ادب شما نشونه تربیت خانوادگی شماست
این داستان بیشتر از جنبه سکسی بودنش برای من یه خاطرست که دوست دارم باهاتون به اشتراک بزارم
اواخر ماه گذشته بود که دورهمی خانوادگی خونه ی عمه شوکت بود و همه دور هم میگفتن و میخندیدن و غیبت میکردن
برعکس بقیه مردا که از این جمعا بدشون میاد خاندان ما استثنائا مرداشونم با زنا جمع میشن و به غیبت دست جمعی میپردازن
پسرا تو حیاط خونه عمه کنار تاب قلیون رو چاق کرده بودن و سر اینکه کی چقد کشیده دعوا میکردن منم که طبق معمول چشمم دنبال اون یدونه دختر عمو بود و زیر نظر داشتمش اسمش مائده بود
درست از همون بچگی که با یه بستنی گولش زدم و به خیال بچگی خودم با یه بند انگشت دودولم کرده بودمش هنوز تو کفش بودم
این دورهمی با بقیه دورهمیامون فرق داشت مائده پیش دخترا نبود و روی مبل نشسته بود چت میکرد و گاهی نیشش باز میشد
مردا که به بهونه ی ماشین جدید شوهرعمه رفتن دم در که سیگار بکشن فرصتو غنیمت شمردم و رفتم کنار مائده نشستم یکم فضولی کنم ببینم با کی چت میکنه
کنترل تلوزیونو برداشتم یکم شبکه هارو بالا پایین کردم اومدم گوشیشو ببینم که دیدم بلند شد رفت تو اتاق عمه شوکت و تیرم به سنگ خورد
دل دل کردم که ردش برم یا نه یه نگاه به زنا کردم دیدم هیشکی حواسش نیست و دارن باقالی پاک میکنن دخترا هم توی اتاق کوچیکه صدای خندشون میومد
اب دهنمو قورت دادم و بلند شدم رفتم سمت در اتاق تو راهرو که رسیدم خواستم برگردم باز گفتم اگ کسی دید میرم سمت در دستشویی که ضایع نباشه در اتاقو که باز کردم دیدم مائده داشت نود میفرستاد
یهو هول شد گف برو بیرون دارم لباس میپوشم منم گفتم ببخشید نمیدونستم اینجایی برگشتم و رفتم پیش پسرا نشستم ولی خدایا من چی دیده بودممممم یه سوتین سفید توری که داشت از حجم ممه میترکید
از فکرم بیرون نمی رفت همش به یه نقطه خیره شده بودم و به چیزی که دیده بودم فکر میکردم تا اینکه پسر عموم زد رو شونم و گفت نمیکشی ؟ گفتم چرا چرا بده دیدم مائده اومد گف بچه ها تا بابام نیومده بدید منم بکشم
هی پسرا شوخی میکردن که به عمو رسول میگیم و این حرفا دیدم برگشت به من گف صالح تو یچی بشون بگو خلاصه منم که شلنگ قلیون کوچیکه دستم بود دادم بهش و دو سه تا کام اماتور کشید و سرفه کرد رفت تو
باز من رفتم تو فکر دیدم نوتیف تلگرام اومد دیدم مائده نوشته توروخدا بشون چیزی نگیا گفتم چیو بگم ؟ گفت چیزی که دیدیو گفتم مگه من گوه خورم گف نه دور از جون و این حرفا
شروع کرد توضیح دادن که داشتم تو اینستا لباس زیر سفارش میدادم و سایزمو نمیدونستم و این چیزا که گفتم چرا برای من توضیح میدی گفت برای اینکه سو تفاهم نشه
آقا اون شب برگشتیم خونه ولی مائده از ترسش تا سه نصف شب دری وری میگفت و هر چند دیقه یبار میپرسید خیالم راحت باشه ب کسی نمیگی و میخواست ازم مطمعن شه
شب بخیر گفتیم ولی تا هفت صب انلاین بود من صبح رفتم اداره تو اتاقم حوصلم سر رفته بود رفتم یه چرخی تو مجازی بزنم رفتم تلگرام دیدم چتامونو دوطرفه پاک کرده برگشتنه تو ترافیک بودم داشتم توی تلگرام اهنگ پلی میکردم روی ضبط ماشین که دیدم پیام داده
با خودم گفتم این میخاره باید یه حرکتی بزنم پیامشو سین نزدم تا رسیدم خونه و توی چت بش گفتم غروب بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم گف چطور با من ؟ گفتم مگ چیه دخترعمو پسرعموییم دیگه چه اشکالی داره
گف بزار به مامانم بگم گفتم نه نگو بیا بریم دیدم یکم مردد شد و یه نیم ساعتی افلاین شد بعد دیدم نوشته اوکی من میرم یه دوش بگیرم بعد بریم
رفتم دنبالش تیپش با همیشه فرق داشت عطر خنک زده بود و یه تیپ مشکی باز جوری که یقه کراپش چاک و حجم سینه پیدا بود ولی دائم با کت میپوشوندش
یکم دور زدیم دیدم خودش زبون باز کرد گفت تو چیزی میخوای بگی گفتم مثلا چی گف ببین من یه اشتباهی کردم نمیخوام تا اخر عمرم باج بدم گفتم یعنی چی گف من تا خوده صب استرس کشیدم صالح تو دختر نیستی نمیفهمی اینارو
گفتم بیشتر توضیح میدی ؟ اگر منظورت چیزیه که خونه عمه شوکت دیدم من فراموش کردم دیدم زد زیر گریه راهنما زدم اومد کنار خیابون و یکم آرومش کردم یکم خندوندمش و گفتم طوری نیست که همه این دوره هارو گذروندن ولی بیچاره پسره
گیف برا چی گفتم اون عکسشو دیده من خودشووووو خندیدیمو به طعنه گفتم میشه با یه بستنی دیگه خرت کنم ؟ سریع فهمید و گفت خیلی بیشعوری همینجوری که میخندیدیم حرکت کردم و جلوی یه بستنی فروشی وایسادم گفتم نظرته ؟ گف بسه خجالت بکش گفتم بابا بستنی بخوریم تو دنبال چیی
رفتم بستنی قیفی گرفتم و شروع کردیم به خوردن دیدم گاز میزنه گفتم قیفی و باید لیس بزنی گف اره ولی نه جلوی تو سرتونو درد نیارم اون روز من یکم رامش کردم و تقریبا مخشو زدم و از زیر زبونش کشیدم که یک هفتس با پسره هم دانشگاهیش ریخته رو هم و پسره هم سریع باهاش سر بحث های سکسیو باز کرده
شب تو پیام به شوخی بهش گفتم باهاش کات کن به غریب نمیرسه همچین گوشتیو بزنه زمین به پسر عموت بیشتر میرسه اولش جبهه گرفت و گف بهت خندیدم خیلی بی چاک و دهن شدی و. این حرفا ولی گمش کردم و اون شب مخو زدم و با قسم آیه که هیشکی نمیفهمه و من میام جلو خواستگاری و این کسشرا مخشو زدم
یه دوسه هفته ای چت میکردیم که همه جم شدن خونه پدربزرگ به صرف شام منم از فرصت استفاده کردم و بهش گفتم به بهونه درس دیرتر برو میام خونتون اینم بگم که عمو رسولم و پدربزرگم تو یه کوچه میشینن خلاصه یه نیم ساعتی تو ماشین دم در نشستم تا عموم اینا برن خونه پدربزرگ و من برم خونشون به محض اینکه اومدم برم تو کار لب خوردن یهو در زدن جفتمون سکته زدیم من رفتم تو حموم رفت درو باز کرد داداشش سجاد بود اومده بود پلی استیشن رو برداره با نوه عمو بزرگم بازی کنن
وقتی رفت گفتم درو از تو قفل کن بیا تو حموم گف من تازه حموم بودم گفتم بیااااا خلاصه رفتیم و لباسامو همون پشت در آویزون کردمو با ترس اومد تو گف صالح من دخترما گفتم باشه بابا چیکا به پردت دارم بیا تو رفتیم زیر آب داغ میخوردمش و میمالیدم جفتمون تو ابرا بودیم از پشت زیر دوش بغلش کردم داشتم تنظیم میکردم بزارم لای پاش یکم زانوهامو خم کردم که قدم کوتاه تر شه به سوراخش برسه که گوشیم زنگ خورد دیدم عمو رسوله سکته کردم از حموم همونجوری خیس اومدم بیرون جواب دادم گفتم جانم گف کجایی صالح بیا دیگه میخایم سفره بندازیم گفتم الان میام عمو نزدیکم گف اره ماشینت اینجاست
گفتم چشم الان میام سریع خودمو با سشوار خشک کردم و رفتم و ده دیقه بعد از من مائده اومد جفتمون رنگمون پریده بود تو مهمونی تو چت بهم گفت که چرا به حرفت گوش دادم و ریسک بزرگی کردیم و اگ بگا میرفتیم فلان و بیسار که گوشیمو گزاشتم کنار با اخم یه نگاه معنی دار بهش کردم و اونم رفت تو قیافه تا اخر مهمونی
فرداش پیام دادم که بریم بیرون گفت لازم نکرده خلاصه با کلی کصلیسی گف دانشگاهم ساعت یک بیا دنبالم گفتم تا دو ادارم کف پ چرا میگی بریم بیرون گفتم منظورم بعد از ظهر بود خلاصه بعد از اداره مستقیم رفتم سر کوچشون و سوارش کردم تو دلم گفتم دیشب که ناکام موندی امروز دیگه باید بزنی بهش گفتم کجا بریم گفت نمیدونم گفتم خونتون کیه بعد گف حتماااا میبرمت ازین به بعد با خانوادت میای با خانوادت میری فکر تنها خونه ما اومدنو از سرت بیرون کن بعد از چند دقیقه گف ابجیم امروز مهسا و مسعود رو برده دکتر بریم خونش ؟
گفتم مگ کلید داری گفت اره کلیدش خونه ماست گذاشته که برم لباسامو بردارم خلاصه رفتم دم خونشون کلید و برداشت و رفتیم خونه مهین ابجیش و نشستم روی مبل رفت یه شربت آورد و خودشو ول کرد تو بغلم و شروع کرد کسشر پرسیدن ک اره واقعا دوسم داری و میخوای بیای جلو اگر اره چرا تا الان چیزی نگفتی و این حرفا منم که کیرم داشت شورتو جر میداد کلا نمیفهمیدم چی میگه حواسم به ممه هاش بود
فهمید دارم زل میزنم گف کجاااارو نگاه میکنی با تو دارم حرف میزنماااا گفتم حرف پشت گوشی هم میشه زد الان وقت چیز دیگست گف وقت چیه یه نیشخند زد شربتو گذاشتم رو میز خابوندمش رو خودم و گفتم وقت گاییده شدن به هفتاد روش سامورایی و خندیدیم و رفتیم تو لب بازی دیگه سکوت همه جارو فرا گرفته بود
فقط صدای نفسای عمیق میومد و منی که حین لب گرفتن یکی یکی لباسامونو کم میکردم رسیدم به شورتش اومدم بکنم دستشو گذاشت رو دستم لبشو جدا کرد گف به جلو کاری نداشته باش تا بعد ازدواج باشه ؟ گفتم باشه
با دست همه جاشو نوازش میکردم و گاهی وسط لب گرفتن محکم میزنم روی لپای کونش و چنگ میزدم تا لبا مونو جدا کردیم دیدم چشماش خماره گف پاشو بریم تو اتاق
رفتیم و روی تخت شروع کردم از لاله ی گوشش خوردن و مکیدن تا رسیدم به گردن گف کبود نکنی گفتم حواسم هست همینجوری میخوردم تا رسیدم به سینه ها وای از این فاصله چی میدیدم مننننن یه سینه ی هفتاد یا هفتاد و پنج دقیقه نمیتونم بگم از این پرتقال تامسونای کوچولو بزرگتر ولی همونجوری گرد و سفت و سربالا نیپل های نرم و کوچیک که هاله ی دورش صورتی بودن و خطشون محو بود اصلا نمیشد محدوده هاله شو فهمید با دون دونای ریزی که دلت میخواد کل سینه رو جا بدی تو دهنت
عین وحشیا میخوردم البته به این هم اشاره کنم که یکی از سینه ها یکم کوچیکتر بود و سر این مسئله وسط عشق بازی چقدر خندیدیم خلاصه دوباره مشغول شدم و با زبون مثل جاده چالوس پیچ و تاب خوردم تا رسیدم به نافو بوسیدم و لیسیدم تا رسیدم به بالای کصش یه نفس عمیق کشیدم و برخلاف رابطه های قبلیم اصلا بوی ماهی و این چیزا نمیداد بوی شامپو بچه میداد یه گص سفید لیزر رفته که بالاش مثل کوهان شتر برامدگی داشت
یه گاز آروم از بالاش گرفتمو پاهاشو باز کردم انداختم روی شونه هامو مثل جاروبرقی شروع کردم به مکیدن و لیسیدن و خوردن دستاشو تو موهام گره میزد و گاهی موهامو میکشید تا اینکه وقتی داشتم زبونمو هل میدادم داخل دیدم یهو روناش منقبض شد و سرمو فشار داد و وقتی سرمو بلند کردم سیاهی چشمش دیده نمیشد منم که حشری برگردوندمش و انقدر آبش و تفاهم لای پاش بود که نیازی به خیس کردن نبود
اروم از بالای چاک کونش رو به پایین سر کیرمو اوردم تا تنظیم شد روی سوراخ گفتم آماده ای گفت نه وایسا برم خودمو خالی کنم باز من ضد حال خوردم نشستم تا خانوم بعد دوساعت اومده گفتم پس حالا که وایسادی وازلینم بیار گف نمیدونم ابجیم کجا میزاره گفتم احتمالا همین دور و بر تختشونه دیگ هرچی گشتم چیزی پیدا نکردیم خلاصه رفت و با یه کرم مرطوب کننده از کیفش درآورد و گفت این به درد میخوره گفتم اره از هیچی بهتره
داگی شد و شروع کردم به دل فرصت با سوراخ بازی کردن از یه انگشت تا دو انگشت کامل قشنگ با سوراخش بازی کردم و وقتی پاشدم انگار دنیارو بهم داده بودن آدرنالین توی خونم باعث شده بود تمام بدنم به رعشه میفته حشریتم روی هزاااار بود سرشو که کردم توش دیدم خودشو کشید جلو و گفت سووووختمممم و این حرفا خوابوندمش به شکم و نشستم رو کونش که نتونه فرار کنه دوباره تنظیم کردم و این بار سرشو اروم بردم داخل و تکون ندادم دیدم داره دستو پا میزنه گفتم اروم باش الان دردش تموم میشه اروم اروم هل دادم داخل تا نصفه که رفت کشیدم عقب و اروم باز سعی کردم ببرم داخل چندباری این کارو کردم و بار آخری که اروم میزدم تا آخر هل دادم دیدم جیغ زد کشیدم عقب و همون سرشو سریع تر می آوردم بیرون و باز جا میکردم تا اینکه تلمبه رو شروع کردم و ناله های سکسیش کل اتاقو برداشته بود
بعد از سه چهار دیقه دیدم داره ابم میاد کشیدم بیرونو رفتم دسشویی اب یخ گرفتم رو تخمام یکم که حسم پرید برگشتم و گفتم که بخوره ممانعت کرد ولی با تلاش های بسیار من شروع کرد و خیلی حرفا ای از خط بین تخما با زبون تا نوک کیر میومد و برمیگشت زیر هلاهک و میمکید و از پهلو های کیر با لباهای باز میمالید یکم که خورد گفتم پاشو گف نه اذیت شدم بزار با همین ساک ارضات کنم گفتم نه پاشو اروم تر میکنم خلاصه خابیدم روشو با دست تنظیم کردم فشار دادم دیدم کیرم در میره بلند شدم سرشو جا کردم دوباره خابیدم تلمبه رو شروع کردم باز یه چند دیقه ای کردم که دیگ بین شکم من و کمرش خیس عرق بود ازش خاستم که بشینه روش و گف که بلد نیسته و با خاهش من نشست و دوستان میتونم به جرعت بگم تو این پوزیشن کل کیر میره داخل و چیزیش بیرون نمیموند یکم که بالا پایین کرد خسته شد و همونجوری تو بغلم دراز کشید منم خودم سعی کردم تو همون حالت تلمبه بزنم سخت بود ولی میشدشروع کردم حین تلمبه زدن لباشو خوردن و وقتی قیافشو میدیدم که چشاش مثل کسایی که گل کشیدن و چت کردن نیمه باز بود و دیدم بلند شد دستاشو گزاشت روی سینم و خودشو یکم کشید بالا و شروع کرد تند بالا پایین پریدن
دیگ اختیارش دست خودش نبود کیرم در میومد انقدر شهوت داشت که نمیتونست تنظیم کنه بفرستش داخل خودم با دست تنظیم میکردم فقط میپرید بالا پایین پریدن تا یه دفعه دیدم یبار که نشست جیغ زد و مثل حالت تشنج افتاد روم و تا چند ثانیه فقط میلرزید خودشو جمع میکرد و عضلاتشو منقبض می کرد تا اینکه کم کم خودشو شل کرد و گف میشه نکنی دلم میخواد بخوابم گفتم من ارضا نشدم که گف چجوری ابت میاد گفتم پاشو داگی شو سریع بزنم تموم شه گفت نه تورو خدا دیگ نمیتونم گفتم خب من نشدم که با اکراه برگشت و منم شروع کردم
ضربات محکم و عمیق میزدم که جیغ میزد و التماس میکرد برای تموم شدنش وقتی دیدم ابم داره میاد دستامو روی پهلوهاش فشار دادم و کشیدمش سمت خودم و تا جایی که میتونستم زور زدم بره داخل و آبمو ریختم داخلش وقتی در آوردم دیدم داره ابمو پس میزنه که سریع شورتمو گذاشتم لای پاش و گفتم پاشو برو خودتو بشور
همونجوری افتادم رو تخت و داشت نفسم جا میومد گوشیمو نگاه کردم دیدم چقد تماس بی پاسخ دارم که اصلا متوجهشون نشدم مائده هم اومد بغلم دراز کشید و یکم همو بوسیدیم و نوازش کردیم که گوشیش زنگ خورد ابجیم گفت که نزدیکن و دارن میان ما هم سریع همه چیزو جم کردیم و رفتم خونه
بین راه گیج خواب بودم دلم میخواست بزنم کنار و تو همون ماشین بخوابم رسیدم خونه بش پیام دادم من رسیدم دیدم جواب نداد اخر شب تک زنگ زدم دیدم جواب نداد فرداش نگران شدم به بهونه اینکه با عمو رسول کار دارم زنگ زدم خونشون زن عموم گفت که نیست و مغازس و دیدم رفتارش طبیعیه
چندباری قفلی زدم رو خطش که دیدم ابجیش برداشت گفت علیک سلام اقااا حالت چطورههههه دیدم انگار با حالت حرص حرف میزنه گفتم ممنون بچه های گلت خوبن شوهرت خوبه مائده کجاست گف چیکارش داری گفتم والا یکی از جزوه هاشو برای دوستم میخوام گف جزوه هاتونو جدیدا تو خونه مرور میکنین ؟ خشکم زد گفتم چی ؟ گف صالح بلند شو بیا اینجا کارت دارم تا شرف جفتتونو به باد ندادم میای اینجا تمام بدنم یخ زد گفتم چی میگی چی شده دخترعمو ؟ گف همسایه بغلیمون دیدت که قبل اومدن من از خونه زدی بیرون دویست و شی آلبالویی هم فقط تو داری تو اطرافیان بهت شک کرده بودم که خودت زنگ زدی مائده که خیلی دهنش قرصه اسمی نمیاورد
استرس داشت دیوونم میکرد حرفاش داشت مغزمو میگایید رفتم خونش و پله هارو مثل پله های این سکو های طناب دار بالا میرفتم رسیدم دیدم اخماش تو همه و مائده هم انقد گریه کرده چشماش پف کرده به مسعود و مهسا گف بدویین برین تو اتاقتون و بمن گف خب تعریف کن گفتم جانم از چی بگم گف از شیطنت هاتون چند وقته با همین گفتم اشتباه میکنی ابجی گف من ابجی تو نیستم دهنتو اب بکش از این لحظه به بعد ما هیچ نسبت فامیلی هم نداریم میدونی که به بابام بگم پوستتو میکنه تا الانم هیچی نگفتم نخواستم یه فامیل به هم بریزه گفتم من غلط کردم گوه خوردم گف اون که حقته نوش جونت
فقط یه سوال میپرسم راستشو میگی گفتم جانم گفت بکارتشو گرفتی گفتم نه بخدا گف من فردا نوبت دکتر زنان گرفتم اگر دختر نباشه باید با زن عمو همین فردا بیای خواستگاری گفتم اشتباه میکنی من هیچ کاری نکردم گف انکار نکن نزار لج کنم
سکوت کردم و یهو گف عه عه عه منه خر چقدر به شما دوتا اعتماد داشتم میگفتم فامیلین دست از پا خطا نمیکنین گفتم بچگی کردیم تو ببخش گف اگه الان جای من کس دیگه میفهمید چی
آقا سرتونو درد نیارم یه خورده غر زد مائده هم یکم گریه کرد و مسعود و مهسا اومدن گفتن گشنمونه منم گفتم بیاین عمو براتون غذا سفارش بدم گف لازم نکرده گوشی خودشو برداشت و با اسنپ فود غذا سفارش داد
وقتی غذا رو اوردن اومدم برم بگیرم گف لازم نکرده شما بشین خودم میرم همین مونده شما رو ببینن وقتی رفت رفتم بغل مائده و بغلش کردم گفتم هرچی بشه من پشتتم غصه نخوریا دیدم اومد تو دید مائده تو بغلمه گفت بذار دو دقیقه گورمو گم کنم بعد باز دست کثیفتو بزن به خواهر من پاشدم با اخم گفتم من میخوام تو هم که نمی فهمیدی بالاخره میومدم پا پیش میزاشتم
دیدم یکم عقب نشینی کرد و گفت واقعا دوسش داری گفتم اره گف باشه حالا بیاین بشینین غذاتونو بخورین تا ببینم چ خاکی باید تو سرمون بریزیم با شما دوتا احمق گفتم من میل ندارم مائده هم گفت نمیخورم گفت با جفتتونم همین الان میاین سر میز میشینین غذای کوفتی رو میخورین رفتیم و خوردیم
گفتم من با اجازت برم تا شوهرت نیومده گف نه بمون بش گفتم امشب بره خونه ننش نیاد بمون باهات حرف دارم گفتم پس به مامانم بزار زنگ بزنم بگم نمیام خلاصه یه نیم ساعتی خونه تو سکوت بود من داشتم با گوشیم بازی میکردم
مائده همینجوری رو حالت سکون اشک می ریخت ابجیشم به تلویزیون خیره شده بود دیدم یهو بلند شد گفت مائده تو برو تو اتاق رفت و بهم گف چقد قصدت جدیه گفتم مگر شک داری گفت الان من بت بگم مائده بیماری داره چی
گفتم چه بیماری گف رحمش مشکل داره و باردار نمیشه پریودم نمیشه باید قید بچه داشتنو بزنی میتونی کنار بیای همینجوری که داشت میگفت من چشمم خورد به سینه هاش و اصن نفهمیدم چی داره میگه فهمید که زل زدم یهو با دست بای بای کرد گف هووووووی کجارو نگاه میکنی با توام میتونی ؟ گفتم چیو
گف دو ساعته دارم با تو حرف میزنم حواست کجاست گفتم همینجا گفت اینجا که نیست وگرنه می فهمیدی چی گفتم سرمو خاروندم و سرمو انداختم پایین راست کردم با دست خیلی نامحسوس دادمش به سمت جیبم فهمید گف بابا تو خیلی خوبی به گربه ی حامله هم چشم داری گفتم چی گف هیچی وای به حال مائده پاشد رفت دستشویی وقتی میرفت به چشم مشتری به کونش نگاه کردم دیدم یا علییییی چه کون گنده ای دارهههههه وقتی برگشت دیدم آب به صورتش زده رفت خشک کرد و اومد نشست گف متاسفم برات گفتم برای چی گف خودت بهتر میدونی
گفتم والا منظورتو نمیفهمم گف باشه عرعر دیدم رفت تو اشپزخونه یه قرص و یه لیوان آب خورد و اومد نشست روبروم اخم کرد و هی مثل تیک عصبی پاشو تکون میداد من باز جذب مچ پاش شدم دیدم یهو خندید گفت تو خیلی خوبی پسر گفتم چطور گفت اصن شهوت از چشات داره میزنه بیرون گفتم چی شد که اینو فهمیدی
گف بچه اون موقع که تو جق میزدی من شوهر کرده بودم تو بگی ف من میرم فرحزاد
حقیقتا از اینکه حرف جق و اینا زده بود چشمام گرد شده بود و پشمام ریخته بود گفتم الان من چ اشتباهی کردم که این حرفو میزنی گف صالح بس کن پاشو برو یکم مائده رو آروم کن از صب داره گریه میکنه
رفتم تو اتاق ارومش کنم که کارمون به لب و سکس رسید اینقدر مخم رد داده بود که به هیچی فکر نمیکردم و شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم ابجیش درو باز کرد گف خیلی گاوین خییییلی درو کوبید تازه فهمیدم چیکار کردم یهو دوباره درو باز کرد گف اینجا دو تا بچه تو خونست چقدر احمقین اخه
خودمونو جمو جور کردیم و یجورایی پرو تر شده بودیم اومدیم خیلی عادی نشستیم و دیدم ابجیم یه لبخند با حرصی داره گف شیرموزی چیزی بیارم خدمتتون جلوی چشمم داری سکس میکنی بت گفتم برو آرومش کن نه اینکه تو خونه ی من سکس کن
یهو مائده گفت تقصیر صالح نیست من خواستم ابجیم گفت تو خفه شو تو رو بعدا درست میکنم خلاصه اخر شب شد و بچه ها خوابیدن مام تقریبا آشتی کرده بودیم و خوب بودیم به مائده گفتم من برم ؟ گف نه بخواب سکسمون نصفه نیمه موند زدیم زیر خنده ابجیم گفت زهر مار به چی میخندین هی پچ پچ میکنین شما دوتا
گفتم هیچی میخواستم برم گفت بمون کارت دارم ابجیم گف اها قربان کاندومی چیزی لازم ندارین منو مائده جفتمون چشمامون گرد شد زدیم زیر خنده و ابجیش گفت من میرم بخوابم راحت باشین ما بعد نیم ساعت فیلم دیدن باز رفتیم تو لب و لب بازی و شروع کردیم به سکس که وسط سکس فهمیدم ابجیش داره یواشکی نگامون میکنه
گفتم چی شد دلت خواست ؟ دیدم بدو بدو رفت تو اتاق مثلا اون نبوده درو باز کرد گف بچه ها یکم یواش تر حرف بزنین مسعود و مهسا خابن گفتم چشم چشم شمام بفرما گف نه میترسم رودل کنی شما راحت باش
باز من شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم باز داره نگاه میکنه گفتم بابا چرا یواشکی نگاه میکنی خب بیا همینجا بشین دیگ دیدم مائده پامو نیشگون گرفت اخم کرد گفت چی میگی دیدم ابجیش اومد کیرمو در اوردم گفت نه راحت باش تو ادامه بده
منم با کمال وقاحت اومدم ادامه بدم دیدم مائده سرخ شده بلند شد نشست ابجیم گف بخواب راحت باش اگ مزاحمم برم گفتم نه جلو شما نداده خجالت میکشه شمام لباساتو بکن خجالت نکشه دیدم مائده باز زد تو پام دیدم ابجیم گفت تو خیلی پررویی گفتم ببین هم تو دلت میخواد هم مائده تیریسیام با ابجیشو دوس داره تجربه کنه هم من پس منتظر چیی بکن دیگه گفت باورم نمیشه تو داری این حرفارو میزنی امیدوارم خواب باشم و فردایی نباشه
گفتم خدایی دلت میخواد الان ؟ خیس نیستی ؟ گفت نه گفتم دروغگو کسکشه گف بچه پرو با کی بودی گفتم با دروغگو و خندیدم خلاصه یکم کل کل کردیمو اوردمش نشوندمش بینمون و شوخی شوخی دست زدم به سینش و شالشو در اوردم و خوابوندمش و لباساشو در اوردم مائده که اصن باورش نمیشد هیچی نمیگه خودمم نمیدونم رو چه حسابی این کارو میکردم انگار واقعا یه خواب بود برام
سینه هاش یکم افتاده بود و شکم داشت ولی سفیدی و بی مو بودنش مثل مائده بود و اون برآمدگی بالای کصشم مثل مائده بود با این فرق که تپل تر بود و کوچولو لابیا داشت خلاصه دلتون نخواسته باشه افتادم به جون دو خواهر و عین فیلما یه خورده اینو میکردم اونو میخوردم و بالعکس تا نزدیکای صب ما چند راند سکس کردیم ولی مائده چون از عقب بود و درد میکشید کمتر میداد بیشتر ابجیم میداد و منم تو آسمونا بودم اصن رویایی بود همه چیش یه بارم مهسا بیدار شد بین سکس رفت بچه رو خوابوند و اومد دوباره ادامه دادیم
بچه ها من دستم درد گرفته خیلی وقته دارم تایپ میکنم یه بارم داستانو نوشتم سیو نشد پاک شد اگه مایل باشید بقیشو تو قسمت دوم بگم
نظراتونو بنویسید میخونم همرو
لطفا بی احترامی نکنین که بی پاسخ نخواهد موند بوس بوس
این داستان بیشتر از جنبه سکسی بودنش برای من یه خاطرست که دوست دارم باهاتون به اشتراک بزارم
اواخر ماه گذشته بود که دورهمی خانوادگی خونه ی عمه شوکت بود و همه دور هم میگفتن و میخندیدن و غیبت میکردن
برعکس بقیه مردا که از این جمعا بدشون میاد خاندان ما استثنائا مرداشونم با زنا جمع میشن و به غیبت دست جمعی میپردازن
پسرا تو حیاط خونه عمه کنار تاب قلیون رو چاق کرده بودن و سر اینکه کی چقد کشیده دعوا میکردن منم که طبق معمول چشمم دنبال اون یدونه دختر عمو بود و زیر نظر داشتمش اسمش مائده بود
درست از همون بچگی که با یه بستنی گولش زدم و به خیال بچگی خودم با یه بند انگشت دودولم کرده بودمش هنوز تو کفش بودم
این دورهمی با بقیه دورهمیامون فرق داشت مائده پیش دخترا نبود و روی مبل نشسته بود چت میکرد و گاهی نیشش باز میشد
مردا که به بهونه ی ماشین جدید شوهرعمه رفتن دم در که سیگار بکشن فرصتو غنیمت شمردم و رفتم کنار مائده نشستم یکم فضولی کنم ببینم با کی چت میکنه
کنترل تلوزیونو برداشتم یکم شبکه هارو بالا پایین کردم اومدم گوشیشو ببینم که دیدم بلند شد رفت تو اتاق عمه شوکت و تیرم به سنگ خورد
دل دل کردم که ردش برم یا نه یه نگاه به زنا کردم دیدم هیشکی حواسش نیست و دارن باقالی پاک میکنن دخترا هم توی اتاق کوچیکه صدای خندشون میومد
اب دهنمو قورت دادم و بلند شدم رفتم سمت در اتاق تو راهرو که رسیدم خواستم برگردم باز گفتم اگ کسی دید میرم سمت در دستشویی که ضایع نباشه در اتاقو که باز کردم دیدم مائده داشت نود میفرستاد
یهو هول شد گف برو بیرون دارم لباس میپوشم منم گفتم ببخشید نمیدونستم اینجایی برگشتم و رفتم پیش پسرا نشستم ولی خدایا من چی دیده بودممممم یه سوتین سفید توری که داشت از حجم ممه میترکید
از فکرم بیرون نمی رفت همش به یه نقطه خیره شده بودم و به چیزی که دیده بودم فکر میکردم تا اینکه پسر عموم زد رو شونم و گفت نمیکشی ؟ گفتم چرا چرا بده دیدم مائده اومد گف بچه ها تا بابام نیومده بدید منم بکشم
هی پسرا شوخی میکردن که به عمو رسول میگیم و این حرفا دیدم برگشت به من گف صالح تو یچی بشون بگو خلاصه منم که شلنگ قلیون کوچیکه دستم بود دادم بهش و دو سه تا کام اماتور کشید و سرفه کرد رفت تو
باز من رفتم تو فکر دیدم نوتیف تلگرام اومد دیدم مائده نوشته توروخدا بشون چیزی نگیا گفتم چیو بگم ؟ گفت چیزی که دیدیو گفتم مگه من گوه خورم گف نه دور از جون و این حرفا
شروع کرد توضیح دادن که داشتم تو اینستا لباس زیر سفارش میدادم و سایزمو نمیدونستم و این چیزا که گفتم چرا برای من توضیح میدی گفت برای اینکه سو تفاهم نشه
آقا اون شب برگشتیم خونه ولی مائده از ترسش تا سه نصف شب دری وری میگفت و هر چند دیقه یبار میپرسید خیالم راحت باشه ب کسی نمیگی و میخواست ازم مطمعن شه
شب بخیر گفتیم ولی تا هفت صب انلاین بود من صبح رفتم اداره تو اتاقم حوصلم سر رفته بود رفتم یه چرخی تو مجازی بزنم رفتم تلگرام دیدم چتامونو دوطرفه پاک کرده برگشتنه تو ترافیک بودم داشتم توی تلگرام اهنگ پلی میکردم روی ضبط ماشین که دیدم پیام داده
با خودم گفتم این میخاره باید یه حرکتی بزنم پیامشو سین نزدم تا رسیدم خونه و توی چت بش گفتم غروب بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم گف چطور با من ؟ گفتم مگ چیه دخترعمو پسرعموییم دیگه چه اشکالی داره
گف بزار به مامانم بگم گفتم نه نگو بیا بریم دیدم یکم مردد شد و یه نیم ساعتی افلاین شد بعد دیدم نوشته اوکی من میرم یه دوش بگیرم بعد بریم
رفتم دنبالش تیپش با همیشه فرق داشت عطر خنک زده بود و یه تیپ مشکی باز جوری که یقه کراپش چاک و حجم سینه پیدا بود ولی دائم با کت میپوشوندش
یکم دور زدیم دیدم خودش زبون باز کرد گفت تو چیزی میخوای بگی گفتم مثلا چی گف ببین من یه اشتباهی کردم نمیخوام تا اخر عمرم باج بدم گفتم یعنی چی گف من تا خوده صب استرس کشیدم صالح تو دختر نیستی نمیفهمی اینارو
گفتم بیشتر توضیح میدی ؟ اگر منظورت چیزیه که خونه عمه شوکت دیدم من فراموش کردم دیدم زد زیر گریه راهنما زدم اومد کنار خیابون و یکم آرومش کردم یکم خندوندمش و گفتم طوری نیست که همه این دوره هارو گذروندن ولی بیچاره پسره
گیف برا چی گفتم اون عکسشو دیده من خودشووووو خندیدیمو به طعنه گفتم میشه با یه بستنی دیگه خرت کنم ؟ سریع فهمید و گفت خیلی بیشعوری همینجوری که میخندیدیم حرکت کردم و جلوی یه بستنی فروشی وایسادم گفتم نظرته ؟ گف بسه خجالت بکش گفتم بابا بستنی بخوریم تو دنبال چیی
رفتم بستنی قیفی گرفتم و شروع کردیم به خوردن دیدم گاز میزنه گفتم قیفی و باید لیس بزنی گف اره ولی نه جلوی تو سرتونو درد نیارم اون روز من یکم رامش کردم و تقریبا مخشو زدم و از زیر زبونش کشیدم که یک هفتس با پسره هم دانشگاهیش ریخته رو هم و پسره هم سریع باهاش سر بحث های سکسیو باز کرده
شب تو پیام به شوخی بهش گفتم باهاش کات کن به غریب نمیرسه همچین گوشتیو بزنه زمین به پسر عموت بیشتر میرسه اولش جبهه گرفت و گف بهت خندیدم خیلی بی چاک و دهن شدی و. این حرفا ولی گمش کردم و اون شب مخو زدم و با قسم آیه که هیشکی نمیفهمه و من میام جلو خواستگاری و این کسشرا مخشو زدم
یه دوسه هفته ای چت میکردیم که همه جم شدن خونه پدربزرگ به صرف شام منم از فرصت استفاده کردم و بهش گفتم به بهونه درس دیرتر برو میام خونتون اینم بگم که عمو رسولم و پدربزرگم تو یه کوچه میشینن خلاصه یه نیم ساعتی تو ماشین دم در نشستم تا عموم اینا برن خونه پدربزرگ و من برم خونشون به محض اینکه اومدم برم تو کار لب خوردن یهو در زدن جفتمون سکته زدیم من رفتم تو حموم رفت درو باز کرد داداشش سجاد بود اومده بود پلی استیشن رو برداره با نوه عمو بزرگم بازی کنن
وقتی رفت گفتم درو از تو قفل کن بیا تو حموم گف من تازه حموم بودم گفتم بیااااا خلاصه رفتیم و لباسامو همون پشت در آویزون کردمو با ترس اومد تو گف صالح من دخترما گفتم باشه بابا چیکا به پردت دارم بیا تو رفتیم زیر آب داغ میخوردمش و میمالیدم جفتمون تو ابرا بودیم از پشت زیر دوش بغلش کردم داشتم تنظیم میکردم بزارم لای پاش یکم زانوهامو خم کردم که قدم کوتاه تر شه به سوراخش برسه که گوشیم زنگ خورد دیدم عمو رسوله سکته کردم از حموم همونجوری خیس اومدم بیرون جواب دادم گفتم جانم گف کجایی صالح بیا دیگه میخایم سفره بندازیم گفتم الان میام عمو نزدیکم گف اره ماشینت اینجاست
گفتم چشم الان میام سریع خودمو با سشوار خشک کردم و رفتم و ده دیقه بعد از من مائده اومد جفتمون رنگمون پریده بود تو مهمونی تو چت بهم گفت که چرا به حرفت گوش دادم و ریسک بزرگی کردیم و اگ بگا میرفتیم فلان و بیسار که گوشیمو گزاشتم کنار با اخم یه نگاه معنی دار بهش کردم و اونم رفت تو قیافه تا اخر مهمونی
فرداش پیام دادم که بریم بیرون گفت لازم نکرده خلاصه با کلی کصلیسی گف دانشگاهم ساعت یک بیا دنبالم گفتم تا دو ادارم کف پ چرا میگی بریم بیرون گفتم منظورم بعد از ظهر بود خلاصه بعد از اداره مستقیم رفتم سر کوچشون و سوارش کردم تو دلم گفتم دیشب که ناکام موندی امروز دیگه باید بزنی بهش گفتم کجا بریم گفت نمیدونم گفتم خونتون کیه بعد گف حتماااا میبرمت ازین به بعد با خانوادت میای با خانوادت میری فکر تنها خونه ما اومدنو از سرت بیرون کن بعد از چند دقیقه گف ابجیم امروز مهسا و مسعود رو برده دکتر بریم خونش ؟
گفتم مگ کلید داری گفت اره کلیدش خونه ماست گذاشته که برم لباسامو بردارم خلاصه رفتم دم خونشون کلید و برداشت و رفتیم خونه مهین ابجیش و نشستم روی مبل رفت یه شربت آورد و خودشو ول کرد تو بغلم و شروع کرد کسشر پرسیدن ک اره واقعا دوسم داری و میخوای بیای جلو اگر اره چرا تا الان چیزی نگفتی و این حرفا منم که کیرم داشت شورتو جر میداد کلا نمیفهمیدم چی میگه حواسم به ممه هاش بود
فهمید دارم زل میزنم گف کجاااارو نگاه میکنی با تو دارم حرف میزنماااا گفتم حرف پشت گوشی هم میشه زد الان وقت چیز دیگست گف وقت چیه یه نیشخند زد شربتو گذاشتم رو میز خابوندمش رو خودم و گفتم وقت گاییده شدن به هفتاد روش سامورایی و خندیدیم و رفتیم تو لب بازی دیگه سکوت همه جارو فرا گرفته بود
فقط صدای نفسای عمیق میومد و منی که حین لب گرفتن یکی یکی لباسامونو کم میکردم رسیدم به شورتش اومدم بکنم دستشو گذاشت رو دستم لبشو جدا کرد گف به جلو کاری نداشته باش تا بعد ازدواج باشه ؟ گفتم باشه
با دست همه جاشو نوازش میکردم و گاهی وسط لب گرفتن محکم میزنم روی لپای کونش و چنگ میزدم تا لبا مونو جدا کردیم دیدم چشماش خماره گف پاشو بریم تو اتاق
رفتیم و روی تخت شروع کردم از لاله ی گوشش خوردن و مکیدن تا رسیدم به گردن گف کبود نکنی گفتم حواسم هست همینجوری میخوردم تا رسیدم به سینه ها وای از این فاصله چی میدیدم مننننن یه سینه ی هفتاد یا هفتاد و پنج دقیقه نمیتونم بگم از این پرتقال تامسونای کوچولو بزرگتر ولی همونجوری گرد و سفت و سربالا نیپل های نرم و کوچیک که هاله ی دورش صورتی بودن و خطشون محو بود اصلا نمیشد محدوده هاله شو فهمید با دون دونای ریزی که دلت میخواد کل سینه رو جا بدی تو دهنت
عین وحشیا میخوردم البته به این هم اشاره کنم که یکی از سینه ها یکم کوچیکتر بود و سر این مسئله وسط عشق بازی چقدر خندیدیم خلاصه دوباره مشغول شدم و با زبون مثل جاده چالوس پیچ و تاب خوردم تا رسیدم به نافو بوسیدم و لیسیدم تا رسیدم به بالای کصش یه نفس عمیق کشیدم و برخلاف رابطه های قبلیم اصلا بوی ماهی و این چیزا نمیداد بوی شامپو بچه میداد یه گص سفید لیزر رفته که بالاش مثل کوهان شتر برامدگی داشت
یه گاز آروم از بالاش گرفتمو پاهاشو باز کردم انداختم روی شونه هامو مثل جاروبرقی شروع کردم به مکیدن و لیسیدن و خوردن دستاشو تو موهام گره میزد و گاهی موهامو میکشید تا اینکه وقتی داشتم زبونمو هل میدادم داخل دیدم یهو روناش منقبض شد و سرمو فشار داد و وقتی سرمو بلند کردم سیاهی چشمش دیده نمیشد منم که حشری برگردوندمش و انقدر آبش و تفاهم لای پاش بود که نیازی به خیس کردن نبود
اروم از بالای چاک کونش رو به پایین سر کیرمو اوردم تا تنظیم شد روی سوراخ گفتم آماده ای گفت نه وایسا برم خودمو خالی کنم باز من ضد حال خوردم نشستم تا خانوم بعد دوساعت اومده گفتم پس حالا که وایسادی وازلینم بیار گف نمیدونم ابجیم کجا میزاره گفتم احتمالا همین دور و بر تختشونه دیگ هرچی گشتم چیزی پیدا نکردیم خلاصه رفت و با یه کرم مرطوب کننده از کیفش درآورد و گفت این به درد میخوره گفتم اره از هیچی بهتره
داگی شد و شروع کردم به دل فرصت با سوراخ بازی کردن از یه انگشت تا دو انگشت کامل قشنگ با سوراخش بازی کردم و وقتی پاشدم انگار دنیارو بهم داده بودن آدرنالین توی خونم باعث شده بود تمام بدنم به رعشه میفته حشریتم روی هزاااار بود سرشو که کردم توش دیدم خودشو کشید جلو و گفت سووووختمممم و این حرفا خوابوندمش به شکم و نشستم رو کونش که نتونه فرار کنه دوباره تنظیم کردم و این بار سرشو اروم بردم داخل و تکون ندادم دیدم داره دستو پا میزنه گفتم اروم باش الان دردش تموم میشه اروم اروم هل دادم داخل تا نصفه که رفت کشیدم عقب و اروم باز سعی کردم ببرم داخل چندباری این کارو کردم و بار آخری که اروم میزدم تا آخر هل دادم دیدم جیغ زد کشیدم عقب و همون سرشو سریع تر می آوردم بیرون و باز جا میکردم تا اینکه تلمبه رو شروع کردم و ناله های سکسیش کل اتاقو برداشته بود
بعد از سه چهار دیقه دیدم داره ابم میاد کشیدم بیرونو رفتم دسشویی اب یخ گرفتم رو تخمام یکم که حسم پرید برگشتم و گفتم که بخوره ممانعت کرد ولی با تلاش های بسیار من شروع کرد و خیلی حرفا ای از خط بین تخما با زبون تا نوک کیر میومد و برمیگشت زیر هلاهک و میمکید و از پهلو های کیر با لباهای باز میمالید یکم که خورد گفتم پاشو گف نه اذیت شدم بزار با همین ساک ارضات کنم گفتم نه پاشو اروم تر میکنم خلاصه خابیدم روشو با دست تنظیم کردم فشار دادم دیدم کیرم در میره بلند شدم سرشو جا کردم دوباره خابیدم تلمبه رو شروع کردم باز یه چند دیقه ای کردم که دیگ بین شکم من و کمرش خیس عرق بود ازش خاستم که بشینه روش و گف که بلد نیسته و با خاهش من نشست و دوستان میتونم به جرعت بگم تو این پوزیشن کل کیر میره داخل و چیزیش بیرون نمیموند یکم که بالا پایین کرد خسته شد و همونجوری تو بغلم دراز کشید منم خودم سعی کردم تو همون حالت تلمبه بزنم سخت بود ولی میشدشروع کردم حین تلمبه زدن لباشو خوردن و وقتی قیافشو میدیدم که چشاش مثل کسایی که گل کشیدن و چت کردن نیمه باز بود و دیدم بلند شد دستاشو گزاشت روی سینم و خودشو یکم کشید بالا و شروع کرد تند بالا پایین پریدن
دیگ اختیارش دست خودش نبود کیرم در میومد انقدر شهوت داشت که نمیتونست تنظیم کنه بفرستش داخل خودم با دست تنظیم میکردم فقط میپرید بالا پایین پریدن تا یه دفعه دیدم یبار که نشست جیغ زد و مثل حالت تشنج افتاد روم و تا چند ثانیه فقط میلرزید خودشو جمع میکرد و عضلاتشو منقبض می کرد تا اینکه کم کم خودشو شل کرد و گف میشه نکنی دلم میخواد بخوابم گفتم من ارضا نشدم که گف چجوری ابت میاد گفتم پاشو داگی شو سریع بزنم تموم شه گفت نه تورو خدا دیگ نمیتونم گفتم خب من نشدم که با اکراه برگشت و منم شروع کردم
ضربات محکم و عمیق میزدم که جیغ میزد و التماس میکرد برای تموم شدنش وقتی دیدم ابم داره میاد دستامو روی پهلوهاش فشار دادم و کشیدمش سمت خودم و تا جایی که میتونستم زور زدم بره داخل و آبمو ریختم داخلش وقتی در آوردم دیدم داره ابمو پس میزنه که سریع شورتمو گذاشتم لای پاش و گفتم پاشو برو خودتو بشور
همونجوری افتادم رو تخت و داشت نفسم جا میومد گوشیمو نگاه کردم دیدم چقد تماس بی پاسخ دارم که اصلا متوجهشون نشدم مائده هم اومد بغلم دراز کشید و یکم همو بوسیدیم و نوازش کردیم که گوشیش زنگ خورد ابجیم گفت که نزدیکن و دارن میان ما هم سریع همه چیزو جم کردیم و رفتم خونه
بین راه گیج خواب بودم دلم میخواست بزنم کنار و تو همون ماشین بخوابم رسیدم خونه بش پیام دادم من رسیدم دیدم جواب نداد اخر شب تک زنگ زدم دیدم جواب نداد فرداش نگران شدم به بهونه اینکه با عمو رسول کار دارم زنگ زدم خونشون زن عموم گفت که نیست و مغازس و دیدم رفتارش طبیعیه
چندباری قفلی زدم رو خطش که دیدم ابجیش برداشت گفت علیک سلام اقااا حالت چطورههههه دیدم انگار با حالت حرص حرف میزنه گفتم ممنون بچه های گلت خوبن شوهرت خوبه مائده کجاست گف چیکارش داری گفتم والا یکی از جزوه هاشو برای دوستم میخوام گف جزوه هاتونو جدیدا تو خونه مرور میکنین ؟ خشکم زد گفتم چی ؟ گف صالح بلند شو بیا اینجا کارت دارم تا شرف جفتتونو به باد ندادم میای اینجا تمام بدنم یخ زد گفتم چی میگی چی شده دخترعمو ؟ گف همسایه بغلیمون دیدت که قبل اومدن من از خونه زدی بیرون دویست و شی آلبالویی هم فقط تو داری تو اطرافیان بهت شک کرده بودم که خودت زنگ زدی مائده که خیلی دهنش قرصه اسمی نمیاورد
استرس داشت دیوونم میکرد حرفاش داشت مغزمو میگایید رفتم خونش و پله هارو مثل پله های این سکو های طناب دار بالا میرفتم رسیدم دیدم اخماش تو همه و مائده هم انقد گریه کرده چشماش پف کرده به مسعود و مهسا گف بدویین برین تو اتاقتون و بمن گف خب تعریف کن گفتم جانم از چی بگم گف از شیطنت هاتون چند وقته با همین گفتم اشتباه میکنی ابجی گف من ابجی تو نیستم دهنتو اب بکش از این لحظه به بعد ما هیچ نسبت فامیلی هم نداریم میدونی که به بابام بگم پوستتو میکنه تا الانم هیچی نگفتم نخواستم یه فامیل به هم بریزه گفتم من غلط کردم گوه خوردم گف اون که حقته نوش جونت
فقط یه سوال میپرسم راستشو میگی گفتم جانم گفت بکارتشو گرفتی گفتم نه بخدا گف من فردا نوبت دکتر زنان گرفتم اگر دختر نباشه باید با زن عمو همین فردا بیای خواستگاری گفتم اشتباه میکنی من هیچ کاری نکردم گف انکار نکن نزار لج کنم
سکوت کردم و یهو گف عه عه عه منه خر چقدر به شما دوتا اعتماد داشتم میگفتم فامیلین دست از پا خطا نمیکنین گفتم بچگی کردیم تو ببخش گف اگه الان جای من کس دیگه میفهمید چی
آقا سرتونو درد نیارم یه خورده غر زد مائده هم یکم گریه کرد و مسعود و مهسا اومدن گفتن گشنمونه منم گفتم بیاین عمو براتون غذا سفارش بدم گف لازم نکرده گوشی خودشو برداشت و با اسنپ فود غذا سفارش داد
وقتی غذا رو اوردن اومدم برم بگیرم گف لازم نکرده شما بشین خودم میرم همین مونده شما رو ببینن وقتی رفت رفتم بغل مائده و بغلش کردم گفتم هرچی بشه من پشتتم غصه نخوریا دیدم اومد تو دید مائده تو بغلمه گفت بذار دو دقیقه گورمو گم کنم بعد باز دست کثیفتو بزن به خواهر من پاشدم با اخم گفتم من میخوام تو هم که نمی فهمیدی بالاخره میومدم پا پیش میزاشتم
دیدم یکم عقب نشینی کرد و گفت واقعا دوسش داری گفتم اره گف باشه حالا بیاین بشینین غذاتونو بخورین تا ببینم چ خاکی باید تو سرمون بریزیم با شما دوتا احمق گفتم من میل ندارم مائده هم گفت نمیخورم گفت با جفتتونم همین الان میاین سر میز میشینین غذای کوفتی رو میخورین رفتیم و خوردیم
گفتم من با اجازت برم تا شوهرت نیومده گف نه بمون بش گفتم امشب بره خونه ننش نیاد بمون باهات حرف دارم گفتم پس به مامانم بزار زنگ بزنم بگم نمیام خلاصه یه نیم ساعتی خونه تو سکوت بود من داشتم با گوشیم بازی میکردم
مائده همینجوری رو حالت سکون اشک می ریخت ابجیشم به تلویزیون خیره شده بود دیدم یهو بلند شد گفت مائده تو برو تو اتاق رفت و بهم گف چقد قصدت جدیه گفتم مگر شک داری گفت الان من بت بگم مائده بیماری داره چی
گفتم چه بیماری گف رحمش مشکل داره و باردار نمیشه پریودم نمیشه باید قید بچه داشتنو بزنی میتونی کنار بیای همینجوری که داشت میگفت من چشمم خورد به سینه هاش و اصن نفهمیدم چی داره میگه فهمید که زل زدم یهو با دست بای بای کرد گف هووووووی کجارو نگاه میکنی با توام میتونی ؟ گفتم چیو
گف دو ساعته دارم با تو حرف میزنم حواست کجاست گفتم همینجا گفت اینجا که نیست وگرنه می فهمیدی چی گفتم سرمو خاروندم و سرمو انداختم پایین راست کردم با دست خیلی نامحسوس دادمش به سمت جیبم فهمید گف بابا تو خیلی خوبی به گربه ی حامله هم چشم داری گفتم چی گف هیچی وای به حال مائده پاشد رفت دستشویی وقتی میرفت به چشم مشتری به کونش نگاه کردم دیدم یا علییییی چه کون گنده ای دارهههههه وقتی برگشت دیدم آب به صورتش زده رفت خشک کرد و اومد نشست گف متاسفم برات گفتم برای چی گف خودت بهتر میدونی
گفتم والا منظورتو نمیفهمم گف باشه عرعر دیدم رفت تو اشپزخونه یه قرص و یه لیوان آب خورد و اومد نشست روبروم اخم کرد و هی مثل تیک عصبی پاشو تکون میداد من باز جذب مچ پاش شدم دیدم یهو خندید گفت تو خیلی خوبی پسر گفتم چطور گفت اصن شهوت از چشات داره میزنه بیرون گفتم چی شد که اینو فهمیدی
گف بچه اون موقع که تو جق میزدی من شوهر کرده بودم تو بگی ف من میرم فرحزاد
حقیقتا از اینکه حرف جق و اینا زده بود چشمام گرد شده بود و پشمام ریخته بود گفتم الان من چ اشتباهی کردم که این حرفو میزنی گف صالح بس کن پاشو برو یکم مائده رو آروم کن از صب داره گریه میکنه
رفتم تو اتاق ارومش کنم که کارمون به لب و سکس رسید اینقدر مخم رد داده بود که به هیچی فکر نمیکردم و شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم ابجیش درو باز کرد گف خیلی گاوین خییییلی درو کوبید تازه فهمیدم چیکار کردم یهو دوباره درو باز کرد گف اینجا دو تا بچه تو خونست چقدر احمقین اخه
خودمونو جمو جور کردیم و یجورایی پرو تر شده بودیم اومدیم خیلی عادی نشستیم و دیدم ابجیم یه لبخند با حرصی داره گف شیرموزی چیزی بیارم خدمتتون جلوی چشمم داری سکس میکنی بت گفتم برو آرومش کن نه اینکه تو خونه ی من سکس کن
یهو مائده گفت تقصیر صالح نیست من خواستم ابجیم گفت تو خفه شو تو رو بعدا درست میکنم خلاصه اخر شب شد و بچه ها خوابیدن مام تقریبا آشتی کرده بودیم و خوب بودیم به مائده گفتم من برم ؟ گف نه بخواب سکسمون نصفه نیمه موند زدیم زیر خنده ابجیم گفت زهر مار به چی میخندین هی پچ پچ میکنین شما دوتا
گفتم هیچی میخواستم برم گفت بمون کارت دارم ابجیم گف اها قربان کاندومی چیزی لازم ندارین منو مائده جفتمون چشمامون گرد شد زدیم زیر خنده و ابجیش گفت من میرم بخوابم راحت باشین ما بعد نیم ساعت فیلم دیدن باز رفتیم تو لب و لب بازی و شروع کردیم به سکس که وسط سکس فهمیدم ابجیش داره یواشکی نگامون میکنه
گفتم چی شد دلت خواست ؟ دیدم بدو بدو رفت تو اتاق مثلا اون نبوده درو باز کرد گف بچه ها یکم یواش تر حرف بزنین مسعود و مهسا خابن گفتم چشم چشم شمام بفرما گف نه میترسم رودل کنی شما راحت باش
باز من شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم باز داره نگاه میکنه گفتم بابا چرا یواشکی نگاه میکنی خب بیا همینجا بشین دیگ دیدم مائده پامو نیشگون گرفت اخم کرد گفت چی میگی دیدم ابجیش اومد کیرمو در اوردم گفت نه راحت باش تو ادامه بده
منم با کمال وقاحت اومدم ادامه بدم دیدم مائده سرخ شده بلند شد نشست ابجیم گف بخواب راحت باش اگ مزاحمم برم گفتم نه جلو شما نداده خجالت میکشه شمام لباساتو بکن خجالت نکشه دیدم مائده باز زد تو پام دیدم ابجیم گفت تو خیلی پررویی گفتم ببین هم تو دلت میخواد هم مائده تیریسیام با ابجیشو دوس داره تجربه کنه هم من پس منتظر چیی بکن دیگه گفت باورم نمیشه تو داری این حرفارو میزنی امیدوارم خواب باشم و فردایی نباشه
گفتم خدایی دلت میخواد الان ؟ خیس نیستی ؟ گفت نه گفتم دروغگو کسکشه گف بچه پرو با کی بودی گفتم با دروغگو و خندیدم خلاصه یکم کل کل کردیمو اوردمش نشوندمش بینمون و شوخی شوخی دست زدم به سینش و شالشو در اوردم و خوابوندمش و لباساشو در اوردم مائده که اصن باورش نمیشد هیچی نمیگه خودمم نمیدونم رو چه حسابی این کارو میکردم انگار واقعا یه خواب بود برام
سینه هاش یکم افتاده بود و شکم داشت ولی سفیدی و بی مو بودنش مثل مائده بود و اون برآمدگی بالای کصشم مثل مائده بود با این فرق که تپل تر بود و کوچولو لابیا داشت خلاصه دلتون نخواسته باشه افتادم به جون دو خواهر و عین فیلما یه خورده اینو میکردم اونو میخوردم و بالعکس تا نزدیکای صب ما چند راند سکس کردیم ولی مائده چون از عقب بود و درد میکشید کمتر میداد بیشتر ابجیم میداد و منم تو آسمونا بودم اصن رویایی بود همه چیش یه بارم مهسا بیدار شد بین سکس رفت بچه رو خوابوند و اومد دوباره ادامه دادیم
بچه ها من دستم درد گرفته خیلی وقته دارم تایپ میکنم یه بارم داستانو نوشتم سیو نشد پاک شد اگه مایل باشید بقیشو تو قسمت دوم بگم
نظراتونو بنویسید میخونم همرو
لطفا بی احترامی نکنین که بی پاسخ نخواهد موند بوس بوس
نوشته: saleh khan
15 پاسخ به “همه چی از یه بستنی شروع شد”
اونایی که یه بار به خواننده توهین و یا تهدیدش میکنن بچه های اینجا طی مراسم با شکوهی جرشون میدن! تو که هم اولش دری وری گفتی هم آخرش یه جین کون تازه هم واسه خودت سفارش بدی بازم کمت میاد!!
چرا من هر دفعه میگم این یکی دیگه شر و ور نیست و میخونم و باز میبینم شر و ور بوده
ارزش خوندن و نقد نداره 🐐
من اصلا اهل فحش و ناسزا نیستم اما کیرم تو کص خوار و مادر خالی بندها
بجان بابات من بعد ۱۱سال بیشتر از کلش نتونستم بزارم پشت زیدم تو توی جلسه اول اومد بالا و بالا و پایین کرداز ابجیم ابجیش گفتنت پیداست مصرفت بالاست
دوخط اول خوندم چرت بود بقیه اش رو نخوندم دیسلاک کونی
شوهر آبجی بلد نبوده بکنه مال اینه که به تو پا داده توام که استادفقط استاد انقد جق زدی مشتت وا نمیشه نمیتونی بنویسی دیگهیکم استراحت کن انگشتات خشک نشه حالت بگیره همه سایز دودولتو بفهمن
چرت و پرت محض
اولای داستان داشتی خوب پیش می رفتی ،بعد آخراش تگری زدی معلوم شد گل کشیده بودی، کص می گفتی
دروغ.و کس کشع 😀
عالی بود ادامه بده به حرف کسیم گوش نده
کیرم؛توکوس وکون مائده وابجیش.
ابتدای داستان با چنین عبارتی آغاز شده : «ادب شما نشونه تربیت خانوادگی شماست» و در نهایت هم با تهدیدی هولناک به انجام رسیده و در این میان خزعبلات یک مریض روانپریش را گنجانده بود. من برای تحلیل این داستان به حکایتی از عبید زاکانی اشارت میکنم و آنهم اینکه شخصی نزد آبجو فروش میرود و او نیز آبجویی به غایت بد مزد و گندیده به او میدهد، مشتری هم به او پولی میدهد و آبجو فروش اعتراض میکند که قیمت آبجویش بیشتر از این است!!! مشتری به او میگوید که همین مقدار هم که دادم مزد استادی تو بود که با این کون به این گشادی ددر این کوزه به این تنگی اینچنین ریدی !!! حالا ماجرا این قواد هم همین است که چگونه مغزی تهی از درک و شعور و پر از کبر و غرور ، احساس کرده که چه طرح نوی درانداخته و فلک را سقف بشکافته و ریده به وسعت مغز نداشتهاش بر صفحات کاغذ عن برافشانی کرده و اتفاقاً مستحق و سزاوار بدترین دشنامها است و باید که آنقدر بر او رید که زیر گه مدفون شود تا دیگر دست به نوشتن هر عنی که از آن مغز گوزیده حشری بیشعور نفهم تراوش کرد را در مقابل عموم نریزد و برود در جای دیگری که شایسته چنین انسانهای احمقی است و آنجا هرچه قدر میخواهد گوه بخورد و سپس نشخوار کند.
اینقد ابجیت رو زدی زمین ، که به ابجی مائده صد بار گفتی آبجیم آبجیم
عمو رسول و بابا بزرگتو که تو همون کوچه هستن قراره تو کدوم قسمت بکنی