این داستان روایت میشه . گاهی هم محاوره ای نوشته میشه .
ما توی یه شهر کوچیک شمالی زندگی میکردیم . انقدر کوچیک که برای هر مقطع تحصیلی ، یک مدرسه داشت و اونم خیلی از دانش آموزاش از روستاهای اطراف بودند . معمولا دانش آموزا اکیپ های دوستانه خودشون رو داشتند . تو هر کلاس گروه ها جدا بود . من و دوستام چهار پنج نفر بودیم و یه گروه دیگه روی نیمکت های نزدیک به هم اونطرف کلاس و خلاصه همینطور …
کونی های مدرسه و کونیای کلاس هم مشخص بودن .
یه روز توی کلاس نشسته بودیم و معلم هم نیومده بود . بعضی از بچه ها بیرون فوتبال بازی می کردند و ما تو کلاس نشسته بودیم . چون ساعت بعدی ریاضی داشتیم و منم که تمرینهای ریاضی رو همیشه توی مدرسه از روی دفتر بقیه بچه ها مینوشتم . یهو امین ( تو گروه دوستی ما نبود ) اومد تو و رفت جلوی یکی از دوستاش نشست و با هیجان شروع کرد صحبت کردن . داشت اتفاقی رو که بیرون افتاد تعریف میکرد . پسره که رو به روی امین نشسته بود بدون هیچ حرفی دستشو برد و تخمای امین رو گرفت تو دستش .
حالا امین بلافاصله سکوت کرد و سرش رو انداخت پایین . معلوم نبود خجالت کشیده ، یا ناراحت شده و زورش به پسره نمیرسه …
پسره تا دستشو برداشت ، انگار نه انگار … امین دوباره با همون هیجان حرفاشو ادامه داد …
وسط حرفاش ، دوباره پسره دست برد و تخمای امینو و گرفت تو دستش و امین هم همون سکوت ناگهانی …
بعد چند ثانیه ، امین با حالت التماس و خواهش گفت : ول کن دیگه (خواهش میکنم ) . اون پسره هم گفت : فشار که نمیدم ، تو حرفتو ادامه بده .
حالا امین دوباره با هیجان داشت تعریف میکرد ، در حالی که پسره تخمای امینو تو دستش داشت و به چشمای امین نگاه میکرد .
غیر از من بچه های دیگه ای هم تو کلاس بودند اما این موضوع رو انگار فقط من دیدم . بقیه بی تفاوت بودند .
ذهنم خیلی درگیر شد . چرا امین سکوت کرد؟ چرا جدی برخورد نکرد ؟ چرا پسره همچین کاری کرده ؟
از کلاس که اومدم بیرون ، موضوع رو برای دوستای خودم تعریف کردم . یکیشون گفت ، خب معلومه امین کونیه دیگه . ( من اینو نمیدونستم ) . با تعجب گفتم : واقعا ؟ کی اینو کرده ؟
گفت : فلانی و … ( خلاصه شرح این که کیا چطور امین رو کردن . و ظن اینکه ، احتمالا امین توی گروه دوستاش هم نقش کونی رو داره و هرکدومشون چند باری کردنش ) .
خب معلوم بود که کم و کیف ماجرا شاید واقعی نبوده باشه اما کونی بودنش قطعیه .
حالا توجه من به امین طور دیگه ای شده بود .
__پسره بد چیزی هم نیستا … نگاه کن … عجب کونی …
( امین یه کمی از من لاغر تر و کوتاه تر بود . برخلاف ماها که پشت لبمون کم کم داشت سبز میشد ، اون هنوز صورتش مو نداشت . همیشه هم شلوار لی می پوشید که یکم تنگ تر از استانداردش بود ).
خلاصه ، روزها میگذشت و منم امیدی نداشتم که بتونم بکنمش . تا اینکه ، یه روزی امین با گروه دوستاش مشکل پیدا کرد . اونا دیگه امین رو تو جمع خودشون راه نمیدادن . هرجای کلاس هم که می نشست ، یکی بود که دستش بره سمت کون امین .
در چنین شرایطی من به دادش رسیدم . بهش گفتم بیا کنار من بشین و اونم اومد . من آدم ساکتی بودم . بی سروصدا . کسی فکر نمیکرد که من بخوام کون یکی بزارم . دقیقا امین هم بخاطر همین اومد کنار من . میدونستم که نباید عجله کنم . باید اعتمادشو جلب کنم . پس خیلی جلوی خودمو گرفتم و کاری به کارش نداشتم . رفتار های دیگه و اتفاقات دیگه ای هم توی مدرسه افتاده بود که باعث شد امین واقعا به من اعتماد کنه . مثلا وقتی برای یک اردوی چند روزه رفته بودیم ، این من بودم که نزاشتم کسی بهش دست بزنه . حالا امین به من مثل یک دوست اعتماد داشت . غافل از اینکه چی توی سر منه .
یه روز که خونمون خالی بود ، دعوتش کردم . حتی باز هم در اون شرایط جلوی خودمو گرفتم . من نمیخواستم فقط یکبار بکنمش و تموم بشه . من میخواستم ، برای همیشه مال من باشه . میخواستم فقط به خودم بده .
چند ماهی گذشت .
خانواده من کشاورز بودند . و موقع کار همه میرفتن سر زمین . درست موقع آزمون خرداد . و فقط من میموندم خونه که مثلا درس بخونم . منم در یکی از این روزها ، بهش گفتم که بیاد خونه ما ، برای درس خوندن . و اونم قبول کرد .
وقتی اومد داخل همه چیز عادی بود . داشتم فکر میکردم که چطور بهش بگم چی میخوام . دلو زدم به دریا و دستمو انداختم دور گردنش ( در حالی که کنارش نشسته بودم ) . بهش گفتم : ببین امین ، از حرفم ناراحت نشو ، تو خیلی خوبی ، اگه بگی نه ، من دیگه ادامه نمیدم ، ( حالا نگاهش با تعجب و استرس شد ) .
راستش ، من یه خواهش دارم ازت . دوست دارم بکنمت .
تا اینو گفتم ، دستمو از دور گردنش انداخت پایین و گفت : شوخی میکنی دیگه ؟
منم که فهمیدم به این راحتی نمیشه راضیش کرد تصمیمو عوض کردم و گفتم : اره ، شوخی کردم .
اروم پا شدم و رفتم سمت در . در ورودی رو قفل کردم . بدون اینکه امین ببینه . کلیدم گذاشتم زیر لبه فرش . باخودم گفتم ، اگه نتونه از اینجا بیرون بره ، مجبور میشه با من راه بیاد .
دوباره رفتم سمتش . من یه مدت باشگاه جودو میرفتم . حرفه ای نبودم اما از پس کسی که رزمی کار نباشه راحت برمی اومدم .
دوباره رفتم سمتش . دستمو دور گردنش گذاشتم ، یکم فشار دادم . اونم مقاومتی نکرد . یه صدای آی ریزی که ازش اومد ، بهش گفتم : ببین امین ، خیلیا کردنت . من کاری به اونا ندارم . میتونی بهم بدی و من نمیزارم کسی بفهمه و تو مدرسه هم نمیزارم کسی بهت چپ نگاه کنه ، میتونی ندی و من اینجا به زور بکنمت و …
از اون پایین ، در حالی که دستم دور گردنش حلقه بود و فشار میدادم و سرش اومده بود زیر بغلم ، ( زیاد فشار نمیدادم . اندازه ای که یکم درد رو حس کنه ) آهسته گفت : باشه . باشه .
منم ولش کردم . وقتی سرشو اورد بالا گوشه چشمش یکم اشک اومده بود . با انگشتم پاک کردم . دلمم به حالش سوخت . با حالت نا امید بهش گفتم : باشه ، اگه دوست نداری ، اشکال نداره . برو ، کاریت ندارم .
حالا اون سرشو پایین انداخت و با صدای خیلی ضعیفی گفت : نه ! هستم . مشکلی ندارم .
حالا دیگه میدونستم خودشم پایه هست .
گرفتم تو بغلم و بوسیدمش . صورتش و گردنش . بغلش کردم . از رو به رو ، پاهاش دو طرف من بود و دستشو دور گردنم حلقه کرده بود . منم دستام زیر رونشو گرفته بود و بلندش کردم و نشوندمش روی لبه میز . تو همون حالت با دوتا دستم با کونش ور میرفتم و امین هم که اوایل خجالت می کشید اروم اروم یخش باز شد . رفتارش تغییر کرد . انگار داشت لذت میبرد .
باید کاری کنم بیشتر لذت ببره . اینجوری برای همیشه مال من میشه . پس دوباره آوردمش روی مبل و کمربندشو باز کردمو بدون اینکه زیاد شلوارشو پایین بکشم ، کیرشو دراوردم و شروع کردم . اول با دستام ، اما … باید اونو به اوج میرسوندم . خیلی برام سخت بود ، اما دلو زدم به دریا و دهنم رو بردم سمتش . تا گذاشتم توی دهنم ، دیگه ترس و حس بدم نسبت به ساک زدن ریخت . همینطور که با دهنم رو کیرش کار میکردم ، دستمو بردم زیر کونش . اون یه حالت نیم خیز شد تا دستم درست بره سر جاش . حالا کیرش بیشتر تحریک شد . شلوارشو دراوردم . قبل اینکه دوباره بشینه ، دستمو درست زیر کونش گذاشتم . طوری که انگشت وسط دستم درست روی سوراخ کونش بود . و توی این حالت هم یکم براش ساک زدم . کیرش نیم خیز بود .
ازش خواستم بره دستشویی و خودشو تمیز کنه . خودمم تا دم در دستشویی باهاش رفتم . وقتی رفت تو ، داشتم تو ذهنم فکر میکردم که چطور بکنمش . چه پوزیشنی و …
حوله حمام خودمو رو مبل پهن کردم .
وقتی اومد بیرون ، هدایتش کردم تا پوزیشن درست رو بگیره . دستاش رو گذاشتم روی مبل و یه زانوشم جمع کردم روی لبه مبل و پای دیگش رو زمین بود . ( طوری که پهلو به مبل قرار داشت ) . منم رو مبل نشستم طوری که کونش تقریبا روبروی صورتم بود و با دست چپم کونشو باز کردم ، انگشت دست راستمو اول گذاشتم تو دهنم و خیسش کردم بعد آروم گذاشتم رو سوراخش . صدای آه ضعیفی ازش اومد که انگار سعی داشت بروزش نده . منم فهمیدم که پس داره لذت میبره . اروم اروم فشار رو بیشتر کردم . وقتی انگشتم رفت تو ، سعی کرد کونشو جمع کنه . دست چپو از رو کونش برداشتم و در حالی که انگشت دست راستم تو کونش بود ، با دست چپم از بین پاهاش با کیرش ور میرفتم و اونم چشماشو میبرست و دندوناشو بهم فشار میداد و آب دهنشو که جمع شده بود قورت میداد و صدای آهش در میومد . بعد آروم انگشتو حرکت دادم . جلو و عقب . بعد چند بار جلو عقب کردن ، حالا خودش هم حرکت می کرد ، همراه انگشتم . جلو و عقب .
خیلی اروم انگشتمو دراوردم . پاشدم . و دوباره با دست چپم کونشو باز کردم و یک قطره ، خیلی کم لوبریکانت ریختم درست رو سوراخش . فقط میخواستم حسش کنه . عوضش دوتا انگشتمو خیلی خوب آغشته کرده بودم تا دردش کم بشه .
__حالا میخوام دوتا انگشتمو بکنم توت . آماده ای ؟
سرشو تکون داد .
منم اروم اروم دوتا انگشتمو کردم تو . وقتی انگشتام رفت تو کونش ، باز سعی کرد خودشو جم کنه . من کنارش بودم ، متمایل به پشتش . انگشتام که تا ته رفت تو کونش ، ایستادم تا ببینمش . با اون دستم سعی کردم صورتشو برگردونم به طرف خودم . اونم همکاری کرد . چشماش خمار شده بود . آب دهنشو قورت میداد . توی همین حالت خودشو شل کرد . طوری که دیگه کونشو جمع نمیکرد . حالا دوتا انگشتم رو راحت تو کونش حرکت میدادم .
__خوبه … حالا دیگه کونت باز شد .
دوست داشتم اونم برام ساک بزنه ، اما با همین کارام کیرم طوری سیخ شده بود که فقط دوست داشتم زودتر بکنمش تو …
انگشتمو دراوردم و اومدم پشتش . لوبریکانت زدم به کیرم ( دوست نداشتم درد بکشه . میخواستم اونم لذت ببره ) .
__آماده ای …
__( با چشمای بسته ، ) اوهومم
__جوونم …
کیرمو گذاشتم رو سوراخش . آروم فشار دادم . اونم سعی کرد خودشو نگه داره . اروم اروم فشارم بیشتر شد تا سر کیرم رفت تو .
__آااییی ( با حالتی که سعی میکرد صداش در نیاد )
یکم مکث کردم . دوباره فشار دادم . تا ته رفت . اونم خوب تحمل کرد . درد داشت ، تو چهرش میدیدم . باز هم مکث کردم و بعدش آروم آروم شروع کردم . تلنبه های ریز و همزمان لوبریکانت رو میزیختم روش . یولش یواش عادی شد . حالا دیگه تلنبه های محکم میزدم . بخاطر لزج شدن هم راحت میرفت تو . امین هم گاهی چشماشو میبست ، گاهی نفسشو حبس میکرد و …
زیاد توی این پوزیشن نبودیم . بهش گفتم روی مبل دراز بکشه . کافی بود همون پایی که رو زمینه رو بزاره رو مبل و دمر دراز بکشه . منم سعی کردم توی این حالت کیرم از تو کونش بیرون نیاد . ولی نشد . وقتی دمر دراز کشید با دستم کیرشو اوردم سمت عقب بین پاهاش . تا زیر شکمش نمونه . اونم با نیم خیز شدن، همراهیم کرد . کف دستاشو گرفتم اوردم رو کونش و بهش گفتم ، خودت کونتو برام باز نگه دارد .
__وای تورو خدا نمیتونم ، اینجوری …
__دست خودت نیست . باید بتونی .
سعی کرد کونشو باز کنه . منم رو رونش نشسته یودم . یه کم دیگه از لوبریکانت زدم به کیرم ، خیلی کم ، و شروع کردم . اینبار تا سر کیرم رفت تو ، سریع تا ته فرو کردم و شروع کردم تلمبه زدن تو کون ش . اونم گاهی دستش ول میشد و سعی میکرد دوباره بزاره رو کونش و باز نگهش داره . نفس کشیدنم براش سخت شده یود چون من روش دراز کشیده بودم . واسه همین وقتی دستش ول میشد ، سخت گیری نمیکردم . حالا دیگه آبم داشت میومد . دستش که دوباره ول شد من دستم گرفتم زیر گردنش و کشیدمش سمت خودم . سرش که بالا اومد چشمای بستشو دیدم و دردی که تو چهرش از لذت بود ،
__جوون ، جووونممم ، تو مال منیی ، تو دیگه مال منیی ، کونی خودمی ،، ازین به بعد فقط خودم میکنمت . دوست داری مگه نه ؟ دوست داری فقط به من بدی ؟ دوست داری کیرم همیشه تو کونت باشه … دوست داری زنم بشی ؟ جنده خودم بشی ؟
_چشماشو می بست و در پیچ تاب درد و لذت با سر حرفامو تایید میکرد و میگفت اوهووم … اره … دوست دارم … دوست دارم زنت بشم …
__ااااهه ، آیی آبم داره میادد ،
آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم . افتادم روش .
آخ که چه حالیی داد .
__جوونم ، عزیییزمم ، تو خیلی خوب بودی پسر … خیلی حال داد …
اروم از روش پاشدم . کیرم که از کونش در اومدم یه لحظه چهره امین توهم رفت . مثل یه درد لحظه ای . با دستام پاهاشو یکم باز نگه داشتم تا کیرشو ببینم . آبش ریخته بود رو حوله ای که رو مبل پهن کردم . نمیدونم همراه من ارضا شد یا قبلش . شایدم چون کیرشو اوردم عقب یهو آبش نیومده و قطره قطره اومد . هنوز دمر رو مبل بود و منم کنارش بودم . با دستام کونشو باز کردم . سوراخش باز و بسته میشد . با انگشتم روی سوراخشو نوازش کردم و تو همین حالت که انگشتم رو سوراخش بود رفتم سمت صورتش . سرشو برگردوند سمت من . لبخند رضایتش رو دیدم .
__تو مال منی ؟ مگه نه ؟ برای همیشه !
__با لبخندش و حرکت سرش گفت آره .
نوشته: کیا
6 پاسخ به “لذت جوانی”
اصل داستان این بوده که امین برده تو رو به زور خونشون و کردتت و برای اینکه عقدتو خالی کنی گفتی امینو کردی نا هم میگیم امینو کردی به هر لحاظ کمک به یه هموطن وظیفه اجتناعی ماست
سعی کردی تمیز بنویسی ولی با اینحال؛ وقتی موقع نوشتن دستت تو شرتت باشه نتیجه این میشه.غلط املایی زیاد داشتی و مهم تر از همه تلمبه درسته نه تلنبه!یه سری کصشعر هم تو داستان بود که اگه حذف می کردی باور پذیرتر میشد ؛ مثلا توی اون شهر فوق کوچیک لوبریکانت از کجا اومد؟ سن شخصیت هم پایین بودهدرکل 👍🏻 تقدیمت شد .
الان تجاوز کردی افتخار میکنی؟ببین کی تو زندگیت کونت بزارن عوضش دربیاد حرومزاده
داستانت خوب بود.ولی دوتا توصیف و شرح کم داشت.یکی لیسیدن و خوردن حسابی کونش که از فرط لذت ناله اش در بیاد و دیگری اینکه ارضا شدنش زیر کیر رو درست تعریف نکردی.یاید دقیق میگفتی موقع ارضا شدن اون چه اتفاقی افتاد .در مجموع خیلی خوب بود.آفرین
با اینکه چاخان بود ولی راست کردم
خوب بود