره سرش و عقب جلو می‌کنه. گفتم باشه، ولی یه کم. تو هم بعدش باید بخوری. گفت باشه! دستام و گذاشتم رو بالای پاهاش بغل های رونش، لب م و غنچه کردم دور سر کیرشو عقب جلو می‌کردم. دیدم نفس هاش تند شده، یه نگاه بالا کردم دیدم لب و دهنش باز مونده داره آه آه می‌کنه، میگه بخور بخور، وای نسا. دو سه دقیقه خوردم براش داشت حال می‌کرد، انگار رو هوا بود.

گفت زود در بیار شلوارت و اینجا چهار دست و پا شو. شلوار من جین بود، تا پایین پام کشیدم پایین، گفتم نمیخوام تا آخر در بیارم. یکی بیاد بتونم زود بکشم بالا. گفت باشه. رفت یه کرم از کشو آورد شروع کرد به سوراخ کونم زدن‌. دیدم داره بند انگشتش و میکنه تو کونم، بهش گفتم یاشار مگه نگفتی لاپایی؟ نکن تو کونم، خوشم نمیاد. گفت نمی‌کنم تو کونت، این واسه اینه که لیز بشه حال بده. تو هم واسه من بزن. بعد هیچی نگفتم. به سر کیر خودشم کرم زد. اومد کیرش و گذاشت رو سوراخم فشار میداد. منم داگی قمبل کرده بودم، یعنی اگه جلو نمی‌رفتم تا ته کرده بود تو کونم. اون که فشار میداد منم هی میرفتم جلو که نتونه بکنه تو. بعد بهش گفتم مگه نمیگم نکن تو. اینجوری لاپایی میزارن؟

گفت باشه. اینجوری نمیشه، بخواب زمین پاهاتو جمع کن لاپایی بزنم. کون منم خیلی سفید و گرد و قمبل بود. دوباره کرم زد رو سوراخم خوابید روم، یه کم کیرش و لای کونم بالا پایین کرد دوباره سر کیرش و گذاشت رو سوراخ کونم یه فشار ریز آورد، سر کیرش سور خورد رفت تو. درجا من سفت کردم، گفتم یاشار نکن. بهت گفتم نکن تو. دوست ندارم. اون هم در همون حالت نگه داشته بود. گفت نکردم داخل که، رو کونت. نترس. نمیکنم تو. بعد بهم گفت شل کن. بهش گفتم اگه شل کنم میکنی تو‌ گفت به خدا نمی‌کنم. شل کن. گفتم، نکنی ها؟! گفت باشه. بعد شل کردم. سر کیرش که رفته بود تو رو بازی میداد. میداد تو می‌آورد بیرون. گفت دیدی، تا ته نمی‌کنم. گفتم باشه. یه چند دقیقه ای سر کیرشو می‌کرد تو کونم در می‌آورد، فکر کنم داشت آبش میومد، آخراش بود، تلمبه آخر و زیاد فشار داد تو که یه دفعه گفتم آآآخخخ، افتاد روم، گفت ساکت. کیرش و تو کونم حس کردم اون لحظه. خودم سریع سفت کردم، کونم و جا به جا کردم، کیرش در اومد بعد آبشو ریخت رو کونم و رو کمرم. خیلی آبش زیاد بود، گفتم این چی بود ریختی. گفت آبم بود دیگه. منم تعجب کرده بودم، چون آب من خیلی کمتر میومد. ازش پرسیدم ریختی داخل؟ گفت نه، درآوردم لحظه آخر. سریع رفت دستمال آورد پاک کرد. داشت کونم و پاک می‌کرد منم هی میگفتم نوبت منه. گفت باشه زود باش.

گفتم بیا بخور. گفت الان یکی میاد بیا زود بکن تموم شه. گفتم خوب حداقل کرم بده! کرم داد، یه کم زدم رو کیرم، یه کم هم زدم به کون اون. خوابید زمین، منم خوابیدم روش. سی ثانیه نشده بود، تازه داشتم حال می‌کردم گه سریع پاشد به بهونه اینکه صدای پای مامانش اومد، گفت الان میاد داخل، جمع و جور کرد و گفت بسه دیگه. منم رکب خورده. به روی خودم نیاوردم. ولی تو دلم قرص بود که به کسی نمیگه.

فردای اون روز یکی از پسر عمه هام زنگ زد به مامانم گفت میخواد با من صحبت کنه. من گوشی گرفتم، گفت بیا فوتبال بازی کنیم. منم عشق فوتبال داشتم. سریع جمع کردم رفتم کوچه شون. تازه رسیده بودم، اومدم سلام علیک کنم، یکی از پسر عمه هام که ۱۷ سالش، گفت خاک تو سرت، رفتی به یاشار کون دادی؟! من و میگی انگار آب سرد ریختن رو کل هیکلم. دستام شروع کرد به لرزیدن. ولی خواستم کم نیارم. گفتم دو طرفه بود. منم اون و کردم. امید گفت زر نزن. یا به منم میدی یا به کل بچه های محل می‌گم.

منم خیلی ترسیده بودم، عین خر تو گل گیر کرده بودم. میترسیدم آبروم بره از فردا همه انگشتم کنن تو خیابون. گفتم یاشار لاپایی کرد، منم کردم. تو هم اگه میزاری دو طرفه باشه میزارم. گفت من لاپایی نمیدم فقط می‌کنم ولی قول میدم به کسی نگم. از صداقتش خوشم اومد، حداقل انقدر مرد بود که بگه من نمیدم و من و نپیچونه! گفتم قسم بخور بگو به جون مامانم به کسی نمی‌گم. گفت به جون مامانم. گفتم باشه. گفت بیا بریم انباری. گفتم اونجا جا نیست. ولش کن بعدا. گفت نه، همین الان.

رفتیم خونشون، انباری شون پر وسایل و خرت و پرت‌ بود. اون وسط یه جا درست کرد دو تا کارتون انداخت زمین گفت در بیار دراز بکش. تازه خوشحال از اینکه نگفت باید بخوری. زود شلوارم و دادم پایین دراز کشیدم رو کارتون ها گفتم زود باش! امید یه توف انداخت رو کون من، کیر خودش هم توفی کرد، کیرش و گذاشت رو کونم و بالا پایین می کرد، بعد کیرش و گذاشت لای پام شروع کرد تلمبه زدن و بعد از چند دقیقه همه آبش و ریخت رو کون و کمرم. آب کیر امید دو برابر آب کیر یاشار بود. اونجا دستمال نبود، شورت خودش درآورد، با شورتش کون و کمرم و تمیز کرد، برگشتم حجم کیرش و دیدم ترسیدم. اندازه کل ساعد دستم می‌شد. خیلی کلفت و دراز بود.

رفتیم بیرون فوتبال بازی کردیم و بعدش رفتم خونه عمه اینا غذا خوردیم و من میخواستم برگردم خونه خودمون. از در خونشون که اومدم بیرون دیدم امید وایساده داره به رفیقش میگه ببین چه تیکه ایه. کونش هنوز غنچه اس، انقدر، دستش و به شکل کون من در می‌آورد. خیلی ناراحت شدم. برگشتم خونه و تا چند وقت با استرس و وحشت میخوابیدم و دیگه جرات نمیکردم فوتبال بازی کنم.

اگه دوست داشتین لایک کنید تا بقیه ماجرا رو با انرژی براتون تعریف کنم.

نوشته: اشکان

ادامه…

بازدید 19,957

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “کونی فامیل شدم (۱)”

  1. شبیه این قضیه برا من اتفاق افتاد واقعییازده دوازده سالم بود پسذچر عمه م با یه ترفندی منو کرد.غروب هم پسرعمو م گفت به فلانی دادیخیلی خجالت کشیدممجبور شدم به اونم بدمالان بیشتر از سی ساله که میدم

  2. منم تو مدرسه این اتفاق برام افتاد ، یکی از بچه منو برد خونه لاپایی کرد ،دفعه بعد که رفتم دیدم ۶تا از هم کلاسی هام هم هستن و همه جریانو میدونن ، نوبتی شروع کردن کردن و بهم میخندیدن ، فردای اون روز همه مدرسه میدونستن ، یک سال وحشتناک برام گذشت و سال بعد مدرسه مو عوض کردم ، ولی خب کونی شدم رفت

  3. منم با پسر عموهام حال میکردیم دوتاشون منو میکردن هرروز منم دوتای دیگه شونو میکردم دیگه عادت کرده بودم خودم سر ظهر که میشد میرفتم کونمو میدادم و بعد میرفتم خونه اون‌یکی عموم و اون دوتا رو میکردم و بعد میرفتم خونه یه بارم پنج نفری حال کردیم و خیلی حال داد الان بعضی وقتها یکی از پسر عموهامو هنوز میکنم الان ۳۶ سالمونه و هر وقت ما ۵ نفر همو میبینیم خجالت میکشیم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید