–
سلام دوباره این قسمت دوم از خاطراتم هست که براتون مینوسم تو قسمت اول براتون نوشتم که من پسری بودم نسبتا خشگل و سفید و با کونی بسیار نرم وتنگ که از بچه گی با خیلی از پسرای هم سن خودم گی میکردم ولی هیچ کدوم توش نمیکردند و یا یادمه سوم راهنمایی بودم پسر عمه هام رو که از من خیلی کوچکتر بودند میاوردم خونمون باهاشون حال میکردم و بهشون یاد میدادم با دول کوچولوشون بکنند تو کونم “که البته هیچی حس نمیکردم .
ولی خودم بعضی موقع ها با هویج و خیار موقعی که بچه بودم تا سن بیست و هفت … سالگی با خودم حال میکردم البته این مابین هم دوست دختر نسبتا زیاد داشتم ولی ابم خیلی زود میومد خیلی نمیتونستم حال کنم و افکار واقعا مزخرفی داشتم من احمق به دوست دخترام خیانت نمیکردم و دلم نمی یومد بزور بکنمشون بعد یواشکی کس مامان و خواهرم رو دید میزدم و با شورت و سوتینشون جق میزدم و لباس زیرشون رو میپوشیدم !!!
شروع خاطره: تقریبا سی و دوسالم بود که میتونم بگم ده الی دوازده سال بود که با هم جنس خودم سکس نکرده بودم به قول معروف یه مرد شده بودم و یه مغازه لاستیک فروشی تو یکی از خیابون های شرق تهران داشتیم . ولی هنوز خونمون تو ستار خان بود و اون مغازه الکتریکی هم هنوز اونجا بود و کم و بیش میدیدم یه روز خیلی حشری شده بودم شاید هفت بار جق زدم و با خودم حال کردم . دیدم دارم دیوونه میشم رفتم شماره اقا محمد که تو سری اول خاطرم براتون تعریف کردم (که تو سن 15-16 سالگی شاید ده/پونزده بار یواشکی من پیشش میرفتم یا اون میومد خونمون لاپایی باهام حال میکرد و منم همین و برای هم دیگه ساک میزدیم )رو پیدا کردم و بهش تلف زدم بعد از این همه سال و یهو بعد از سلام و حال و احوال و معرفی کردن خودم با صدای لرزون بهش گفتم یادش به خیر اقا محمد جوونیا چه کارایی که نمیکردیم!!!دیدم اونم یه جورایی استقبال کرد و گفت امیر علی جون بیا همدیگرو بیشتر ببینیم و خلاصه دو سه روز بعد بهم تلفن زد بهم گفت من زنم رو فرستادم خونه باباش بیا شهرک چشمه من با ماشین میام دنبالت باهم باشیم رفتم خونش دیدم تا رسید لخت شد یه مرد چاق و حدودا چهل و شش سالش بود ولی کیرش عین همون جونیهاش کلفت و نسبتا کوتاه منم که از خجالت دست و پام رو گم کرده بودم تا رسیدم لخت شدم و از هم لب گرفتیم با خودم کاندوم برده بودم ولی گفت کاندوم نمیخواد با کرم و تف کرد تو کونم اولش یکم درد داشت ولی بعدش واقعا بهم حال داد و شاید بتونم بگم بهترین لذتی رو که تو زندگیم از لحاظ سکس داشتم و چند بار تلمبه زد و ابش رو ریخت تو کونم و بعد من کردم تو کونش البته من خیلی زود ابم اومدو چند بار دیگه هم با هم سکس داشتیم و که واقعا لذت بردم و الان هم که نزدیک چهل و دو سالم و دو تا بچه دارم و با زنم سکس میکنم لذت میبریم و هیچ موقع از دادنم به محمد اقا شرمنده نیستم و واقعا به نظره من از هزار بار کس کردن بهتره چون خودت همون لذتی رو که زنا تو دادن لمس میکنند و یا مردای مفعول میچشی و واقعا به قول معروف واقعا لذت حالی به حالی شدن و قلقلکی که تو کون ادم میشه اصلا قابل توصیف نیست واینممیگم که واقعا عین واقعیت تمام خاطراتم رو نوشتم
نوشته: امیر علی
9 پاسخ به “شروع کونی شدنم”
کردن پسرهای نوجوون خیلی حال میده…
قلم شیوایی نداری و حتی می تونم بگم اصلا نویسنده خوبی نیستی اما علیرغم میل باطنی باید بگم داستانت واقعی هست و باور پذیر افراد زیادی رو مشناسم که چون کمی خوشکل بودند مورد تجاوز قرار گرفته اند ومن کاری به زوری یا اختیاری بودنش ندارم امیدوارم دیگه اینطوری گنگ ننویسی
من هم اولش که تو بکن تو عضو شدم به خاطر نوشتن داستان بود. اما هر وقت چیزی منتشر می کردم انقدر فحش و حرف های زشت زیر داستان های من مینوشتن که عاقبت از این کار پشیمون شدم. حتی با ادب تر هاش هم میخواستن با برسی های روانکاوانه ثابت کنن که من یک جور مشکل های روانی دارم. یعنی روزی میرسه که هر کس درک کنه در کجا هست و نسبت به همونجایی که قرار داره واکنش درست نشون بده؟
Khoobb bod
الانم میدی؟ بده بکنیم عزیزم.
قشنگ بود خوشبحالت
اصلا اینجا اگه کسی اول داستانش نگه من کم سن بودمو و بدنم سفید و کم مو و موهای خرمایی و خوشگل؛داستان رو نمیخونن.والا امریکا هم بری اخرش یه پرمو پیدا میکنی ولی تو اینجا نه،اگه درست میگم بزن لایکو
خاک 😢
کونی شدم