اه اه حالم بهم خورد چه مزه بدی داره این مگنا قرمز چقدر سنگینه اخه مگه سیگار قحط بود که اینو گرفتم یه کام عمیق نمیتونم ازش بگیرم . یه نگاه به اطرافم میندازم میبینم الهام نیستش یه کم به خودم زحمت میدم و میرم تو فکر… این چه بلایی بود سرم اومد یاد خونوادم می افتم گریه های مادرم و خواهرمو میتونستم تحمل کنم اما رو برگردوندن پدرم نه . وقتی چاه توالتمون گرفت و ازش سرنگ بیرون اومد همه همسایه ها با تعجب همدیگرو محکوم میکردند اما وقتی نصف شب پدرم مچمو تو حموم گرفت دیگه نمیشد کسی رو محکوم کرد .شانس آوردم سکته نکرد با دو تا چکی که ازش خوردم مادرمو خواهرم اومدن ببینن چه خبر شده؟ .نمیدونستم چیکار باید بکنم اما کار اشتباهو کردم جواب پدرمو دادم و از خونه زدم بیرون . تا صبح تو پارک بودم گوشیم پنجاه میس کال افتاده بود .صبح رفتم خونه دیدم بابام تو آشپزخونه نشسته و زیر سیگاریش پر شده معلوم بود اصلا نخوابیده مادرم با چشمای خیس و قرمز بغلم کرد قربون صدقم میرفت و میگفت این چه بلایی بود سرمون اومد .تو خوب میشی . ترک میکنی .دوباره میشی آرش همیشگی . با گریه گفتم باشه عزیزم بهت قول میدم .ترک میکنم .
گفتنش راحت بود اما انجام دادنش خیلی سخت تر از اون چیزی بود که بشه فکرشو کرد اینو وقتی فهمیدم که درد خماری وجودمو فرا گرفت .خیلی سعی کردم دووم بیارم ولی وقتی که استوخونام تیر میکشید طاقتم برید. از خونه فرار کردم مستقیم رفتم پیش الهام .
الهام با ناراحتی تمام و کمال پر رویی گفت چرا اومدی اینجا . مگه اینجا شیره کش خونست نمیگی جلو همسایه هام آبروم میره. فقط التماسش می کردم .گفت فقط پول . پول بیار تا برات بگیرم . اطمینان داشتم که تو خونه مواد داره ولی نمیخواد به من بده. دوباره برگشتم خونه و با التماس از مادرم پول گرفتم. اونم با دیدن اوضاع من و از روی دل رحمی بهم پول داد.
اومدم خونه الهام پولو بهش دادم گفت همین ؟ با اینکه خیلی بیشتر از پول مواد بود چیزی نگفتم گفتم بقییشو بعدا برات میارم .خود الهام برام تزریق کرد و آروم شدم . قبلنا مواد میکشیدم واسه نعشه شدن اما حالا مصرف میکردم تا عادی بشم… الهام یه لگد زد زیر کونم و از فکر بیرون اومدم . از بیرون برگشته بود گفت دفعه بعد بدون پول نمیای ها .حالا زود پاشو برو که کار دارم.
با شرمندگی رفتم خونه مادرمو دیدم که از بس گریه کرده چشماش ورم کرده. رفتم حموم زیر دوش گریه میکردم جلو آینه وایسادم و با دست بخاری که رو شیشه بود رو پاک کردم چیزی که میدیدم من نبودم یه انگل بود که داشت آرش رو کم کم میخورد تموم خاطرات شیرینم از جلو چشمم رد میشدند کودکیم .دوران مدرسه و…دیگه آبرویی برام نمونده بود .دیر یا زود همه فامیل میفهمیدند ولی تنها چیزی که برام مهم شده بود فاش شدن رابطم با الهام بود که مخفیش کردم یاد مریم افتادم قرار بود با هم ازدواج کنیم خیلی دوستش داشتم ولی خیانتش که یادم افتاد خشم همه وجودمو گرفت یه لحظه به پوچی رسیده بودم و هیچی برام مهم نبود از ته دل آرزوی مردن میکردم نگاهم به تیغ گوشه طاقچه حموم افتاد فکر احمقانه ای به سرم زد تیغو گرفتم تو دست راستم و به مچ دست چپم خیره شدم تیغو که نزدیک میکردم ضربان قلبم تند تر میشد .
اون لحظه فقط یه چیز تونست جلو خود کشی منو بگیره یه حس بود حس انتقام .من واقعا تباه شده بودم و کسانی که مقصر بودند باید محاکمه میشدند اول از همه مریم رو مقصر میدونستم چون اگه بهم خیانت نکرده بود هیچ وقت سراغ الهام نمیرفتم و مقصر اصلی رو الهام میدونستم که همه بدبختی هام زیر سر اون بود چرا این کارو با من کرد؟ اصلا این الهام کیه؟ آیا من تنها طعمشم؟ نکنه واسم برنامه داشته؟ این سوال ها که تو سرم میپیچید حس انتقام شعله ور میشد .تیغو پرت میکنم یه گوشه و دستامو میزارم رو صورتم و گریه میکنم . فریاد میزنم و اشک میریزم دستمو که از رو صورتم بر میدارم دوباره اون انگل رو میبینم بی اختیار با مشت میزنم تو صورتش خرد شدن و ریختن پایینشو تماشا میکنم چشمم به مادرم دوخته میشه آینه ای که بین ما بود شکسته .لباسامو میپوشم مادرم دستم رو پانسمان میکنه و نوازشم میکنه دو نفری تو بغل همدیگه گریه میکنیم. سرمو بالا میارم میگم میخوام زندگی کنم . با هق هق میگه هر کاری که بتونیم بکنیم دریغ نمیکنیم .بابام با عموم میان خونه و میبرنم کمپ ترک اعتیاد…اگه بخوام داستان کمپ رو بنویسم خودش یه سریاله خلاصه بگم که بیست و یک روز اونجا بودم اندازه بیست و یک سال درد و سختی کشیدم روزی که از کمپ اومدم خونه انگار دوباره متولد شده بودم با اینکه بدنم داغون شده بود و مثل جنازه بودم ولی به یه چیز فکر میکردم فقط انتقام.
دوستم رضا خیلی کمکم کرد و در جریان ماجرای من قرار گرفته بود با تغذیه مناسبی که داشتم بدنم نم نم داشت کمبوداشو جبران میکرد واسه اینکه یه وقت وسوسه نشم و نرم سراغ مواد به پیشنهاد یکی از آشناهامون رفتم کلاسی که مخصوص معتاد های ترک کرده بود بهش میگفتند (ان ای) خیلی جالب بود . اونجا آدمهای خیلی بد تر از خودمم دیدم که ترک کرده بودن و ماجرای زندگیشونو تعریف میکردند. منم اوایل روم نمیشد ولی وقتی برام عادی شد با افتخار اعلام پاکی میکردم.
سلام آرش هستم یک معتاد سی چهل نفر همزمان با هم میگن سلام آرش .منم تعداد هفته ها و روزهایی که پاک هستم میگم و از بدبختی هایی که کشیدم با افتخار تعریف میکنم به جز داستان الهام.
دو ماه از ترکم میگذشت اگه بگم وسوسه نشدم دروغ گفتم اما هر وقت وسوسه میشدم زنگ میزدم به راهنمام (تو کلاس یه راهنما داشتم که اینجور مواقع کمکم میکرد)و خودشو بهم میرسوند تا از فکر مواد بیرون بیام. تو بازار کار موفق شده بودم و به همراه پدرم پیشترفت های زیادی کرده بودیم. تولیدمونو افزایش پیدا کرده بود و سودمونم بیشتر شده بود وضعیت مالیمون هم ارتقا یافته بود اینا همش به خاطر تلاش های پدرم بود خیلی زحمت کشیده بود حالا داشت برداشت میکرد.خونمون رو عوض کردیم و به یه محل دیگه نقل مکان کردیم . به خاطر تغذیه مناسبم و پرورش اندامی که کار میکردم هیچ اثری ازون انگل تو بدنم پیدا نمیشد. روز نبود که دست پدر و مادرم رو نبوسم و معذرت خواهی نکنم میتونستم رضایت رو تو چشماشون ببینم. دوباره اعتمادشونو جلب کرده بودم .
دیگه وقتش شده بود . گرفتن انتقام مثل خوره به جونم افتاده بود . رفتم پیش رضا و باهاش درمیون گذاشتم.بهم قول داد کمکم میکنه.
اول از همه باید مریم رو میدیدم و لا اقل یه چک تو گوشش میزدم تا دلم خنک بشه. زنگ زدم شماره قبلیش خاموش بود رضا از طریق دوست دخترش شماره جدیدشو واسم گرفت با هزار زحمت راضیش کردم و باهاش قرار گذاشتم . اومدیم تو پارک 17 شهریور نازی آباد درست رو همون نیمکتی نشستیم که برای بار اول با هم نشسته بودیم . خشم خودمو کنترل کردم و پرسیدم چرا بهم خیانت کردی ؟ من که عاشقانه دوستت داشتم اولش زیر بار نمیرفت و میگفت تو منو ول کردی و دیگه زنگ نزدی ولی وقتی قضیه اون روز تو پارکو واسش تعریف کردم مثل یخ وا رفت و به پته پته افتاد . بهش گفتم میدونی من چی کشیدم ؟ من به خاطر تو یه اسلحه گذاشتم زیر گلوم و به خود کشی فکر کردم( حالا اسلحه سه تا گوله اولش مشقی بود و اطمینان داشتم ضامنش قفله) من به خاطر تو زندگیم تباه شد . می خواستم بزنم تو گوشش دلم نیومد . بهش گفتم چرا ؟ فقط بگو چرا تا دست از سرت بردارم. همینطور که داشت اشکاش میومد گفت من راستی راستی عاشقت شده بودم ولی تو منو نمیشناسی من اونی نیستم که بهت گفتم . ما هیچ وقت به هم نمیرسیدیم .این اشتباه من بود که سریع بهت ابراز علاقه کردم . فکر کردم اگه بهت بگم باهام ازدواج کن منو میپیچونی و راحتم میکنی . اما تو کوتاه نیومدی . پیش خودم گفتم زمان مسئله رو حل میکنه که کرد.من اگه دوستت نداشتم باهات می موندم و…تا تهشو خوندم .بهش گفتم یه چند ماهی باهم خاطره داشتیم من پاکشون کردم تو هم حق نداری بهش فکر کنی. مریم واسه من مرد . با عصبانیت رفتم پیش زضا که اونور خیابون منتظرم بود و رسوندم دم خونه یکی از بچه ها که تولد دو سالگیش بود. رضا نمیتونست بیاد فقط من رفتم . با صحبت ها و اعترافاتی که کردم یه کم سبک شدم . دیگه از مریم کینه نداشتم شاید ببخشمش ولی یه حس ترحم بهش داشتم . اون شبو رفتم خونه و به این فکر میکردم با الهام باید چیکار کنم نمیتونم که بکشمش و خودمو بد بخت کنم یه فکری به سرم زد یه فکر که میتونستم عقده ای که از الهام داشتم رو خالی کنم. با رضا در میون گذاشتم و از خدا خواسته قبول کرد. سیم کارت قبلیمو انداختم تو گوشیم شمارشو گرفتم .الو آرش خودتی . هیچ معلومه کجایی ؟سه ماهه بی خبر رفتی چرا گوشیت خاموشه؟.بی معرفت دلم برات تنگ شده.الهام تهران نبودم حالم خیلی خرابه چی تو دستو بالت داری؟ من با رفیقمم این بدبخت هم خماره .میشه امشبو بهمون جا بدی . از خجالتت در میایم .مثلا با بی میلی قبول کرد . آخرش بهش گفتم یه چیز دیگه هم میخوام! خودت میدونی که چیه؟ گفت رفیقت پیشمونه نمیشه گفتم اون منگه بابا فقط دنبال تریاکه. قبول کرد و قرار گذاشتیم
گفت ساعت ده شب بیاید خونم. همه چیزو واسه رضا توضیح دادم و در آخر گفتم اگه دیدی و متوجه شدی که من دارم به موادی که الهام واسه تو میاره نظر بد دارم یا خواستم خدایی نکرده استفاده کنم همه چی کنسله اون موقع میزنی تو گوشم و با پسی از خونه میاریم بیرون. رضا گفت من محکم میزنم ها ناراحت نشی .یه کم سرو وضع رضا رو ژولیده کردم تا شبیه معتادا بشه که یه وقت الهام شک نکنه که اینکاره نیست. خودمم همین کارو کردم
ساعت ده با رضا خونشون بودیم تا منو دد بهم گفت شهرستان بهت ساخته ها تپل دی .گفتم نه بابا همش باده پنجاه هزار تومن پول مواد بهش دادم با نق و نوق پذیرفت و بساط تریاک کشیدنو آماده کرد . قرار شد رضا مشغول تریاک بشه منم مشغول سکس . الهام گفت بیا اینم مخصوص خودت نابه یه بسته سفید بود با یه سرنگ گفتم لازم نیست یه ساعت نمیشه که تو دستشویی پارک خودمو ساختم بزار واسه بعد از سکس. رضا همه حواسش به من بود تا خطا نکنم خدا رو شکر وسوسه نشدم واسه اینکه الهام شک نکنه داشت با تریاک ور میرفت که مثلا استفاده کنه…ما رفتیم تو اتاق و رضا که قرار نبود بکشه نشست کنار اجاق و منتظر خبر من .قرارمون این بود که وسط سکس رضا سر زده بیاد تو اتاق . منم بهش گفته بودم میخوام خیلی حشریش کنم بهم زمان بده .
الهام درو بست و تشکو پهن کرد کامل لخت شد من لباسامو در نیاوردم . اول از همه بغلش کردم و لب میگرفتیم حس خشمم از شهوتم بیشتر بود ولی خودمو کنترل میکردم .سینه هاش تو دستم بود و نوک سینه هاش که کم کم داشت برجسته تر و سفت تر میشد میل به خوردنشو بیشتر میکرد . همینطور اروم اومدم پایین و مشغول خوردن سینه شدم و دستم رفت سمت کسش با مالیدن چوچول و روی سوراخش خیلی حشرش بالا زده بودا ولی من ازین بیشتر میخواستم از خوردن سینه دست کشیدم و مشغول خوردن کسش شدم .داشت پتو رو چنگ میزد و التماس میکرد بکنمش . حالا وقتش بود . رضا اومد دیدم دهن سرویس لخت شده و رفت بالا سر الهام بی مقدمه کیرشو گذاشت رو صورتش منتظر اعتراض الهام بودم که دیدم با ولع داره کیر رضا رو میخوره . نقشم گرفته بود میخواستیم وحشیانه بکنیمش و منم یه دق و دلی روش خالی کنم .لباسامو در اوردم و رفتم روبرو رضا وایسادم الهام بین ما بود یه گاز به کیر من میزد و گاز دیگه به کیر رضا .رضا دیگه طاقت نیاورد و رفت بین پاهاش با اولین حرکت تموم کیرشو جا کر تو کس الهام و منم رو سینه الهام نشستم و طوری قرار گرفتم که خودم بکنم تو دهنش و اولش اروم تو دهنش تلمبه میزدم . واسه اینکه حرصمو خالی کنم تا ته میکردم تو . متوجه میشدم کیرم داره وارد حلقش میشه . تا وقتی که احساس خفگی نمیکرد اعتراضی نداشت با سرعت تو دهنش تلمبه میزدم. رضا بلند شد و کنارش دراز کشید و به الهام اشاره کرد بیاد روش . الهام روی رضا نشست و کیرشو جا داد تو کسش طوری که فیس تو فیس بودن . رفتم پشت سر الهام . خوابوندمش رو سینه رضا و به رضا اشاره کردم که همکاری کنه . کیر سیخ شدمو که از خشم راست شده بود نه شهوت بردم دم سوراخ کون الهام. سخت بود حالتمو حفظ کنم بهم فشار میومد . دوباره تلاش کردم .با تفی که سر کیرم انداخته بودم و تمام فشاری که به سوراخ کونش وارد کردم تموم کیرم یکجا تا فیها خالدون رفت تو کونش درد کشیدنشو میتونستم بفهمم ولی سعی میکرد به رو خودش نیاره. همزمان با رضا داشتیم الهام رو ار جلو و عقب میگاییدیم خسته شدم و کشیدم بیرون و کنارشون دراز کشیدم الهامو خوابوندم رو خودم ولی پشتش به من بود دوباره همه کیرم تو کونش بود و رضا داشت از کس میکردش. با وجود اینکه وزن الهام و کمی از وزن رضا بهم فشار میاورد ولی از قبلی راحت تر بودم .دیگه ناله های الهام از درد نبود بلکه لذت توش موج میزد و این منو عصبانی میکرد میخواستم اون درد بکشه . پوزیشنو عوض کردم و همون حالت رضا جای منو گرفت و من از کس میکردم و رضا از کون. بیچاره داشت اون زیر له میشد . توکسش که میکردم کیر رضا رو که تو کونش در جریان بود رو حس میکردم دوباره صدای لذت بردن الهام عصبیم میکرد شک نداشتم که یه جنده بلفطره داره زیر کیرمون لذت میبره . از کسش کشیدم بیرون و بردم کنار سوراخ کونش به نظر نشدنی میومد ولی من این کارو کردم وقتی دیدم با کیر نمیشه و هرچی به کون الهام و کیر رضا فشار میارم نمیره تو تف زیادی دور سوراخ الهام انداختم و انگشتمو کردم تو که همزمان با کیر رضا عقب جلو میکردم دوباره کیرمو آوردم تو کار و تف زیادی هم سرش زدم و با تموم قدرت کردم تو . باورم نمیشد رفته باشه . الهام داشت جر میخورد و خواست ممانعت کنه که رضا محکم سر جاش نشوندش. مشقول تلمبه زدن بودم ولی رضا نمیتونست درست تلمبه بزنه بهش گفتم بکن تا ته و ثابت نگهش دار منم با سرعت هرچی تمام تلمبه میزدم صدای رضا درومد گغت دهنت سرویس کیرم سوخت بسه دیگه . همزمان با هم کشیدیم بیرون سوراخش اندازه یه گردو باز مونده بود . نمیدونم چرا جر نخورد تازه فکر کنم حالم کرده بود .خوابوندمش و رضا مشغول کردن از جلو شد منم رو سینش نشستم و کیرمو انداختم تو دهنش و با حرص میکرم تو حلقش . سعی میکردم خایه هامو بچسبونم به چونش باورم نمیشد کیرم تا ته تو دهنش رفته باشه . تمرکز کردم تا آبم بیاد سرشو گرفته بودم و وحشیانه عقب جلو میکردم آبم که داشت میومد سرشو فشار دادم به سمت خودم جوری که پیشونیش میخورد به نافم و آبمو خالی کردم داشتم انبساط و انقباض عضلانی میکردم تا ابم کامل تخلیه بشه که یه هو سرفه کرد و آبمواز دماغ ودهن داد بیرون. منم کیرمو در آوردم گذاشتم یه کم نفس بکشه و از روش بلند شدم دیدم رضا آبشو ریخته رو شکم الهام و یه کمش پاشیده به کمر من. بی مقدمه گفتم کیرم دهنت با این کثافت کاریت که راه انداختی . رفتم خودمو شستم و لباسامو پوشیدم .رضا هم همین کارو کرد . اومدم بالا سر الهام دیدم هنوز بی حسه و دراز کشیده . یه لگد زدم تو پهلوش به خودش اومد و بلند شد گفت چته چرا وحشی شدی رضا با یه مشت خوابوندش داشت با تعجب لبشو که پرو خون بود پاک میکرد که رضا گفت اینو از طرف من داشته باش چون رفیقم به خاطر تو خیلی زجر کشیده . دلم میخواست بکشمش و لی بیشتر از یه چک محکم نتونستم بزنم. داشتم از در میرفتم بیرون بهش گفتم من به زندگی برگشتم الان سه ماهه که پاکم .تا عمر دارم تو رو یادم نمیره .سعی کن ازین محل بری وگرنه …حتی یه قطره اشک هم نریخت گفت میدم تیکه تیکتون کنن .رضا عصبانی شد و گرفتش زیر چکو لگد اصلا صداش در نمیومد فکر کنم به خاطر ترس از همسایه ها بود. رضا رو ازش جدا کردم و از اون خونه کذایی زدیم بیرون . احساس سبکی میکردم رفتیم سوار ماشین شدیم و رضا منو برد که برسونه خونه ساعت دوازده نیمه شب یکی از روزهای مهر 90 بود هوا خنک بود سرم رو از پنجره بیرون دادم و داشتم از هوا لذت میبردم که اس ام اس اومد به جمع ما خوش اومدی خروس خان دوستت هم به ما پیوست . انجمن دارندگان ویروس اچ ای وی.
عرق سرد رو صورتم نشست .به رضا چیزی نگفتم . فرداش رفتم آزمایش دادم تا جواب آزمایش بیاد کلافه بودم همش به خودم میگفتم فقط میخواسته منو بسوزونه . دوباره میگفتم اگه واقعیت باشه چی .
جواب آزمایشم که منفی در اومد انگار دوباره متولد شدم ولی مسئول آزمایشگاه گفت حد اکثر شیش ماه بعد از آخرین رفتار پر خطر باید آزمایش بدی تا مشخص بشه مبتلا هستی یا نه . خنده از لبام پرید ولی باز امیدم بیشتر شد . چون از اولین سکسم با اون جنده بیشتر از یک سال میگذشت و پیش خودم میگفتم اگه بیماری داشت حتما تا حالا مشخص شده بود ولی باز به خاطر آخرین سکسی که باهاش داشتم مردد بودم …فروردین امسال بود که جواب آزمایشم منفی در اومد و با رضا داستانو درمیون گذاشتم .
اولش که فهمید ترسید ولی تا جواب آزمایششو که منفی بود ندید خیالش راحت نشد.
آخرین سکسی که تجربه کردم با الهام بود و با خودم عهد بستم که تجربه بعدیم با همسرم باشه . همیشه یه سری سوال تو ذهنم موند که چرا الهام به اون زرنگی اینقدر راحت دفعه آخر دم به تله داد و ما دو نفری کردیمش در صورتی که مقاومت چندانی نکرد. یا به غیر از من الهام طعمع دیگه ای داشته یا نه؟ ولی مطمئین بودم اون بیکار نمیشینه و همیشه جوون بدبخت مثل من زیاده که گول بخوره. من دیگه خاطرات الهامو از ذهنم بیرون کردم.
عزیزان امیدوارم با این نوشته تونسته باشم دانش شما رو در مورد مواد مخدر افزایش بدم . مواد مخدر رو بشناسید و ازش بترسید من نمیشناختم و درگیرش شدم . اگه اولش با مواد حال کنی صد برابر باید تقاص این عشقو حالو بدی .
سلام دوستان من آرش هستم یک معتاد در حال بهبودی . تریاک . کراک و هروئین مصرف میکردم به لطف خدا امروز یک سال و سه ماه و دو روزه که پاکم از پدر و مارم ممنونم که منو به زندگی برگردوندند.ماجرای زندگیمم که همه میدونید.
این داستان تموم شد ولی زندگی تموم نشده و ادامه داره…
…
تشکر میکنم از سیلور فاک. شاهین گرامی که مشوق من بود.
تقدیم به همه عزیزانی که از بند اعتیاد فرار کردند . مثل جناب abdol tabeta
ممنونم از همه شما عزیزان
شاد باشید
نوشته: آرش . sex and love
42 پاسخ به “سکس و تباهی (3)”
بسیار عالی بودمرسی ارشمخصوصا قسمت حمله برای جر دادندایم پوزیشن عوض میکردیدنتیجه هم نمیدادیاد حمله به قلعه افتادم که هی روش حمله رو عوض میکردند:)))))خیلی باحال بود
آرش جون من که باداستانت صفاکردم.خيلي قشنگ بود.اميدوارم هميشه وهمه جاموفق باشي.
من خیلی خوشحالم برات. برات ارزوی موفقیت دارم هر جا که هستی.
خیلی زیبا وقشنگ بود واموزنده…خشم وانتقام لحظه ای ممکنه تاوانی رو در پیش داشته باشه که نتونی جبرانش کنی مثلا اگه احیانا اچ ای وی میگرفتین چی???چون محو خوندن داستان شدم زیاد توجهی به غلط های نگارشیت نکردم ولی مسلما یکی از داستانای خوب بود مرسی:-/
سلامخسته نباشي زحمت كشيدي. داستان قبلي ينفرازدوستان درموردشربت ترياك وترك راحت نظرداده بود نميخام سنگ بندازم جلوپاي دوستاني كه قصد ترك دارن چون كارنشدنداره اماجواني كه هنوزاول راهي يك اصطلاح هست كه ترياك سه روز توي شاشه چهل روز توي خونه يك عمرتوي كونه،اين يك عمرتوي كون واقعأ حقيقت داره فكركنم از دردي كه الهام موقع فروكردن همزمان آرش خان وآقارضا كشيد كمترنباشه.پيشنهادبراي كسانيكه ميخان ترك كنن يبارتصميم بگير اگربخاطر ازدواج ياپدر مادر يا هر دليلي ميخواهيد ترك كنين لازم نكرده برو بكش توپ توپ شي تا وقتيكه بخاطر خودت نخاي نميتوني ياصميميتربگم ريدي.تجربه نشون داده باراول خيلي راحت ترك ميكني حتي يابويي فقط خواهربدنتون موردعنايت قرارنديد هرترك ناموفق عمل بالاميبره قدرت جسمانيتون بشدت كاهش پيداميكنه.هركسي رو ميتونيد دور بزنيد بجز خودتون معتاد كارتن خواب ديدين چقدر لاغز ضعيفه چون ١روز جنس داره خودش ميگاد دوروز نداره جسمش ميگاد”هرترك ناموفق يك قدم زودتر شبيه كارتن خوابهاميشي” فيل هم باشي آب ميشي يبار ببوس بزار كنار سخته اما فكرش نكن راستش كلأخجالتيم هنوز انجمن وكنگره نرفتم اما برادر آرش اشاره كرد وسوسه شد باراهنماش حرف زد و… پس بيخيال ترك يابويي باشيد،چون اين راه جاده خاكيشم رفتم يابويي فقط بحث كل كل و هيكل و گنده گوزي كردن نهايتش هفت روزتايك ماه پاكي.مهمترين راه برنگشتن اول بري به پروپاچه كاسبهايي(فروشنده مواد)كه سراغ داري بپيچي دوم يك جنگ ناموسي بارفيق پامنقل راه بندازي همانارستگاري از آن شماخواهدشد.
سلام دوست عزیز خوشحالم که تونستی از دام اعتیاد رهایی پیدا کنی.باید بهت بگم که احتمال اینکه اون فرد شیاد(الهام)ایدز داشته و میخواسته تو را هم گرفتار کنه وجود داره چراکه ظاهرا افرادی رابطه جنسی با فرد مبتلا به ایدز انجام میدن 2%احتمال داره که به این بیماری مبتلا بشن که البته همین درصد هم برای این بیماری بسیارزیاده.
خوب بود. البته نسبت به قسمتهای قبلی خوب بود ولی هنوز جا واسه بهتر شدن هم داره. ازینکه از تعریف کردن به روایت کردن رسیدی و فرق این دوتا رو متوجه شدی خوشحالم. توی خصوصی یه پیام برات گذاشتم و ایرادات کلی رو برات نوشتم. ولی به خاطر اینکه دوستانی که میخوان مطلب بنویسن ممکنه بدردشون بخوره یه چندتاش رو اینجا مینویسم.حالا که روایت رو از تعریف کردن متوجه شدی باید از ارایه های ادبی و همینطور نشانه های نگارشی هم استفاده کنی. اینکه جمله رو کجا تموم کنی، پاراگراف رو کجا ببندی خیلی مهمه. پشت سرهم نوشتن هیچ کمکی به خواننده نمیکنه. استفاده از نقطه، ویرگول، دونقطه و علامات تعجب و سوال میتونه به خواننده در امر خوندن داستان کمک کنه. یه جاهایی فعل های ماضی و مضارع استفاده میکردی که توی خصوصی کاملتر برات توضیح دادم. ریتم داستانت خیلی تند بود. میتونستی دوران نقاهت و ترکت رو یه مقدار مبسوط تر بنویسی. جریان ایدزگرفتنت خیلی سطحی بود و فقط تونست یه هول توی دل خواننده ایجاد کنه در حالیکه میتونستی بیشتر بسطش بدی. از طولانی شدن و چند قسمت شدن داستان نترس. یک پایان خوب بهتر از یک پایان آب بسته شده ست. حالا که داری خوب نوشتن رو یادمیگیری پس بهتره این نکات رو هم بهش اضافه کنی. در اخر ازینکه از امتیاز و نمره چیزی نگفتی خیلی حال کردم. همیشه گفتم بذار خواننده با خوندن داستان خودش تصمیم بگیره که ایا لایق نمره گرفتن هستی یا نه؟ قسمتهای قبل چون این موضوع رو گفته بودی بهت نمره ندادم ولی این دفعه نمره ای که باید رو بهت میدم. مطمئنم که توی داستانهای بعدیت میتونی پیشرفت کنی دوست من…
ریده به زندگیش بعد میاد با افتخار تعریف میکنههمه معتادا که ترک میکنن همینجورینراستی بدنت کرم نزد آخه میگن کراکی ها کرم میزنن.
بازم فقط تشکر میکنمامیدوارم دیگه تو زندگیت هیچوقت راه اشتباه نری. این قسمت از دو قسمت قبلی بهتر بود. ولی این طرز نوشتن خیلی رو اعصاب من یکی میره:((ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮ ﻣﯿﭙﻮﺷﻢﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﭘﺎﻧﺴﻤﺎﻥ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﯼ ﺗﻮ ﺑﻐﻞﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ))یه کم به فعلها دقت کن!. . .دوباره هم به خاطر داستان تشکر میکنم!. . .داداشیره من فدات شم دوست خوبم. . .خوندن داستان زندگیت برام خیلی آموزنده بود. ممنونم ازت
و اون یه بند انگشت همون همتیه که خداوند در وجود هرکسی قرار داده تا مثل تو به خودش بیاد و توی زمین حریف خاک نشه. به شخصه به حضور افرادی مثل تو توی این جمع افتخار میکنم آرش جان و ازینکه همواره منو مورد لطفت قرار میدی ازت ممنونم. امیدوارم بتونم کمکی هرچند ناچیز به کسانی که اشتیاقی برای نوشتن و به اشتراک گذاشتن تجربیاتشون دارن، کرده باشم. هرچند خودم هم هنوز یک شاگردی بیش نیستم…
سلام ارش عزیز…این داستانت خیلی قشنگ بود.گرمای مطلب عمیقتر میشه که رنگ واقعیت هم به خودش داره…خیلی بهتر نسبت به قبل نوشتی که معلومه به توصیه های دوستان عمل کردی…ادمی که به نصیحت دیگران وبخوصوص پدر و مادر توجه کنه ،حتما را زندگی رو پیدا میکنه…بجز قسمت سکس داستانت/من کلا تو خوندن داستانها این بخشو سریع رد میشم؛که برادر تقصیر از شما نیست مشکل از منه/که فکر میکنم به یه جنده حال دادین بقیه اش رو دوست داشتم …کاش همون اول فکشو پایین میاوردیدو یه مشت ومال حسابی بهش میدادین…بازم بنویس برادر هم برا خودت خوبه هم برا ما…abdol tabetaگرامی…من برا ی کسانی که اعتیاد رو ترک کردن احترام زیادی قایلم چون ترک اعتیاد از گذرهفت خان رستم سختره…بودن شما با ما باعث افتخاره…
داداشیره شما محبت دارین…چوب کاری میفرمائین… 😉
خواهش میکنم آرش جان. من ایراد الکی میگرم. عادت بدیه منم باید ترک کنم!!!
اره ارش جان منهم الان توی فیسبوک و سایتهای دیگه خوندم. مثل اینکه سمت بازار و میدون توپخونه مردم شلوغ کردن…
بالاخره این مردم یه چیزی از خودشون نشون دادن (البته بازاریها)اگه بقیه هم ازشون حمایت کنن یه نتیجه ای میگیرن.راستی نقش دانشجو ها هم خیلی مهمه
خدا از دهنت بشنوه!
ای ول گزارش لحظه به لحظه:-)رفتم سایت بی بی سی، خبری نبودالان خیلی تو کفم!
بی بی سی تا از چیزی مطمئن نباشه و منبع موثق نداشته باشه اعلام نمیکنه. توی سایت بازتاب و کلمه نوشته. مردم جونشون به لبشون رسیده. هیچ چیزی ثبات قیمتی نداره. این واقعا تاسف داره که هر حرکتی رو به پای استکبار مینویسن و کی بود کی بود من نبودم راه میندازن…اگه خبر جدیدی شد اطلاع رسانی کنین…
دمت گرم آرش خانالان بی بی سی یه خبر گذاشتهچیز زیادی اضافه نکردهفقط نوشته((به گزارش کلمه))جا داره بهشون بگم خسته نباشیدممنون بخاطر کپی پیست کردن خبر، ولی خودم خونده بودمش!
بچه ها یکی یه تاپیک جداگونه واسه پیگیری این اخبار ایجاد کنه تا اونجا ادامه بدیم. بذارین بقیه پای این داستان نظراتشون رو بنویسن…
آره سیلورهمين که دبیر صنف بازاریان (یکی که قانونا باید طرف بازاریا باشه) میاد همچین حرفی میزنه و میگه توطئه استکباره باید تأسف خورد!
سلام سوگلی بازم اشتباه اومدی. این دفعه جرمت سی.اسیه!دیشب شانس اوردی کفتار به جرم پوکوندن داستانش به جای ما نگرفتت. . .قبولت دارم آرش جانولی سیلور راست میگه، اينجا جاش نیستآخه کیو دیدی کامنتای داستان خودشو به گند بکشه؟میتونیم بریم تاپیک مهندس گل پسر که هم براش یه سابقه ای بشه هم حرفا زده بشه!
آرش جان فدایی قلمت که خیلی با حال شده من امبدوارم روز به روز بهتر شوی .آقا عالی بود ادامه بدهید
آرش جان منظورم نوشتن است که آنرا ادامه دهیددر ضمن اگر امکان داره یکی از دوستان در مورد امتیاز دادن مرا راهنمایی کند
😉 :bigsmile: خواهش می کنم دوست عزیز. فقط ناراحتم باید تا شب عروسیت صبر کنم واسه یک داستان
دمت گرم با نوشتت حاجی جون کسی از کرمان نیس
آرش عزیز شرمندهزود متوجه اشتباه ام شدم ولی نتم قطع شد که چند ساعت نتوانستم ویرایش کنم …
داستانت هم ناراحتى داره هم جاى خوشحالىاونجا كه فكر خانوادش ميافته واقعا تاثير گذارهوسكس آخرش يه جاهايش خنده داره :-)درآخر اميدوارم همشه سلامت باشىجا داره منم يه پيام اخلاقى بدم :اعتياد شروع پايان است;-)
am100سلامدوست گلم شما نظرت گفتي قابل احترام.به عنوان برادركوچكتر ازت ميخام هيچوقت تاشرايط وموقعيت كاري تجربه نكردي قضاوت نكني منم فكرخيلي ازچيزهارونميكردم حتي مسخره ميكردم همون بلاها سرم اومد.اعتياد اگرافتخار داشت هيچ كس ترك نميكرد شايد متوجه منظورم نشي،شك ندارم كسي كه اين داستان نوشت هيچ هدفي نداشت جز دلسوزي بنظرت الان نشان شجاعت ميگيره؟يا تا آخر عمر نياز ماليش تأمين ميشه؟ يا…؟باوركن چيزي بهش نميدن به هرچيزي كه برام مقدس قسم ميخورم فقط فقط خاست بگه دوست من عزيزم برا سكس هم امكان داره گرفتارشي بنظرم اگر قسمت سكسي هم نمينوشت بهترين داستاني بود كه صددرصد براسايت سكسي مناسب بود،عزيزم بنظرت اشكال داره هم سكس باشه هم آموزش؟بحدا احمدي نژاد يا خامنه اي صد هزار سال احساس مسئوليت sex and loveندارن اين دوست ما ديد مملكت اسلامي جوانهارو تخمشم حساب نميكنه راهوچاه نشون بده،مجبورشد بنويسه.شك ندارم در نوشتن اجبارداشت چون اعتياد بعدازترك شرم آورتره زمان اعتياد،معتاد خوب بد،زشت زيبا،حاليش نيست بعدازترك تازه ميفهمه چقدر اعتبارش از دست داده،الان نوشت چون وجدانش مجبورش كرد چون احساس مسئوليت كرد چون بچه هاي شهواني نديده و نشناخته دوست داره.معذرت ميخام ازت ميخاستم خصوصي پيام بزارم فكركردم شايد خيلي از دوستان مثل شما فكركنن.سئوال بعدي شما:درمورد كراك درست شنيدي بدن كرم ميزاره حتي جنازه كراكي ها شستشو داده نميشه.بعضي دوستان به من لطف داشتن هم پايان داستان هم خصوصي جملات بسيارزيباوصفات خيلي قشنگي به من دادن كه لايق هيچكدوم نيستم حيف كه درتوانم نيست ، دلم ميخاست محبت تك تك دوستان جبران كنم. از اينكه تك تك اسم نميبرم عذرميخام بدليل هوش زيادم ميترسم شخصي ازقلم بيفته بيشتر شرمنده شم.شما كه دم لاي تله ندايد و درمشكلات كمرخم نكرديد باعث افتخار هستيد نه امثال من كه ضعيف بودن افتادن تودام.
قربونت برم كه مطمئنم الان چشمات قرمزه راستش صبح ميخاستم براي روشن شدن دوستمونبرم بالا منبر ادمين گوشم پيچوند اسپم گذاشت تو دامنم ديگه دست به خايه برادر مهراد شدم شفاعت ماروكرد.بنظرم سوأل am100خيلي هم خوب بود خدايي من شماهم بوديم همين فكرميكرديم متاسفانه ماچون تجربه كرديم طرزفكرمون عوض شده البته خيلي دوستان هستن كه تجربه ندارن بخاطر لطفشون و دل مهربونشون دركمون كردن.گزارش لحظه به لحظت خوندم .بنظرم بري گزارشگرشي خيلي زود محبوب ميشي. يچي بگم برم دلاربشه صدهزار نون بشه پنج هزار ملت ايران حقشه چون دورويي و آدم فروشي براي يك سري خيلي عادي شده يارو مياد خواهر مادر رهبرورئيس جمهور مورد عنايت قرارميده بعد صف اول نماز جمعه خايمالي ميكنه.(بچه هاي شهواني از اين جماعت مستثني هستند چون گفتم ملت ايران دلخورنشين-)
دوست عزیز بهتر نبود الهام رو به دست قانون میدادید تا دیگران به درد و سرگذشت شما دچار نشن?! همه که خانواده و امکانات شما رو ندارند.ولی باهاتون موافقم متد 12 قدم ی متد در روانشناسی هست برای هر عادتی که در آن اعتیاد پیدا می کنی مثلا اعتیاد به نت یا اس ام اس تا مواد مخدر …موفق باشین و سربلند.
دوست عزیز بهتر نبود الهام رو به دست قانون میدادید تا دیگران به درد و سرگذشت شما دچار نشن?! همه که خانواده و امکانات شما رو ندارند.ولی باهاتون موافقم متد 12 قدم ی متد در روانشناسی هست برای هر عادتی که در آن اعتیاد پیدا می کنی مثلا اعتیاد به نت یا اس ام اس تا مواد مخدر …موفق باشین و سربلند.
ارش حتما ادامه بده داداشدادا شیره مرسیداریوش عشق منم هست
آرش خان اول از همه دمت گرم ک خودتو یافتیداستانت بخصوص قسمت مریم جای بیشتری برای انتقال حس شهوت ب مخاطب داشت
ارش جان دمت گرم واقعا داستانت قشنگ بود.تبریک که تونستی غول اعتیاد رو شکست بدی.داستانت حرف نداره.کاش همینطور ادامه میدادی هرشب ی قسمت میخوندیماخه اکثر داستانا واقعا تخمی هستند.ممنون از داستانت.امیدوارم جوونا عبرت بگیرند.کیر به روح خامنه ای با این مملکت داریش.
نجات یک معتاد، نجات جامعه است…واقعا ازینکه میبینم یه داستان بازتابی اینچنینی بوجود اورده خیلی خوشحالم. امیدوارم هیچ جوانی به دنبال مواد مخدر نره که مجبور بشه با هزار جور مشکلات دست و پنجه نرم کنه تا دوباره به زندگی برگرده. بازگو کردن اینچنین خاطراتی با ته مایه ی سکس میتونه هشداری باشه برای نوجوانانی که در ابتدای راه زندگی هستن. یادمه اون وقتها که کوچیک بودم سریالی پخش میشد به اسم آیینه عبرت که در مورد مواد مخدر و مشکلاتی که مصرف کنندگانش داشتن بود. یکی از دلایلی که من هیچوقت به سراغ این مسائل نرفتم دیدن همون سریال بود که از بچگی دیدگاهم رو نسبت به مواد مخدر به شدت عوض کرد و خدارو شکر حتی نزدیکش هم نشدم.بازگو کردن تجربیات کسانی که این راه رو رفتن میتونه چراغ راه کسانی باشه که ناخواسته به دام این بلای خانمانسوز میفتن.
پيام بازرگانى :::
جون تو وقتی داستانتو خوندم اشک تو چشام جمع شد خدا شاهده دمت گرم ایول
سلام آرشخسته نباشید!بابت اطلاع رسانیت هم ممنونمداستانت خیلی خوب بودالبته یه ایراد هایی داشت اما چون داستانت واقعی بود میشه از این ایراد ها چشم پوشی کردبازم ممنون!درسته که گفتی دیگه سکس نخواهی داشت اما بازم می تونی برامون داستانای سکسی بنویسی! ( چرا که نه )برات خوشحالم دوست من!همیشه موفق و شاد باشی…
آریزونا عاشق این ستادتم من!
عالی بود آرش خان ، واقعا” دست مریزاد.امیدوارم همیشه پاک و تندرست بمانی. قلم زیبایی داری دوست من ،خسته نباشی و دستت درد نکنه.
خســــــــته نباشی دوست عزیــــز…اینم مثل کارای قبلیت خوب بود…موفق باشــــــی