سلام…
من سعیدم…الان 34 سالمه.این خاطره ماله 6 ساله پیشه…من اون موقع احمق شدم با چند تا دوستام به دعوت یکی از دوستای دیگم رفتیم گلدکوست.(تهران فعالیت میکردیم)خودم بچه استان فارسم…یک سالی تهران بودیم.چون شهرمون زیاد بزرگ نبود همه فهمیده بودن ما چیکار میکنیم…تا یک روز اومدم شهرمون ما رو فروخته بودن.ما رو گرفتن و بازداشتگاه و دادگاه و زندان و…تا اینکه فهمیدم اصل کسی که باعث شد مارو بازداشت کنن یه پاسدار بود که همدیگرو کاملا میشناختیم.زنشو هم میشناختم.یه زمانی یه کوچه اونورتر ما بودن.زمانی که دختر بود.پیشه خودم گفتم که الان وقتشه که انتقام بگیرم…چون خیلی ادم فروشی میکرد.زنشم بسیجی بود…خلاصه ما هم زنگ زدیم خونشون و همون موقع خودمو معرفی کردم و اونم شناخت.البته بگم که تیپ و قیافم خوب بود.منم مخشو گرفتم بکار.پا نمیداد.حرف میزد ولی فقط میگفت زنگ نزن…منم صبرم زیاد بود…8 ماه رو مخش کار کردم تا راضی شد…دیگه خودشم زنگ میزد…ولی از ملاقات حضوری خبری نبود…تا اینکه به بدبختی راضیش کردم که برم خونش…شوهرشم صبح ساعت 6 میرفت سر کار…منم ساعت 6:30 صبح رفتم پیشش…دیدم با روسری و چادر نشست.بهش دست نزدم…گفتم خوار کسه به وقتش نوبته منم میشه…خلاصه اون روز چادر از سرش بر نداشت.البته بگم بچه هم نداشت…گذشت تا یک بار دیگه رفتم.این بار با مانتو اومد.یواش یواش نشستم کنارش.دستمو انداختم دور گردنش و بوسیدمش.گفت کافیه دیگه برو…منم پیشه خودم گفتم من صبر زیاد دارم…تا دفعه بعد که رفتم روسریشو برداشتم دیگه داشت اروم میشد ولی از کردن خبری نبود…دستم که میرفت لای پاش دستمو میکشید…تا اینکه خونشون عوض شد…یه روز گفت امشب شوهرم شیفته…منم گفتم امشب دیگه وقتشه…خونشون سر خیابون بود نمیشد همینجوری رفت…گفت چه جوری میای تو؟یه پراید داشت…گفتم با ماشینت بیا تو کوچمون منم یه چادر از مادرم برداشتم ساعت 9 شب پشت در خونمون وایسادم.تا که امد چادرو سرم کردم و سواره ماشینش شدم…راه افتاد و رفت تو پارکینگ خونشون.منم با خیاله راحت رفتم تو خونه…خلاصه اونشب بعد یک سال انتظاری کسش اساسی کردمش…تا 2 نصف شب 3بار کردش…خداییش اندامه نازی داشت…چه کسه تنگی…جای همتون خالی.بعد بهش گفتم چرا تو این 6 ماه که اومدم پیشت نذاشتی بکنمت؟گفت هر وقت که جور میشد بیای من پریود بودم.وگرنه خودمم میخواستم…خلاصه دوستان هر موقع شوهرش شیفت بود منم پیشه زنش شیفت بودم…تا اینکه پدرش اینا رفتن مکه.زنگ زد گفت من شب خونه بابام اینا میخوابم…شوهرشم شیفت بود.منم رفتم خونه باباش اینا.تا ساعت 5 صبح که اذانو گفتن…منم پا شدم گفتم نمازت دیر نشه!!!خندید منم اومدم خونه…تا اینکه چند بار تلفوناش بد جور مشغول بود.شک کردم.بهش گفتم با کی حرف میزنی؟هر بار یکیو بهونه میکرد.تا اینکه فهمیدم تازگی با یکی دیگه دوست شده.چیزی بهش نگفتم.تا شب رفتم خونش…بهش ثابت کردم که با کی دوست شدی.نتونست حاشا کنه.هرچی التماس کرد که اشتباه کردم گفت فقط باهاش حرف زدم(البته راست میگفت).منم قبول نکردم…اون شب برای بار آخر از کون اساسی کردمش و رفتم.دیگه هم پیشش نرفتم…هنوزم بچه دار نشده.
ممنون از توجهتون…زنه هرچی آدم فروشه باید گایید
من سعیدم…الان 34 سالمه.این خاطره ماله 6 ساله پیشه…من اون موقع احمق شدم با چند تا دوستام به دعوت یکی از دوستای دیگم رفتیم گلدکوست.(تهران فعالیت میکردیم)خودم بچه استان فارسم…یک سالی تهران بودیم.چون شهرمون زیاد بزرگ نبود همه فهمیده بودن ما چیکار میکنیم…تا یک روز اومدم شهرمون ما رو فروخته بودن.ما رو گرفتن و بازداشتگاه و دادگاه و زندان و…تا اینکه فهمیدم اصل کسی که باعث شد مارو بازداشت کنن یه پاسدار بود که همدیگرو کاملا میشناختیم.زنشو هم میشناختم.یه زمانی یه کوچه اونورتر ما بودن.زمانی که دختر بود.پیشه خودم گفتم که الان وقتشه که انتقام بگیرم…چون خیلی ادم فروشی میکرد.زنشم بسیجی بود…خلاصه ما هم زنگ زدیم خونشون و همون موقع خودمو معرفی کردم و اونم شناخت.البته بگم که تیپ و قیافم خوب بود.منم مخشو گرفتم بکار.پا نمیداد.حرف میزد ولی فقط میگفت زنگ نزن…منم صبرم زیاد بود…8 ماه رو مخش کار کردم تا راضی شد…دیگه خودشم زنگ میزد…ولی از ملاقات حضوری خبری نبود…تا اینکه به بدبختی راضیش کردم که برم خونش…شوهرشم صبح ساعت 6 میرفت سر کار…منم ساعت 6:30 صبح رفتم پیشش…دیدم با روسری و چادر نشست.بهش دست نزدم…گفتم خوار کسه به وقتش نوبته منم میشه…خلاصه اون روز چادر از سرش بر نداشت.البته بگم بچه هم نداشت…گذشت تا یک بار دیگه رفتم.این بار با مانتو اومد.یواش یواش نشستم کنارش.دستمو انداختم دور گردنش و بوسیدمش.گفت کافیه دیگه برو…منم پیشه خودم گفتم من صبر زیاد دارم…تا دفعه بعد که رفتم روسریشو برداشتم دیگه داشت اروم میشد ولی از کردن خبری نبود…دستم که میرفت لای پاش دستمو میکشید…تا اینکه خونشون عوض شد…یه روز گفت امشب شوهرم شیفته…منم گفتم امشب دیگه وقتشه…خونشون سر خیابون بود نمیشد همینجوری رفت…گفت چه جوری میای تو؟یه پراید داشت…گفتم با ماشینت بیا تو کوچمون منم یه چادر از مادرم برداشتم ساعت 9 شب پشت در خونمون وایسادم.تا که امد چادرو سرم کردم و سواره ماشینش شدم…راه افتاد و رفت تو پارکینگ خونشون.منم با خیاله راحت رفتم تو خونه…خلاصه اونشب بعد یک سال انتظاری کسش اساسی کردمش…تا 2 نصف شب 3بار کردش…خداییش اندامه نازی داشت…چه کسه تنگی…جای همتون خالی.بعد بهش گفتم چرا تو این 6 ماه که اومدم پیشت نذاشتی بکنمت؟گفت هر وقت که جور میشد بیای من پریود بودم.وگرنه خودمم میخواستم…خلاصه دوستان هر موقع شوهرش شیفت بود منم پیشه زنش شیفت بودم…تا اینکه پدرش اینا رفتن مکه.زنگ زد گفت من شب خونه بابام اینا میخوابم…شوهرشم شیفت بود.منم رفتم خونه باباش اینا.تا ساعت 5 صبح که اذانو گفتن…منم پا شدم گفتم نمازت دیر نشه!!!خندید منم اومدم خونه…تا اینکه چند بار تلفوناش بد جور مشغول بود.شک کردم.بهش گفتم با کی حرف میزنی؟هر بار یکیو بهونه میکرد.تا اینکه فهمیدم تازگی با یکی دیگه دوست شده.چیزی بهش نگفتم.تا شب رفتم خونش…بهش ثابت کردم که با کی دوست شدی.نتونست حاشا کنه.هرچی التماس کرد که اشتباه کردم گفت فقط باهاش حرف زدم(البته راست میگفت).منم قبول نکردم…اون شب برای بار آخر از کون اساسی کردمش و رفتم.دیگه هم پیشش نرفتم…هنوزم بچه دار نشده.
ممنون از توجهتون…زنه هرچی آدم فروشه باید گایید
نوشته: سعید
32 پاسخ به “کردن زن پاسدار”
بگو جنده بود دیگه یدفه
كوس و شعر بود. كوني رفتي خونش نكردي چون صبرت زياده!! جلقي كوني
به به چه داستان كيري
اومدی داستان سکسی تعریف کنی یا اومدی کسشعر بگی ؟یعنی چی اگه کسی یه روزی از جنابعالی ناراحت شد باید همینکاری که تو کردی با خونوادت انجام بده ؟موافقی ؟از قدیم گفتن دنیا دار مکافاته از هر دست بدی ازون دست میگیری.راه حل خوبی نشون دادی واسه انتقام گیری .چاهی کندی که حتما خودت اول ته اون چاه خواهی افتاد .
آخه کس کش کونی پس میخواستی خودشو بکنم؟؟نشستی زر میزنی؟؟مرتیکه معروف بود به ادم فروشی.هم خودش هم زنش
آخه چرا اینقدر نفهمی کونده؟؟ نمیذاشت…مجبور بودم…کس خل که نبودم
اين چي بود؟؟
گوشت بشه به تنت.خراب خانومی بودهواسه خودش.ولی گلدکوست خوب نیست.
حیف که هموسکشوال نیستن اما اگر دختر بودی خوب میکردمت عزیزم.
دمت گرم بایس تمام پاسدارای خایه مالو کاسه لیس آغا با بسیجی کونده ها رو با زن جنده چادور چاقچولیهاشونو گایییییییییییید کیرم تو این لاشیها.
من لیلی هستم 18 ساله از اصفهان دوست پسرم بهم اجازه داده فقط لز بکنم پس الکی پی ام ندید و نگید که سکس بکنم باهاتون اگه دختری سراغ دارید لز باشه از اصفهان یا هرشهری دیگه بهم معرفی کنید مرسی
شبیه به واقعیت بود خوشم اومد ولی سراغ شوهردار نرو که یروز یکی مثل من پیدا میشه زنتو میگاد
کوس گفتی اما با گاییدن آدم فروش موافقم.
کس کش خالی بند یه کس شعری بنویس که مرغ پخته خندش نگیره کوووووووووووووووووووووونی
یه ادم فروش ته کوچه ما هم هست بیا اونم بکن:-D.داش دمت گرم.(تی دم گرم)
بچه اوبی نشستی به مخ گوزیدت فشار اوردی تا یجوری بلاییکه سرت اوردن برعکس تعریف کنی؟
عرض کنم خدمت اون دوستانی که میگن چون زن مردمو کرده حتما زنشو میکنن خوب گناه دوستمون چیه زن یارو کسش میخاره چرا ، چون با مردای دیگه حرف میزنه اگه زن منم با مردای دیگه حرف بزنه باید بگیرن جرش بدن ، نوش جونت داداش
دمت گرم مشتیایول داری هوارتااااااااااااااولی یکم از جزیئاتشم میگفتی بد نبود.
زن هرچی آدم فروش رو باید گایید.دمت گرم.
تویعقوب نبی!بااین صبرزیادت
حال کردم باهات از زیر دل… آمار زن آدم فروشای شهرمون رو برات میگیرم بیا یه دل سیر با همشون حال کن
با هات کاملا موافقم bright nightsو حرفت و روشت رو تایید میکنم
دمت گرم باحال بود ممنون خواهشا اینقدر فوحش ندید
وا!!! شوهرش که نفهمیده تا دهنشو بگادزنه ام که حال کردهانتقامش کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باید یه مدرکی چیزی از زنش جور میکردی میفرستادی در خونش تا دهنشو بگاد البته اگه مطمئنی که زنشم ادم فروشهوگرنه نباید تقاس کثافت کاری شوهرشو اون پس بده
کس گفتی مومن!
jendaro bayad kardnaze kiret khub kardi
با اینکه زن شوهر دار بود ولی این یکی کردنش حلاله دمت گررررم دلم خنک شد همشون مادر جندن کیر به کس مادرشون
کیر توی داستان نوشتنت
تفنگ پاسدار به عرض تو کونت با داستان چرتت
چند وقتی بود این طور نخندیده بودممرسی بابت طنز نوشتن داستان نویسان :)) =)) :)) =)) :))
تو كه صبرت بالا ست صبر كن تا بيام بكنمت
kose sheari bish nabud