امروزبابام برای ماموریتی که ازطرف اداره داشت رفته شیرازومن ومامانمم
تنهابودیم.شوهرعمه ی منم همکاربابام بودوبه خاطرهمین هم قرارشد برای
اینکه ماوعمم ایناتنهانباشیم عمم اینابیان خونه ی ما.
عمم33سالشه ویه دخترداره که14سالشه واسمش مهشیده وهیکلشم نقص نداره.
وقتی من ازکلاس برگشتم خونه ساعت10صبح بودکه دیدم عمم ومهشیداومدن خونه
ی ما.من خیلی وقت بودکه اوناروندیده بودم وبه خاطرهمین هم رفتم وحسابی
باعمم دیدوبوسی کردم.بعدش بایه سلام مختصربه مهشید رفتم سمت اتاقم.
لباساموکه داشتم عوض می کردم یهوفکرم رفت به مهشیدو…
البته اینم بگم که مهشید خودشم بدش نمیومدوازاین کاراخوشش میومدوهمش
بانازو…راه می رفت تاخودشونشون بده.
منم که دیدم موقعیت خیلی خوبه تصمیم گرفتم توی این یک هفته ای که خونه
ی ماهستن یه حالی بکنم.
شب که شد من تواتاقم داشتم درس می خوندم که مامانم صدام کردبرای شام.
سرسفره ی شام مهشید بایه تاب ودامن نشسته بودوروسریش هم طبق معمول وسط
فرق سرش بود.
همین که اولین قاشق روخوردم نگاهم افتادبه پاهای سفیدونازش که بالاک
صورتی ناخناشو رنگ کرده بود.منم که عشق پاهای دخترابودم دیگه دل وجونم
رفته بودبرای پاهای مهشید.
بعدازشام مامانم گفت که من بیام توحال بخوابم وعمم ومهشیدم برن توی اتاق
من اماعمم گفت نه مزاحم بچه نشو.
عمم گفت من میام پیش تومی خوابم که باهم حرف بزنیم ومهشید وعلی هم برن
توی اتاق علی بخوابن تابلکه مهشیدم ازعلی درمورددرساش کمک بگیره.
منم دیگه توپوست خودم نمی گنجیدم که امشب قراربودپیش مهشیدجونم بخوابم.
وقتی رفتیم توی اتاق مهشید رفت وروی تخت من نشست وگفت رخت خواب منوپایین
تخت بنداز من به تخت عادت ندارم.خلاصه رخت خوابشوانداختم وبعدش بهش گفتم
بفرمایین بخوابین.
مهشیدخیلی زرنگ وهفت خط بود.بهم گفت چیه چرارنگت پریده ؟ مریضی؟
منم که نمی دونستم چی بگم گفتم نه چیزیم نیست.
خلاصه بعدازکلی حرف زدن وگیردادنش به من بازهم نرفت پایین تابخوابه.
ازاونجایی که فهمیده بودهدف من چیه بروم آورد.
بهم گفت اگه راستشوبگی کاریت ندارم.منم که ترسیده بودم گفتم راست چیوبگم.
گفت سرسفره به چیه من نگاه می کردی.من دیگه به طورکلی ریده بودم به
خودم.گفتم هیچی من کاری نکردم.
گفت دروغ نگو می دونم که چی می خوای.
یهودیدم که گفت دراتاقتوقفل کن وبگیریم بخوابیم.وقتی دروبستموقفلش کردم
یهودیدم مهشیددمپاییاشودرآوردوگفت بیاایناهمونایین که می خواستی.
منم نامردی نکردموپاهاشومحکم گرفتم آروم آروم مالیدمو کردم تودهنم.
واقعاکه فوق العاده بودن.شصت پاشوانقدرمیک زدم که دیگه سرخ شده بود
بعدشم دیگه رفتم تواوج وتابشودرآوردم .باورم نمی شد که چی دارم می بینم.
مهشید سوتینشو نبسته بودودوتالیموی سفیدونازجلوم بودمنم مثل
گداهاافتادم روشو حسابی مالیدموخوردم.بعدش گفت نمی خوای یه حالیم به من
بدی.دامنشوکه دراوردم دیدم شورتش یکم خیسه نگوجیگرخانم آبش
اومده.شورتشودرآوردم .تاحالاکس به اون تمیزی ندیده بودم.شروع کردم به
مالیدن ولیس زدن بعدش کیرمودرآوردم مالیدم روی کسشو بعدش که خیس شده
بودگذاشتم دهنش . بعدازاینکه حسابی ساک زددوباره کیرمومایدم به
کسش.چون که می ترسیدیم پردش پاره شه قرارشد کیرموبکنم توکونش.مهشید
برگشت منم خوابیدم روش .بایه تلمبه زدن کوتاه دیگه داشت آبم میومد که
مهشید برگشتومنم کیرموگذاشتم لای سینه های لیموییش.انقدربافشارآبم اومدکه
تاصورتش هم رسید.
بعدش دوباره شروع کردم به خوردن کسش تااینکه مهشیدم ارضاشدوآبش اومد.
حالادوباره نگاهم افتادش به اون پاهای نازشوشروع کردم یه باردیگه
انگشتای پاشو خوردم.
بعدازیکم لب گرفتن دیگه جفتمون خسته بودیم وقرارگذاشتیم هرشب باهم یه
سکس بکنیم.
بعدازاینکه قفل دروبازکردم رفتموپیشش خوابیدم تایکم دیگه همدیگروبمالیم.
نوشته: علی
16 پاسخ به “سکس من و مهشید”
ریدی با این داستان نوشتنت گالیور
سلامعلی =))اولا (یهودیدم که گفت دراتاقتوقفل کن وبگیریم بخوابیم)بعدشم ( بعدازاینکه قفل دروبازکردم رفتموپیشش خوابیدم تایکم دیگه همدیگروبمالیم.) تو که از اول میتونستی درو باز بزاری چرا اول قفلش کردی ؟:dامروزبابام برای ماموریتی که ازطرف اداره داشت رفته(رفت) شیرازومن ومامانممپره غلط املایی هههههههههههههههههههههههههههه:d احتمالا مامانت و عمت تو اون یکی اتاق برنامه نداشتن =))
فروش وسایل سکسی :www.miladworld.samenblog.com
سلام کیر داداشم تو داستانت گالیور. تو با جنده طرف بودی یا دختر عمه .ایراد نمیگیرم اون مخ کیری تو همین قدر کشش داره
نام داستان : خیال پردازی یک بچه جقیپندبزرگان : سکس هم بچه بازی شده هاسوتی ها ک این قدر تخمی بود که ارزش سوتی گرفتن از یه بچه 14 ساله رو ندارهفحش های نقار نویسنده : کیرم تو کس عمه جنده اتنتیجه گیری اخلاقی : بسیار تخمی بود. احتمالا نویسنده در حال جق زدن بوده و یک دستی داستان رو نوشته
fekr konam age u sabone jagheto avaz koni khob mishiziad jagh mizani mokhet goziderasti akhe koskesh majbori chakhan koniame adam enghadr zod miad ba adam akht mishe bad 2khtaresho bezare u sari bokonishghabol kon ye koni bish nistichaghal
ازاین پس تمامی مدارس ایران در تابستانها باز میباشند تا شما بیشتر تحصیل کنید و دختر عمه های خود را کرده
گذاشتي توي كون دختر چارده ساله و تلمبه زدي؟! به همين راحتي؟!
کیر بابام تو داستانت…کیر خودمم تو کونت
والا گفتنیا رو گفتن چی بگم دیگه
اخه كيري يه دختر 14 ساله هم كس ميده هم ساك ميده هم پرروه عمتم لابدا خر بوده كه دخترشو تنها فرستاده پيشه تو مست تا بكنيش اونم چند شب،عجب تخيل كيري داري
چند کلمه ای گزارش از نویسنده این داستان علی جان سلام کمی از خودت بگو
ببخشید دوستان : شما ها کارآگاه های FBI ، کارشناس های CIA یا احیانا” از اقوام بلدالملک نیستید ؟ مادر این نویسنده که تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری رو هوا ، این دست اون دست میشه . ماشاء… همتون اینقدر نکته بینید که قاضی های دادگستری باید بیان شخصا” به شما ها بدند تا در پایان به جبران زحماتشون از شما ها یک چیزی یاد بگیرند . یک نکته ای چیزی هم برای ما بذارید خداییش ثواب داره . خسته نباشید جمیعا”
مرسی poaro 😀
Jenabe poaro!Zemne salam,bayad arz k0nam k in dg bab sh0de k harki rajebe harchi nazar bede,0nam dar hadi k m0khatab fek mik0ne taraf saheb nazare!ama age kh0b bekhay deghat k0ni dasgiret mishe k taraf asemo0n rism0on bafte!masalan yeki ye ja mikhaste dar takmile naghde yeki dg chizi bege va intori gofte:منم در تعيد نظر دوست عزيزم…omghe faje’e ro bebin k ki dare rajebe chi naghd mik0ne va nazar mide!!!Man k az didanesh khandam nagereft,vali khosh khandehash age bekhan bekhandan b nazaret ta koja bayad:ههههههههههه~…Ro edame bedan?Ekhtelafe gofteha va masalan aghayed ba a’mal o raftarha ham dg tabiei sh0de,yani dg dare varede DNA mishe!Oje nefratam vaghtie k mibinam taraf yechizi bege k khodesh na tanha dar fe’l amal nemik0ne balke amalesh daghighan khalafe goftehashe!2RANGI
کلی خندیدم. نظرات خیلی با حال بود.