سکس با پدر دوستم (۱)

اسم من رضا است و این یک داستان سکسی گی هست . پسر لاغر و کم مویی هستم . همیشه از بچگی انگولک میشدم و نقش مفعول رو داشتم تو مدرسه یا محل. همیشه از سن بلوغ فانتزیم مردهای درشت و لخت بودن . رابطه هام از ۱۹ سالگی به بعد کامل جدی شد و سکس مقعدی رو تجربه کرده بودم . همیشه هم از مردهای سن بالا و درست خوشم میومد ولی تا ۲۶ سالگی تجربش نکرده بودم . ولی خوب همش با پسرهای درشت و بزرگ‌تر از خودم بود . کلا وزن خودم بین ۵۰ تا ۶۰ کیلو بود و قدمم کوتاه بود . این داستان ماله وقتی هست که دانشگاهم تازه تموم شده بود . دانشگاه یه شهر دیگه بود . با چندتا از بچه های هم دوره یه گروه تلگرامی داشتیم که اخبار رو با هم در میون میزاشتیم . یه روز یکی از بچه ها نوشت که میخواد با ماشین بره دانشگاه و کارای مدارکش رو انجام بده اگر کسی میخواد باهاش بیاد . منم کمی اون پسر رو می‌شناختم و گفتم چرا که نه . منم میرم و زودتر مدرکم رو میگیرم . من عادت کرده بودم همیشه کل بدنم رو شیو میکردم . اون روز هم خودم رو مرتب کردم و رفتم سر قرار . سر ساعت اومد ولی یه مرد دیگه پشت فرمون بود . رفتم تو ماشین و سلام و احوال پرسی . گفت بابام هست . قبول نکرده من تنها با ماشین بیام تو جاده و خودش هم اومده . اول یکم ضد حال شد برام . باباش خیلی جدی بود و یه سبیل داشت و صورتش رو تراشیده بود . حدود ۴۵ تا ۵۰ سالش میشد . با خودم فکر کردم اینو برای چی آورده حالا دیگه هیچ کاری نمیشه کرد . زیاد هم اهل حرف زدن نبود . سکوت بیشتر بود تو ماشین . حرفی هم نمیشد زد . معذب بودم . هوا تقریبا گرم بود تو ماشین . آفتاب افتاده بود تو . سکوت و جاده . دو ، سه تا دگمه پیرهنم رو باز کردم و سرم رو دادم عقب و خوابیدم . چورت میزدم درواقع . یه بار که چشمم رو باز کردم دیدم باباش داره از تو آینه منو نگاه میکنه . سریع هر دو چشمامون رو گرفتیم . احساس کردم شاید خوشش اومده . کمی تحریک شدم .سینه و شکمم رو هم شیو کرده بودم . صاف و تمیز بود . از اینکه دیگران نگاهم کنن تحریک میشدم . گفتم بزار امتحانش کنم بقیه دگمه ها رو هم باز کردم و پیراهنم رو کمی دادم کنار . دوباره خودم رو زدم به خواب . چند بار چشمام رو باز کردم . فهمیدم واقعا خوشش اومده و همش تو آینه منو نگاه میکنه . حس دادنم بیدار شده بود و داشتم تحریک میشدم . هی بیشتر لباسم رو باز و بازتر میکردم . سینه و نافم کامل پیدا بود .حسابی صاف و تمیز بودم مثل دخترا . با انگشتم با لبم و صورتم بازی میکردم . حسابی ولو شده بودم رو صندلی عقب . دوستمم خواب بود . هرازگاهی یه دست میکشیدم رو سینه و نافم. سکوت تو ماشین بود . میدیدمش که با یه دستش با سبیلش ور میره و هرزگاهی با دستش کیرش رو جابجا میکنه . اونم یکی دوتا دگمه لباسش رو باز کرد . موهای سیاه و سفید سینش زد بیرون . واییی کم کم که فکر میکردم همونی بود که میخواستم . حسابی رفته بودم تو فانتزی خودم و شق کرده بودم . کم کم رسیدیم به شهر . باباش گفت خوب پسرا داریم می رسیم ، کجا یه هتل خوب داره . پسرش یه چیزی گفت . توجه ای نکرد رو به من گفت آقا رضا یه هتل خوب بگو کجاست بریم ببینیم جا داره . گفتم چشم یکی دو تا هست . گفت پس بریم . رفتیم دم هتل . پسرش خیلی موافق نبود . میگفت اینجا گرونه و لازم نیست برای یه شب همچین جایی بگیریم که بازم پدرش بی توجه بهش رفت و یه سوییت گرفت با دوتا اتاق . رفتیم بالا . دو تا اتاق جدا داشت و که تو هر کدوم دوتا تخت بود . عمو مجتبی گفت شما دوتا پسرا تو اون اتاق بخوابید ، منم تو این اتاق . تو مسیر دیگه بهم به چشم خریدار نگاه میکردیم . اون منو دید میزد و من اونو . شلوار پارچه ایی نازکی داشت. تو اتاق ها مستقر شدیم که عمو مجتبی گفت پسرا دوش بگیریم ، یکم سر حال شیم بریم بیرون یه چرخی بزنیم و یه چیزی بخوریم . من گفتم خیلی خوبه و قبول کردیم . گفت من اول میرم . ما رفتیم تو اتاق و مشغول خودمون شدیم که عمو مجتبی یهو صدا زد آقا رضا یه لحظه بیا اینجا . از جام پاشدم و رفتم تو اتاقش . واییی انگار که تو رویا بود . وسط اتاق وایستاده بود . لخت کامل ، فقط یه شورت سفید اسلیپ قدیمی کهنه پاش بود که حسابی نازک و جذب بدنش شده بود . موهای بدنش سیاه و سفید . کیرش نمیه شق تو شورتش . باورم نمیشد همچین چیزی رو بالاخره دارم تو واقعیت میبینم ‌ حولش رو انداخته بود رو دوشش و یه شامپو تو دستش . بهم نگاه کرد و با لبخند گفت آقا رضا شما انگلیسی بلدی بیین این شامپو چیه من خریدم ، درسته ماله سره یا چیه . اومد نزدیکش و ازش گرفتم بیشتر به شورتش و بدنش نگاه میکردم تا شامپو . حسابی حول شده بودم . گفتم این شامپو بدنه ، ماله سرم هست میشه برای همه جا استفاده کرد . اونم منو نگاه میکرد و لبخند میزد . آروم یه دست به کیرش و شورتش کشید . با انگشتش با کش شورتش بازی میکرد. حجم و سر کیرش رو میتونستم کامل ببینم . شورتش کامل جذب بدنش شده بود، انگار نبود. میشد همه کیر و پشماشو دید. خیلی سکسی بود. گفت خوب شد خیالم راحت شد، دستت درد نکنه . دست گذاشت رو شونم . هر دو رفتیم سمت در . اون رفت تو حموم و من رفتم تو اتاق . لحظه آخر برگشتم و باز نگاهش کردم . شورتش رفته بود لای کونش . چه بدن تو پر و خوبی داشت . اونم اومد در رو ببنده دوباره چشم تو چشم شدیم . بهم خندید و در رو بست . رفتم تو اتاق گیج و حشری . ولو شدم رو تخت . پسرش گفت چی کار داشت ؟ گفتم هیچی میخواست مطمئن بشه شامپو رو درست خریده . گفت کاراش همش همینجوری هست ، خیلی رو مخم هست ، میخواستم تنها بیام . شروع کرد نق زدن از باباش. منم تو ظاهر بهش گوش میدادم ولی فکرم تو بدن باباش بود . چه هیکلی داشت. یعنی از من خوشش اومده. یعنی میشه واقعا بالاخره همچین چیزی رو از نزدیک لمس کنم . دیدم حرفاش تموم شده و منتظر یه واکنش از طرفه منه . گفتم حالا اونقدرم بد نیست . اومدیم دیگه . ببین چه هتل خوبی گرفته و حالا میخواد ببرتمون بیرون . گفت امروز یهو مهربون و ولخرج شده ، هر روز تو خونه دعوا داریم . خیلی بهش محل ندادم و خودم رو مشغول گوشیم کردم . تا عمو مجتبی از حموم در اومد . قلبم ریخت پایین دوست داشتم دوباره ببینمش . به پسرش گفتم تو نمیری حموم گفت نه . گفتم پس من میرم . دل تو دلم نبود . فقط میخواستم منم دوباره یه نخ به عمو مجتبی بدم . بگم که من اهلش هستم اگر دلش میخواد . رفتم گوشه اتاق لخت شدم . دوستم سرش تو گوشیش بود . سریع لخت شدم . همیشه یه شورت سفید تنگ اسلیپ پام بود . اون روز هم خوشبختانه یه دونه از اون تنگ ها و سکسی ها تنم بود . کامل لخت شدم فقط شورت پام بود . حوله رو پیچیدم دوره خودم و از اتاق رفتم بیرون در اتاق رو بستم . حوله رو باز کردم انداختم رو دوشم. شورتم رو مرتب کردم و کشیدم بالا تا حسابی جذب بدنم بشه و بره لای کونم . یه نفس عمیق کشیدم و رفتم پشت در اتاق عمو مجتبی یه در زدم و در رو باز کردم رفتم تو ، دراز کشیده بود رو تخت یهو برگشت منو نگاه کرد ، یکم اومد تو اتاق و گفتم عمو جون من میخوام برم حموم کاری ندارین دیگه تو حموم من میتونم برم ؟ همینجوری منو نگاه میکرد ، شهوت تو چشماش موج میزد گرمای نگاهش رو بدنم رو احساس می‌کردم. بعد چند ثانیه گفت نه پسرم ، ممنون ، راحت باش . منم گفتم باشه پس من میرم ، کاری داشتین در بزنین . پاشد و نشست تو تختش و گفت باشه پسرم حتما . کیرم شق شده بود . تا حالا همچین کاری با یه مرد با این سن و سال نکرده بودم . حسابی میخم رو کوبیده بودم . برگشتم که برم سمت حموم یهو زد به سرم و حوله رو از رو دوشم انداختم زمین . گفتم آه ،،ای بابا و خیلی آروم دولا شدم و حوله رو برداشتم. شورتم کامل رفته بود لای کونم . واقعا آروم و تابلو دولا شدم و حوله رو برداشتم . نگاهش رو روی بدنم حس میکردم.رفتم تو حموم . تو حموم فقط داشتم به عمو مجتبی فکر میکردم . کیرم نمی‌خوابید . ولی جق نزدم . میخواستم حشری بمونم . خودم رو حسابی تمیز کردم از حموم اومدم بیرون . خودم رو خشک کردم و حاضر شدم . تو اتاق بودیم که عمو صدا زد پسرا بیایین که بریم . اومدیم بیرون . روم نمیشد مستقیم تو چشماش نگاه کنم . ولی هر دو حسابی حشری بودیم . دیگه از رو شلوار و پیرهنش که نگاهش میکردم یاد بدن لختش می افتادم . اونم همش منو نگاه میکرد و میخندید. دیگه همش دست می انداخت رو شونم . منم خودم رو بهش نزدیک میکرد . نزدیکش احساس آرامش داشتم. یه حس عجیبی بود . کلی تو شهر چرخیدیم و رفتیم یه رستوران غذا خوردیم . نشسته بود جلو من . حسابی حرف میزد و سر حال بود . دگمه پیرهنش هم باز بود . موهای سینش بیرون زده بود . غذا که خوردیم گفت خوب دیگه کجا بریم ؟ پسرش گفت بسته دیگه خسته شدیم بریم هتل . یهو اخم کرد و گفت تو همش بی حالی این همه راه اومدیم حالا بریم هتل . من یهو وسط کارو گرفتم و گفتم حالا اشکال نداره تو برو هتل من عمو رو میبرم چندتا جای دیگه رو نشون میدم بعد میاییم . اونم با بی حوصلگی و ترس از پدرش گفت چشم من میرم . خداحافظی کرد و رفت . عمو مجتبی گفت خیلی حرص آوره این پسر . دلم میخواد زودتر زنش بدم بره . گفتم جوان هست و اشکالی نداره . گفت خوب تو هم جوانی . چه پسر خوب و مرتبی هستی . شروع کرد از من تعریف کردن. یکم حرف زدیم راه افتادیم تو شهر . دیگه همش چسبیده بود به من . دستش یا رو شونم بود یا تو موهام رفتیم تو یه آبمیوه فروشی و سفارش دو تا معجون سفارشی داد . رفتیم یه گوشه نشستیم. با شهوت بهم نگاه میکرد . من روم نمیشد هنوز تو چشماش نگاه کنم . سریع نگاهم رو میگرفتم. ولی اون میدونست که ازش خوشم اومده و کلا کونی هستم . مشغول خوردن معجون شدیم . خیلی قوی بود . گفت باید همش رو بخوری وگرنه تنبیه میشم . ِآروم و سر فرصت خوردیم . شروع کرد حرف زدن . گفت خوب معلومه پسر شیطونی هستی چی کارا کردی تو این شهر؟ چندتا دوست دختر داری ؟ حسابی رفت تو فاز این حرفا . منم با خجالت و خنده میگفتم نه هیچی دوست دختر ندارم و کاری نکردم . اونم هی با خنده و شوخی میگفت و میخندید . دیگه کامل روش بهم باز شده بود. همش حرف های سکسی میزد. هی میگفت بگو چندتا دختر کردی و چه جوری کردی و از این حرفا. کیرش حسابی شق شده بود. یه جور میشست که من کیرش رو ببینم.
خودش معجونش رو تموم کرد و به زور منو مجبور کردن همه معجون رو بخورم . راه افتادیم سمت هتل . حسابی سنگین شده بودم . هوا تاریک بود و راه خلوت . تو کل مسیر دستش دوره گردنم بود . هرجا خلوت تر میشد خودش رو از پشت میچسبوند بهم . کیرش رو کامل احساس می‌کردم .مخصوصا که شلوارش پارچه ایی و نازک بود . با دستش رو شونم با گوشم و لبم بازی میکرد . خودمم حسابی داغ کرده بودم . تو دست و بدنش ولو بودم و همینجوری باهام لاس میزد.یه جورایی لوسش شده بودم مثل بچه گربه باهام بازی میکرد . خیلی حس جالب و جدیدی بود برام . مخصوصا از دل و جراتش خوشم اومده بود . دیگه دستش رو همه بدنم می چرخد . رسیدیم نزدیک هتل . خودش رو یکم جمع و جور کرد . جدی شدیم و رفتیم تو . رفتیم پشت اتاق . خیلی آروم بهم گفت کفشت رو همینجا دربیار و صدات در نیاد خیلی آروم میریم تو . خیلی آروم در رو باز کرد و رفتیم تو . خیلی آروم رفت جلو پشت در اتاق ما ، پسرش خواب بود آروم در اتاق رو بست ، به من اشاره کرد بیا تو اتاق . رفتم تو اتاقش ، اومد تو اتاق و آروم در رو بست . رفت کنار چوب لباسی و شروع کرد لخت شدن و رو کرد به من با اشاره گفت لخت شو . من که دیگه از شهوت مغزم کار نمیکرد شروع کردم لخت شدن . هر دو با شهوت همدیگر رو نگاه میکردیم . من شلوار و پیرهنم رو درآوردم .اونم همینطور. اومد جلو . منو بغل کرد . وایی دیگه خودم نبودم . خودم رو فشار میدادم تو بدن گرم و پشمالوش . همینجوری می کشیدم سمت تخت . خودم رو فشار میدادم به کیرش . یهو سرم رو گرفت و شروع کرد لبام رو خوردن . زبونش رو میکشید تو دهنم و لبام رو میک میزد . شروع کرد لبم رو لیس زدم و گردنم رو خوردن و لیس زدن . رو زمین نبودم. کیرش رو از رو شورتش گرفتم و میمالیدم . حسابی درشت و سفت بود . دیگه حسابی به آه و اوه افتاده بودم . تند تند نفس میزدم و آروم آه میکشیدم . همینجوری که سر و گردنم رو لیس میزد آروم در گوشم گفت خفه شو ، صدات در نیار. جلو خودم رو گرفتم . سعی کردم صدا ازم در نیاد . ولی همینجوری حشری تر میشدم . کیرش رو از رو شورتش بیشتر فشار میدادم . خیلی درشت بود . رسیده بودیم به تخت که من با کمر افتادم رو تخت . اونم اومد روم. همینجوری لیسم میزد . از گردنم شروع کرد رفت پایین . سینه و شکمم رو لیس زد و رسید به شورتم . شورتم رو دوستی گرفت و کشید پایین و از پام کامل در آورد و پرت کرد اونور . همینجوری با شهوت بدنم رو نگاه میکرد . آروم گفت تو چقدر تمیزی پسر و لنگام رو داد بالا . دراز کشیده بودم و داشتم نگاهش میکردم . پاهام رو داده بودم بالا.کیرش داشت شورت تنگ و کهنش رو میترکوند . کیرش شورتش رو آورده بود بالا و تخم ها و پشمای کیرش معلوم بود . حسابی بی تاب کیرش شده بودم . با دوتا دستش پاهام رو داد بالا و با سر رفت تو کونم . همینجوری لای کونم و سوراخم رو لیس میزد .‌واییی حس عجیبی بود . رو زمین بند نبودم . میخواستم از شهوت داد بزنم ولی لبام رو گاز میگرفتم و صدام در نمیومد . دست کردم تو موهاش و سرش رو فشار دادم تو کونم . زبونش رو میکشید رو سوراخم . کمی سرش رو از کونم فاصله داد و با لبخند بهم نگاه کرد و آروم گفت : جووووون دوست داری ؟ خوشت اومده ؟ همزمان شروع کرد انگشتم کردن . اول یه انگشت کرد تو و شروع کرد عقب و جلو کردن .‌تو چشمام نگاه میکرد و لبخند میزد ، بعد آروم کردش دوتا . یکم دردم اومد ولی جرات نداشتم جیک بزنم . چند تا تف انداخت رو سوراخم و با انگشتش داد تو . حسابی به کارش وارد بود . سوراخم قشنگ باز شده بود ‌ همینجوری نگام میکرد و ازم تعریف می‌کرد. ‌همینجوری که دوتا انگشتش تو کونم بود و عقب و جلو میکرد پاشد و شورتش رو کشید پایین و از پاش درآورد . وایییی یه کیر خوشگل و پشمالو ، سفت و رگ به رگ شده. سیخ بود و داشت تکون میخورد ‌ یه چندتا تف انداخت رو کیرش و با اون یکی دستش تف ها رو پخش کرد رو کیرش . انگشتش رو درآورد و کیرش رو گذاشت رو سوراخم . دل تو دلم نبود . نمیدونستم میتونم بدمش تو یا نه . ولی باید میدادمش . نمیخواستم از دستش بدم . خودش رو انداخت رو من . صورتش نزدیک صورتم شده بود . نفس هاش میخورد تو صورتم . چشم تو چشم . سینه پشمالوش چسبیده بود به سینم . آروم گفت آماده هستی ؟ گفتم بله عمو جون . گفت جوووون فقط صدات در نیاد . شروع کرد آروم فشار دادن سر کیرش رفت تو . صورتم از درد پیچید تو هم . دستش رو گذاشت رو دهنم و گفت صدات در نیاد ، تحمل کن ، الان تموم میشه . از درد کونم داشت میترکید . میخواستم یه جوری جلوش رو بگیرم که بیشتر فشار نده ولی روم سوار بود و کاری نمیتونستم بکنم . آروم آروم فشار میداد تو . کیرش و کونم حسابی لیز و خیس شده بودن و کیرش همینجوری می رفت تو . از یه جایی به بد کم کم درد کونم کمتر شد . اونم خیلی حرفه ایی و آروم میداد تو . هرزگاهی نگه میداشت تا سوراخم جا باز کنه . نگه که میداشت کیرش تو سوراخم دل دل میزد . چند ثانیه نگه میداشت دوباره فشار میداد . تا بالاخره رسید به تهش . پشمای کیرش رو روی کونم حس کردم و خودش یه آه غلیظی کشید . آروم شده بودم زیر دستش . دستش رو از رو دهنم برداشت . به هم نگاه کردیم . بهم لبخند زد . باورم نمیشد . کیرش تا ته تو کونم بود . صدای خور و پف پسرش از اونور دیوار میومد . آروم شروع کرد لبام رو خوردن و کیرش رو تو کونم عقب و جلو کردن . با تلمبه هاش ، نفس میزدم و آه میکشیدم . یه چندتا زد و نگه داشت . حسابی عرق کرده بود و لبخند از رو صورتش رفته بود . فهمیدم کمرش پره و نمیتونه زیاد بکنه . داره زور میزنه که آبش دیر تر بیاد . پاهام دور کمرش بود . فقط دراز کشیده بودم و نگاهش میکردم که گفت دیگه نمیتونم رضا جون . سرش رو گذاشت تو سینم و شروع کرد تلمبه زدن . چندتا زد و همینجور تندتر تندتر تا یهو وایستاد و شروع کرد لرزیدن و آروم آه کشیدن . دو تا دستام تو موهاش بود و سرش رو فشار میدادم تو سینم . پاهام دور کمرش بود و فشارش میدادم سمت خودم . میخواستم کامل توم تخلیه بشه . مثل بچه ها تو بغلم می لرزید و ارضا میشد . کم کم آروم و آروم تر شد . سرش رو آورد بالا و افتاد کنار سرم . نفس نفس میزد و داغ کرده بود . کیرش تو کونم دل دل میزد و شل و شل تر میشد. آروم آروم کیرش رو از کونم کشید بیرون و غلت زد کنارم و دراز کشید. صحنه باور نکردنی بود . کنارم لخت دراز کشیده بود و کیره نیم خیزش داشت می خوابید و تکون تکون میخورد و آب کیر ازش آویزون بود . یه مدت همینجوری موندیم . یکم حالش جا اومد . انگار تازه فهمیده چیکار کرده . گفت لباسات رو بردار برو سرجات بخواب . پاشدم رفتم شورتم رو پیدا کردم و پوشیدم ، لباسام رو برداشتم و رو بهش کردم با اشاره خداحافظی کردم . اومدم بیرون . رفتم لباسام رو گذاشتم و برگشتم تو دستشویی و خودم رو شستم و تخلیه کردم . اومدم تو جام خوابیدم . هنوز باورم نمی شد چی کار کردم . خوابم برد . صبح با صدای عمو از خواب پریدم . صدا زد هی پسرا پاشید دیر شد باید بریم صبحونه بخوریم . پاشدم . با شورت خوابیده بودم . یه دست رو سوراخم کشیدم . فکر میکردم خواب دیدم . سوراخم هنوز کمی باد داشت . جای کیرش رو احساس می‌کردم ‌ کیرم هنوز شق بود . پسرش پاشد و رفت دستشویی. منم سریع پاشدم لباسام رو پوشیدم . نمیدونستم چه جوری با عمو مجتبی روبرو بشم . تا پسرش اومد بیرون من رفتم بیرون که برم دستشویی که چشمم افتاد به عمو . خجالت کشیدم و سرم رو انداختم پایین و گفتم سلام ، صبح بخیر . با خنده گفت سلام عزیزم صبح شما هم بخیر و اونم جلو یه دست زد به کمرم و گفت زود باش پسر تو که تنبل نبودی بجنب دیر میشه . اصلا انگار نه انگار ‌. منم یکم روم باز شد و فهمیدم که همه چیز اوکی هست و از من راضیه . رفتم دستشویی و اومد . رفتیم پایین و صبحونه خوردیم . تو کل زمان حرف میزد و شوخی میکرد . همش با من حرف میزد . خیلی سرحال بود نسبت به دیروز . انگار یه آدم دیگه شده بود . من که هنوز آبم نیومده بود . حسابی حشری بودم . تو اون شلوار پارچه ای همش داشتم کیرش رو تصور می‌کردم. دوست داشتم یه بار دیگه بدن لختش رو ببینم و بغلش کنم . با شهوت نگاهش میکردم . خیلی سکسی شده بود مخصوصا که همش سعی می‌کرد نظر منو جلب کنه و من رو بخندونه . برگشتیم بالا . تو راه فقط داشتم که فکر میکردم که باید یه بار دیگه به این بدم ولی چه جوری ؟ . همش تو این فکر بود . وسایل رو جمع کردیم . یهو لحظه آخر یه چیز اومد تو ذهنم و گفتم من باید برم بانک یه کار کوچیک دارم ، این حساب اینجام رو چک کنم . همینجوری اومد رو زبونم . دوستم حاج و واج نگاهم کرد و گفت رضا الان میگی، دیر شده . حسابی قاطی کرده بود .معلوم بود حسابی هم حسودیش شده که باباش انقدر به من توجه میکنه . دیگه فرصت پیدا کرده بود و حسابی داشت غر میزد . گفتم زیاد طول نمی‌کشه، یه چک کوچیکه ، سریع میام . اومد ادامه بده که باباش با همون عصبانیت و تشر محکم و بلند گفت چرا انقدر تو جر و بحث میکنی پسر میگه زود میاد دیگه ، تو چت هست. شروع کرد سرش داد و بیداد و دعوا کردن . پسره رید تو خودش و گفت چشم بابا ببخشید، باشه من میرم ، تو دانشگاه منتظرتم ، زنگ بزن . یهو آروم شد . منم که دیگه حوصله نداشتم فقط گفتم باشه بهت زنگ میزنم . از حمایت باباش از خودم کیف کرده بودم . پسره مثل موش شده بود . آروم برگشت و کولش رو برداشت و خداحافظی کرد و رفت . من نشسته بودم رو مبل . باباش آروم رفت سمت در . هر دو ساکت و آروم بهم نگاه کردیم . صدای پاها دور شد . یهو نیش عمو باز شد و خندید و گفت ای شیطون معلومه دیشب بستت نبوده و خوشت اومده ها . منم فقط لبخند زدم و سرم رو انداختم پایین . شروع کرد دکمه لباسش رو باز کردن و اومدن طرف من . منم شروع کردم لباسم رو درآوردن . نزدیک من شد . شلوارش رو هم درآورد . منهم شلوارم رو درآوردم . یهو پریدم تو بغل هم . خودم رو چسبوندم به سینه پشمالوش . کیرم داشت می‌ترکید . اون یه بار آبش اومده بود و آروم تر بود . من داشتم دیونه میشدم . کیرم رو فشار میدادم به کیرش . از این حجم شهوت من تعجب کرده بودو خوشش اومده بود . سرم رو‌گرفت رو به بالا و شروع کرد لب گرفتن . با دستم کیرش رو گرفته بودم و فشارش میدادم . میمالیدمش . حالا من بودم که داشتم با شهوت صورت و گردنش رو لیس میزدم . در گوشم با شهوت و آروم گفت چیه ؟ دوسش داشتی ؟ دیگه طاقت نداشتم گفتم آره عمو جون خیلی . شروع کردم گردنش رو لیس زدن . کم کم همینطور که لیسش میزدم رفتم پایین تر . رو سینش و نافش . زبونم رو میکشیدم رو موهای سینه و شکمش . کم کم جلوش زانو زدم . سرم جلو شورتش بود . از پایین بهش نگاه کردم ، باورش نمیشد میخوام براش ساک بزنم . هاج و واج و با شهوت نگاهم میکرد . شروع کردم کیرش رو از رو شورتش لیس زدن . وایییی سر کیرش باد کرده بود . زبونم رو میکشیدم رو شورتش و کیرش رو آروم گاز میگرفتم. شورتش رو حسابی خیس کردم . میخواستم حسابی حشریش کنم . با دو تا دستام دو طرف شورتش رو گرفتم آروم کشیدم پایین . کیرش پرید بیرون . واییی کیر کلفت و پشمالو . شورتش رو کامل از پاش درآوردم و شروع کردم کیرش رو آروم لیس زدن . پشمای کیرش خیلی بلند بود . زبونم رو کشیدم رو تخماش و کیرش . میکشیدم رو پشمای کیرش . آروم شروع کردم کیرش رو خوردن . هر چی بلد بودم سر کیرش اجرا میکردم . دوست داشتم کامل مال خودم بکنمش . میخواستم همیشه یادش بمونه . کیرش درشت بود و تو دهنم جا نمیشد . به زور میدادمش تو . فهمیده بود دارم زور میزنم کیرش رو بخورم . از بالا با لبخند نگاهم میکرد . دستش تو موهام بود . با موهام بازی میکرد و سرم رو نوازش میداد ، هرزگاهی سرم رو فشار میداد رو کیرش و تو دهنم تلمبه میزد . چند باری اوق زدم . دهنم و کیرش پر از تف شده بود . تف از دهنم و کیرش میریخت رو زمین . صورتم قرمز شده بود . بر عکس دیشب حالا کمرش سفت شده بود و با خونسردی داشت حال میکرد . بعد یه مدت کیرش رو از تو دهنم درآورد و به من که قرمز شده بودم و داشتم نفس نفس میزدم نگاه کرد و با خنده گفت ای شیطون چقدر حرفه ایی هستی پسر ، از زن ها هم بهتر ساک میزنی و تمیز تری . بعدش بهم گفت حالا برگرد تا آبم رو نیاوردی . بعد خودش با دستاش قنبلم کرد . همونجا وسط اتاق چهار دست و پا شدم . مدل داگی . خودش زاویه دست و پاهام رو مرتب کرد بعد رفت پشتم و پاهاش رو گذاشت کنار پاهام و یه چندتا تف سنگین کرد تو دستش و کشید رو سوراخم و با انگشت کرد تو سوراخم و مالید روش . حسابی سوراخم رو خیس کرد . هنوز از دیشب باز بود . آروم سر کیرش رو گذاشت رو سوراخم و فشار داد تو . سر کیرش رفت تو . کونم درد گرفت و یکم رفتم جلو . نگهم داشت . کمی صبر کرد ‌ با دستش کونم و اطراف سوراخم رو مالید . یکم آروم شدم . دوباره آروم آروم فشار داد تو . کیرش کم کم رفت توم . حالا دیگه راحت بود . بلند آه و اوه میکردم . عمو هم خوشش میومد. همش میگفت جووووون، دوست داری؟ . تا ته جاش داد . حالا سوارم شده بود . دو طرف کونم رو گرفته بود . تلمبه میزد . من فقط آه می کشیدم زیرش . شروع کردم با یه دستم برای خودم جق زدن . گفت آره بزن حال کن با کیرم ‌ همش حرف میزد . حسابی هر دو حشری شده بودیم . بی خیال اینکه صدا میره بیرون داشتیم حرف میزدیم و آه می‌کشیدیم. گفتم عمو ماله من داره میاد . گفت نه صبر کن با هم بیاریم ، هر وقت من بهت گفتم . کیرم رو ول کردم چون چیزی نمونده بود بیاد . یکم تو همون حالت تلمبه زد . کیرش میرفت تو رودهام، پشم کیرش میخورد به کونم . از پشت نگاهش میکردم . تخماش آویزون بود از زیر کونم . پاهای درشت و پشمالوش کنار پاهام بود . مثل خرس افتاده بود روم . بالا سرم آه میکشید و ازم تعریف میکرد . کم کم تلمبه هاش تندتر و تندتر شد . میکوبید در کونم . داد زد و گفت بیار آبت و بیارش کونی ، بریزش . شروع کردم جق زدن . انقدر حشری بودم که سریع آبم اومد ، با آه و اوه بلند ریختم رو موکت. اونم بالا سرم آه کشید و متوقف شد . شروع کرد لرزیدن و ارضا شدن . . چسبیده بود به کونم و دولا شده بود رو کمرم ‌ . من همینجوری قمبل مونده بودم . کم کم که آروم شد از پشتم بلند شد . کیرش تو کونم داشت شل میشد و دل دل میزد . یکم کیره شل شدش رو تو کونم تکون داد و خالی کرد بعد آروم کشید بیرون و رفت رو مبل نشست. حسابی عرق کرده بود و نفس نفس میزد . برگشتم و همونجا نشستم رو موکت . داشتم با شهوت نگاهش میکردم . به او سبیل ها و هیبت مردونش . کیرش که داشت می خوابید و دل دل میزد و آب کیر ازش آویزون بود . هیچی نمی‌گفت و فقط داشت نفس نفس میزد و منو نگاه میکرد و با یه دستش با سبیلش بازی میکرد و با دست دیگش با کیرش و پشم کیرش . یه خورده که گذشت و حالمون یکم جا اومد گفت پاشو برو اون پسر منتظره ، حوصله اونو ندارم بخواد نق بزنه . رفتم تو دستشویی و خودم رو خالی کردم و شستم. اومد بیرون شروع کردم لباس پوشیدن . همینجوری نشسته بود و داشت نگاهم میکرد . یهو خندید و گفت همش رو خالی کردی ؟ سرم پایین بود ، آروم گفتم بله ، گفت فکر نکنم تا یه هفته باید آب کیر برینی . بعد شروع کرد خندیدن . منم آروم خندیدم . حاضر شدم و گفتم باشه پس تا بعد . همونجوری که نشسته بود گفت باشه تا بعد . میام دنبالتون . از در اومدم بیرون . سوراخم دل دل میزد . جای کیرش تو کونم بود و راست می‌گفت هنوز کمی از آب کیرش تو کونم بود …
ادامه دارد …‌.

نوشته: رضا

ادامه…

بازدید 11,609

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “سکس با پدر دوستم (۱)”

  1. این قشنگترین و تحریک کننده ترین داستانی بود ک تاحالا تو بکن تو خوندم بااینکه طولانی بود ولی کیف کردم از خوندم انقدر باهاش حس گرفته بودم همه صحنه ها جلو چشمم بود بنظرم تا وقتی زنده ای عمو مجبتی رو ول نکن بکن ترین و سکسی ترین و کاربلدترین بکن ها مردهای بالای چهل و پنج تا شصت سالن خیلی خوب بلدن روح و تن ادمو ارضا کنند بچسب ب عمو مجبتی قدرشو بدون دوسش داشته باش اونم نیاز جنسیتو براورده میکنه از ادمای مریض هم ک هرروز با یکی هستن و ایدز و زگیل دارن دور میمونی یه مرد سالم و سکسی و هات گیرت اومده ولش نکن،خودم تاحالا باکسی سکس نداشتم تااین سن ارزوم اینه با یه مرد سنبالا سالم و سکسی وارد رابطه دائمی شم هرچند نمیدونم پیدا میشه یا ن ولی ناامید نیستم😁

  2. نمیدونم داستان واقعیه یا خیالی. در هر دو صورت، کیر توی همچین پدر حرومزاده ای که با بچه اش اینجور کنه بخاطر کون.

  3. من ۱۳ ساله با پسر رابطه نداشتم ولی واقعا با خوندن داستان دوباره هوس کردم پسر بکنم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید