چادر مریم و کون بر باد رفته

تازه سرمای زمستون اومده بود و ترم اول ته تهش بود. دانشگاه سر صبحی خلوت و پر برگای مونده پاییز بود. از درب پنجاه تومنی وارد شدم و تا دانشکده رو قدم زنان رفتم. چادری مثل من تو دانشگاه دولتی زیاد بود، اما خیلیا هم تقیدی به چادری که سرشون از زور و ترس خانواده بود نداشتن. زیر اون چادر مریمی داغ و هات با کوتی طاقچه ای با پستونای لوند برای یه لمس له له میزد. بدون معطلی تا رسیدم گروه یه راست رفتم سراغ اتاق دکتر، اما نبود. بی انصاف بهم ۹ داده بود و وسط این همه مشکل منو انداخته بود. کمی ول چرخیدم تا برگشت و به محض خالی شدن اتاقش رفتم سراغش. تا منو دید نگاهی کرد و خودشو مشغول نشون داد. اول مودبانه خواهش کردم اما راه نمی داد. این دکتر جوون توی ترم تو نخم بود و چند بار غیر مستقیم نشونه داد، اما من کسخل توجه نکردم و حالا ته ترم گیرش بودم. وقتی دیدم مودبانه جوابی نمیده، به التماس افتادم، اولش بازم نگاهی نکرد، اما یهو گفت با اون چادرت گرمت نشه این همه التماس می کنی. فهمیدم باید وا بدم تا راهی پیدا بشه، چادرمو در اوردم و گفتم، باشه استاد، اینم بدون چادر، حالا التماستون میکنم. نگاهی به اندامم انداخت و گفت حالا بهتر شد. به حرفت گوش میدم، رفتم کنار میزش، دیگه راهی نداشتم باید این نمره رو هر طور شده می گرفتم، گفتم اول اجازه میدین دستتونو ببوسم. نگاهی کرد اما چیزی نگفت، اروم خم شدم و دستشو دوبار بوسیدم. حس عجیبی داشتم، همیشه بردگی و اطاعت از مردی قوی تورو دوست داشتم. دکتر گفت، خوب خودت میگی با این نمرت چیکار کنیم؟ گفتم میدونم ضعیف بودم و باید تنبیه بشم، اما تورو خدا با نمره نکنین، منو خودتون تنبیه کنین. شما عین داداشیم و بابام، عین همونا منو تنبیه کنین. واقعیتش اونا هیچوقت منو تنبیه نکرده بودن اما مجبور بودم بلوف بزنم تا بدونه برام عادیه تنبیه و راضی بشه بجای نمره منو تنبیه کنه. گفت خوب مگه چطور تنبیهت میکنن؟ گفتم مردای قدیم چطور تنبیه میکردن؟ شما هم با همون کمربند زیباتون شلاقم بزنین و منو تنبیه کنین. اولش دو به شک بود، اما بیشتر التماس کردم و گفتم میدونم با همین یه بار تنبیه نمیشم، هر موقع امر کنین میام و تنبیهمو ادامه میدم. ترم بعدم که باهاتون درس دارم، شما تنبیهم کنین تا مدام درس بخونم. لبخند ضعیفی زد و گفت عصر که دانشکده خلوته بیا تا فکری برات بکنم. چادرمو سر کردم و از اتاقش زدم بیرون. نمیدونستم تهش چی میشه اما ازش خوشم میومد، تهش اگه چند تا شلاقم میخوردم و نمرمم میداد، می ارزید. عصر دم دمای غروب که دانشکده سوت و کور بود، رفتم اتاقش و گفتم دکتر من امادم. نمیدونست چطور تنبیهم کنه، از رفتارش معلوم بود، شایدم میترسید گندی بالا بیاد. گفتم اجازه بدین من طبق رسم بابام بهتون بگم و شما عمل کنین. با سکوتش تاییدی کرد و منم چادرمو در اوردم و برای اولین بار مانتوی تنگ و کوتاهمو باز کردم و انحنای بدنمو براش نمایش دادم. یه دختر ۲۰ ساله، با شلوار جین تنگ و بلوز کوتاه ناف نما، با بدنی گلابی شکل که دل مردا رو میلرزوند. نگاهی کرد و منم گفتم، لطفا کمربند تونو در بیارین، تا در اورد، روی میزش خم شدم و گفتم لطفا هر تعداد صلاح میدونین منو شلاق بزنین تا تنبیه بشم، فقط تو رو خدا زیاد محکم نزنین. دقایقی در سکوت می گذشت و میدونستم، محو کون و رونام زیر اون جین تنگ بود. دلم غش میرفت که استادمو تشنه بدنم کردم. اولین ضربه رو آروم روی کونم زد و منتظر عکس العملم شد. اخ ضعیفی کشیدم و گفتم بزنین استاد، تا سه چهار تایی زد و منم زدم فاز مظلومی و اخ و اوخ گفتم. که یهو دستشو روی کونم گذاشت و معذرت خواهی کرد و آروم شروع به نوازش کون طاقچه ایم کرد. دستش عین ماهی روی کون و رونام اروم با نوازش در حرکت بود و معذرت میخواست. منم زده بودم تو فاز ناز و عشوه، تا کمی کونمو مالید و خرکیف شدم. زیر اون جین لعنتی و شورتم، کوسم عین دریای مواج داشت له له میزد. یعنی اگر اون لحظه بهم تجاوزم میکرد چیزی نمیگفتم از بس خمار و مست شده بودم. اروم از روی میز پا شدم و برای چاپلوسی خم شدم و دستشو بوسیدم و از لطف و بزرگیش تشکر کردم. چادرمو سر کردمو و بعد خداحافظی رفتم. نمرم از ۹ رسید به ۱۹ و درسو با نمره ممتاز پاس کردم. شروع ترم جدید و دو درس با دکتر، دنیای جدیدی از رابطه و تنبیه رو برام باز کرد که به مرور براتون میگم.

نوشته: مریم چادری

بازدید 13,710

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “چادر مریم و کون بر باد رفته”

  1. داشتم که برای نمره دست بوسیده ساک زده وا داده حتی یه مورد مامانشو آورد خونه و برام شامی کباب درست کردن و جفتشونو کردم ولی بردگی نکردن هیچ موردی

  2. مریم مقدس هم مریم بود ، تو هم مریمیاون بدون شلاق و شوهر حامله شد ، تو چی بخاطر چن نمره اخر ترم کونت شده غار اصحاب کهف

  3. و اینگونه شد که اکنون هر ام قزی خانمی تو مملکت میبینی دارای تحصیلات دانشگاهی و کارشناسی و ارشد و دکتراهای رنگانگ، نتیجه شبوه ی تدریس و تنبیهات ضمنی بوده اینهمه تولید تحصیلکرده و فرهیخته در نسوان😭

  4. شیطون . برای ارشد بیا دانشگاه … بلاخره تو این سالها با بیشتر اساتید اکی هستیم یا به عبارتی کمک هم میکنیم

  5. البته رابطه کوتاه مدت هم با دانشجو راحت نیست چون که باید به دانشجوی خودت اعتماد داشته باشی که از بچه های قدیمی کلاس باشه و از طرف عوامل بسیج یا بازرسی نیست

  6. فقط از رو شلوار مالیدن ده نمره داشتاگه میکرد توش نمره های تا فوق دکتراتم همه رو میداد

  7. یعنی اگر یه روانی شیشه بکشه هم همچین خزعبلاتی تو ذهنش شکل نمیگیره احمق توی دانشگاه دادن دخترها به سادگی اب خوردن هست این شعر هایی که تفت دادی خیلی شخمی بود ننویس جان عزیزات

  8. خدایی تو این خراب شده چه خبرهیه سانسورچی از اون صدا و سیمای میلی بیارن لااقل این جفنگیات رو حذف کنه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید