سلام خدمت دوستان اين داستان برمیگرده به چند سال پيش که هنوز پیکان اجروقرب داشت منم یک تاکسی برگشت تمیز داشتم که با اون کار میکردم منم تیپ و قیافه ام بد نیست قد بلند م کیرم بواسطه بلندی قدم کوچیک نیست خلاصه سره شما رو درد نیارم تو میدان توحید بودم برای اریاشهر داد میزدم که یهو یه خانوم جوان خوشگل هیکل دار گفت مستقیم و نشست صندلی جلو منم حرکت کردم که دیدم خانمه یک پاشو آورد بالا گذشت رو صندلی یک پای دیگه هم همینجور پایین بود بعد یکهو دست منو که رو دنده بود گرفت وگذاشت رو کوسش که دیدم شورت هم پاش نیست خلاصه چی بگم چه کوسی به قول قدیمیا واجبیل کشیده سفید منو اولش باورم نمیشد ولی حقیقت داشت و الان هم کنارم نشسته بود کیر میخواست گفت درش بیار ببینم منم تا آمدم در بیارم خودش زودتر دست کرد شلوار جین تنم بود کشید پایین کیره منو تا دید کرد دهنش شروع کرد به خوردن آقا منم دارم رانندگی میکنم و هر چی میگم اینجا خیطه مردم میبین بیا ببرمت مکان به خرجش نمیره که نمیره منم تا آنوقت خدایش کسی با این کیفیت برام نخورده بود آقا ساک میزد چه خوردنی و میگفت کار دارم مکان نمیام وحی کیر مو میخورد منم تو این دنیا نبودم از این ور هم منو برد کوچه های پاتریس که خلوت هم بود و مداوم ساک میزد منم دورغ نگم یک بس ریز قپون کرده بودم که به هوای اون کمی کار کنم آبم نمیآمد اونم ولکن نبود همینجور داشت میخورد و منم با کسش بازی میکردم تا داخل یکی از این کوچه ها آبم داشت میآمد که نا قافل یک سواری از تو پارک آمد بیرون آب منم بد شانسی همون موقع پاشید بیرون منم حول شدم زدم در کونه ماشینه از این ور هم صورت ولب دهن خانمه کثیف شده بود و لبخند می زد راننده ماشین پیاده شد آمد طرف من چیزی هم نشده بود آروم خورد تا آمد جلو ی پنجره منو دید شلوار م پایین و کیر و خایه بیرون و زنه هم سروصورت آب کیری سری تکون دادو رفت وهیجی نگفت . این بود داستان من اگر بخواین بازم خاطره از این دست برای شما دوستان مینویسم . تا بعد
نوشته: رضا
14 پاسخ به “رضا و مسافر حشری”
خلاصه کصتان واگعی :
در حیرتم
واجبیل!؟😂😂😂😂
هیچ دهه شصت یا پنجاهی . نمینویسه سره شما را درد نیارم.این ه مال امروزی هاست که جدیدن به کلمات اضاف شده.واجبیل احتمال زیاد همون واجبی بوده که ملت با بیل میمالیدن به خودشون.ما که ندیدیم
لطفا وقتی میخوابی، یوری بخواب ،چون اگر برو بخوابی سر صبحی مامانت را هوسی میکنی اگر به پشت بخوابید بابات را کیرمست می کنی، و غیر ازون تو خواب ازین کصشعرها می بافی، پس یوری بخواب🤣🤣🤣
داستان واقعی بود بایه تفاوت زدی ماشین یارو به جای خسارت واسش ساک زدی
ببند رضا
داداش خاطره ای که تعریف کردی ، برای من کاملا قابل باور بود ، چون منم چند تا خاطره دارم که مخ زدم و سوار کردم و با زنه یا دختره حال مختصری کردم و طرف هم بعدش رفتهفقط اون واجبیلت خییییییییییییییییلی با حال بود
خوبه نگفتی کیرت ۲۵ سانته
نه ما از این کسشعرا نمیخوایم لطف کن دیگه ننویس
خیال پردازی خوبی بود
به حق چیزای نشنیده
درسته خیلی غلط املایی داشت ولی موقعیت خیلی باحال بودخندیدمدمت گرم که نوشتی
توهمات ذهن یک جرقی