نمازخانه .. محل تابوشکنی ما

داستانی بر اساس واقعیت .✨

تابو -قسمت اول

اول راهنمایی کلاس 103 ؛ من ، روی یه میز ردیف وسط کلاس تنها نشسته بودم 9 روز از سال تحصیلی جدید گذشته بود که ناظم وارد شد و گفت سلام بچه‌ها این رفیق جدیدتون هستش و اونو کنار من نشوند .
وقتی چشمم به جمالش روشن شد یک دل نه ، صد دل عاشقش شدم ، پیش خودم میگفتم این پسر رویاهای منه.
ما دوستای خوبی باهم شدیم تا جایی که هر روز بیرون و پیاده روی و قدم تو آفتاب و بارون وسط شهر . حیف که من میدونستم کی هستم و چی میخوام ولی اون نمیدونستم خواسته‌ی قلبی من چیه؟😞
گذشت و گذشت رابطه دوستانه ما خیلی قشنگ پیش رفت و خیلی زیبا شد . عشق من بهش هر روز بیشتر از دیروز تا جایی که تو تمام تصوراتم و خوابهام و خودارضایی‌هام و مقعد ارضایی‌هام توو فکر سکس با اون بودم /همینجوری گذشت تا اینکه تو سال 11-ام دوستیمون ؛ من خدمت یه ارگان دولتی که یگان حفاظت فیزیکی ورودی تو شهر خودم افتاده بودم و ازش تقریبا 17 ماه گذشت.
این زیبای جذاب من هر شب بعد از اتمام وقت اداری میومد پیش من و به من سر میزد .
روز 19 آذر 402 روز موعود رسید .
من و اون اولین بار ماری.جوانا رو خواستیم تست کنیم .
وقتی کشیدیم های شدیم از چشماش فهمیدم که بعد از 11 سال الان وقتشه عشق حقیقی خودمو نسبت بهش ادا کنم و بروز بدم.
تو همون حس و حال کشوندمش سمت نمازخانه . خودش داستان رو فهمید
آروم شروع کرد به خوردن لب من ( وااای چقدر حس خوبی بود ) آروم منو میمالید و سوراخمو با انگشت نوازش میکرد و منو به اوج رسوند . منم رفتم پایین و کیر خوشگلشو از شلوارش درآوردم ( یعنی این کیر خوشگل دوست داشتنی همون چیزی بود که من 11 سال صبر کردم . به خودم میبالیدم خیلی یواش اون کله کیر خوشگلش رو داخل دهنم فرو بردم و گرمای کیرش منو به آسمونا برد . کیرشو تا ته کردم تو حلقم و انقدر براش ساک زدم تا ارضا شد و همه‌شو خالی کرد تو دهنم و مزه‌ش کردم و قورتش دادم ( چقدر خوشمزه بود 😍) منو سریع برگردوند و لختم کرد با سر کیرش رو سوراخ کونم بازی میکرد و منو به التماس انداخت // التماسش کردم کیرتو بکن تو کونم ، سوراخمو جر بده ، کونمو پاره کن قرمزش کن چون 11سال دنبال کیر خوشگل تو بود … که کیرشو آروم کرد تو کونم و منو انقدر تورو پوزیشن داگی کرد تا آبش اومد . کل آبشو ریخت رو کمرم و بعد شروع کرد به خوردن کونم تا منو ارضا کنه وقتی الان دارم فکر میکنم که سوراخ کونمو چطور میخورد دیوونه میشم .
بعد از اینکه جفتمون ارضا شدیم و تو بغلش خودمو براش لوس کردم در گوشم آروم گفت تا الان کجا بودی عشقم .🥰
چنان خر ذوق شدم نگو …عاشقشم ❤️

بعد از این ماجرا کلی داستان‌های سکسی برامون پیش اومد توو جاها مختلف که نگم برات . اگر این داستان بازخورد خوبی داشت ماجراهای دیگه‌ی خودمونو مینویسم براتون
عشق منید.

داستانی بر اساس واقعیت .✨
اسم این سری رو میزارم تابوچون ما یک تابو رو در یه جایی شکستیم که مخالف ارزش‌های یک همجنسگرا هستش ؛ نمازخوونه … محل تابوشکنی ما .

نوشته: Luci

بازدید 9,437

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “نمازخانه .. محل تابوشکنی ما”

  1. 🤔🤔🤔شنیده بودیم تو شعرا گفته بودن مسجد و میخونه یکیستنشنیده بودیم نمازخانه و … یکی باشه🙈🙈🙈🙈🙈باز جای شکرش باقیه همشو خوردی نریختین رو فرش😅😅

  2. به جای دغدغه ی انتخاب اسم واسه داستانت، سعی کن درست سیر داستان رو شرح بِدی نه اینکه یه دفعه از پشت نیمکت کلاس به پوزیشن داگی در محراب پرتاب بشی…

  3. یعنی تو یازده سال نتونسته بودی بهش بگی عاشقش هستی ؟ واقعا خیلی گاوی پسرها اگه با هم دوست بشن و عاشق هم باشن تو عرض یکی دو ماه همدیگرو میکنند شما یازده سال همینجوری نگاه هم میکردین آخر سر ماری جوانا به دادتون رسید وافعا کس شعر گفتی

  4. همه انتظار های عجیب دارن!خب مگه قراره همه داستانها واقعی باشن؟اینهمه رمانی که نوشته میشن واقعی هستن؟از داستانش لذت ببرین همونطوری که یه رمان میخونین اینقدر دنبال واقعی بودن یا نبودن داستان نباشید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید