سلام چهارده سالم بود شهریور ماه تو محل هرروز فوتبال بازی میکردیم. یه پسره به اسم مهدی که چون ادعای لاتی داشت و شر بود متی صداش میزدن دو سالی بود از روستا تو محل ما ساکن شده بودن عشق فوتبال بود ولی هیچی بارش نبود واسه همون تو تیمها بازیش نمیدادن. اونم با سه تا از پسرای همسایه شون یه تیم ضعیف درست کردن و هر روز با تیم قوی محله شرطی بازی میکردن شرط خوراکی و … و هر روزم می باختند ولی چون بچه لارج و پولداری بود نه تنها کل تیم حریف رو مهمون میکرد که بچه های تیم خودشم مهمون میکرد. یه روز عصر که اومدم تو محل دیدم تیم قوی محل نیست و اینا با توپ بیکار نشسته بودن، به شدت هوسم کرد منم با تیم دوم محل بیام ازینا ببرم شرطو. هم واسه کل کل هم خوراکی. تیم دوم گفتن ما پول نداریم منم گفتم اگه باختیم من حساب میکنم. پول نداشتم ولی مطمئن بودم میبریم. فوری رفتم به مهدی پیشنهاد بازی شرطی دادم اونم که می شناخت ما هممون آه در بساط نداریم گفت اگه باختین پول دارین حساب کنین؟ گفتم شما تا حالا کی برنده شدین که اینبار بخواین بشین. گفت تیم اول فرق داره. گفتم هیچ فرقی نداره شرط میبندم به ما هم میبازین گفت شرط چی گفتم مثل همیشه بستنی با یه کیک. گفت نه، تو پول نداری میبازین و میزنین زیرش. گفتم اصلا کار به اونجا نمیکشه خودتو بازنده بدون. گفت پس کنسله. گفتم خودتو چس نکن تو که هر روز میبازی اینم روش.
گفت باشه اما به یه شرط گفتم چی گفت تو که اینقدر مطمئنی میبری بجاش اگه باختی باید بهم کون بدی. ازین حرفش چندشم شد. با حالت نیمه شوخی نیمه جدی گفتم خفه شو حرف دهنتو بفهم. گفت پس دیدی شک داری میبری؟ منو مهدی همسن بودیم و هم قد ولی اون استخون بندی درشتی داشت و سبزه بود. منم شرو شور بودم و مغرور و پرادعا. ولی من پوستم سفید بود و بی مو و با اینکه هم قد مهدی بودم ولی لاغرم فقط رونام پره و کون گرد و نسبتا بزرگی دارم که خیلی تو چشم بود و چهرمم خوبه. واسه همینم خیلیا بهم گیر میداد بکنن منو، منم هم از آبروریزیش میترسیدم و هم مغرور بودم و خودم ادعای بکن بودن داشتم. یه بارم حدود چند ماه قبل ازین داستان وسط فوتبال که دم دروازه شلوغ پلوغ شد مهدی منو یه انگشت درست و حسابی کرد طوری که نوک انگشتش تا دم سوراخمو فشار داد. من اونجا خیلی بدم اومد و واسه اینکه کسی نفهمه به روش نیاوردم بعدا هم چیزی نگفتم روش باز بشه. خلاصه ادامه صحبتها که به شرط رسید گفتم اولا مطمئنم میبریم ثانیا باختم بستنی میدم گفت پس هیچی بدون شرط بازی کنیم. من باز سر کل کل گفتم خیلی دلم میخواد روتو کم کنم ازت ببرم تا بفهمی با کی طرفی. گفت تو که اینقدر مطمئنی میبرین برات فرقی نمیکنه شرط منو قبول کنی یا نکنی چرا شرط منو قبول نمیکنی تازه اگه باختین پول بستنی رو من میدم. دیدم راست میگه با اینکه بدم میومد بهش کون بدم و از آبروم و غرورم میترسیدم ولی چون مطمئن بودم میبریم خر شدم قبول کردم. گفت باختی باید کون بدیاااا گفتم باشه ولی شک نکن به اونجا نمیکشه. بازی شروع شد و ما باختیم من باورم نمیشد. بچههای تیم من خودشونو گم و گور کردن، بچه های تیم اون تشنه و خسته نشسته بودن منتظر تا من برم بستنی بگیرم بیام. مهدی رو کشوندم کنار گفتم من الان پول ندارم میشه تو حساب کنی من بعدا بهت برمیگردونم. گفت خودتو به اون راه نزن از اولشم میدونستم پول نداری الانم باید کونه رو بدی. گفتم برو بابا من یه حرفی زدم جدی نگیر. گفت بیخود کردی پس منکه این همه شرط می بستم و سر قولم میموندم چی؟ رسم همیشه همین بوده بعدم خودت اصرار داشتی شرطی بازی کنیم میخواستی شرط نبندی الانم میرم به همه میگم همچین شرطی بستی آبروت میره. یهو ترس برم داشت اگه بچه محلا میفهمیدن همچین شرطی رو قبول کردم آبروریزیش دست کمی از یه کون دادن یواشکی به مهدی نبود. واسه من افت داشت قبول همچنین شرطی. بعد ادامه داد: بعدم به همه میگم دو ماه پیش انگشتت کردم و تو هیچی نگفتی یعنی خوشت اومده… گیر کرده بودم مونده بودم چیکار کنم گفت نترس اگه بدی این قضیه بین خودمون میمونه تا ابد. اینو که گفت یکم از آبروم خیالم راحت شد ولی بدم میومد بهش بدم تازه غرورمم پیشش شکسته میشد. اونم تو اوج نوجوونی که همه کل کل اینو دارن که کیو کردن کیو نکردن… بعد گفت زود باش دیگه بچهها دارن شک میکنن. گفتم باشه پس پولو بده من بستنی بچهها رو بگیرم دهنشون بسته بشه بعد بریم. گفت نه باباااااا زرنگ کی بودی… بچهها دهنشون بسته بشه برن اونوقت من تو رو کجا پیدات کنم؟! همین الان باید بدی. گفتم آخه الان که وقتش نیست بعدم کجا؟ گفت انباری خونمون، بچهها که میدونن باید بری از خونه پول بیاری پس به اون بهانه برو در خونه ما منم به شوخی به بچهها میگم دنبالش میرم تا نپبچونه، الانم زود باش بچهها منتظرم. انگار تو عمل انجام شده گیر کرده بودم دیدم چارهای نیست قبول کردم رسیدم دم خونشون اونم رسید. گفتم کسی خونتون نیست؟ گفت مادربزرگم سرش تو لاک خودشه تو از کنار حیاط سریع بپر تو زیرزمین. رسیدیم زیرزمین گوشه زیر زمین یه انباری بود که دورتادورش قفسه بود اومد با حالت پیروزمندانه گفت خببببب دیدی باختییییی؟؟ بعدم با یه هیجانی گفت سریع بکش پایین وقت نداریم. برای آخرین بار گفتم نمیشه بیخیال شی؟ گفت زر نزن میخواستی باهام کل کل نکنی و شرط نبندی منکه مجبورت نکرده بودم بعدم تا اینجاشو اومدی یعنی تمومه. گفتم باشه فقط بدون من کونی نیستم الانم مجبورم بهت بدم. با پوزخندی پیروزمندانه گفت اتفاقا مزش به همینه… وسط انباری وایساده بودم سریع اومد پشت کونم منتظر شد بکشم پایین. خجالت میکشیدم با اون غرور و ادعام کونمو لخت ببینه دیگه تسلیم شده بودم با خجالت شلوار و شورتمو تا خط زیر باسنم آروم کشیدم پایین. فکر کردم همونجوری میچسبه بهم خیلی نگاه نمیکنه و یه در مالی میکنه و سریع میکشم بالا. (درست مثل خودم که یه بچه خوشگلی رو همینجوری کردم) دیدم نشست رو زانوهاش و در حالی که زیر لب میگفت قشنگ بکش پایین دست انداخت دو طرف شلوار و شورتمو تا زیر زانوم کشید پایین. صورتش دقیقا روبروی کونم بود حسابی خجالت کشیدم و سرمو رو به قفسهها کردم. دستاشو گذاشت رو باسنم و این اولین تماس دستاش بدنمو مورمور کرد تصور اینکه دستای زمخت و سیاهش داره لپای سفید و گوشتی و نرم کونمو لمس میکنه و لذت میبره داشت عذابم میداد. بعد لپای کونمو باز کرد و زیر لب گفت جووووووووون چه کون نرم و سفید و تپلی… لاشو بازتر کرد گفت عجب سوراخ تمیزی… چشمش به سوراخ کونم که افتاد تمام ابهت و غرورم پیشش ریخت. هرچی بیشتر تعریف می کرد بیشتر چندشم میشد و لجم می گرفت که قراره چه لذتی و چه حالی بکنه. یه اسپنک زد زیر کونم عین دنبه لرزید گفت جووووووون… ژلهای هم که هست… خدایی از کون خیلی از دخترا خوشگل تره این کونو نکنم حرومش کردم از رو شلوار معلوم نبود اینقدر خوش فرمه. یه لحظه زیر چشمی نگاش کردم عین حریصا افتاده بود بهم. تیشرتمو داد بالا و شروع کرد پشت کمرمو کونمو رونامو مالوندن. منم تسلیم محض و از اینکه میدیدم آزادانه داره با کونم هرکاری دلش میخواد میکنه و من هیچی نمیتونم بهش بگم حسابی کفری شدم و حالم گرفته شد که چرا باختیم. بعد یه دقیقه پاشد وایساد کیرشو درآورد دوباره نشست لپای کونمو خوب باز کرد صورتشو خوب نزدیک کونم کرد یه تف پرت کرد رو سوراخم. پاشد با یه دست یه لپ کونمو قشنگ باز کرد و با دست دیگش سر کیرشو آروم رسوند به سوراخ کونم. به محض اینکه سر کیرش با سوراخ کونم تماس گرفت یه حس لذت عجیبی یهو از کیرش به کونم و بعد به کل بدنم منتقل شد اصلا انگار کلاهک کیرش مثل یه ماساژور رو سوراخم عمل کرد. یه دقیقه همونجور نگه داشت و سوراخمو با کلاهکش ماساژ داد. کونم به شدت مور مور شد و انگار دوست داشت کیرشو ببلعه. واسه همین ناخودآگاه کونمو فشار دادم به کیرش. اونم فهمید و گفت جوووون میبینم که خوشت اومد… تو که میگفتی کونی نیستم. دیدم خیلی خیط شد گفتم نه بخاطر تعادلم خودمو دادم عقب… گفت عجب پررویی هستیااا ولی فک کنم باور کرد. نمیدونم این مدل در مالی رو شانسی برای لذت خودش انجام میداد یا یاد گرفته بود با اینجور درمالی کونمو مست کنه یکم همینجوری درمالی کرد من تازه داشتم یه لذت جدیدو حس میکردم ولی چون وقت نداشتیم باید زود میکرد. خودشم حسابی حشری شده بود صدای نفس نفساش پشت گوشم حالمو یه جوری کرد. گفت آمادهای میخوام کون خوشگلتو فتح کنم. ساکت موندم یه دستشو قلاب کرد دور شکمم با دست دیگش کیرشو تنظیم کرد دم سوراخم ولی چون نمیدید پرسید دمشه؟ گفتم آره یکم فشار داد بره تو ولی کونم خیلی تنگه نرفت. گفت با دستات لپای کونتو قشنگ باز کن. باز کردم براش و با این کارم که خودم دو دستی داشتم کون سفید و تپلمو تقدیمش میکردم ته مونده غرورمم ریخت و آروم و مطیع هرچی میگفت گوش میکردم. گفت جوووون خوشم میاد تو رو هم رامت کردم. گفتم مگه کسی دیگه رو هم کردی؟ گفت آرررره گفتم کی؟ گفت بماند… فهمیدم راز داره، خیالم راحت شد و با خاطر جمعی کونمو وادادم و رفتم تو حس لذت بردن. دوباره گذاشت دم سوراخم دستشو انداخت دور شکمم فشار داد بازم نرفت با همون حالت گفت بچسب به قفسه. اینبار فشار داد چون به قفسه چسبیده بودم و راه در رو نداشتم داشت میرفت تو که از شدت درد خودبخود سفت گرفتم گفت شل کن دردش کمتره شل کردم باز تا فشار داد خودبخود غیرارادی سفت گرفتم از درد، یهو یه سیلی محکم زد رو باسنم یه لحظه از درد باسنم شل شد و اونم از همون یه لحظه استفاده کرد و کیرشو با فشار فرو کرد تو کونم. تا اومدم دوباره سفت بگیرم دیر شده بود و یه درد و سوزشی گرفتم که نگو. گفتم آخ گفت جووووووون خیلی وقته منتظر این آخ گفتنتم. از خیلی وقته میخواستم بکنمت فکر نمیکردم به این راحتی خودت باعثش بشی. این جملاتش هم منو خورد میکرد هم بهم حال میداد با همه اون درد. ولی به روی خودم نمیاوردم که بفهمه خوشم اومده. تمام چندشی که بهش داشتم به لذت تبدیل شده بود. نمیدونم چرا از اینکه داشت از کردن کونم لذت میبرد من بیشتر حال میکردم. کیرش تا نصفه رفته بود توم چون هم پوزیشن ایستاده بودیم و هم برجستگی کونم مانع میشد تا ته بره و طوری بود که لپای گوشتی کونم تمام کیرشو بلعیده بود و همانطور هم حسابی داشت بهش حال میداد. آروم شروع کرد تلمبه زدن در حین تلمبه هی تیکه مینداخت به من میگفت خب پس فکر نمیکردی کار به دادنت برسه آررره؟ فکر کردی الان بستنیه رو میخورین و منو اسکل میکنین… این تیکه هاش اون لحظه خیلی بهم حال میداد. اصلا ورق برگشته بود در حین تلمبه زدن گفت جووووووووون چه حالی میده کون شرطی اونم کون یه بچه خوشگل مغرور پررو با همچین کون کردنی و خوش فرمی. من درد و لذت رو داشتم با هم میچشیدم. یه لحظه زیر چشمی برگشتم عقبو نگاه کردم دیدم همونطور که رو کونم تلمبه میزنه باسنای ژله ایم از بغل موج میخورد متوجه نگاهم شد و نه تنها ضرباتشو محکم تر کرد که با دست چند تا سیلی زد رو کونم با این کارش میخواست بابت رجز خوانی که کردم خوب رومو کم کنه و جواب کل کلامو بده. من دردم میومد از سیلی اش گفتم آخ یواش لاشی. اونم گفت جووووووووون عاشق این حالتم که هم میکنمت هم میزنمت و تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی و مجبوری تحمل کنی که یاد بگیری دیگه با من کری نخونی. این حرفاش منو روانی کرده بود خودشم حسابی داغ داغ بود گفت برگرد حین کردنت تو چشات نگاه کنم باختی داری کون میدی. با خجالت یه لحظه برگشتم تو چشاش نگاه کردم. گفت سرتو بچرخون بوستم بکنم. همونطور که میکرد بوسمم کرد. دستاشو آورد رو باسنم و همونطور که تلمبه میزد لپای کونمو میچلوند. بعد دستاشو از قفسهها گرفت و تلمبه هاشو محکمتر کوبوند رو کونم یه جورایی میخواست قدرتشو به رخم بکشه دیگه از شدت حشریت ساکت شده بود و نفس نفس میزد و فقط میکوبوند که یهو آبش اومد سریع دستاشو حلقه کرد دور شکمم منو تو بغلش سفت گرفت یه فشار محکم داد کیرش یه ذره دیگه رفت تو و همه آبشو تو کونم خالی کرد. ضربان کیرش تو کونم به قدری جالب بود که کیر خودمم راست شده بود. یه دقیقه هر دو بی حرکت موندیم تا آبش کامل خالی بشه. کیرش تو کونم کم کم خوابید و خودش اومد بیرون. کونم داغ تر شده بود. کل این سکسمون ده دقیقه طول کشیده بود و دیگه وقتی نداشتیم. دوباره نشست رو زانوهاش. صورتش روبروی کونم بود. یه بوس روی کونم کرد لپای کونمو باز کرد و با حالت پیروزی گفت بالاخره کردمت بعدم یه سیلی محکم زد رو کونم و گفت سریع بکش بالا بریم. پولو داد دستمو سریع به بچهها ملحق شدیم. خوشبختانه اینقدر دیر نشده بود که شک کنن. بستنی براشون گرفتم و سریع خدافظی کردم و اومدم خونه. فکر کون دادنم به مهدی یه لحظه از ذهنم بیرون نمیرفت اونم با اون شرط بندی و اون شرایط. انگار یه شگفتی خلق کرده بودم. هرچی بیشتر فکر میکردم بیشتر حشری میشدم و کونی. تصور اینکه کون برجسته خوش فرم تپل و سفیدم تو دستای سیاه زمخت و درشت مهدی ورز میخورده و مهدی با پنجه های بزرگش لطافت پوست کون نرممو حس میکرده و لذت می برده بر خلاف اولین مالوندنش که چندشم میشد این بار منو به آسمون میبرد و از همه مهمتر کیر سیاهش لای کون سفیدم چه منظره ای براش درست کرده دیوونم میکرد. تصور اون لحظه ای که اولین بار کلاهک کیرش به سوراخم خورد و بقیه کیرش لای باسن گوشتیم محو شده بود چنان لذت بخش بود برام که هنوز بعد از چند سال مزه کیرش لای کونم مونده. و اصلا خوشحال بودم که این مدلی کون دادم که شرطو باختم و مجبور بودم و دست خودم نبوده تا متهم به کونی شدن نباشم. دیگه ادعای بکن بودن نداشتم. با اینکه هم سن بودیم خیلی حرفهای بود. دوست داشتم هرروز یه مدل منو بکنه ولی متهم نشم به کونی بودن. طوری که فکر کنه مجبورم کون بدم و لذت نمیبرم. و طوری نقش بازی کردم که مهدی فکر کنه کونی نیستم. خدا خدا میکردم دوباره ازم کون بخواد و منو تو شرایط مثلا سخت بذاره که مثلا مجبورم بدم. همین اتفاق هم افتاد فرداش مهدی منو قبل فوتبال دید. اولش با طعنه و رجز خوانی بلند بلند میگفت کی میاد شرطی بزنیم و هی با شیطنت به من نگاه میکرد. جلو بچه ها گفت بعضیا شرط و باختن افسرده شدن… بعد منو تنها گیر آورد گفت من قول دادم این راز بین خودمون بمونه ولی به شرطی که تو هر وقت باختین باید به من کون بدی. منم اولش قاطی کردم و خواستم قلدربازی کنم تا یکم غرورمو بازیابی کنم یهو گفت ببین هنوز آب کیرم تو کونت مونده الان داری با آب کیر من رشد میکنی پس حرف مفت نزن هرچی من میگم همونه. بابت این بلبل زبونی تم دارم برات. درضمن رو کونتم اسممو امضا زدم برو ببین. این مدل حرفاش در عین تحقیر به شدت حشریم میکرد که زودتر بهش بدم. واسه همین از خدام بود مثلا زورکی قبول کردم. اون روز نباختیم شبش رفتم تو آینه دیدم راست میگه نمیدونم کی تو اون وقت کم رو کونم اسمشو نوشته بود که تا چند روز پاک نمیشد. فرداش دوباره باختیم اینبار هر کی دونگ خودشو داد ولی من کونه رو باید میدادم. بار دوم یه موکت و یه پتو از قبل پهن کرده بود تا رسیدیم گفت اول باید بخوریش. من از خوردن واقعا بدم میومد گفتم بدم میاد اما با اکراه قبول کردم. وایساده بود من نشستم جلو کیرش و گرفتمش گذاشتم دهنم گفت فقط میخوام روت کم بشه واسه همین موقع ساک زدن زانو بزن تو چشام نگاه کن. واقعا روم نمیشد یه نگاه سریع کردم گفت بچه کونی درست نگاه کن. ۳۰ ثانیه تو چشام یه ریز نگاه کن. منم در حالیکه کلاهک کیرش تو دهنم بود تو چشاش زل زدم و واقعا غرورم له شد. اونم انگار نگاه شکارچی به شکارش میکنه با تحکم و لذت تو چشام نگاه میکرد بعد گفت سریع دراز بکش منم بدون مقاومت دمر خوابیدم اومد با حرص و ولع نشست رو رونام شلوار ورزشی تنگی پام بود دو طرفشو گرفت سریع کشید پایین و با این کارش لپای گوشتی و نرم کونم هولوپی افتادن بیرون و عین ژله لرزید. یه جوووونی گفت و با کف دستاش قشنگ لاشو باز کرد چند ثانیه مکث کرد که از دیدنش لذت ببره یکم با دستاش کون و رونمو مالوند و در همون حالت کامل لختم کرد دوباره لاشو باز کرد سر کیرشو گذاشت رو سوراخم کیرشو با دست گرفته بود و کلاهکشو رو سوراخم میچرخوند و میمالوند. واااای این کارش دوباره اون حس لذت بی نظیر رو بهم داد که باز ناخودآگاه کونمو فشار دادم به کیرش. فهمید گفت بچه کونی تو که گفتی کونی نیستی ولی میبینم بازم خوشت اومد… منم مغرور گفتم معلومه که دوست ندارم، گفت عجب بچه پررویی هستیااا گفتم خب ندیدی سری قبل چه دردی کشیدم. اینو که گفتم باور کرد چون دید با چه دردی رفت توش ولی من رو ابرا بودم. بعد از درمالی لذتبخش دیگه کونم آماده گاییدن شده بود لاشو با کف دستاش قشنگ باز کرد صورتشو آورد نزدیک شیار کونم یه تف غلیظ انداخت رو سوراخم سر کیرشو گذاشت و اینبارم با همون تکنیک کیرشو اولش تا نصفه جا کرد تو کونم منتها چون زیرش خوابیده بودم و کاملا مسلط بود رو کونم وقتی حس کردم لگنش خورد به باسنام فهمیدم کیرش تا ته رفته تو کونم. اولش همراه با مشت و مال دادن لپای کونم آروم تلمبه میزد منم درد و لذت رو باهم حس میکردم بعد یه لحظه در حالیکه چنبره زده بود رو کونم و کیرش تا ته توم بود دیدم بی حرکت شد گفتم چی شد گفت دارم ازین منظره که کیر سیاهم تا ته تو کون سفید و تپلتو لذت میبرم. این حرفش روانیم کرد انگار هر چی بیشتر از هیکلم لذت میبرد منم بیشتر از کردنش لذت میبردم. واقعا کونیش شده بودم ولی به روش نیاوردم حتی به ظاهر در جواب این حرفش خیلی جدی گفتم کوفتت بشه لاشی. خنده مستانهای کرد گفت جووووووووون خوشم میاد اینجوری روتو کم میکنم. بعد یهو دستاشو کنارم لنگر کرد و وحشیانه شروع کرد شلاقی تلمبه زدن منم تو اوج لذت و درد بودم که یه نعرهای کشید و آبش اومد و همشو تو کونم با فشار پمپاژ کرد بعدم ولو شد روم. بعد کشید بیرون و میخواستم لباسامو بپوشم گفت صبر کن بابت اون بلبل زبونیت یه سیلی به کونت بزنم. فکر کردم مثل سیلیهای وسط سکسه گفتم بیا بزن. گفت پاشو وایسا. وایسادم. پشتم رو دو زانو نشست کونم روبروی صورتش بود دستشو برد بالا چنان محکم زد از جا پریدم ولی چون دستشو دیده بودم سفت گرفتم گفتم آخ لعنتی یواش. گفت نشد شل بگیر تا خوب دردت بگیره گفتم گاییدی منو این دیگه چه کاریه گفت همینکه میگم فقط یه دونه دیگه میزنم به شرطی که شل بگیری. گفتم آخه دستتو میبینم خودبخود سفت میشه گفت چشاتو ببند. دستاش خیلی سنگین بود. چشامو بستم گفتم شله. یهو چنان سیلی محکمی رو باسن راستم کوبید که برق از کونم پرید. تا اومدم بجنبم یه پشت دست هم رو باسن چپم کوبید گفت جووووون چه میلرزه. این بابت بلبل زبونیت بود و اینکه میخواستم ببینم ته لرزش کونت چقدره. گفتم خیلی لاشی هستی. تا یه ماه تقریبا سر هر چیزی شرط می بست و اگه می باختیم من میدام بهش. اما بعدش گفت شرط مرط خبری نیست من هر وقت کیرم راست شد باید بدی منم از خدا خواسته قبول کردم ولی بهش گفتم من کونی نیستم دیگه به تو مجبورم بدم. تا سه سال منو تقریبا روز درمیان یا هر روز می برد تو انباری و به روشهای مختلف میکرد. به کسیم ظاهرا نگفت این رازو، حتی اون بچه محل دیگه رو که کرده بود نگفت ولی من همون زمان فهمیدم کیه. اولش به دو سه نفر شک کردم ولی به حمید بیشتر. حمید همکلاسی من یه پسر سبزه تپل که چهره بانمکی داشت با یه کون پهن. زیاد ازش خوشم نمیومد اونم اهل کری خونی بود و اصلا بهش نمیخورد کونی باشه اما کسی دیگه هم تو محل نبود چون بقیه همه قیافهها کیری تخمی بودن. یکم به روابطشون فکر کردم بیشتر مطمئن شدم چون دیدم حمید اصلا با مهدی کلکل نمیکنه در صورتی که قبلا میکرد. از طرفی تو مدرسه و تو محل هم هیچ سوتی از حمید نشنیده بودم تا اینکه همون روزای اول بود که یه جا که مهدی داشت منو میکرد حسابی حشری و مست بود داشت واسم کری هم میخوند که یه جا بجای اسم من اسم حمید رو آورد. خودش متوجه سوتیش نشد منم به روش نیاوردم ولی شکم به یقین تبدیل شد و برام خیلی جذاب بود بدونم چطوری حمیدی با اون اخلاق گندش تونسته راضی کنه و پلمپ کونشو باز کنه مخصوصا که خودم یه مدت تو کف حمید بودم بکنمش. حمید اصلا باهاش یکی به دو نمیکرد ولی من چون بازم کله شق و مغرور بودم با مهدی کری میخوندم اونم موقع کردنم جبران میکرد و حتی چند بار خشک خشک منو کرد. در ضمن اسمشم که به صورت امضا رو کونم با یه ماژیک خاص نوشته بود هر چند روز که کمرنگ میشد دوباره پررنگش میکرد، شاید با این کارش میخواست من از ترس آبروم به کسی دیگه کون ندم. تا اینکه رفتن یه شهر دیگه و منو تو حسرت کیرش گذاشت و هرگز نفهمید من واقعا کونیش شده بودم. اون فکر میکرد من دوست ندارم بدم و رو حساب رو کم کنی کونمو برده و این فانتزی خیلی بهش میچسبید. خبر نداشت که منم هم از فانتزیش حال میکردم هم واقعا کونیش شده بودم.
گفت باشه اما به یه شرط گفتم چی گفت تو که اینقدر مطمئنی میبری بجاش اگه باختی باید بهم کون بدی. ازین حرفش چندشم شد. با حالت نیمه شوخی نیمه جدی گفتم خفه شو حرف دهنتو بفهم. گفت پس دیدی شک داری میبری؟ منو مهدی همسن بودیم و هم قد ولی اون استخون بندی درشتی داشت و سبزه بود. منم شرو شور بودم و مغرور و پرادعا. ولی من پوستم سفید بود و بی مو و با اینکه هم قد مهدی بودم ولی لاغرم فقط رونام پره و کون گرد و نسبتا بزرگی دارم که خیلی تو چشم بود و چهرمم خوبه. واسه همینم خیلیا بهم گیر میداد بکنن منو، منم هم از آبروریزیش میترسیدم و هم مغرور بودم و خودم ادعای بکن بودن داشتم. یه بارم حدود چند ماه قبل ازین داستان وسط فوتبال که دم دروازه شلوغ پلوغ شد مهدی منو یه انگشت درست و حسابی کرد طوری که نوک انگشتش تا دم سوراخمو فشار داد. من اونجا خیلی بدم اومد و واسه اینکه کسی نفهمه به روش نیاوردم بعدا هم چیزی نگفتم روش باز بشه. خلاصه ادامه صحبتها که به شرط رسید گفتم اولا مطمئنم میبریم ثانیا باختم بستنی میدم گفت پس هیچی بدون شرط بازی کنیم. من باز سر کل کل گفتم خیلی دلم میخواد روتو کم کنم ازت ببرم تا بفهمی با کی طرفی. گفت تو که اینقدر مطمئنی میبرین برات فرقی نمیکنه شرط منو قبول کنی یا نکنی چرا شرط منو قبول نمیکنی تازه اگه باختین پول بستنی رو من میدم. دیدم راست میگه با اینکه بدم میومد بهش کون بدم و از آبروم و غرورم میترسیدم ولی چون مطمئن بودم میبریم خر شدم قبول کردم. گفت باختی باید کون بدیاااا گفتم باشه ولی شک نکن به اونجا نمیکشه. بازی شروع شد و ما باختیم من باورم نمیشد. بچههای تیم من خودشونو گم و گور کردن، بچه های تیم اون تشنه و خسته نشسته بودن منتظر تا من برم بستنی بگیرم بیام. مهدی رو کشوندم کنار گفتم من الان پول ندارم میشه تو حساب کنی من بعدا بهت برمیگردونم. گفت خودتو به اون راه نزن از اولشم میدونستم پول نداری الانم باید کونه رو بدی. گفتم برو بابا من یه حرفی زدم جدی نگیر. گفت بیخود کردی پس منکه این همه شرط می بستم و سر قولم میموندم چی؟ رسم همیشه همین بوده بعدم خودت اصرار داشتی شرطی بازی کنیم میخواستی شرط نبندی الانم میرم به همه میگم همچین شرطی بستی آبروت میره. یهو ترس برم داشت اگه بچه محلا میفهمیدن همچین شرطی رو قبول کردم آبروریزیش دست کمی از یه کون دادن یواشکی به مهدی نبود. واسه من افت داشت قبول همچنین شرطی. بعد ادامه داد: بعدم به همه میگم دو ماه پیش انگشتت کردم و تو هیچی نگفتی یعنی خوشت اومده… گیر کرده بودم مونده بودم چیکار کنم گفت نترس اگه بدی این قضیه بین خودمون میمونه تا ابد. اینو که گفت یکم از آبروم خیالم راحت شد ولی بدم میومد بهش بدم تازه غرورمم پیشش شکسته میشد. اونم تو اوج نوجوونی که همه کل کل اینو دارن که کیو کردن کیو نکردن… بعد گفت زود باش دیگه بچهها دارن شک میکنن. گفتم باشه پس پولو بده من بستنی بچهها رو بگیرم دهنشون بسته بشه بعد بریم. گفت نه باباااااا زرنگ کی بودی… بچهها دهنشون بسته بشه برن اونوقت من تو رو کجا پیدات کنم؟! همین الان باید بدی. گفتم آخه الان که وقتش نیست بعدم کجا؟ گفت انباری خونمون، بچهها که میدونن باید بری از خونه پول بیاری پس به اون بهانه برو در خونه ما منم به شوخی به بچهها میگم دنبالش میرم تا نپبچونه، الانم زود باش بچهها منتظرم. انگار تو عمل انجام شده گیر کرده بودم دیدم چارهای نیست قبول کردم رسیدم دم خونشون اونم رسید. گفتم کسی خونتون نیست؟ گفت مادربزرگم سرش تو لاک خودشه تو از کنار حیاط سریع بپر تو زیرزمین. رسیدیم زیرزمین گوشه زیر زمین یه انباری بود که دورتادورش قفسه بود اومد با حالت پیروزمندانه گفت خببببب دیدی باختییییی؟؟ بعدم با یه هیجانی گفت سریع بکش پایین وقت نداریم. برای آخرین بار گفتم نمیشه بیخیال شی؟ گفت زر نزن میخواستی باهام کل کل نکنی و شرط نبندی منکه مجبورت نکرده بودم بعدم تا اینجاشو اومدی یعنی تمومه. گفتم باشه فقط بدون من کونی نیستم الانم مجبورم بهت بدم. با پوزخندی پیروزمندانه گفت اتفاقا مزش به همینه… وسط انباری وایساده بودم سریع اومد پشت کونم منتظر شد بکشم پایین. خجالت میکشیدم با اون غرور و ادعام کونمو لخت ببینه دیگه تسلیم شده بودم با خجالت شلوار و شورتمو تا خط زیر باسنم آروم کشیدم پایین. فکر کردم همونجوری میچسبه بهم خیلی نگاه نمیکنه و یه در مالی میکنه و سریع میکشم بالا. (درست مثل خودم که یه بچه خوشگلی رو همینجوری کردم) دیدم نشست رو زانوهاش و در حالی که زیر لب میگفت قشنگ بکش پایین دست انداخت دو طرف شلوار و شورتمو تا زیر زانوم کشید پایین. صورتش دقیقا روبروی کونم بود حسابی خجالت کشیدم و سرمو رو به قفسهها کردم. دستاشو گذاشت رو باسنم و این اولین تماس دستاش بدنمو مورمور کرد تصور اینکه دستای زمخت و سیاهش داره لپای سفید و گوشتی و نرم کونمو لمس میکنه و لذت میبره داشت عذابم میداد. بعد لپای کونمو باز کرد و زیر لب گفت جووووووووون چه کون نرم و سفید و تپلی… لاشو بازتر کرد گفت عجب سوراخ تمیزی… چشمش به سوراخ کونم که افتاد تمام ابهت و غرورم پیشش ریخت. هرچی بیشتر تعریف می کرد بیشتر چندشم میشد و لجم می گرفت که قراره چه لذتی و چه حالی بکنه. یه اسپنک زد زیر کونم عین دنبه لرزید گفت جووووووون… ژلهای هم که هست… خدایی از کون خیلی از دخترا خوشگل تره این کونو نکنم حرومش کردم از رو شلوار معلوم نبود اینقدر خوش فرمه. یه لحظه زیر چشمی نگاش کردم عین حریصا افتاده بود بهم. تیشرتمو داد بالا و شروع کرد پشت کمرمو کونمو رونامو مالوندن. منم تسلیم محض و از اینکه میدیدم آزادانه داره با کونم هرکاری دلش میخواد میکنه و من هیچی نمیتونم بهش بگم حسابی کفری شدم و حالم گرفته شد که چرا باختیم. بعد یه دقیقه پاشد وایساد کیرشو درآورد دوباره نشست لپای کونمو خوب باز کرد صورتشو خوب نزدیک کونم کرد یه تف پرت کرد رو سوراخم. پاشد با یه دست یه لپ کونمو قشنگ باز کرد و با دست دیگش سر کیرشو آروم رسوند به سوراخ کونم. به محض اینکه سر کیرش با سوراخ کونم تماس گرفت یه حس لذت عجیبی یهو از کیرش به کونم و بعد به کل بدنم منتقل شد اصلا انگار کلاهک کیرش مثل یه ماساژور رو سوراخم عمل کرد. یه دقیقه همونجور نگه داشت و سوراخمو با کلاهکش ماساژ داد. کونم به شدت مور مور شد و انگار دوست داشت کیرشو ببلعه. واسه همین ناخودآگاه کونمو فشار دادم به کیرش. اونم فهمید و گفت جوووون میبینم که خوشت اومد… تو که میگفتی کونی نیستم. دیدم خیلی خیط شد گفتم نه بخاطر تعادلم خودمو دادم عقب… گفت عجب پررویی هستیااا ولی فک کنم باور کرد. نمیدونم این مدل در مالی رو شانسی برای لذت خودش انجام میداد یا یاد گرفته بود با اینجور درمالی کونمو مست کنه یکم همینجوری درمالی کرد من تازه داشتم یه لذت جدیدو حس میکردم ولی چون وقت نداشتیم باید زود میکرد. خودشم حسابی حشری شده بود صدای نفس نفساش پشت گوشم حالمو یه جوری کرد. گفت آمادهای میخوام کون خوشگلتو فتح کنم. ساکت موندم یه دستشو قلاب کرد دور شکمم با دست دیگش کیرشو تنظیم کرد دم سوراخم ولی چون نمیدید پرسید دمشه؟ گفتم آره یکم فشار داد بره تو ولی کونم خیلی تنگه نرفت. گفت با دستات لپای کونتو قشنگ باز کن. باز کردم براش و با این کارم که خودم دو دستی داشتم کون سفید و تپلمو تقدیمش میکردم ته مونده غرورمم ریخت و آروم و مطیع هرچی میگفت گوش میکردم. گفت جوووون خوشم میاد تو رو هم رامت کردم. گفتم مگه کسی دیگه رو هم کردی؟ گفت آرررره گفتم کی؟ گفت بماند… فهمیدم راز داره، خیالم راحت شد و با خاطر جمعی کونمو وادادم و رفتم تو حس لذت بردن. دوباره گذاشت دم سوراخم دستشو انداخت دور شکمم فشار داد بازم نرفت با همون حالت گفت بچسب به قفسه. اینبار فشار داد چون به قفسه چسبیده بودم و راه در رو نداشتم داشت میرفت تو که از شدت درد خودبخود سفت گرفتم گفت شل کن دردش کمتره شل کردم باز تا فشار داد خودبخود غیرارادی سفت گرفتم از درد، یهو یه سیلی محکم زد رو باسنم یه لحظه از درد باسنم شل شد و اونم از همون یه لحظه استفاده کرد و کیرشو با فشار فرو کرد تو کونم. تا اومدم دوباره سفت بگیرم دیر شده بود و یه درد و سوزشی گرفتم که نگو. گفتم آخ گفت جووووووون خیلی وقته منتظر این آخ گفتنتم. از خیلی وقته میخواستم بکنمت فکر نمیکردم به این راحتی خودت باعثش بشی. این جملاتش هم منو خورد میکرد هم بهم حال میداد با همه اون درد. ولی به روی خودم نمیاوردم که بفهمه خوشم اومده. تمام چندشی که بهش داشتم به لذت تبدیل شده بود. نمیدونم چرا از اینکه داشت از کردن کونم لذت میبرد من بیشتر حال میکردم. کیرش تا نصفه رفته بود توم چون هم پوزیشن ایستاده بودیم و هم برجستگی کونم مانع میشد تا ته بره و طوری بود که لپای گوشتی کونم تمام کیرشو بلعیده بود و همانطور هم حسابی داشت بهش حال میداد. آروم شروع کرد تلمبه زدن در حین تلمبه هی تیکه مینداخت به من میگفت خب پس فکر نمیکردی کار به دادنت برسه آررره؟ فکر کردی الان بستنیه رو میخورین و منو اسکل میکنین… این تیکه هاش اون لحظه خیلی بهم حال میداد. اصلا ورق برگشته بود در حین تلمبه زدن گفت جووووووووون چه حالی میده کون شرطی اونم کون یه بچه خوشگل مغرور پررو با همچین کون کردنی و خوش فرمی. من درد و لذت رو داشتم با هم میچشیدم. یه لحظه زیر چشمی برگشتم عقبو نگاه کردم دیدم همونطور که رو کونم تلمبه میزنه باسنای ژله ایم از بغل موج میخورد متوجه نگاهم شد و نه تنها ضرباتشو محکم تر کرد که با دست چند تا سیلی زد رو کونم با این کارش میخواست بابت رجز خوانی که کردم خوب رومو کم کنه و جواب کل کلامو بده. من دردم میومد از سیلی اش گفتم آخ یواش لاشی. اونم گفت جووووووووون عاشق این حالتم که هم میکنمت هم میزنمت و تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی و مجبوری تحمل کنی که یاد بگیری دیگه با من کری نخونی. این حرفاش منو روانی کرده بود خودشم حسابی داغ داغ بود گفت برگرد حین کردنت تو چشات نگاه کنم باختی داری کون میدی. با خجالت یه لحظه برگشتم تو چشاش نگاه کردم. گفت سرتو بچرخون بوستم بکنم. همونطور که میکرد بوسمم کرد. دستاشو آورد رو باسنم و همونطور که تلمبه میزد لپای کونمو میچلوند. بعد دستاشو از قفسهها گرفت و تلمبه هاشو محکمتر کوبوند رو کونم یه جورایی میخواست قدرتشو به رخم بکشه دیگه از شدت حشریت ساکت شده بود و نفس نفس میزد و فقط میکوبوند که یهو آبش اومد سریع دستاشو حلقه کرد دور شکمم منو تو بغلش سفت گرفت یه فشار محکم داد کیرش یه ذره دیگه رفت تو و همه آبشو تو کونم خالی کرد. ضربان کیرش تو کونم به قدری جالب بود که کیر خودمم راست شده بود. یه دقیقه هر دو بی حرکت موندیم تا آبش کامل خالی بشه. کیرش تو کونم کم کم خوابید و خودش اومد بیرون. کونم داغ تر شده بود. کل این سکسمون ده دقیقه طول کشیده بود و دیگه وقتی نداشتیم. دوباره نشست رو زانوهاش. صورتش روبروی کونم بود. یه بوس روی کونم کرد لپای کونمو باز کرد و با حالت پیروزی گفت بالاخره کردمت بعدم یه سیلی محکم زد رو کونم و گفت سریع بکش بالا بریم. پولو داد دستمو سریع به بچهها ملحق شدیم. خوشبختانه اینقدر دیر نشده بود که شک کنن. بستنی براشون گرفتم و سریع خدافظی کردم و اومدم خونه. فکر کون دادنم به مهدی یه لحظه از ذهنم بیرون نمیرفت اونم با اون شرط بندی و اون شرایط. انگار یه شگفتی خلق کرده بودم. هرچی بیشتر فکر میکردم بیشتر حشری میشدم و کونی. تصور اینکه کون برجسته خوش فرم تپل و سفیدم تو دستای سیاه زمخت و درشت مهدی ورز میخورده و مهدی با پنجه های بزرگش لطافت پوست کون نرممو حس میکرده و لذت می برده بر خلاف اولین مالوندنش که چندشم میشد این بار منو به آسمون میبرد و از همه مهمتر کیر سیاهش لای کون سفیدم چه منظره ای براش درست کرده دیوونم میکرد. تصور اون لحظه ای که اولین بار کلاهک کیرش به سوراخم خورد و بقیه کیرش لای باسن گوشتیم محو شده بود چنان لذت بخش بود برام که هنوز بعد از چند سال مزه کیرش لای کونم مونده. و اصلا خوشحال بودم که این مدلی کون دادم که شرطو باختم و مجبور بودم و دست خودم نبوده تا متهم به کونی شدن نباشم. دیگه ادعای بکن بودن نداشتم. با اینکه هم سن بودیم خیلی حرفهای بود. دوست داشتم هرروز یه مدل منو بکنه ولی متهم نشم به کونی بودن. طوری که فکر کنه مجبورم کون بدم و لذت نمیبرم. و طوری نقش بازی کردم که مهدی فکر کنه کونی نیستم. خدا خدا میکردم دوباره ازم کون بخواد و منو تو شرایط مثلا سخت بذاره که مثلا مجبورم بدم. همین اتفاق هم افتاد فرداش مهدی منو قبل فوتبال دید. اولش با طعنه و رجز خوانی بلند بلند میگفت کی میاد شرطی بزنیم و هی با شیطنت به من نگاه میکرد. جلو بچه ها گفت بعضیا شرط و باختن افسرده شدن… بعد منو تنها گیر آورد گفت من قول دادم این راز بین خودمون بمونه ولی به شرطی که تو هر وقت باختین باید به من کون بدی. منم اولش قاطی کردم و خواستم قلدربازی کنم تا یکم غرورمو بازیابی کنم یهو گفت ببین هنوز آب کیرم تو کونت مونده الان داری با آب کیر من رشد میکنی پس حرف مفت نزن هرچی من میگم همونه. بابت این بلبل زبونی تم دارم برات. درضمن رو کونتم اسممو امضا زدم برو ببین. این مدل حرفاش در عین تحقیر به شدت حشریم میکرد که زودتر بهش بدم. واسه همین از خدام بود مثلا زورکی قبول کردم. اون روز نباختیم شبش رفتم تو آینه دیدم راست میگه نمیدونم کی تو اون وقت کم رو کونم اسمشو نوشته بود که تا چند روز پاک نمیشد. فرداش دوباره باختیم اینبار هر کی دونگ خودشو داد ولی من کونه رو باید میدادم. بار دوم یه موکت و یه پتو از قبل پهن کرده بود تا رسیدیم گفت اول باید بخوریش. من از خوردن واقعا بدم میومد گفتم بدم میاد اما با اکراه قبول کردم. وایساده بود من نشستم جلو کیرش و گرفتمش گذاشتم دهنم گفت فقط میخوام روت کم بشه واسه همین موقع ساک زدن زانو بزن تو چشام نگاه کن. واقعا روم نمیشد یه نگاه سریع کردم گفت بچه کونی درست نگاه کن. ۳۰ ثانیه تو چشام یه ریز نگاه کن. منم در حالیکه کلاهک کیرش تو دهنم بود تو چشاش زل زدم و واقعا غرورم له شد. اونم انگار نگاه شکارچی به شکارش میکنه با تحکم و لذت تو چشام نگاه میکرد بعد گفت سریع دراز بکش منم بدون مقاومت دمر خوابیدم اومد با حرص و ولع نشست رو رونام شلوار ورزشی تنگی پام بود دو طرفشو گرفت سریع کشید پایین و با این کارش لپای گوشتی و نرم کونم هولوپی افتادن بیرون و عین ژله لرزید. یه جوووونی گفت و با کف دستاش قشنگ لاشو باز کرد چند ثانیه مکث کرد که از دیدنش لذت ببره یکم با دستاش کون و رونمو مالوند و در همون حالت کامل لختم کرد دوباره لاشو باز کرد سر کیرشو گذاشت رو سوراخم کیرشو با دست گرفته بود و کلاهکشو رو سوراخم میچرخوند و میمالوند. واااای این کارش دوباره اون حس لذت بی نظیر رو بهم داد که باز ناخودآگاه کونمو فشار دادم به کیرش. فهمید گفت بچه کونی تو که گفتی کونی نیستی ولی میبینم بازم خوشت اومد… منم مغرور گفتم معلومه که دوست ندارم، گفت عجب بچه پررویی هستیااا گفتم خب ندیدی سری قبل چه دردی کشیدم. اینو که گفتم باور کرد چون دید با چه دردی رفت توش ولی من رو ابرا بودم. بعد از درمالی لذتبخش دیگه کونم آماده گاییدن شده بود لاشو با کف دستاش قشنگ باز کرد صورتشو آورد نزدیک شیار کونم یه تف غلیظ انداخت رو سوراخم سر کیرشو گذاشت و اینبارم با همون تکنیک کیرشو اولش تا نصفه جا کرد تو کونم منتها چون زیرش خوابیده بودم و کاملا مسلط بود رو کونم وقتی حس کردم لگنش خورد به باسنام فهمیدم کیرش تا ته رفته تو کونم. اولش همراه با مشت و مال دادن لپای کونم آروم تلمبه میزد منم درد و لذت رو باهم حس میکردم بعد یه لحظه در حالیکه چنبره زده بود رو کونم و کیرش تا ته توم بود دیدم بی حرکت شد گفتم چی شد گفت دارم ازین منظره که کیر سیاهم تا ته تو کون سفید و تپلتو لذت میبرم. این حرفش روانیم کرد انگار هر چی بیشتر از هیکلم لذت میبرد منم بیشتر از کردنش لذت میبردم. واقعا کونیش شده بودم ولی به روش نیاوردم حتی به ظاهر در جواب این حرفش خیلی جدی گفتم کوفتت بشه لاشی. خنده مستانهای کرد گفت جووووووووون خوشم میاد اینجوری روتو کم میکنم. بعد یهو دستاشو کنارم لنگر کرد و وحشیانه شروع کرد شلاقی تلمبه زدن منم تو اوج لذت و درد بودم که یه نعرهای کشید و آبش اومد و همشو تو کونم با فشار پمپاژ کرد بعدم ولو شد روم. بعد کشید بیرون و میخواستم لباسامو بپوشم گفت صبر کن بابت اون بلبل زبونیت یه سیلی به کونت بزنم. فکر کردم مثل سیلیهای وسط سکسه گفتم بیا بزن. گفت پاشو وایسا. وایسادم. پشتم رو دو زانو نشست کونم روبروی صورتش بود دستشو برد بالا چنان محکم زد از جا پریدم ولی چون دستشو دیده بودم سفت گرفتم گفتم آخ لعنتی یواش. گفت نشد شل بگیر تا خوب دردت بگیره گفتم گاییدی منو این دیگه چه کاریه گفت همینکه میگم فقط یه دونه دیگه میزنم به شرطی که شل بگیری. گفتم آخه دستتو میبینم خودبخود سفت میشه گفت چشاتو ببند. دستاش خیلی سنگین بود. چشامو بستم گفتم شله. یهو چنان سیلی محکمی رو باسن راستم کوبید که برق از کونم پرید. تا اومدم بجنبم یه پشت دست هم رو باسن چپم کوبید گفت جووووون چه میلرزه. این بابت بلبل زبونیت بود و اینکه میخواستم ببینم ته لرزش کونت چقدره. گفتم خیلی لاشی هستی. تا یه ماه تقریبا سر هر چیزی شرط می بست و اگه می باختیم من میدام بهش. اما بعدش گفت شرط مرط خبری نیست من هر وقت کیرم راست شد باید بدی منم از خدا خواسته قبول کردم ولی بهش گفتم من کونی نیستم دیگه به تو مجبورم بدم. تا سه سال منو تقریبا روز درمیان یا هر روز می برد تو انباری و به روشهای مختلف میکرد. به کسیم ظاهرا نگفت این رازو، حتی اون بچه محل دیگه رو که کرده بود نگفت ولی من همون زمان فهمیدم کیه. اولش به دو سه نفر شک کردم ولی به حمید بیشتر. حمید همکلاسی من یه پسر سبزه تپل که چهره بانمکی داشت با یه کون پهن. زیاد ازش خوشم نمیومد اونم اهل کری خونی بود و اصلا بهش نمیخورد کونی باشه اما کسی دیگه هم تو محل نبود چون بقیه همه قیافهها کیری تخمی بودن. یکم به روابطشون فکر کردم بیشتر مطمئن شدم چون دیدم حمید اصلا با مهدی کلکل نمیکنه در صورتی که قبلا میکرد. از طرفی تو مدرسه و تو محل هم هیچ سوتی از حمید نشنیده بودم تا اینکه همون روزای اول بود که یه جا که مهدی داشت منو میکرد حسابی حشری و مست بود داشت واسم کری هم میخوند که یه جا بجای اسم من اسم حمید رو آورد. خودش متوجه سوتیش نشد منم به روش نیاوردم ولی شکم به یقین تبدیل شد و برام خیلی جذاب بود بدونم چطوری حمیدی با اون اخلاق گندش تونسته راضی کنه و پلمپ کونشو باز کنه مخصوصا که خودم یه مدت تو کف حمید بودم بکنمش. حمید اصلا باهاش یکی به دو نمیکرد ولی من چون بازم کله شق و مغرور بودم با مهدی کری میخوندم اونم موقع کردنم جبران میکرد و حتی چند بار خشک خشک منو کرد. در ضمن اسمشم که به صورت امضا رو کونم با یه ماژیک خاص نوشته بود هر چند روز که کمرنگ میشد دوباره پررنگش میکرد، شاید با این کارش میخواست من از ترس آبروم به کسی دیگه کون ندم. تا اینکه رفتن یه شهر دیگه و منو تو حسرت کیرش گذاشت و هرگز نفهمید من واقعا کونیش شده بودم. اون فکر میکرد من دوست ندارم بدم و رو حساب رو کم کنی کونمو برده و این فانتزی خیلی بهش میچسبید. خبر نداشت که منم هم از فانتزیش حال میکردم هم واقعا کونیش شده بودم.
نوشته: امید
17 پاسخ به “غرورم کونمو به باد داد”
طرز نوشتنت عالی بود/ اصلا غلط املایی نداشت/ خیلی داستان قشنگی بود حال کردم و در آخر جق زدم 🤤🤤
با اینکه زیاد اهل گی خوندن نیستم ولی خدایییش خوب نوشته بودی
عااالی بود داستانت
اووف چقدر دلم خواست یکی رومو کم کنه 😍👅🙈
یکی بیاد روشو کم کنم
عالی
باحال نوشته بودی قشنگ میشد اوضاع و شرایطو متصور شد و با شخصیتا ارتباط گرفت
یه دوست همسن از تهران یا کرج میخوام ۲۴سالمه لاغرم فیسمم پسرونس
بچه کونی چقدر خوب نوشتی،،کونی مشتی و باحالی هستی
عالی نوشته بودی اصلا راست کردم یاد کون دادن های بچگیم افتادم دلم خواست
عالی بود بازم بنویس
خیلی خوب نوشتی عالی بود ، لذت بردمیاد دوران نوجوانیم افتادم که پسرخالم میبردم تو زیرزمین و کونم میزاشت ، منم تا چند سال کونیش بودم و یکسره همه جا بهش میدادم
از گی متنفرم
حالا ما این همه ملتو بردیم یکی نیومد بهمون بدهشاشیدم تو این مغزت جقیت
به این داستان به اندازه کافی بها و توجه داده نشده واقعاً. خیلی خوب بود.
عالی بود ادامه بده
عالی بود داستانت