یه کنیزی خر خاتونشو به قول مولانا(( بگان خود کرده بود)). کیر خر رو هروقت که کسی خونه نبوده میکرده تو کسش. ولی با استفاده از یه کدو کیرو کوتاه میکرده زیرا:((گر همه کیر خر اندر وی رود آن رحم و آن رودهها ویران شود)). خانم خونه میدیده که خرش هر روز لاغرتر میشه. و هرچی دنبال دلیل میگرده نمیفهمه. فقط میبینه که کنیزش خیلی دور و بر خره میگرده. یه روز که بیرون بوده قبل از زدن در خونه از تو سوراخ در حیاط یه نگاه میندازه و میبینه:
خر همیگاید کنیزک را چنان که به عقل و رسم مردان با زنان
در حسد شد گفت چون این ممکنست پس من اولیتر که خر ملک منست
خاتون حسابی حرصش میگیره. کنیز رو میفرسته خرید و بدون اینکه راه و روش کارو بپرسه الاغ رو میاره وسط خونه یه کرسی میذاره میشینه روش کیر خرو با کسش میزون میکنه.
پا بر آورد و خر اندر وی سپوخت(فروبرد) آتشی از کیر خر در وی فروخت
خر مؤدب گشته در خاتون فشرد تا بخایه در زمان خاتون بمرد
بر درید از زخم کیر خر جگر رودهها بشکسته شد از همدیگر
دم نزد در حال آن زن جان بداد کرسی از یکسو زن از یکسو فتاد
خب خاتون مرد. نتیجه اخلاقی: گر نداری دانش اهنگری کون تو سوزد گر ز انجا بگذری.
8 پاسخ به “خر و کنیز مولوی”
داستانش رو قبلا خوندمقشنگ بود
اگر از عبید زاکانی هم داری بفرست
نتیجه اخلاقیش اینه که وقتی شهوت آدم رو میگیره، چشمش کور میشه و کارای ناخردانه میکنه. حداقل اینو درست مینوشتی ?
خوب چه ربطی به عارف بودن دارد؟؟؟!!! مثنوی یک اثر تعلیمی و اخلاقی است . و طبیعیی است که در مورد انسان و اخلاق و غیره بحث و صحبت کند. اتفاقاً این حکایت در مورد مضرات نبود دفع شهوت در جامعه بحث می کند یعنی همین مشکلی که من و شما داریم . خلاصه این که برداشت تان دوست عزیز از این حکایت سطحی و غیر قابل است .
bahal bood 🙄
lol ?
کدو؟!؟!:-D
نتیجش اینه ک کاندوم یادمون نره خخ