با سلام خدمت خوانندگان شهوتی ،
داستان از جایی شروع شد که خواهرم گوشی خریده بود و اون زمان یعنی سال ۹۲ گوشی ها دکمهیی بود.
اسم خواهرم (مستعار) زهره و دوسال از من بزرگتر بود .
تابستون اون سال برای کنکور و کمک خرج خودش یه دفتری میرفت به عنوان منشی و بعد از کار میرفت کلاس کنکور یا کتابخونه برای درس خوندن و معمولا ساعت ۵ یا ۶ بعد از ظهر میاومد خونه .تو این مدت یه خواستگار هم داشت که خودش جواب منفی داده بود . خلاصه یه مدت گوشی گرفتنهاش زیاد شده بود و شبا با گوشی زیاد ور میرفت. و من هم فضول میخواستم بدونم داستان چیه ولی گوشیش کد داشت که با پشتکار خودم تونستم رمز گوشیشو پیدا کنم. یه شب ساعت دو با سه بود رفتم یواشکی گوشی رو برداشتم و رفتم تو قسمت اس ام اس که بله …
همزمان با دوتا پسر دوست بوده خانم یکی احسان و اون یکی رو سه نقطه سیو شده بود .
احسان اوایل به اسم کمک کردن و همراهی برای درسخواندن باهاش قرار میزاشته
ولی اون سه نقطه که بعد فهمیدم همون خواستگار بوده خیلی شلوغ بود و رسما پیامهای سکسی میداد و اسرار به سکس از جلو. داشت .
منم از روی شهوت هر شب شده بود سرک کشیدن تو گوشی خانوم و کیف کردن از کثافت کاریشون تا این که یه همسایه مون کلید باغش رو داده بود به ما که وقتی مسافرت هستن ما سری به گلاشون بزنیم .
شبش خانم با اون پسره که اسمش (مستعار ) محسن بود قرار باغ گذاشته بود و منم از گوشی زمان و مکان رو دقیق فهمیدم فرداش سر صبح مثل همیشه رفت بیرون که بره سر کار منم که از ماجرا خبر داشتم چند دقیقه بعد زدم بیرون و تعقیب کردمش که بله مسیر عوض شد به سمت باغ همسایه منم پشت یه درخت کمین کردم که حدود ۳۰ دقیقه بعد پسره رسید و در رو براش باز کرد رو رفتن تو باغ
منم یه کم صبر کردم بعد از رو در رفتم تو دیدم به به لب استخر پسره عمان نداده بود خواهر ما بره تو خونه ، چادر خواهرمو انداخت رو زمین و لب بازی
زهره هم که انگار بار اولش نبود که داره لب میده خیلی حرفهیی لب میگرفت و مانتو و مقنعه رو در اورد و با یه تاپ و با هم مشغول شیطونی.
منم همین یهو کیرم مثل فکر بلند شد و یواشکی دید میزدم یهو دیدم محسن از تو کولش یه روغن در آورد و ریخت رو کمر زهره و شروع کرد به مالش و در حالی که لب میگرفتن با دستاش باسن زهره رو میمالید .
یهو زهره گفت کسکش با باسنم چکار داری محسن با خنده گفت امروز قراره فتحش کنم عشقم
حالا بریم تو خونه . همون طوری بغلش کرد و رفتن داخل منم خودمو رسوندم پشت پنجره که خیلی دید نداشتم ولی یه صدای میومد …
زهره: کثافت امروز کاری کن بتونم برم خونه
محسن: نترس برای همین روغن اوردم
زهره: ای بیشعور
یهو صداشون قطع شد منم تلاش کردم برم جایی که بهتر ببینم رفتم پشت خونه که یه نورگیر داشت از اونجا دقیقا میرفت بودم بهشون
زهره لخت بود البته شلوار و شرت تنش نبود محسن که کلا لخت بود با یه کیر سیاه و کلفت ولی بلند نبود
باز لب بازی میکردن و محسن زهره رو به پشت خوابوند و پاهاشو باز کرد و کیرشو بالا پایین میکرد گفت عشقم حاضری زهره داغ کرده بود با سر اشاره کرد که اره
محسن کله کیرشو دم سوراخ کونش گذاشت و باز لب گرفت یهو زهره داد زد : پدر سگ یهو همه رو نکن جرم خوردم
محسن باز شروع کرد لب بازی و دوباره افتاد رو زهره
حدودا یه دقیقه همون حالتی بودن که محسن شروع کرد به تلمبه زدن های ملایم دیگه لب نمیرفتم و گاهی ممه های زهره رو از روی لباس میمالید بعد یه دقیقه کیرشو در اورد و زهره رو داگی خوابوند و دوباره کرد تو کونش
هر دو تو تو اوج بودن
محسن هی چیزایی میگفت که واضح نبود ولی زهره با فحش جواب میداد البته همراه با ناله
منم دستم رو کیرم بود و از این که خواهرم داره میده بدم نمی اومد .
حدود ده دقیقه داشت میکرد و میزد رو لب کونش که سری شده بود ، یهو محسن شروع کرد به داد زدن و فحش بد دادن
جنده کسکش صبر کن خواهرتو هم میگام و از این حرفا بعد داد زن جنده داره میاد …
زهره ساکت بود که کیرشو محسن در اورد و با تمام وجود همه آبشو رو کمر زهره خالی کرد همراه ناله و داد
بعد بیحال افتاد کنار زهره رو زمین
زهره گفت عشقم دستمال بیار بعد بیحال شو تو اون حالت یهو دیدم دستم پر آب هست نمیدونم کی ارضا شده بودم سریع خودمو جمع کردم و زدن بیرون و رفتم خونه
تا غروب که زهره اومد خونه من خواب بودم وقتی اومد نمیتونست درست راه بره
حالا بعدا ماجراشو براتون میگم اگه مایع بودید
امیدوارم از داستان خودتون اومده باشه
داستان از جایی شروع شد که خواهرم گوشی خریده بود و اون زمان یعنی سال ۹۲ گوشی ها دکمهیی بود.
اسم خواهرم (مستعار) زهره و دوسال از من بزرگتر بود .
تابستون اون سال برای کنکور و کمک خرج خودش یه دفتری میرفت به عنوان منشی و بعد از کار میرفت کلاس کنکور یا کتابخونه برای درس خوندن و معمولا ساعت ۵ یا ۶ بعد از ظهر میاومد خونه .تو این مدت یه خواستگار هم داشت که خودش جواب منفی داده بود . خلاصه یه مدت گوشی گرفتنهاش زیاد شده بود و شبا با گوشی زیاد ور میرفت. و من هم فضول میخواستم بدونم داستان چیه ولی گوشیش کد داشت که با پشتکار خودم تونستم رمز گوشیشو پیدا کنم. یه شب ساعت دو با سه بود رفتم یواشکی گوشی رو برداشتم و رفتم تو قسمت اس ام اس که بله …
همزمان با دوتا پسر دوست بوده خانم یکی احسان و اون یکی رو سه نقطه سیو شده بود .
احسان اوایل به اسم کمک کردن و همراهی برای درسخواندن باهاش قرار میزاشته
ولی اون سه نقطه که بعد فهمیدم همون خواستگار بوده خیلی شلوغ بود و رسما پیامهای سکسی میداد و اسرار به سکس از جلو. داشت .
منم از روی شهوت هر شب شده بود سرک کشیدن تو گوشی خانوم و کیف کردن از کثافت کاریشون تا این که یه همسایه مون کلید باغش رو داده بود به ما که وقتی مسافرت هستن ما سری به گلاشون بزنیم .
شبش خانم با اون پسره که اسمش (مستعار ) محسن بود قرار باغ گذاشته بود و منم از گوشی زمان و مکان رو دقیق فهمیدم فرداش سر صبح مثل همیشه رفت بیرون که بره سر کار منم که از ماجرا خبر داشتم چند دقیقه بعد زدم بیرون و تعقیب کردمش که بله مسیر عوض شد به سمت باغ همسایه منم پشت یه درخت کمین کردم که حدود ۳۰ دقیقه بعد پسره رسید و در رو براش باز کرد رو رفتن تو باغ
منم یه کم صبر کردم بعد از رو در رفتم تو دیدم به به لب استخر پسره عمان نداده بود خواهر ما بره تو خونه ، چادر خواهرمو انداخت رو زمین و لب بازی
زهره هم که انگار بار اولش نبود که داره لب میده خیلی حرفهیی لب میگرفت و مانتو و مقنعه رو در اورد و با یه تاپ و با هم مشغول شیطونی.
منم همین یهو کیرم مثل فکر بلند شد و یواشکی دید میزدم یهو دیدم محسن از تو کولش یه روغن در آورد و ریخت رو کمر زهره و شروع کرد به مالش و در حالی که لب میگرفتن با دستاش باسن زهره رو میمالید .
یهو زهره گفت کسکش با باسنم چکار داری محسن با خنده گفت امروز قراره فتحش کنم عشقم
حالا بریم تو خونه . همون طوری بغلش کرد و رفتن داخل منم خودمو رسوندم پشت پنجره که خیلی دید نداشتم ولی یه صدای میومد …
زهره: کثافت امروز کاری کن بتونم برم خونه
محسن: نترس برای همین روغن اوردم
زهره: ای بیشعور
یهو صداشون قطع شد منم تلاش کردم برم جایی که بهتر ببینم رفتم پشت خونه که یه نورگیر داشت از اونجا دقیقا میرفت بودم بهشون
زهره لخت بود البته شلوار و شرت تنش نبود محسن که کلا لخت بود با یه کیر سیاه و کلفت ولی بلند نبود
باز لب بازی میکردن و محسن زهره رو به پشت خوابوند و پاهاشو باز کرد و کیرشو بالا پایین میکرد گفت عشقم حاضری زهره داغ کرده بود با سر اشاره کرد که اره
محسن کله کیرشو دم سوراخ کونش گذاشت و باز لب گرفت یهو زهره داد زد : پدر سگ یهو همه رو نکن جرم خوردم
محسن باز شروع کرد لب بازی و دوباره افتاد رو زهره
حدودا یه دقیقه همون حالتی بودن که محسن شروع کرد به تلمبه زدن های ملایم دیگه لب نمیرفتم و گاهی ممه های زهره رو از روی لباس میمالید بعد یه دقیقه کیرشو در اورد و زهره رو داگی خوابوند و دوباره کرد تو کونش
هر دو تو تو اوج بودن
محسن هی چیزایی میگفت که واضح نبود ولی زهره با فحش جواب میداد البته همراه با ناله
منم دستم رو کیرم بود و از این که خواهرم داره میده بدم نمی اومد .
حدود ده دقیقه داشت میکرد و میزد رو لب کونش که سری شده بود ، یهو محسن شروع کرد به داد زدن و فحش بد دادن
جنده کسکش صبر کن خواهرتو هم میگام و از این حرفا بعد داد زن جنده داره میاد …
زهره ساکت بود که کیرشو محسن در اورد و با تمام وجود همه آبشو رو کمر زهره خالی کرد همراه ناله و داد
بعد بیحال افتاد کنار زهره رو زمین
زهره گفت عشقم دستمال بیار بعد بیحال شو تو اون حالت یهو دیدم دستم پر آب هست نمیدونم کی ارضا شده بودم سریع خودمو جمع کردم و زدن بیرون و رفتم خونه
تا غروب که زهره اومد خونه من خواب بودم وقتی اومد نمیتونست درست راه بره
حالا بعدا ماجراشو براتون میگم اگه مایع بودید
امیدوارم از داستان خودتون اومده باشه
نوشته: رضا
16 پاسخ به “زهره خواهرم”
ننویس ننویس خارکونده
اگر مایع بودیم؟!!!حالا که جامد هستیم ادامش رو نمیگی؟! 😂
خانواده ای کونده اید
مایع نیستیم جامدیم ننویس🤣🤣🤣
عموجون . عمان اسم یه کشوره . اونی که تو منظور داشتی بنویسی . امانه . باقیش دیگه نخوندم
نه قربونتون برم ما مایع که نیستم هیچ، بخدا گاز هم نیستم ، پس لطفا ادامه ماجرا را فقط برای خودت تعریف کن و بعدش دست خودت را بگیر و دوتایی برید لامبادا با هم حال کنید
جقی الاغ
دستتو درار از تو شورتت شاید مایع شدیم
ننویس بی سواد خوار جیندا
مایعیم بقیشو بگو
ای کوس کش
خواهر کونیتو گاییدم با این نوشتنت
کسو شعر محض
احساس کردم ارشمیدس داستان میگه که ما رو مایع فرض کرده،و قانون فشار وارده به یک مایع عینا…
مگه میشه؟ مگه داریم؟
باعرض معذرت خواهر شما از تمامی مکالماتش یک رونوشت مکتوب هم میگرفت و بایگانی میکرد تاشما تشریف ببرین مطالعه کنین؟