قسمت دوم
بعد از شب عروسی، انگار یه چیزی تو وجودم ترکید و دوباره زنده شد.
سمانه همون شب اول فهمید که من عاشق بوی شورتش هستم. وقتی دیدم داره با نیشخند نگاهم میکنه و من هنوز شورت سفید توری عروسشو چسبوندم به صورتم، فقط خندید و گفت:
حسین جون، انگار تو از منم حشریتری نسبت به این شورت»
بو کن شوهر جون… بو کن ببین زنِت چقدر کُسش خیس بوده امشب.»
من خجالت کشیدم ولی اون شب اولین باری بود که سمانه خودش شورتشو داد دستم و گفت: «بذار زیر بالشتت بخواب، فردا صبح برام بیار.»
یه چشم گفتم و سرمو بردم لایه کسش شروع کردم به لیسیدن کس عرق کردش بوی شهوت و عرق کصش قاطی شده بود به هم و ترکیب پیش آبش که مزه لزج میداد کیرمو به سرعت سیخ کرد و شروع کردیم به یه سکس تمام عیار و جفتمون ارضا شدیم. سمانه از شدت خستگی و ارضا شدن خوابش گرفت و من بیدار موندم با بوی شورت زنم و زنونگی که تو من بیدار شده بود.
من تا یکی دو ساعت اون شورت رو بو کردم و یاد همه شورت دزدیام از خالم افتادم و ناخود آکاه شورت زنم رو پوشیدم و خوابیدم.
صبح با صدای سمانه از خواب بیدار شدم دیدم داره میخنده بهم. گفتم چی شده و از میخندی؟
گفت تو چرا شورت منو پوشیدی خوابیدی ؟ ببین آخه
من یادم رفته بود شب شورت رو دربیارم و برای اینکه ضایع نشم گفتم همینجوری خوشم اومد
سمانه اومد یه لب ازم گرفت و گفت جوون همینجوریشم قشنگه سکسی جونم .
چند ماه اول ازدواجمون گذشته بود و چند بار تو سکسمون سمانه بهم گفته بود شورتش رو بپوشم و سکس کنیم بی خبر از اینکه چه دختری رو دوباره داره در من متولد میکنه منو تشویق به زن پوشی میکرد و منم مثل یه برده حرف گوش کن هرچی میگفت میگفتم چشم،
چند باری در حضور خودش شورتش رو پوشیدم، چند باری منو همونجوری فرستاد سرکار و هی پیام میداد از شورتم چه خبر ؟ راحتی توش.؟ به دودولت بگو دختر خوبی باشه،
اگه قول بده دختر خوبی باشه براش یه چیز خوشمزه دارم
ازم میخواست عکس کیرمو تو شورتش از سرکار براش بفرستم و کلی ذوق میکردم از اینکه شورت زنم تنمه.
خیلی وقتایی که تنها بودم و زنم میرفت سرکار یا خونه مادرش میموند مخفیانه لباس زیراشو میپوشیدم، و حس سرخورده رو دوباره پرورش میدادم و همش قیافه خاله لیلا تو ذهنم بود. این روند همینجوری ادامه داشت و من کامیک زده بودم به چندین سال قبل و دوباره سایتهای سکسی و پورن و نمیدونم چرا با دیدن صحنه هایی که یه میسترس سیسی اسلیو رو میکنه زیر دلم قلقلک میشد.
یه روز که خونه تنها بودم و سمانه سرکار بود رفتم سراغ کشوی لباس زیرش و خودم رو برم کردم که یهو زنم غافلگیرم کرد و از سرکار برگشت خونه، من با یه ست قرمز توریش جلوی آینه وایستاده بودم و داشتم عکس میگرفتم.
به جای داد زدن، فقط در رو بست خندید و گفت:
«جووووون
«چقدر خوشگل شدی شوهر جان…
فقط چرا وقتی من نیستم این کارو میکنی؟
نمیخوای زیبایی هاتو زنت ببینه؟
زنت ببینه چه کصی شدی؟
من که خجالت زده شده بودم گفتم ببخشید فکر بد نکن
من فقط…فقط … من فقط…
سمانه حرفم رو قطع کرد و گفت فقط یکم زیادی ناز داری یکم زیادی به زنا علاقه داری راستش ناراحت نشی حسین یکم زیادی مرد نیستی ، خودم میدونم تو باید دختر میشدی بعد اینهمه مدت خوب شناختمت. راستش دربارت با یه مشاور صحبت کردم و اون خیلی منو روشن کرد درباره شخصیتی مثل تو. مردهایی که دوست دارن با ظاهر زنونه و لباس زنونه دیده بشن من درکت میکنم.
گفتم آخه!
گفت آخه بی آخه میدونم چه خبره تو وجودت
اون روز بهم گفت که اگه دوست دارم میتونم لباس زیراشو بپوشم، آزادم؛ فقط بهش بگم که اونم لذت ببره. دوست ندارم چیزی مخفی باشه بینمون.
از اون روز به بعد، سمانه خودش شورت و جوراب شلواریشو میداد دستم و میگفت: «بپوش برو سرکار، امشب که برگشتی برام تعریف کن زیر شلوارت چقدر خیس شدی.»
وای اگه همکاران بفهمند شورت توری زنت رو پوشیدی چی میشه!! دربارت چی فکر میکنن؟ میگن حسین خانم(با خنده)
حتی گاهی صبحها که عجله داشتم شورت کثیف دیشبشو میداد بهم و میگفت: «اینو بپوش، بوش تا شب همراهته.»
منم مثل یه دختر حشری، همون شورت لِه و خيس عرق و آبِ کُسشو میپوشیدم و میرفتم سرکار. کل روز کیرم تو اون شورت توری گیر میکرد و با هر قدم، بوی زنم میپیچید تو دماغم.
این بازی کمکم وحشیتر شد و من تو سایتهای سکسی دوباره فعالیت داشتم یه اکانت ناشناس تو تلگرام درست کردم تو گروه سیسی فمبوی ها عضو شدم چت میکردم و از تجربیاتم به صورت ناشناس مینوشتم و گاهی عکسای خودم رو میفرستادم تو کانال… چند ماهی همین منوال گذشت که دست بر غذا سمانه از تو سرچ گوگل و نوتیفیکیشن تلگرام فهمید بود من عکسامو تو کانالهای تلگرامی سیسی و فمبوی میذارم.
اولش عصبانی شد و خیلی از دستم ناراحت شد .
ولی یکم که گذشت گفت واقعا دوست داری اینو؟
گفتم چی؟
گفت همین کاراتو همین رفتارت، همین پیام ها همین عضو بودنت تو این گروه ها، میدونی اگه کسی بفهمه چی میشه؟
من همینجوری ساکت فقط سرمو پایین بود که یهو
سمانه گفت دوست داری مثل یه شوهر بیغیرت لباس زنونه بپوشی و عکست رو بفرستی قربون صدقه کونت تو شورت زنت برن؟ دوست داری مثل بیغیرتها بهت فحش بدن قربون صدقه زنت برن؟
من سکوت کرده بودم و به کارم فکر میکردم به اینکه قراره چه اتفاقی بیوفته که یهو دلم رو زدم به دریا و تصمیمی که چند وقت بود گرفته بودم رو عملی کردم
از سیر تا پیاز حسم و تجربیات بچگیام و خالم و همه رو تعریف کردم براش یه بیست دقیقه ای داشتم تعریف میکردم و سمانه فقط داشت گوش میداد
سمانه اولش هنگ کرده بود و چیزی نمیگفت
بعد چند دقیقه اومد سمتم سرمو گذاشت روی سینه هاشو و نوازشم میکرد «زیر لب گفت: درست میکنم خوشگلم»
ولی باید این حس رو کنترل کنیم وگرنه باعث اتفاقاتی بدی میشه تو زندگیمون
گفتم هرچی تو بگی من قبول میکنم بگو چیکار کنیم اصلا کنترل زندگیمون دست تو
سمانه یه نفس عمیق کشید و گفت پس از امشب من میسترس توام و توأم دختر کوچولوی من
گفتم قبول عشقم قبول
گفت از این به بعد کارای خونه با دختر خونست نه با ملکه خونه و همه کارتهای بانکیت رو میدی به من
گفتم چشم سرورم شما امر کن
از اون روز به بعد زندگیمون شکل دیگه ای گرفت و سمانه مثل یه میسترس که داره شوهرش رو به یه سیسی تبدیل میکنه داشت کارشو خوب پیش میبرد.
کارهای خونه از جمله نظافت جاروبرقی شستن حموم و دستشویی و شستن ظرفا همه با من بود و حین انجام کارها لباس پیش خدمتی تنم میکرد
کار سمانه فقط شده بود درست کردن غذا و بقیه کارهای خونه با من بود
تو لباس پوشیدن و چرخیدن با دوستاش خیلی آزاد شده بود و دیگه همیشه اگر چسبون مانتو کوتاه یا جلو باز تیم تنه و لباسای سکسی تو بیرون میپوشید و من نگاههای سنگین مرد ها رو حس میکردم
خیلی وقتا سمانه بهم میگفتی:
«بیا این رژو بزن، این جوراب شلواری مشکی رو هم بپوش، بذار برات عکس بگیرم بفرستم برات تو کانال.»
ازم عکس میفرستاد تو کانال به من میگفت مشغول کص لیسی بشم و خودش مشغول خواندن و جواب دادن به کامنتها میشد. میخندید میگفت خیلیا پرسیدن
این تو تن تو اینجوری تو تن زنت چجوریه حسین؟
یکی میگه بیام خودتو زنتو باهم کنار هم بکنم.
یکی نوشته شورت زنت رو میخرم آبمو میریزم توش دوباره بده زنت بپوشه
جوون حسین چه سکسی آن کصم دلش خواست
بعضی وقتا که خیلی حشری بودیم، بدن لختشو میفرستاد تو کانالهای بیغیرتی و کاکولد و مینوشت:
«این بدن مال زنمه، اگه دوست دارید روش جق بزنید کامنت بذارید.»
من زیر همون پستها مینشستم و با شورت خیسش جق میزدم و کامنتای غریبهها رو میخوندم که مینوشتن میخوان زنمو بکنن.
اون لحظهها دیگه حسین نبودم؛ شیدا بودم، یه سیسیِ کامل که از خیانت خیالی به زنش لذت میبره.
سه سال از ازدواجمون گذشته بود که دیگه فقط پوشیدن شورت کافی نبود.
دختر درونم داشت فریاد میزد که میخواد واقعاً گاییده بشه.
دلم میخواست مثل یه دختر کص بدم از کونم کص بدم
خیلی فیلم و کلیپ فمبوی دیده بودم که هنگام کون دادن سیسیگاسم شدن و آرزو داشتم بیار تجربه کنم
هرروز با خودم کلنجار میرفتم که چطور به سمانه بگم اینقدر بسم نیست دلم میخواد بهت کون بدم دلم میخواد بشم زنت
تو همین فکر و خیالات بودم که یه فکر زد به سرم
از تو سایت دو دست لباس سکسی سفارش دادم با یه دیلدو
وقتی رسید دستم گذاشتم داخل جعبه و داخلش نوشتم
اگه میخوای دخترتو مال خودت کنی اینا مال توئه
و فرستادم به آدرس خونمون
حدودی ساعت ۵ عصر بود که دیدم از سمانه یه پیام اومد
«از امشب تو میشی جنده ترین شوهر دنیا »
دلم مثل سیرو سرکه میجوشید
رسیدم خونه
ادامه دارد …
نوشته: شیداشون
5 پاسخ به “زنونگی از شورت خاله تا بیغیرتی و سیسیگاسم (۲)”
زودتر بنویسمنتطر ادامشم❤️
جالب شد منتظریم
چطوری میشه با نویسنده این حس اشنا شد و گپ زد؟
واقعا دوست دارم باهات صحبت کنمبه نظرم قسمت دوم حیلی جدابتر بود
کاشکی من میتونستم یه پارتنر اینجوری پیدا کنم