پاداش صبر

داستان من از استخدام من توی یه شرکت شروع شد یه شرکت بزرگ‌ که ما توی یکی از دفترهای با حداقل ۲۰ تا نیرو شامل نقشه کش های معماری ، بچه های عمران، برق و تمام امور ساختمانی یه جا جمع بودیم هر بخش اتاق های جداگانه داشت منتهی اتاق ها به وسیله شیشه از هم جدا شده بود بالای شیشه ها به اتاق بغلی دید داشت ولی پایینش شیشه مات بود سالن اصلی و آشپزخانه مشترک بود و هر بخش سرپرست خودش رو داشت.
یه روز سرپرست بخش ما به من گفت فردا خواهر زاده ام میاد اینجا راهش بنداز، هنرستان معماری خونده یه چیزای کمی بلده از نقشه کشی بیشتر بهش یاد بده منم گفتم اوکی باشه چشم حتما
اون شب گفتم بدبختیم کم بود یه خدنگ رو هم باید یاد بدم من حوصله خودمو ندارم
فردا صبح با قیافه کج و کوله مثل هر روز پاشدم رفتم شرکت تا قیافه نحس بعضیا رو ببینم . وارد دفتر شدم پشت سیستم نشستم با بی حوصلگی رفتم تا بقیه نقشه رو کامل کنم ساعت حدودا ۹ شد که سرپرست مون وارد دفتر شد و پشت سرش یه دختر ۲۰ ساله وارد شد به محض دیدن دختره آنتن کیرم فعال شد اصلا یه لحظه خشکم زد این چه کسیه دیگه چشمای درشت موهای صاف اندام باربی ممه های نورسیده همینجوری که آنالیزش می کردم کیرم داشت تو شلوارم حرکت می کرد ما همکار خانم تو شرکت داشتیم که زیاد مالی نبودن و خوب تو محیط اداری یه مقدار سخته ارتباط گرفتن برای همین اصلا بهشون فکر نمی کردم ولی این یکی عجب جیگریه این کیه چی میخواد اینجا و حسابی هم به خودش رسیده بود و آرایش کرده بود تو فکرش بودم. پشت سر سرپرست مون رفت تو اتاق مدیریت انقدر رفتم تو کف اش که یادم رفت دارم چیکار می کنم و الکی کلیک می کردم که خودم رو مشغول نشون بدم
هنوز مغزم آنالیز نکرد که این خواهرزاده همین سرپرست ماست
که نیم ساعت بعد از اتاق اومدن بیرون و مدیر منو صدا کرد داخل گفت: ایشون خواهر زاده ی آقای مهندس هستند و ازین به بعد همکار مان قراره با هم کار کنید
من دیگه گوش نمی کردم چی می گفت فقط الکی سرتکون می دادم
از اتاق اومدم بیرون دیدم کنار صندلی من نشسته و داییشم بالا سرش و با هم صحبت می کردن منو که دید گفت آها اینم مهندس من که کف از چشام داشت بیرون میزد خودم رو معرفی کردم و بعد از مدتی هم داییش رفت که به پروژه سر بزنه
ما پیش هم تنها شدیم . توی بخش معماری فقط من بودم و یه خانم دیگه که اون دور کاری می کرد و همین ارشد ما که اونم زیاد توی شرکت نمی موند و دائم در حال سرکشی به پروژه های در حال اجرا بود
خلاصه من سعی می کردم خودم رو کنترل کنم و به نظر عادی بیام ولی نمی شد از بس خوبه و بوی عطرش صدای سکسی اش باعث می شد کیرم بخواد شلوارم رو جر بده اما خایه نمی کردم حرکتی بزنم اونم با این شرایط که پارتی داره کوچکترین کاری کنم و بویی ببرن کارم رو از دست میدم که جای خودش کونم رو هم پاره میکنن بنابر‌این مثل همیشه باید دندون رو جیگر می گذاشتم وقتی به این چیزا فکر کردم کیرم مثل موش برگشت تو سوراخش ولی از فرداش فقط به عشق دیدنش می رفتم سرکار و به خودم حسابی می رسیدم روزها پشت هم سپری می شد. توی این مدت کمی یخ های بین مون آب شد منو با اسم کوچیک(حامد) صدا می کرد منم یه وقتایی سارینا صداش می کردم و حواسم جمع بود کسی نشنوه و برام حرف در نیارن چون مدت ها می شد که اونجا کار می کردم جز نیروهای قدیمی حساب می شد و خیلی ها دوست داشتن به من ضربه بزنن و زیرآب منو بزنن چون تو کل مجموعه تنها کسی که مدیر بهش اعتماد داشت و جز من و آبدارچی هیچکس کلید اتاق مدیریت و کلید دفتر اصلی رو نداشت .
یه روز من کار داشتم و به مدیر گفتم: امروز زود میرم خونه و باید برم به کار دکترم برسم
مدیرم گفت: مشکلی نیست برو
منم گفتم: عصر میام شرکت تا کارها رو پیش ببرم
گفت: نیازی نیست بیای مهندس عصر میاد شرکت
منم گفتم: باشه و رفتم دکتر
اما عصر یادم افتاد یکی از نقشه ها که مهندس گفته کامل کنم نکرده بودم و چون مدیرم گفته بود عصر مهندس میاد فردا قراره کلی سرش حرف بشنوم که چرا این کامل نشده و از طرفی ام نمی خواستم وجه ام پیش سارینا خراب بشه. پس با ذکر کیرم توش رفتم سمت دفتر
میدونستم زیاد نمی موند کاری هم نمی کرد فقط الکی می نشست که اضافه کاری بگیره و دنبال آتو از کار من بود‌ هر وقت میموند تا ساعت ۶ بیشتر نمی موند.
رسیدم دم دفتر رفتم بالا کلید انداختم وارد سالن شدم
چراغها خاموش بود فقط توی بخش معماری چراغش روشن بود
با خودم گفتم یادش رفته چراغ هارو خاموش کنه همینجوری سرمو انداختم به سمت در شیشه ای رفتم که صدایی شنیدم که درجا میخکوب شدم سرجام
آره بیشتر بکن توش…آره بکن جرم بدهههههه
نفسم تو سینه حبس شد. از دور دید نداشتم باید میرفتم نزدیک تر ببینم چه خبره
نمیدونستم چیکار کنم ولی کنجکاویم امون نمیداد خیلی آروم به سمت اتاق حرکت کردم به حدی رسیدم که از بالا بتونم ببینم داخل چه خبره چیزی که می دیدم باور نکردنی بود مهندس ما داشت خواهر زاده اشو می کرد خیلی مشخص نبود اندامش که بتونم نگاه دقیقی بندازم از فرصت استفاده کردم موبایلم رو در اوردم و شروع کردم به فیلم گرفتن آخ که با این فیلم چه برگ برنده ای دستم بود. حدود ۳ ۴ دقیقه شد و سریع از شرکت زدم بیرون تو ماشین نگاه کردم فیلم رو خیلی چهره ها مشخص نبود اما قابل شناسایی بودن دم در اصلی ساختمون با فاصله ای ایمن ایستادم و از لحظه خروج شون از پارکینگ هم چند تا عکس گرفتم . رفتم خونه فیلم ها رو تو کامپیوترم سیو کردم . که خیالم از مدارکم راحت باشه
به مهندس پیام دادم
مهندس نگفته بودی علاوه بر ساختمان سازی تو تلمبه زنی هم مهارت داری
کمی بعد جواب داد: یعنی چی منظورت چیه
نوشتم: خودت خوب میدونی چی می‌ گم ساعت ۸ تو دفتر چیکار می کردی؟
کمی مکث کرد و پیام داد: نمی دونم از چی حرف می زنی بعدش شرکت باشم به تو ربطی داره؟
نوشتم: ادب داشته باش مهندس جان ببین باخت دادی خیلی سنگین فیلم سکس با خواهر زاده تو دارم می خوای بفرستم؟
کمی گذشت… جواب نمیداد کاملا مشخص بود خایه کرده پیام داد: جان هرکی دوست داری به کسی چیزی نگو التماس می کنم خواهش می کنم هرکاری بگی میکنم
این بستگی به خودت داره که بگم یا نگم
آقا نوکرتم هستم چی میخوای
یا منم بازی یا بازی خراب می فهمی منظورم چیه
نه این یه مورد رو نمی تونم پول چقدر می خوای ۱۰۰ میلیون کافیه ؟
نه این با پول خرید و فروش نمیشه معامله سر ساختمون نیست مهندس جان
خودم یکی رو برات پیدا میکنم هرکی رو بگی و بخوای جور می کنم ولی اینو نه خواهش می کنم
پس اینو جور نمی کنی به خودش پیام بدم ببینم نظر خودش رو بپرسم؟
نه نه، تورو خدا بهش هیچی نگو این بچه گناه داره با احساساتش بازی می شه این بچه طلاقه روحیه اش داغونه تازه دو سال پدر و مادرش جدا شدن
متاسفم ولی این چیزیو عوض نمیکنه من میخوامش از روزی که اومده تو شرکت تو نخشم از ترس تو کاری نکردم اما الان بازی دست منه
باشه اصلا مال تو ولی اصلا بویی نبره که میدونی من باهاش رابطه دارم من خودم رو کنار میکشم تو پا پیش بگذارد ولی قسم‌ ات میدم حرفی از من نباشه
نه مشکل من همینه نمیدونم چجوری پا پیش بزارم خودت راه رو باز کن یا من راه تو رو باز می کنم
باشه بهم زمان بده ببینم چه خاکی باید تو سرم بریزم
یه هفته ای گذشت تو این هفته مثل پروانه دورم می گشت و همه اش از روی ترسش بود که من یه وقتی خشتکش رو پرچم نکنم
هر شب بهش پیام میدادم و بهش استرس می دادم تلافی تمام روزهایی که اذیتم میکرد در می آوردم جیکشم در نمیومد.
خلاصه یه روز پیام داد یه باغ گرفتم برای آخر هفته بیا اونجا سارینا هم میاد .
توی اون دو روز همش فکر سکس با سارینا داشت دیوونم میکرد هر روز میدیدمش بدن لخت شو تصور می کردم
شبا فیلم شو نگاه می‌کردم مغزم قفل شده بود روش
شب جمعه بود صبح اش واسم لوکیشن یه باغ ویلا رو فرستاده بود
عصر دوش گرفتم بدنم رو کامل شیو کردم یه قرص هم از داروخانه خریدم چون میدونستم دست به کیرم بزنه آبم میاد
موقعی که خواستم راه بیافتم یهو این فکر زد به سرم که نکنه طرف برنامه ریخته خفتم کنه بریزند سرم کتکم بزنن
بلایی سرم بیارن اصلا بعید نیست
بهش پیام دادم: اگر برنامه ای غیر از این باشه و بخوای بلایی سرم بیاری اول از همه بگم فیلمها تو کامپیوتر سیوه پس گرفتن گوشیم به دردت نمی خوره دوم از همه لوکیشنم برای یکی از دوستام فرستادم پس هر فکر دیگه ای داری از الان بریز دور من دارم میام
مدتی بعد جواب داد: خیالت راحت بیا کارتو بکن از من بکش بیرون فقط
یک ساعت راه دارم رسیدم در باغ بسته بود بهش زنگ زدم و اومد در رو باز کرد می رم داخل جای بزرگی نیست یه خونه باغ معمولیه بهش گفتم: سارینا کجاست
گفت داخله داره دوش می گیره بیچاره فکر می کنه فقط خودم خودشیم هنوز نمی دونم چی بهش بگم
گفتم: خب الان منو ببینه زهره ترک می شه حداقل یه زمینه ای بهش میدادی بعدشم اخه مردک خجالت نمیکشی کسی با بچه خواهرش می خوابه
من کاری نکردم بعد از طلاق پدر و مادرش خودش آمار میداد جلوم لباسای باز میپوشید دیگه یه روز تو خونشون تنها بودیم از حموم اومد بیرون با حوله حموم جلوی تلویزیون نشست و عمدا کاری کرده بود که چاک ممه هاش معلوم باشه انقدر باز کرد که می شد نوک ممه هاشم دید و هی نگاهم می کرد منم با اینکه به شدت حشری شده بودم نمی خواستم کاری کنم ولی دیگه طاقت نیاوردم رفتم سمتش اونم از خدا خواسته منتظر من بود راحت لخت شد جوری که انگار هر سری با من سکس داشت
اون روزم تو شرکت خودش کرم ریختن رو شروع کرد من می خواستم کار کنم هی دست میزد به کیرم انقدر ور رفت که دیگه منم دست به کار شدم وگرنه من هیچ وقت بند رو آب میدم
خندیدم گفتم: فعلا که ریدی آبم قطعه حالا ببینم چجوری این قضیه رو جمع می کنه
بگذار مشروب بخوره مست بشه حالش خوب می‌شه ولی مطمئنم بعد از این تف تو صورتم نمی اندازه
اون که حقته تا کجا می خواستی پیش بری تو در نهایت باید ولش کنی تا کی می تونست این قضیه رو مخفی کنی
نمی دونم ولی دوست نداشتم اینجوری بشه فعلا بیا بریم تو بشینیم
رفتیم داخل نشستیم کمی بعد سارینا با حوله وارد سالن شد در حالی که داشت آب موهاشو خشک میکرد گفت: اینجا فشار آبش خوب نیست کصم گرم نشد باید گرمش کنی و سرشو سمت پذیرایی چرخوند
نگاهش به نگاهم خورد در حالی که داییش کنارم نشسته بود چند دقیقه هنگ به ما نگاه می کرد و بی هیچ حرفی دستش رو گذاشت جلو دهنش رفت تو اتاق یه نگاهی به حسین انداختم گفتم برو جمعش کنم
سرشو انداخت پایین نفس شو داد تو رفت تو اتاق صدای گریه کردن کاملا شنیده می شد
تو سالن حس عذاب وجدانم شروع شد فهمیدم که اصلا کار درستی نیست و این کار با اهرم فشاری که گذاشتم به نظرم چندان فرقی با تجاوز نداره یه لعنت به کیرم فرستادم رفت دم اتاق گفتم: حسین بیا بیرون
چشم به سارینا خورد که پیچیده بود تو حوله و داشت اشک هاشو پاک می کرد
چهره درهم و گیج حسین هم مشخص بود تو آخر خط گیر کرده و نمی دونه چه گهی بخوره
معطل نکردم گفتم اینجوری نمی شه کارم درست نیست من میرم خونمون دیگه هم نمی خواد بابت فیلم ها نگران باشی هرچی دارم پاک می کنم
حسین هاج و واج منو نگاه کرد گفت: مطمئن باشم واقعا راست میگی
آره فقط تو هم آدم شو این کار که می کنی خیلی ظلمه در حق این دختر
برگشتم خونه واقعا حالم از خودم بهم می خورد حس عذاب وجدان داشتم از طرفی بعد از این همه سال انقدر به سکس نزدیک‌ شدم مطمئنا اگه فشار رو بیشتر می کردم مجبور بود بهم بده ولی اصلا این کار نه اخلاقی بود نه انسانی با حال گرفته ای شب رو صبح کردم و فرداش رفتم سرکار دیگه خبری از سارینا نبود .‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حسین هم با قیافه ای ترکیده نشسته بود پشت میزش بهش اشاره کردم بیاد بیرون رفتیم تو کافه تریا پایین دفتر که این موقع از صبح خلوته و ما روی صندلی ها بیرون نشستیم
از حسین پرسیدم سارینا کجاست با چهره ای درهم جواب داد هیچی گه زدی به زندگی من سارینا قهر کرده گفته سرکار نمیاد
گفتم :اولا مقصر تمام اتفاق ها خودتی دوما سعی کن درستش کنی ضربه روحی سنگینی خورده من اگر میدونستم اینجوری میشه اصلا نمیومدم
با ناراحتی گفت: خوب آخه چه انتظاری داری می خوای بهت بگه بیا بکن تو کوصم مرسی که ازمون فیلم گرفتی و حالا میخوای منو بکنی
با عصبانیت گفتم تو باید می گفتی اون قبل از همه این ماجرا ها پا پیش بگذارد مثلا از من تعریف میکردی یه کاری میکردی از من خوشش بیاد بعد تو رفتی دختر بدبخت رو اوردی من بکنمش ای من ریدم تو مغزت!
با ترش رویی گفت: آخه کجای دنیا دیدی یه دختر پا پیش بذاره اصلا من هرچی می‌گفتم تو اولویت آخرشم نبودی
بهش گفتم پاشو بریم بالا قیافه ی عنتم درست کن الان همه مشکوک میشن که یه قضیه ای هست
حرفمون به نتیجه خاصی نرسید از اون روز که سارینا نیومد شرکت دپرس شدم برگشتم به حالت سابقم بی حوصله و عصبی دیگه کم کم به فکر افتادم ازین شرکت برم تسویه کنم جای دیگه و همین کارو شروع کردم برای جاهای دیگه رزومه می فرستادم دیگه هر کدوم اوکی می داد.
دو ماهی گذشت و من قرار شد تا آخر همین ماه کار کنم و به شرکت جدیدم برم .
یه شب قبل خواب طبق معمول توی اینستاگرام می چرخیدم که یکی بهم دایرکت داد نوشته بود سلام
باز کردم و مشغول چت شدم و فهمیدم ساریناست
شوکه شدم که چی شده بهم پیام داده واقعا شرمنده بودم پیشش
سارینا گفت اگه رو من کراش داشتی منو می خواستی اینجوری راهش نبود کاری کرد که از خودم متنفرم
خیلی حالم بده از همه بدم میاد مخصوصا اون دایی عوضیم واقعا چی پیش خودش فکر کرد
اگر جور دیگه ای بهم می گفت باهاش کنار میومدم
من نمیدونستم چی بهش جواب بدم
فقط ابراز ناراحتی و شرمندگی می کردم و سعی نمی کردم کارم رو توجیه کنم چون واقعا حرکت زشتی بود
بعد از کلی چت کردن سارینا گفت: اگه بخوای میتونی جبران کنی من مشکلی ندارم
ازین حرفش ذوق زده شدم و قربون صدقه اش رفتم و خیلی زود باهاش یه روز قرار گذاشتم
اون روز شرکت نرفتم و رستوران دعوتش کردم با ماشین رفتم دنبالش وقتی اومد پایین عجب تیپ خفنی زده بود چه آرایشی نشست تو ماشین بوی عطرش کل ماشین رو گرفت دست داد بهم
قلبم تند تند شروع کرد به تپیدن کیرمم تو شلوار درجا سیخ شد هنوز روم نمیشد بهش نگاه کنم رفتیم رستوران یه ناهار خوردیم رسوندمش خونه اون روز هیچ چیزی اتفاق نیفتاد حتی نمیدونم خوشش اومد یا نه
دوباره پیام بازی ها شروع شد و گفت: پنجشنبه یه باغ ویلا اجاره کن بریم فقط مشروب اینا هم بگیر تکمیل باشه
دیگه مثل خر ذوق کردم فهمیدم بالاخره جور شد
من خودم زیاد اهل مشروب نیستم و حتی نمی دونستم از کی بگیرم بالاخره بعد از چند تا تماس اوکی کردم
و دیگه هر چیزی به عنوان مزه بود از سوپرمارکت خریدم از چیپس تا ساندیس و انرژی زا و یک مقداری هم بال و کتف خریدم .
یه ویلا سمت کردان اجاره کردم قسمت بالایی پیاده شدم ولی ارزشش رو داشت
عصر ساعت ۵ رفتم دنبالش حسابی به خودم رسیده بودم و اینبار خیالم راحت بود
رفتیم به ویلا رسیدیم یه استخر داشت و یه سالن شیک با نورپردازی شیک و خفن
سارینا گفت عجب ویلایی گرفتی باریکلا خوش سلیقه ای شیطون همیشه اینجوری هستی یا فقط الان
گفتم من همیشه برای کسی که دوستش دارم باید بهترین ها رو آماده کنم
لبخندی بهم زد گفت: من میرم دوش بگیرم توام برو وسایل رو لب استخر حاضر کن منم رفتم اول کتف و بالی رو که مزه دار کرده بودم رو به سیخ کشیدم و مشغول کباب کردنشون روی باربیکیو شدم در حد ۴ تا سیخ شد
وقتی حاضر شدن گذاشتم لای نون که داغ بمونن و بعد سینی مزه رو آماده کردم دیگه از روی عکس هایی که توی اینترنت بود سعی کردم مثلش درست کنم هرچی بود و نبود گذاشتم تو سینی رفتم لب استخر لباسم رو در اوردم همونجا یه دوش بود خودم رو شستم مایو رو پا کردم رفتم تو آب ریلکس کردم و چشم به در بود تا سارینا بیاد
تو حال خودم بود که سارینا اومد یه مایوی دو تیکه قرمز تنش بود این اولین بار از نزدیک یه دختر با بیکینی می دیدم اونم تن کی سارینا کیرم آمپر چسبوووند اومد تو آب رفتم بغلش کنم گفت نه باید تنبیه بشی یکم تو کف بموون و برای زجر بیشتر یکی از سینه هاشو نشونم داد و دوباره بردش زیر مایو
گفتم تورو خدا دارم میمیرم بگذار بیام‌
نه نمیشه حالا یکم بگذره دو پیک بخوریم گرم بشیم بعد شاید بهت حال دادم
کنف شدم اومدم سمتش به هر حال ولی چشم ازش بر نمی‌داشتم
به زور آب دهنم رو قورت میدادم گفتم میشه سینه هاتو حداقل بندازی بیرون نگاشون کنم
گفت فقط نگاه
گفتم آره فقط‌همین
بند مایوش رو باز کرد ممه هاش اومدن بیرون وای وای ممه های لیمویی با نوک درشت کف کردمممم
گفت خوب زود باش مشروب رو بیار
هنوز رو ممه هاش زوم بودم کیرم رو مالیدم. حشر مغزم رو گاییده بود
فقط کارهایی که می گفت رو انجام میدادم براش مشروب میریختم تو پیک چیپس می گذاشتم دهنش اصلا برده اش شدم می گفت بمیر می مردم
بعد ۴ پیک رفت بالا لبه استخر نشست گفت خوب می خوای کلوچه ام رو ببینی
سرمو تند تند تکون داره گفتم: آره آره می خوامممم
گفت بیا خودت شرتمو درش بیار
چاک کسش از روی مایو هم معلوم بود معطل نکردم
بند مایوش رو باز کردم وای چی میداد یه کس سفییییید چاک تمیز و بی نقصی داشت
آب از‌ لب و لوچم راه افتاد
گفت معطل چی هست بخور واسم
من دیگه رفتم وسط پاش با ولع براش میخوردم زبون میکشیدم چوچولشو مک میزدم ناله های خفیفش دیگه به آه کشیدن تبدیل شد‌ یهو با رونش سرم رو فشار داد بدنش لرزید و فهمیدم ارضا شده گفت بیا بالا
کیرم تو مایو داشت خفه می شد رفتم بالا کیر رو در اوردم گفت جون چه کیری داری یکم مالیدمش با دستش وای نگاش میکردم باورم نمی شد انگار خواب می دیدم
کیرم رو کرد تو دهنش وای مغز سرم داشت می سوخت با اینکه قرص تاخیری خورده بودم ۴ ۵ بار که ساک زدم آبم با تمام فشار خالی شد
اصلا بدنم فس شد ولی قرار نبود سیر بشم
سارینا گفت همین خیلی خروسی
تازه بنده خدا خبر نداشت قرص خوردم
گفت من میرم رو تخت دراز بکشم خواستی بیا کصم منتظره
خجالت زده شدم ولی خودم رو جمع جور کردم اینبار دوتا قرص خوردم نیم ساعت با کیرم ور رفتم تا دوباره شق بشه رفتم تو اتاق سارینا طاق باز خوابیده بود با کصش ور می رفت دیدن سارینا تو اون وضع تأثیر قرص ها کار خودشو کرد و کیرم راست شد افتادم روش سینه هاشو کردم تو دهن محکم نوک شون رو مک می زدم جوری که قرمز شدن لب و گردن می خوردم و لیس می زدم .
دیگه وقتش بود کیرم رو بکنم تو کصش چندبار بالا و پایین کردم رو چاکش بعد سرشو‌ گذاشتم دم سوراخش آه سارینا بلند شد گفت بکن توش منتظرم کیرمو هل دادم توش آخخخخ توووش‌ چقدر نرمه و گرمه چهره سارینا زیر کیرم دیوونم میکرد کم کم شروع کردم عقب و جلو کردن سارینا می‌گفت تندتر بکن من تند دوست دارم
تلمبه هام رو سریع کردم ولی چون ناشی بودم کیرم دو سه بار پرید بیرون
سارینا گفت تو این کاره نیستی بخواب رو تخت من میشینم رو کیرت پوزیشن رو عوض کردیم
کیرمو رو سوراخش تنظیم کرد فرو کرد توش و شروع کرد به بالا و پایین کردن روی کیرم و سرعت شو زیاد کرد وای مغزم داشت سوتتتت می‌کشید بعد چند دقیقه سارینا ارضا شد من کیرم هنوز شق بود پس گفتم داگی شو کردم توش و شروع کردم تلمبه زدن
سارینا گفت: آرررره جرم بده کصم مال توعه پاره اش کن
با حرفایی که میزد بیشتر تلمبه می زدم و یهو حس کردم کیرم داغ شده کشیدم بیرون و همشو خالی کردم رو کمرش و دیگه این سری مثل مرده ها افتادم رو تخت
سارینا گفت چطور بود
گفتم : عالی بود عالی بود
دست انداختم دور گردنش‌سرشو اوردم پایین لبشو بوسیدم مرسی عشقم خیلی حال داد
گفت خواهش می کنم ازین به بعد هر وقت پایه باشی برنامه همینه…
شب رو تا صبح تو بغلش لخت خوابیدم…

نوشته: noone

بازدید 14,024

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “پاداش صبر”

  1. مطمئنی که داری توی شرکت کار میکنی😐این طور که خودت داری میگی معلوم نیست تازه استخدامت کردند یا یکی از قدیمیای شرکتی.می‌دونی مشکل قرصا چی بوده که خوب کار نمی‌کرده.یا باید داروخونتو عوض کنی یا ساقیتو😆فقط فیلم تام و جری کم تر نگاه کن تا سرتو خیلی تکون ندی…خر خودتی پسر جون😆😆

  2. مهندس که هیچ تو دیپلمم نداری، فقط بی خودی وقت کاربرای عزیز بکن تو رو گرفتی ،بیا ازشون عذر خواهی کن

  3. داستانت عالی بود به نظرم.من که خیلی خوب تونستم تصویر سازی کنم تو ذهنم.این اراجیف گویان و فش بده ها همیشه هستن تو ولشون کن.جدا از راست و دروغ داستانت خوب بود و خوبم نوشته بودی غلط املایی خاصی هم متوجه نشدم.در کل عالی بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید