لذت بیغیرتی (۲)

راستش بعد از “لذت بی غیرتی#34; که نوشتم کرم بی غیرتی ولم نکرد. حتی یک شب داستانم رو به سارا هم نشون دادم. اون شب کمی شوکه شده بود ولی حسابی تحریک شد. نگران بودم واکنش بدی نشون بده ولی به خیر گذشت. انگار قبول کرده بود که این حس و حال های موقتی برای ادامه زندگی لازمه اینکه کسی زنش رو در این شرایط تصور کنه و لذت ببره نمیدونم چه دلیلی داره ولی لذت داره. از اون شب معمولا هر وقت میخواهیم سکس کنیم یه داستان هم با هم میخونیم. البته من ترجیحم داستانهای بیغیرتیه. اون هم بدش نمیاد.
بهر حال مترصد زمانش بودم که خیالاتم رو عملی کنم و یه بار هم که شده حس عجیب بی غیرتی رو تجربه کنم و از داستان صرف به واقعیت برسونم.
روزها گذشت و همه چیز دوباره عادی شده بود. باز هم مشکل لذت بردن از سکس داشتیم بخصوص سارا که مشخص بود خیلی لذت نمیبره. دلیلش هم بیشتر شرایط هورمونی ش بود پریودهای نامنظم و بی قاعده و استرسهای بیش از حد کار خودش رو کرده بود و سارا بخش زیادی از توان جنسی ش رو از دست داده بود. باید کاری می کردم
با اصرار من از پزشکش خواست که درمان هورمونی رو شروع کنه.همون استروژن که گره اصلی این مشکلات در خانم هاست. با شروع درمان کلی اوضاع بهتر شد و روال سکسهامون عادیتر.
یک شب اتفاق عجیبی افتاد. سارا یهو وسط سکس ازم راجع به این پرسید که آیا دوست دارم با کس دیگه ای غیر از اون سکس داشته باشم. من در حال مالش سینه هاش بودم. شوکه شدم. موندم چی بگم. ضربان قلبش رو زیر دستم کاملا حس می کردم. انگار اتفاقاتی داشت می افتاد. دستم رو بردم پایین و روی کسش گذاشتم. مثل همیشه که حسابی تحریک میشد کسش ورم کرده بود و سفت شده بود.
گفتم: تو چی دوست داری با کس دیگه ای سکس داشته باشی/
گفت: نه
منم گفتم : منم نه دوست ندارم
گفت: خالی نبند من میدونم که نمیتونم تو رو کامل راضی کنم پس حتما تا بحال به این فکر افتادی
گفتم: ممکنه به این فکر افتاده باشم ولی دلیل نمیشه که این کار رو دوست داشته باشم.
گفت: خودت گفتی که فکر کردن بهش برای لذت بردن بیشتر از سکس عیب نداره پس بگو به کی فکر می کردی؟
گفتم: اگه تو بگی منم میگم
پوزخندی زد و گفت: خرزوخان
گفتم: لوس نشو شبمون رو خراب نکن . اینکه دوست داشته باشی با کسی سکس کنی ربطی به دوست داشتن و عاشق بودن همدیگه نداره فقط یه حس که دلیلش هم چیزی جز هورمونها و ژنتیک و دلائل پزشکی نیست. پس نگران نباش بگو
من من کرد و گفت: می گم به شرطی که تو هم بگی اگر نه کلا سکس تعطیل
گفتم باشه بگو
گفت: راستش من بدم نمیومد با هادی شوهر دوستم سکس داشته باشم.البته این مال سالها پیشه که ارتباط بیشتری با هم داشتیم
گفتم: همون پسره که توی کار آهنه
گفت: آره
گفتم کلک راستش رو بگو دوست داشتی یا تا حالا باهاش سکس هم کردی؟
گفت: نه بابا اون موقع ها اینقدر ترسو بودم که از فکر کردنش هم می ترسیدم
گفتم: خوب بیا حالا بهش فکر کن و باهاش امشب حال کنیم. خودت شروع کن و تخیلت رو بکار بنداز
گفت: یعنی چی؟
گفتم یعنی اینکه از نوع سکسی که دوست داشتی باهاش داشته باشی بگو تک تک لحظاتش رو فکر کن واقعیه. حتی اگه واقعی باشه هم نگران نباش من لذت میبرم.
در همین حین انگشتم رو از زیر شورتش بردم و گذاشتم لای کسش کاملا خیس شده بود . کمی بالا پایین کردم و گفتم بگو
نفس نفس میزد و گفت: راستش واقعیه . هم میخوام اعتراف کنم هم اگه لذت میبری که بهتر با هم حال کنیم
نفسهای من هم به شماره افتاده بود.گفتم: نترس عزیزم بگو با جزئیات بگو لذت ببر
گفت: یادت میاد چند سال پیش نامزد بودیم رفتیم خونه شون. اگه یادت باشه اون شب اصرار داشتی من شلوار بپوشم و مانتو نپوشم
گفتم آره و تو میگفتی تا حالا این کارو نکردی و همیشه مانتو میپوشیدی جلوی نامحرم
گفت آره شلوار پوشیدم شلوار تنگی هم پوشیده بودم. وقتی رفتیم خونه شون یه سره چشمای هادی رو من بود. بیشتر از شرایط عادی
گفتم: آره خوب یادمه هیزی از لب و لوچه ش می بارید با اینکه زن خودش خیلی خوشگل بود ولی به تو یه جور دیگه نگاه میکرد
سارا گفت: آره چند بار چشم تو چشم شدیم و اینقدر نگاهمون طولانی شد که ترسیدم تو متوجه بشی ولی نتونستم نگاهش نکنم. رفتم دستشویی و خودم رو توی آیینه چک کردم و کمی رژ لب مالیدم.سوتینی که پوشیده بودم هم اسفنجی بود و حسابی سینه هام رو بزرگ نشون می داد. تحریک شده بودم. نمی دونستم چیکار کنم. شلوارم رو کمی بالاتر کشیدم جوری که رد شورتم کاملا از زیر شلوار دیده میشد. سوتین رو هم سفت تر کردم تا سینه هام بالاتر بایسته. اومدم توی راهرو که بیام پیش شما . یهو هادی روبروم سبز شد. جا خوردم. هردومون چند ثانیه ای روبروی هم واستادیم.
هادی گفت: میشه توی گوشت چیزی بگم؟
گفتم: چی شده بگو
دهنش رو آورد کنار گوشم و فقط نفس کشید. ناگهان با زبونش لاله گوشم رو لیس زد. جا خوردم و خودمو عقب کشیدم. ولی نه زیاد. نگران بودم کسی ما رو ببینه.
هادی آروم گفت: فردا به یه بهونه ای بیا بیرون از خونه تون. میام دنبالت . باشه
گفتم: چرا بیام بیرون چیکار داری
گفت: ساعت 8 شب منتظرتم
گفتم 8 دیره
گفت هوا تاریک باشه بهتره
فرداش به بهونه خونه شیدا اینا رفتم بیرون. ساعت 8 پایین کوچه منتظرم بود. سوار ماشینش شدم. نگاهی بهم کرد و گفت چرا چادر پوشیدی مگه میخوایم بریم حرم؟
خنده م گرفت و چیزی نگفتم. قبل از اینکه راه بیفتیم دستم رو آروم گرفت و برد گذاشت روی کیرش. اینقدر بی مقدمه هم شوکه کننده بود و هم لذت بخش. منم دستم رو عقب نکشیدم. فقط گفتم اینجا ممکنه ما رو ببینند بریم جای دیگه.
را افتاد و رفت سمت مرکز شهر. یه جایی نگه داشت و گفت پیاده شو. پیاده شدم دیدم جلوی در هتلیم. گفتم بریم اینجا؟
گفت: اره مگه چیه
گفتم ما که نسبتی نداریم اجازه نمیدن
گفت بیا نترس هماهنگه
چند لحظه بعد توی یکی از اتاقهای یه هتل 4 ستاره بودیم. تا در اتاق رو بست اومد طرفم و بی مقدمه لباش رو گذاشت روی لبام و شروع کرد به خوردن. منم که بی اختیار شده بودم بهش چسبیدم. سفت شدن کیرش رو از زیر شلوارش کاملا حس میکردم. تا چادر رو از روی سرم برداشت خشکش زد. زیر چادر یه تاپ داشتم و دامن کوتاه با جوراب شلواری. بلندم کرد و انداخت روی تخت و خودش رو انداخت روم
از روی خودم کنارش زدم و بلند شدم روی تخت ایستادم. تاپم رو درآوردم. سوتین نداشتم. رفتم روبروش نشستم و سینه هام رو گذاشتم توی دهنش. و با دستم سرش رو به سینه هام فشار دادم. حسابی که سینه هام رو خورد و خیس کرد دوباره کنارش زدم و بلند شدم و دامنم رو کشیدم پایین. زیرش یه شورت تور مشکی پوشیده بودم. گسم خیس خیس شده بود. اون فقط نگاه می کرد. شورتم رو درآوردم و کسم رو چسبوندم به دهانش و سرش رو دوباره به کسم فشار دادم و گفتم بخورش.
صدای ملچ و ملوچ کردنش خیلی بلند بود ولی اینقدر لذت داشت که سعی نکردم جلوش رو بگیرم.
از جاش پاشد و شلوارش رو درآورد. واای کیرش همونی بود که توی تصوراتم داشتم. بلند و کلفت و صف. منو روی تخت انداخت و اومد روم و کیرش رو گذاشت روی کسم. قبل از اینکه فشار بده جلوش رو گرفتمو گفتم گوشیم رو بده. گوشیم رو آورد داد بهم . ازش خواستم بخوابه روم و کیرش رو روی کسم بزاره. همونطوری که روم دراز کشیده بود گوشیم رو برداشتم و به تو زنگ زدم. گفتم عزیزم من امشب خونه شیدا می مونم فردا میام تو غذات رو بخور دوستت دا… وسط حرفهام کیرش رو فشار داد و تا ته رفت توی کسم. که همونجا پشت تلفن یه آه بلند کشیدم. نفهمیدم تو متوجه شدی یا نه ولی اینقدر لذت بردم که برام مهم نبود تو متوجه این آه و ناله م شدی یا نه. بعد بدون خداحافظی قطع کردم.
با دستام کمرشو عقب و جلو میکردم و کیرش رو کاملا از کسم بیرون می کشیدم و دوباره داخلش می کردم. وای چه لذتی داشت. دوست نداشتم زود ارضا بشم. اون هم همینطور ولی خیلی طول نکشید که هر دو ارضا شدیم. بغلش گردم. هردومون لخت توی بغل هم خوابیدیم تا صبح و نمیدونم چرا هیچ نگرانی از تو نداشتم …

نوشته: اسی

بازدید 15,022

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “لذت بیغیرتی (۲)”

  1. کاری به بقیه داستانت ندارم که چقدر باورپذیره یا نه اما سکسنس اخرش که تلفنی باهات حرف میزد خیلی تحریک کننده ست

  2. داستان اول چه داستان دوم معلوم تخیل کیر جرقیده قشنگ راحت میشه دروغاتو یک به یک شمرد یکی مثل اینجا میگی نامزد بودیم بعد میگی رفتی خونه خودتون بعد به شوهرت گفتی غذاتو بخور آخه کدام نامزده که عروسی نگرفته برن تو یه خونه اگه اروپاست

  3. اونجایی که گفتی کصش باد کرد و سفت شده بود فهمیدم تا حالا کص ندیدی فقط یه جقی هستی

  4. خیلی زیبا بود.خیلی دوست دارم زن من هم اینطوری هات باشه و با دوست پسر یا مردای دیگه سکس بکنه و کوص و کونش رو پر آب کیر بکنن.ولی هرکاری میکنم راضی نمیشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید