من غزل 20 ساله حدود 3 سال پیش یروز عصر قرار بوود با دوستم (عسل) بریم بیرون بگردیم گفت تولد یکی از دوستاشه اصرار کرد منم برم باهاش .رفتیم چندتا دختر و چندتا پسر بودن .من خیلی خجالتی بودم تا اون زمان دوست پسری نداشتم . ی گوشه واسه خودم نشسته بودم و با موبایلم ور میرفتم . دیدم ی پسره خوشتیپ و قدبلند و خوش قیافه (سیاوش) اومد کنارم نشست و یه مشت سوال پرسید چند سالته ؟ چی میخونی ؟ و … (خیلی قشنگ حرف میزد)منم بهش ج میدادم . دستمو گرفت منو برد پیش دوستاش گفت این دوست دختر منه …منم چون ازش خوشم اومده بود هیچی نگفتم … بعد از 1ساعت که اونجا نشسته بودیم به عسل گفتم بریم دیگه بسه . ولی چون اونجا با دوس پسرش (امین) بود گفت نه یکم دیگه هم بمونیم.
سیاوش دستمو گرفت گفت بیا بریم تو اتاق باهم حرف بزنیم .منم رفتم. یه مشت سوال ازم پرسید. خوابیده بوود رو تخت و حرف میزد. منم رو تخت نشسته بودم… دستمو گرفت منو کشوند سمته خودش منم کنارش خوابیدم (اولین باری بود انقدر نزدیک ی پسر بودم تا اون موقع حتی دست پسر هم نگرفته بودم) کم کم لباشو اورد نزدیک لبم. لبمو بوسید و میمکید…دست میکشید تو موهام من اولش هیچ کاری نمیکردم ولی بعدش هر کاری اون میکرد منم میکردم.
بلند شدیم دیرم شده بوود میخواستم برم گفت شمارمو میخواد اولش یکم ناز کردم ولی بعدش شمارمو دادم . خیلی ازش خوشم اومده بوود . شب بهم اس ام اس داد گفت خیلی ازم خوشش اومده و میگگفت خیلی خوشگلم … یه هفته فقط تلفنی باهم حرف میزدیم یا اس میدادیم … یروز گفت دیگه طاقت ندارم و میخوام دوباره ببینمت من قبول کردم گفتم کجا ؟ گفت خونمون آخه میترسم کسی ببینتمون و واست بد بشه ! منم که نمیدونستم چه قدر پسرا . . . بگذریم بالاخره قبول کردم و رفتم خونش اولش حرف میزدیم بعد لبامو خورد آروم دستشو میمالوند به تنم سینمو میمالید بلوزمو در اورد بعدشم سوتینمو … ولی از این بیشتر بهش اجازه نمیدادم هر چی اصرار میکرد میگفتم نه ولی بعد از کلی اصرار بزور شلوارمو در اورد از رو شرت میمالوندم …رفته بودم تو حال خودم که دیدم شرت پام نیست … با دستش همه جامو میمالوند و ازم لب میگرفت … ازم پرسید تاحالا سکس داشتی ؟ گفتم نه . ولی اون باور نکرد گفت حالا دلم میخواد با من سکس داشته باشی گفتم نه نمیخوام … میخواست بکنه توو گفتم نه خواهش میکنم گفت مگه open نیستی ؟ گفتم نه . گفت باشه . از پشت میکنم گفتم نه خواهش میکنم نه . قبول نمیکرد وحشی شده بود به زور از پشت برم گردوند محکم کرد توو … از درد داشتم میمردم که دیدم در اورد گفتم چی شد گفت هیچی نمیخوام برو خودتو بشور …رفتم خودمو بشورم دیدم پر ازخونم ازش پرسیدم چکار کردی ؟ رنگش پریده بوود گفت هیچی پشتت زخم شده خیلی حالم بد بوود فشارم افتاده بوود نفهمیدم چجوری لباسامو پوشیدم و رفتم … تو راه تا خونه پیاده رفتم و همش گریه میکرم … اومدم خونه زنگ زدم عسل کلی واسش گریه کردمو موضوع رو گفتم… چجوری میتونستم تو روی مامان بابام نگاه کنم . منی که تاحالا پسری بهم دست نزده بوود . یه روزه دختریمو از دست داده بوودم … شب و روز نداشتم …کارم شده بوود پنهان شدن از دید مامان بابا و گریه کردن … شبش بهش زنگ زدم که باهاش دردودل کنم گفت رفته اصفهان پیش مامانش . زنگ زدم عسل گفت رفته پیش امین گفته سیاوش پرده دوستتو زده حالا هم از ترسش رفته اصفهان … اینو که شنیدم دنیا واسم تاریک شد دلم میخواست بمیرم … تاحالا هم جرات نکردم برم دکتر زنان … میترسم بهم بگه پرده ندارم …اون وقت چطور میتونم زندگی کنم … خدایا دلم میخواد بمیرم
ای کااش هیچ وقت به اون مهمونی نمیرفتم و سیاوشو نمیدیدم ای کاش
سیاوش دستمو گرفت گفت بیا بریم تو اتاق باهم حرف بزنیم .منم رفتم. یه مشت سوال ازم پرسید. خوابیده بوود رو تخت و حرف میزد. منم رو تخت نشسته بودم… دستمو گرفت منو کشوند سمته خودش منم کنارش خوابیدم (اولین باری بود انقدر نزدیک ی پسر بودم تا اون موقع حتی دست پسر هم نگرفته بودم) کم کم لباشو اورد نزدیک لبم. لبمو بوسید و میمکید…دست میکشید تو موهام من اولش هیچ کاری نمیکردم ولی بعدش هر کاری اون میکرد منم میکردم.
بلند شدیم دیرم شده بوود میخواستم برم گفت شمارمو میخواد اولش یکم ناز کردم ولی بعدش شمارمو دادم . خیلی ازش خوشم اومده بوود . شب بهم اس ام اس داد گفت خیلی ازم خوشش اومده و میگگفت خیلی خوشگلم … یه هفته فقط تلفنی باهم حرف میزدیم یا اس میدادیم … یروز گفت دیگه طاقت ندارم و میخوام دوباره ببینمت من قبول کردم گفتم کجا ؟ گفت خونمون آخه میترسم کسی ببینتمون و واست بد بشه ! منم که نمیدونستم چه قدر پسرا . . . بگذریم بالاخره قبول کردم و رفتم خونش اولش حرف میزدیم بعد لبامو خورد آروم دستشو میمالوند به تنم سینمو میمالید بلوزمو در اورد بعدشم سوتینمو … ولی از این بیشتر بهش اجازه نمیدادم هر چی اصرار میکرد میگفتم نه ولی بعد از کلی اصرار بزور شلوارمو در اورد از رو شرت میمالوندم …رفته بودم تو حال خودم که دیدم شرت پام نیست … با دستش همه جامو میمالوند و ازم لب میگرفت … ازم پرسید تاحالا سکس داشتی ؟ گفتم نه . ولی اون باور نکرد گفت حالا دلم میخواد با من سکس داشته باشی گفتم نه نمیخوام … میخواست بکنه توو گفتم نه خواهش میکنم گفت مگه open نیستی ؟ گفتم نه . گفت باشه . از پشت میکنم گفتم نه خواهش میکنم نه . قبول نمیکرد وحشی شده بود به زور از پشت برم گردوند محکم کرد توو … از درد داشتم میمردم که دیدم در اورد گفتم چی شد گفت هیچی نمیخوام برو خودتو بشور …رفتم خودمو بشورم دیدم پر ازخونم ازش پرسیدم چکار کردی ؟ رنگش پریده بوود گفت هیچی پشتت زخم شده خیلی حالم بد بوود فشارم افتاده بوود نفهمیدم چجوری لباسامو پوشیدم و رفتم … تو راه تا خونه پیاده رفتم و همش گریه میکرم … اومدم خونه زنگ زدم عسل کلی واسش گریه کردمو موضوع رو گفتم… چجوری میتونستم تو روی مامان بابام نگاه کنم . منی که تاحالا پسری بهم دست نزده بوود . یه روزه دختریمو از دست داده بوودم … شب و روز نداشتم …کارم شده بوود پنهان شدن از دید مامان بابا و گریه کردن … شبش بهش زنگ زدم که باهاش دردودل کنم گفت رفته اصفهان پیش مامانش . زنگ زدم عسل گفت رفته پیش امین گفته سیاوش پرده دوستتو زده حالا هم از ترسش رفته اصفهان … اینو که شنیدم دنیا واسم تاریک شد دلم میخواست بمیرم … تاحالا هم جرات نکردم برم دکتر زنان … میترسم بهم بگه پرده ندارم …اون وقت چطور میتونم زندگی کنم … خدایا دلم میخواد بمیرم
ای کااش هیچ وقت به اون مهمونی نمیرفتم و سیاوشو نمیدیدم ای کاش
نوشته: غزل
20 پاسخ به “مهمونی رفتنم ولی کاش نمی رفتنم”
با این خاطره ای که نوشتی/ خورشید شرم کرده و داره عرق میریزه/ ماه از شدت غم و اندوه داره اشک میریزه/ بچه های سایت هم کلآ دپرس … 😛
نمیخوام بگم تقصیر خودت بودولی تقصیر خودت بود خب!تو که میگی تا حالا با هیچ پسری نبودی و بهت دست نزده بودن همون بار اول پریدی توی بغل پسره قرار دومت هم توی خونشون بوده :$یه کم پیش خودت فکر میکردی اینجوری نمیشدیا کلا فکر نمیکنی :|یا خودت هم همین رو میخواستی :Dبچه که نبودی…مردم چه کارا که نمیکنن 😐
متاثر شدم
هیچی دیگه شب اول عقدت یجوری خودتو به نامزده نزدیک کن انگشتشو محکم بکن تو کست از یه جای خون گیر بیار دیگهتابلو نمیشه
اولا الان شدی مثل اکثریت دخترا نگران نباش،،،،،…دوم…هر وقت یه پسر گفت بیا خونه واسه دعای کمیل نیست میخواد بکنه،، حالا دو حالت داره میدونی،میری،میدی…حال میکنی…یا نمیدونی،میری،میدی…یاد میگیری…
Bbin ghazal hatman boro pishe doctor mozoo ro ham ba mamanet dar mioon bzarTazegiam ye rahi umade parde ro tarmim mikonan negaran nabash injoori zendegit badtar az in mishe
چی بگم عزیزم.دختر کودن
ولی بازم کس شعربود
جالبه همه پسرا پیشنهاد ترمیم پرده میدن. انگار خودتونم دوس دارین گول بخورین
بجا که یه مشت سوالشو جواب بدی یه مشت میزدی همونجاش که مثل عنکبوت جمع بشه توخودش.
نه تقصير توئه نه سياوش تقصير سنت پوسيده ايه كه تاريخ مصرفش تموم شده به خدا داشتن بكارت نشانه قداست نيست
بابا جمع کنید این خرافا ت رو . ~X( …پرده رو بدوزه دروغ بگه صادق نباشه بکارت اینه اونه … :&بابا ملت بیدار شین هنو خواب تشریف دارین؟تا یه پسر با اسم کاربری دختر میاد داستان اپ میکنه واسش نظرات زیبا و ابرنگی میذارین در صورتی که واقعیت رو نمیبینید… :Wبچهای قدیمی و پایه بزرگ سایت رفتن خدایش پشه رو تو هوا میزدن و تشخیص میدادن مادس یا نر. =D>طرف تا اول داستانش ب میگفت تا اخر داستان غلط کردن می افتاد باز میشد. X(زشته کمی چشمتون رو باز کنید عقل رو قاضی احساسات بعضی اوقات دشمنتون میشه.بعضی تازه امدن خوب هنوز سن 18 ندارن17هم ندارن و تا وارد میشن با یه محیط عجیب برخورد میکنن فکر میکنن چی هست.زود گول میخورین.هنو زوده بفهمید چی میگم.بعدش خودتون میفهمید <):) .خوب و اما نظر…نویسنده که به درک کون لغش.سطح ویرایش صفر.دروغ20.اشتباه تایپ گوه.تو یه کلام کیرم به کونت جلقو 😀 😀 😀 😀 😀 😀 😀 😀 😀 😀
يعنى اسم داستان از عرض تو حلق رفتنم=))
اگر دخترای خوب و خوشگل پرده نداشته باشن من حاضرم فداکاری کنم و هرچندتاهست بگیرم ، بالاخره آدم باید آدم باشه دیگه خوبی واسه همین روزاست
chi begam ba in karaton,mooo ghaaaa seer khooodeeeeti, hala ham be zendegit edame bd ama ba cheshme baz,az hoole halim ham napar too dig,
shadidan ba tannaz mowafegham…yaroo esme bachasho gozashte bood rostam mitarsid sedash koneagha in maskhare baziaro bezarin kenarbekarat ye tohin be zanema marda har ki miad dame dastemoon mikonimbad migim zan bayad bakere bashe … waghean maskharas
کونی که خارش میکنه خودش سفارش میکنه بععععله.
فقط ميتونم بگم برات و بكارتت متاصفم…كاش ميتونستم برات كاري بكنم.سهيل تهران
…1seri az AGHAYOUN ABROO harchi MARDe bordannnnnn!!!adam harchi hast faghat NA MARDDDD nabashe
نمیدونم باید چی بگم اصلاً فک میکنم همینم که گفتم زیادی گفتم 🙁 🙁