و خیلیییی بدن و صورتش فرق کرده بود گفتم شاید لباساشه ممه و کونشو بزرگ نشون میده و بعد اون شب تا صبحش تو فکر خالم بودم و با خودم وَر میرفتم
یه چند روز گذشت تا خالم زنگ زد به مامانم گفت خودتو و بچه ها بیاین ما حوصله مون سر رفته بیاید خونه ما برا شام. عصرش رفتیم تا آخر شب خونه شدن بودیم باز یادم رفته بود اون شب همچین بدنی داشت
دیدم پا شد رفت برای چای آوردن حرکت کرد سمت آشپزخونه چشمم خورد به کون ژله ای شدش دقیقا مثل ژله تکون میخورد و هر کاری کردم نگاه نکنم نشد و نمیتونستم یهو برگشت دوباره چشمم خورد به ممه های بزرگش فهمیدم نه این یه کاری کرده که یهو تو یه سال همچین بدن پسرکشی رو ساخته از اون بدنایی ساخته که اسکینی و توپررر هستش دیگه رفته رو مخممم تا همین الانشم و هررر موقع می رفتم خونه خالم فقططط به امید نگاه کردن بدن خالم میرفتم خونشون
تا رسیدم به ۱ سال بعد و جق زدن و فیلم سوپر نگاه کردن من زیاد و زیاد تر میشد یه روز تصمیم گرفتیم بریم خونه مادربزرگم برای کمک به خونهتکونی هررر بار خالم خم میشد و کار میکرد من شق میکردم و کیرم راست میشد و تو چشم میخورد اما هیچچکس متوجه نمیشد از اونجایی یکی دوبار خالم تو خونه خودشونون فهمیده بود بدنش خیلییی رو مخم بود و تحریکم میکرد همون شب بعد از خونه تکونی رفتیم خونشون من و پسرخالم نوبت نوبت میرفتیمحموم و بعد خالم و مامانم برگشتن و اونا هم نوبت نوبت رفتن حموم یهو دیدم خالم از حموم اومد بیرون اگر کسی خونه نمیبود کامللل نگاش میکردم اما حیف نشد و دیدم خالم لباس تنش کرد و اومد چای دم کرد و یکمم شام داد به ما اما اون لحظه ای تازه از حموم اومد بیرون و ممه و کون گندش بیشتر تو چشمام بود منو تحریک کرد یهو کیرم راست شد و دوباره نگاهمو دید اما بی توجه و براش مهم نبود این چندباری که دیدش زده بودم و تموم شد بالاخره هنوزم تو فکر موقعیتی هستم که بکنمش اما هنوز پیش نیومده و از یه طرف ترس و دلهره آوره چون ممکنه مشکلی واسم درست بکنه و خیلییی بد بشه برام و اما اگر خودش بخواد خیلییی لذت بخش تر و عالی میشه
نوشته: امیر
5 پاسخ به “دیدن بدن خاله ناتنی و تحریک شدن من”
این داستان تخمی رو گذاشتین. انا داستان من کهدبیشتر از یک ماهه فرستادم رو نذاشتین!؟
کس خلی چیزی هستی؟
سروده های کص شعر کصخول معروف سایت امیر جلد چهارم صفحه ۲۳۰
بیای اینجا در حد الکساندر دومای پدر هم بنویسی یک عده دهن چرت میان فحاشی میکنن. اهمیت نده مهم اینه که راست و خوب نوشتی الکی نزده بالا و فانتزی نویسی کنی. دمت گرم ممنون که لایق دونستی و با ما به اشتراک گذاشتی
همون بترسی بهتره نرینی تو داستان نویسی