دیدن بدن خاله ناتنی و تحریک شدن من

سلام این داستان واقعی واقعیه و طولانیه …من یه خاله ناتنی دارم که تقریبا ۴۰ سال سن داره و تازه ۳ ساله فهمیدم ناتنیه و فرزند بزرگ خانواده مادریمه و وقتی توی مهمونی خانوادگی هستیم همهه باهاش خوش برخورد هستن اما وقتی تو جمع نباشه پشت سرش شروع میکنن به غیبتش البته تقصیر خودشه چون‌هم حسوده و هم سیاست داره تو زندگی و میشه گفت منو دوست داره اما نه به شدتت اما خیلیییی باما راحته اگر مردی تو جمع نباشه و فقط زن و بچه ها باشن خیلیییی آزاد لباس میپوشه اما نه آزاد آزاد هم، و یه تک پسر داره و سوم راهنماییه و خیلییی پسرش پرت وکم داره و چون تک فرزنده هیچچچ کاری انجام نمیده و فقطط دنبال کارای بچگونس و حواسش پرته چیزای دیگس شوهرش هم‌که کلااا زن ذلیله و چندین بار هم به خالم خیانت کرده و میکنه و شوهرش ۴ فصل سال رو کم‌تر و کمتر خونه هستش و سرکاره اینا تا سال ۱۴۰۲ مستاجر بودن تا اینکه همون سال رفتن توی خونه های خودشون و ما یه شب خانوادگی مادریم تصمیم گرفتیم بریم خونه هاشون رو ببینیم و تبریک بهشون بگیم من اصلااا نفهمیده بودم خالم تغییراتی کرده هم از نظر صورت و هم از نظر بدنی و تازه موهاشم چند سالی میشه رنگ زدد کرده و چتری زده فهمیدم این برای اینه که شوهرش بهش خیانت نکنه دیگه و دنبال زنای دیگه نباشه اما شوهرش همچنان چشماش هیز بود و هست و الکی و نمایشی قربون صدقه خالم میره و خالم پوستش سبزه و تقریبا تیره هستش و میلفه همون شب خالم حالتی روی پاهاش نشست که میخواست بشقاب از تو کابینت در بیاره یهو و ناگهانی چشم لعنتیم خورد به کونش که فهمیدم خیلی بزرگ و دلربا شده یهو نگامو برگردوندم پیش پسرخالم و خالم اومد سمت ما از همه بدتر چشمم خورد به ممه های گرد و آویزون و بزرگ شدش
و خیلیییی بدن و صورتش فرق کرده بود گفتم شاید لباساشه ممه و کونشو بزرگ نشون میده و بعد اون شب تا صبحش تو فکر خالم بودم و با خودم وَر میرفتم
یه چند روز گذشت تا خالم زنگ زد به مامانم گفت خودتو و بچه ها بیاین ما حوصله مون سر رفته بیاید خونه ما برا شام. عصرش رفتیم تا آخر شب خونه شدن بودیم باز یادم رفته بود اون شب همچین بدنی داشت
دیدم پا شد رفت برای چای آوردن حرکت کرد سمت آشپزخونه چشمم خورد به کون ژله ای شدش دقیقا مثل ژله تکون میخورد و هر کاری کردم نگاه نکنم نشد و نمیتونستم یهو برگشت دوباره چشمم خورد به ممه های بزرگش فهمیدم نه این یه کاری کرده که یهو تو یه سال همچین بدن پسرکشی رو ساخته از اون بدنایی ساخته که اسکینی و توپررر هستش دیگه رفته رو مخممم تا همین الانشم و هررر موقع می رفتم خونه خالم فقططط به امید نگاه کردن بدن خالم میرفتم خونشون

تا رسیدم به ۱ سال بعد و جق زدن و فیلم سوپر نگاه کردن من زیاد و زیاد تر میشد یه روز تصمیم گرفتیم بریم خونه مادربزرگم برای کمک به خونه‌تکونی هررر بار خالم خم میشد و کار میکرد من شق میکردم و کیرم راست میشد و تو چشم میخورد اما هیچچکس متوجه نمیشد از اونجایی یکی دوبار خالم تو خونه خودشونون فهمیده بود بدنش خیلییی رو مخم بود و تحریکم میکرد همون شب بعد از خونه تکونی رفتیم خونشون من و پسرخالم نوبت نوبت میرفتیم‌حموم و بعد خالم و مامانم برگشتن و اونا هم نوبت نوبت رفتن حموم یهو دیدم خالم از حموم اومد بیرون اگر کسی خونه نمیبود کامللل نگاش میکردم اما حیف نشد و دیدم خالم لباس تنش کرد و اومد چای دم کرد و یکمم شام داد به ما اما اون لحظه ای تازه از حموم اومد بیرون و ممه و کون گندش بیشتر تو چشمام بود منو تحریک کرد یهو کیرم راست شد و دوباره نگاهمو دید اما بی توجه و براش مهم نبود این چندباری که دیدش زده بودم و تموم شد بالاخره هنوزم تو فکر موقعیتی هستم که بکنمش اما هنوز پیش نیومده و از یه طرف ترس و دلهره آوره چون ممکنه مشکلی واسم درست بکنه و خیلییی بد بشه برام و اما اگر خودش بخواد خیلییی لذت بخش تر و عالی میشه

نوشته: امیر

بازدید 18,653

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “دیدن بدن خاله ناتنی و تحریک شدن من”

  1. این داستان تخمی رو گذاشتین. انا داستان من کهدبیشتر از یک ماهه فرستادم رو نذاشتین!؟

  2. بیای اینجا در حد الکساندر دومای پدر هم بنویسی یک عده دهن چرت میان فحاشی میکنن. اهمیت نده مهم اینه که راست و خوب نوشتی الکی نزده بالا و فانتزی نویسی کنی. دمت گرم ممنون که لایق دونستی و با ما به اشتراک گذاشتی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید