رو کم کنی

شب جمعه ای می ریم مکان خانم محترمی که بعد از نیم ساعت خیابونگردی پیدا کردیم. تازه گرفتاری شروع میشه. درست موقع کار آقا میخوابه و هرچی میمالوندم به در باغ بهشت انگار نه انگار. مثل این که کباب بذاری جلوی خر. قضیه کش پیدا می کنه، دختره شاکی میشه و واسه وقت اضافه پول اضافه می خواد. از این وضعیت عصبی میشم و انگار همین آقا رو سر حال میاره و بلند می شه. با شروع عملیات خانم محترم اخماش باز می شه. لابد انتظار داره چند دقیقه ای کار تموم شه. ولی وقتی یه ربع میگذره و از آب ماب خبری نیست. غرغر شروع میشه: تمومش کن دیگه، قرار نیست تا صبح زیرت بخوابم که!
درحالیکه دارم عرق می ریزم و زانوهام خسته شدن سرعت تلمبه رو بیشتر می کنم و می گم: ببخشید دست خودم نیست، همیشه یه خورده طول می کشه.
یه خورده؟! همچین سابوندیش که امشب دیگه کاسب نیستم.
شرمنده، ولی اگه می خوای زودتر تموم شه یه راه داره. باید دمر بخوابی!
عمرا! از عقب کار نمی کنم.
توش نمیکنم فقط یه دقیقه اون لا باشه کار تمومه.
بالاخره با غرغر دمر می شه: عجب کون بی نقصی! سوراخی که در نهایت هنرمندی خلق شده معامله به هیجان اومده رو جذب خودش می کنه. سرش رو میچسبونم به سوراخ بسته و با چند ضربه کم فشار آقا به مراد دلش میرسه. پاک کردن لای باسن زیباش با دستمال کاغذی کاریه که با کمال میل انجام میدم و بعدش آماده می شم برای خداحافظی. داشتم می رفتم پی کارم که صدام کرد: هی، آقای بامرام، ازت خوشم اومد.
از چی من خوشت اومد؟
از این که تمیزم کردی، هیچکی این کار رو نمی کنه. بیا، این شماره منه، هر وقت زنگ بزنی واسه شب بعدش در خدمتم.
نرخت بالاست، نمی صرفه.
نترس، قلقت دستم اومد، دفعه بعد اضافه نمی گیرم.
این شد یه حرفی.
شماره به دست داشتم می رفتم که در باز شد یه خانمی اومد داخل. جوون و خوشگل. اینطوری معرفیش کرد: ایشون هم خونه منه. گول لباسشو نخور، هم جنس خودته ولی دوسره بار می کنه.
وقتی علامت سوال رو توی صورتم دید خندید: هم به خانما حال میده هم به آقایون. درآمدش از من بیشتره. گمونم به هم بخورین.
پسر زنپوش خوش چهره بود. وقتی می رفت طرف یخچال باسن بزرگش چشمم رو گرفت. توی دلم گفتم عجب کون پرو پیمونی!
این که کیر من کون پسنده علتی داره. بچگی من توی دهات گذشت. اونجا هرچی بکن بکن می دیدیم از عقب بود. حتی سگا و خرها هم که سوار هم می شدن فکر می کردیم دارن کون هم میذارن. واسه ما این که پسرا کون هم بزارن مثل درس فارسی برنامه هر روزه بود. تفریح دیگه ای نبود، هر کار دیگه ای که می کردیم، از تیله بازی بگیر تا الک دو لک، به این ختم می شد که باید می کردی یا می دادی. بازی اینقدر ادامه پیدا می کرد که هرکی اقلا یه دور کرده باشه. واسه ما هیچی از کون بهتر نبود: نرمه، خوشگله و تنگ. پس زنده باد کون! کردن اینقدر کیف داشت که به خاطرش حاضر بودیم بدیم. عادتمون شده بود. از دادن بدمون نمی اومد، یه جورایی خوشمون هم میومد، چون دو دقیقه بعدش نوبت خودمون بود که بکنیم. البته بعضی ها به خاطر پول می دادن. بعضی وقتام زوری بود، موقعی که گیر یه بچه باز می افتادی. راستش الان که خاطره ها زنده شد زیر دلم جنب و جوش راه افتاد. کونم به خارش افتاد. توی دلم گفتم اگه کیرش بزرگ نباشه معامله پایاپای بد نیست.
همونجوری که به باسن پسره نگاه می کردم از خواهرش پرسیدم: معامله ش چطوره؟ بزرگه، کوچیکه…
زکی، مگه دنبال کون نبودی؟
چرا، هستم ولی فعلا پول ندارم.
رو کردم طرف پسره: اهل معامله پایاپای هستی؟
هه هه، آقا رو باش. نه جونم، ما چه بدیم چه بکنیم پول می گیریم. اگه هر دو رو بخوای باید دوبله پول بدی.
نه، نیستم.
شب که خوابیدم هنوز کون پسره جلوی چشمم بود. حالم بد شد. دائم با این کیر لعنتیم درگیری دارم. وقت نشناسه. بی موقع بلند میشه، درست وقتی که هیچ سوراخی واسه خواباندنش دم دست نیست. بدقلق هم هست. کف دستی راضیش نمی کنه. نصفه شبی یا دم صبحی نمی ذاره بخوابم. الاغ، بخواب! بگذار ما هم بکپیم بتونیم به موقع بلند شیم بریم سرکار. نخیر، انگار واسه خر یاسین بخونی! آخرش مجبور میشم نصفه شبی دوش آب سرد بگیرم تا از شق درد راحت شم. حالا خواب از کله خودم پریده. فردا دوباره خمیازه میاد سراغم و متلک همکارا که میگن: ناقلا، شب کاری داشتی؟ من جوابی ندارم غیر این که مثل لبو سرخ شم، هم از خجالت جلوی خانم های همکار هم از عصبانیتِ آش نخورده و دهن سوخته!
یه جور عصبانیت گلومو گرفته بود. دنبال این بودم ترتیب این پسره زنپوش رو بدم ولی مفتی. درضمن دلم می خواست روشو کم کنم. نقشه ای کشیدم که امیدوار بودم جواب بده. شب جمعه دعوتش کردم و شرط گذاشتم: اول من می کنم بعد تو. اگه نتونی آبمو بیاری پولی در کار نیست. خندید و قبول کرد. از خودش مطمئن بود.
قبل از شروع، ژل بی حسی زدم به معامله و با کاندوم کردمش. من کیف می کردم و اون اولش می خندید ولی وقتی طول کشید خنده ش تبدیل شد به غرغر. درضمن شروع کردم به مالوندن کیرش تا راست شد. گفتم اینجوری بیشتر حال نمیده؟ سرشو تکون داد. کشیدم بیرون و گفتم اگه میخوای زودتر تموم شه برگرد به پشت بخواب. کاندوم رو در آوردم چون ژل دیگه اثر کرده بود. در ضمن میتونستم با کیرش بازی کنم و اینقدر مالوندمش و حرفای سکسی زدم تا تلنگش در رفت و آب کیرش ریخت بیرون. بعد گفتم حالا تو بکن که البته نمی تونست، چون تازه آب داده بود. در ضمن این شیمیل ها واسه رشد سینه ها و کم شدن موی بدن از هورمون زنونه استفاده می کنن و تستوسترونش پائینه. البته طفلی سعی خودشو کرد ولی هرچی زور زد فایده نداشت آخرش با دماغ آویزون لباس پوشید. وقتی میرفت گفتم: با همین شرایط هفته دیگه هستی؟ خودشو از تک و تا نینداخت: فکرامو میکنم اگه اوکی بود بهت خبر میدم.
میدونستم خبر نمیده. آدم عاقل یه اشتباه رو دوبار تکرار نمی کنه. نمیدونم چرا دلم براش سوخت. با ملایمت گفتم: نگران نباش، پولت رو میدم.
با لبخند گفت: اوکی، خودت زنگ بزن.
حالا منتظر پنج شنبه م. این دفعه اول خودش رو می کنم بعد دختره رو.

نوشته: مدوزا

بازدید 15,398

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “رو کم کنی”

  1. خیلی کم هستن آدمایی ک هم از کس زن خوششون بیاد، هم از کون مرد.معمولا حس معاشقه رو نمیتونن برقرار کنن.داستانت جالب بود و روان بود.در هر حال امیدوارم یه خانوم نوشهری یا چالوسی که با آبرو باشه ، نصیب منم بشه ، و گهگاهی یه سکسی بکنیم با هم

  2. مدوزا جان خوشحالیم که هنوز برامون مینویسیلا به لای این کصتان های محارم و گی ، دو تا داستان خوب از شما هم موجوده.فقط داستان رو زود تموم کردید

  3. عالی بود. ولی نکته جالب برای من اینه که نویسنده که یک خانمه، چقدر از آقایون اطلاعات داره. مخصوصا اون قسمت تجربیات پسرا در دهات. یک نویسنده خانم با اطلاعات و تجربیات زیاد، واو

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید