سلام دوستان ، این یه داستان گی با مضمون زن پوشی هست ، پس اگر علاقه ندارید نخونید .
من سامانم با اسمه دخترونه نگین ۲۱ سالمه و تک فرزند خانواده ، وضع مالیمون خوبه ، پدرم رییس یکی از شعبه های بانک ملی و مادرم تو یه سالن زیبایی کار رنگ و مش انجام میده ، خونمون اقدسیه تهرانه ، خب همه چیو گفتم حالا یکم از ظاهر و خصوصیات خودم بگم ، من یه پسر با قد ۱۷۰ وزن ۶۲ پوست سفید الان دوساله فقط با اسپری موبر همون موهای کم بدنمو میزنم تا بدنم نرم باشه ، با موهای تا پایین گوشم که همیشه حالت خوشگل داره ، باسنم گرده و گندست ، من قبلاً زیاد با شورت و جوراب دخترونه کون داده بودم ، اما خیلی وقت بود میخاستم یه کار باحال و هیجانی بکنم ، هیچوقت برای کون دادن استرس نداشتم ، چند بار به بعضی دوستام پیشنهاد داده بودم ، خب بیشتریا خیلی راحت قبول میکردن چون از ظاهر و فیس من مشخص یه پسر کونیم که دنبال کیر میگرده ، اما سکس با اونی خیلی برام دلچسب بود که خیلی وقته سکس نکرده و تو کفه ، کلا دوست ندارم با آدم تکراری سکس کنم ، اونایی که اقدسیه رو بلدن میدونن توی میدون ارتش اقدسیه دو تا پادگان ارتش هست که همیشه تردد کلی سرباز هست ، و من هروقت رد میشدم میدیدم چطور سربازهایی که جلو دکه میدان ارتش مشغول سیگار کشیدن هستن چطور به کونم که داره شلوار جین تنگمو جرر میده نگاه میکنن ، و من واقعا خوشم میومد ، من کلی لباس زیر دخترونه و شلوار چین دخترونه و تیشرت دخترونه ، بدلیجات ، چوکر و … برا خودم داشتم که همیشه بالای کمد دیواریم میزاشتم ، چون استرس نداشتم کسی ببینه ، هم کسی تو اتاقم نمیومد هم همیشه اتاقم مرتب بود و نیاز به تمیزی نداشت ،
یه روز که خونه تنها بودم تصمیم گرفتم باز با شلوار جین دخترونه و اون تیشرت مشکی جذب خوشگلم برم تا میدون ارتش یه دوری بزنم بیام .
یه شلوار جین تنگ زاپ دار کشی داشتم یکم روی قسمت رونش پارگی داشت که سفیدی پامو به خوبی نشون میداد ، موقع پوشیدن آنقدر تنگ بود که بزور از کونم بالا میرفت ، تیشرت مشکی رو هم پوشیدم ، یه گوشواره مگنت مشکی برا گوش راستم گذاشتم و یکم بالم لب زدم که لبام خوش رنگ تر بشه با یه عینک آفتابی با گلس قرمز کم رنگ که به لبام میومد، با یه کتونی مشکی نایک زدم بیرون ، اصلا دنبال کیس نبودم ، من واقعا عاشق اینجوری لباس پوشیدن و گشتنم ، راه افتادم سمت میدون ارتش ، همون جایی که سربازا واسه سیگار کشیدن یا خرید خوراکی میومدن ، از خونه ما تا اونجا ده دقیقه پیاده رویه ، وقتی تا اونجا داشتم قدم میزدم واقعا داشتم بال در میاوردم ، باید یه کونیه دخترونه پوش باشی تا بفهمی ، اره میگم کونیه دخترونه پوش چون من کاملا لذت میبرم ،
توی مسیر اون کون گندمو با ناز قر میدادمو می رفتم ، چند نفر تو مسیر به صورتم و گوشواره مگنتم خیره میشدن ، بعضی هام بر میگشتن کونمو ببینن ، ولی من اصلا توجه نمیکردم و مسیرمو میرفتم ، از دور داشتم دکه رو میدیدم و سمتش میرفتم اما هیچ سربازی نبود ولی میدونستم میان و میرن ،
دو نخ سیگار ماربو شافل گرفتم و نشستم روی سکویی که برای گلا درست کرده بودن و شروع کردم کشیدن ، پامو انداختم رو هم تا هم رونم خوب دیده بشه هم سفیدی مچ پام ، بدون استرس کام میگرفتمو با گوشیم کار میکردم ولی زیر چشمی حواسم به اطراف بود ، دو تا سرباز داشتن با کوله پشتی نزدیک میشدن معلوم بود یا تازه رسیدن یا دارن میرن شهرشون ، اومدن سیگار گرفتن یکم با فاصله از من نشستن سیگار کشیدن ، هر از گاهی در گوش هم یه چیزایی میگفتن میخندیدن ، میدونستم منظورشون منم ،
ولی من اصلا آدم خجالتی نبودم ، راحت میتونستم برم جلو و بگم کون پسر میکنید من هستم ، چون هیچوقت اونا پا جلو نمیزارن ، آدمی هستم با روابط عمومی خوب و راحت میتونم سر صحبتو باز کنم و دوست شم .
سیگار بعدیمو برداشتم رفتم جلوشون خیلی با ناز گفتم میشه آتیش تونو بهم بدید ، فندکشو از جیبش در آورد منمو همینجوری که سیگار رو لبم بود لبمو غنچه کردم صورتمو بردم جلو آتیش فندکش ، دیگه فهمیدم تونستم کیرشونو یه تکونی بدم ، کام اول سیگارو گرفتم و حسابی براندازشون کردم ، یکیشون یه جوون لاغر عینکی سیاه سوخته ، اون یکی یه پسر هیکل درشت با لهجه ای که انگار ترک بود ،
گفتم خیلی ممنون بابت آتیش بعد دستمو بردم جلو پسر هیکلی دست دادم گفتم سامانم ، اونم دست داد گفت منم علی ام ، اون یکی هم دست داد گفت محمدم ، دستاشون خیلی زبر بود ، با خنده گفتم ظرفشورید تو پادگان ؟ چه دست زبری دارید .
علی معلوم بود بچه پرروئه گفت ما کشاورزیم ، آنقدر بیل و کلنگ زدیم تو زمین سفت شده .
گفتم آره معلومه هم سفته هم بزرگ ، بعد با خنده گفتم دستاتو میگما . خوب بلد بودم لاس بزنم و نخ بدم ، محمد هم یه خنده کرد گفت ولی به جاش مال تو خیلی نرمه ، بعد گفت دستاتو میگما ، تا اینو گفت هر سه زدیم زیره خنده . گفتم دارید میرید شهرتون ؟ یا تازه رسیدید ؟
علی گفت همین الان اومدیم ولی شب میریم پادگان ، همینجوری که جلوشون و ایستاده بودم حرف میزدم میدیدم علی چه نگاه شهوتناکی به رونم و گاهی لبام میکنه ، زبونمو دور لبام یه چرخی دادم و گفتم منم تا ۵ عصر تنهام اگه حوصله دارید بریم خونمون نزدیک یه پی اس بازی کنیم ، محمد گفت مگه کسی نیست خونتون ؟ گفتم تا ۶ عصر نه ، علی گفت اگه بیان چی ؟ خندیدم گفتم خب بیان مگه میخوایم چیکار کنیم ؟ خیلی عجیب بود حرفام براشون ، خودمم اینو میدونستم ولی گفتم که من یه کونی دخترونه پوش پررو ام ، علی گفت باشه ولی در حد نیم ساعت ، محمد هم قبول کرد .
مطمئنا پیش خودشون گفتن ما دو نفریم ، این کونی با این گوش وارش و لبا میخواد چیکار کنه .
پاشدیم راه افتادیم ، تو مسیر خودم خندم گرفت ، من با اون تیپ با دوتا سرباز با کوله پشتی ، من تا شونه های علی بودم ولی با محمد هم قد بودم ، تو راه یکم در مورد سربازی و این که اهل کدوم شهر هستن حرف زدیم و سیگار میکشیدیم ، محمد ۱۹ سالش بود و علی هم سن خودم ، تا رسیدیم جلو خونمون ، خونه ما آپارتمانیه ۳ طبقه که ما طبقه سومین ، خیلی خفن نیست ولی خوبه ، خونه رو که دیدن یکم ترسشون انگار ریخت ، کلید انداختم تعارف کردم برید داخل ، اونام که حالا با کلاس تر از قبل رفتار میکردن گفتن نه شما بفرما ، رفتم داخل اونام پشت سرم اومدن درو بستن ، از پله ها من جلو رفتم تا اونا پشتم بیان که حسابی کون گندمو دید بزنن ، جوری با عشوه تا طبقه سوم بالا رفتم که حسابی کون خوشگلم و ببینن .
رسیدیم جلو در واحد ، پوتیناشون و در آوردن اومدن داخل ، گفتم بچه ها چیزی میخورید ؟ گفتن نه برییم فوتبال بزنیم ، یه وقت پدر مادرت میان ما خجالت میکشیم .
گفتم باشه ، رفتیم داخل اتاق خودم که کنسول بازی با یه تلویزیون بود ، کولشون رو گذاشتن کنار تخت ، با خنده گفتم بچه ها بوی پاتون خفم کرد ، علی گفت شرمنده داداش ، گفتم نگو داداش من سامانم ، محمد گفت علی راست میگه بریم پامونو بشوریم ، دستشویی رو نشونشون دادم ، راستش نمیخواستم باهاشون همین روز اول سکس کنم ، چون هم میدونستم خیلی الان تنشون بوی عرق میده هم زمانش الان نیست ، ولی میخاستم محمد و علی مطمعن شن که من کونیم ، البته تا همینجاشم به نظرم فهمیده بودن ، پس یه شلوارک کوتاه پوشیدم با یه رکابی ورزشی ، شلوارک تا وسط رونم بود و پای سفیدم حسابی عین برف تو چشم بود ، علی و محمد اومدن تو اتاقم و اولین چیزی که نگاه کردن پاهای لختم تو شلوارک بود ، اما سریع نگاهشونو برداشتن ، یه پتو انداختم رو تخت بشینن ، میخاستم بدونن تمیزی برام مهمه ، نشستن رو تخت منم رفتم جلو کنسول قمبل کردم جلوشون تا فیشا رو وصل کنم ، توی صفحه خاموش تلویزیون چیزی دیدم که فهمیدم تا اینجا درست پیش رفتم ، علی دستشو برد کیرشو گرفت یه فشاری داد ، معلوم بود راست کرده ، با علی بازی کردم ۴ تا زدم بهش ، بعدم نوبت محمد شد ۶ تا خورد ، معلوم بود اصلا هواسشون به بازی نیست .
علی گفت ما دیگه میریم و شروع کرد جوراب پوشیدن منم گفتم بزار لباس بپوشم بیام یه سیگار بیرون بکشم ، داشتن جوراب می پوشیدند که من شلوارک و بعد رکابی و در آوردم با یه شورت نارنجی تنگ اسلیپ جلوشون بودم ، دیدم محمد و علی نگاه میکنن گفتم چیه همه پسریم ، علی با خنده گفت مطمئنی ؟ گفتم میخوای شورتمو در بیارم ببینی ؟
محمد گفت در بیار ، میخواستن ببینن تا کجا پیش میرم ، با عشوه گفتم بیا خودت در بیار ، تو میخوای ببینی ، با شورت اسلیپ جلو دوتا سرباز بودم و حالا می خواست شورتمو درارن ، علی به محمد گفت زشته بپوشید بریم الان یکی میاد ، گفتم محمد چیکار کنم بپوشم یا میای چک میکنی ؟
علی گفت بابا بپوشید بریم ، گفتم باشه بریم ، رفتم سمت محمد که جورابمو بردارم دستمو بردم جلوش کیرشو از رو شلوار گرفتم ، یه دفعه جا خورد ، با خنده گفتم ولی تو پسری ، خوب کیری هم داری ، محمد گفت اگه موقعیتش بود جوری میکردمت که بفهمی کی پسره ، گفتم علی چیزی بهش نمیگی ؟ خیلی لوس رفتم علی و بغل کردم سرم و گزاشتم رو سینش ، علی هم با دو تا دستانش باسنمو گرفت بعد یکی محکم زد رو لوپ کونم ، که یه آخ حشری با ناز گفتم ، بعد علی گفت خودم هواتو دارم ، منم دستمو گزاشتم رو کیرش ، خیلی سفت و گنده بود ، گفتم بچه ها بریم دیگه ، لباس پوشیدم زدیم بیرون ، تو کوچه یه سیگار کشیدیم ، در گوش علی گفتم من فقط از تو خوشم اومده ، خیلی دوست دارم ، بعد گوشیمو دادم که شمارشو بزنه بعدم تماس گرفت شماره من رو گوشیش بیفته ، محمد به علی گفت خیلی نامرد و تک خوری ، علی هم یه خنده پیروز مندانه کرد و با هم رفتن ، منم رفتم خونه رو تخت ولو شدم ، من فقط دوست داشتم با علی سکس کنم ، کار سختی هم نبود ، فقط کافی بود وقتی تنهام بهش زنگ بزنم بیاد و کیر گندشو بهم فرو کنه ، ولی نمیخواستم سریع پیش برم ، باید تو فرصت مناسب با لباس زیر دخترونه زیرش میخوابیدم که هم خودم حسابی لذت ببرم هم اون ، تو قسمت بعدی میگم که چطور به علی دادم .
سامان
من سامانم با اسمه دخترونه نگین ۲۱ سالمه و تک فرزند خانواده ، وضع مالیمون خوبه ، پدرم رییس یکی از شعبه های بانک ملی و مادرم تو یه سالن زیبایی کار رنگ و مش انجام میده ، خونمون اقدسیه تهرانه ، خب همه چیو گفتم حالا یکم از ظاهر و خصوصیات خودم بگم ، من یه پسر با قد ۱۷۰ وزن ۶۲ پوست سفید الان دوساله فقط با اسپری موبر همون موهای کم بدنمو میزنم تا بدنم نرم باشه ، با موهای تا پایین گوشم که همیشه حالت خوشگل داره ، باسنم گرده و گندست ، من قبلاً زیاد با شورت و جوراب دخترونه کون داده بودم ، اما خیلی وقت بود میخاستم یه کار باحال و هیجانی بکنم ، هیچوقت برای کون دادن استرس نداشتم ، چند بار به بعضی دوستام پیشنهاد داده بودم ، خب بیشتریا خیلی راحت قبول میکردن چون از ظاهر و فیس من مشخص یه پسر کونیم که دنبال کیر میگرده ، اما سکس با اونی خیلی برام دلچسب بود که خیلی وقته سکس نکرده و تو کفه ، کلا دوست ندارم با آدم تکراری سکس کنم ، اونایی که اقدسیه رو بلدن میدونن توی میدون ارتش اقدسیه دو تا پادگان ارتش هست که همیشه تردد کلی سرباز هست ، و من هروقت رد میشدم میدیدم چطور سربازهایی که جلو دکه میدان ارتش مشغول سیگار کشیدن هستن چطور به کونم که داره شلوار جین تنگمو جرر میده نگاه میکنن ، و من واقعا خوشم میومد ، من کلی لباس زیر دخترونه و شلوار چین دخترونه و تیشرت دخترونه ، بدلیجات ، چوکر و … برا خودم داشتم که همیشه بالای کمد دیواریم میزاشتم ، چون استرس نداشتم کسی ببینه ، هم کسی تو اتاقم نمیومد هم همیشه اتاقم مرتب بود و نیاز به تمیزی نداشت ،
یه روز که خونه تنها بودم تصمیم گرفتم باز با شلوار جین دخترونه و اون تیشرت مشکی جذب خوشگلم برم تا میدون ارتش یه دوری بزنم بیام .
یه شلوار جین تنگ زاپ دار کشی داشتم یکم روی قسمت رونش پارگی داشت که سفیدی پامو به خوبی نشون میداد ، موقع پوشیدن آنقدر تنگ بود که بزور از کونم بالا میرفت ، تیشرت مشکی رو هم پوشیدم ، یه گوشواره مگنت مشکی برا گوش راستم گذاشتم و یکم بالم لب زدم که لبام خوش رنگ تر بشه با یه عینک آفتابی با گلس قرمز کم رنگ که به لبام میومد، با یه کتونی مشکی نایک زدم بیرون ، اصلا دنبال کیس نبودم ، من واقعا عاشق اینجوری لباس پوشیدن و گشتنم ، راه افتادم سمت میدون ارتش ، همون جایی که سربازا واسه سیگار کشیدن یا خرید خوراکی میومدن ، از خونه ما تا اونجا ده دقیقه پیاده رویه ، وقتی تا اونجا داشتم قدم میزدم واقعا داشتم بال در میاوردم ، باید یه کونیه دخترونه پوش باشی تا بفهمی ، اره میگم کونیه دخترونه پوش چون من کاملا لذت میبرم ،
توی مسیر اون کون گندمو با ناز قر میدادمو می رفتم ، چند نفر تو مسیر به صورتم و گوشواره مگنتم خیره میشدن ، بعضی هام بر میگشتن کونمو ببینن ، ولی من اصلا توجه نمیکردم و مسیرمو میرفتم ، از دور داشتم دکه رو میدیدم و سمتش میرفتم اما هیچ سربازی نبود ولی میدونستم میان و میرن ،
دو نخ سیگار ماربو شافل گرفتم و نشستم روی سکویی که برای گلا درست کرده بودن و شروع کردم کشیدن ، پامو انداختم رو هم تا هم رونم خوب دیده بشه هم سفیدی مچ پام ، بدون استرس کام میگرفتمو با گوشیم کار میکردم ولی زیر چشمی حواسم به اطراف بود ، دو تا سرباز داشتن با کوله پشتی نزدیک میشدن معلوم بود یا تازه رسیدن یا دارن میرن شهرشون ، اومدن سیگار گرفتن یکم با فاصله از من نشستن سیگار کشیدن ، هر از گاهی در گوش هم یه چیزایی میگفتن میخندیدن ، میدونستم منظورشون منم ،
ولی من اصلا آدم خجالتی نبودم ، راحت میتونستم برم جلو و بگم کون پسر میکنید من هستم ، چون هیچوقت اونا پا جلو نمیزارن ، آدمی هستم با روابط عمومی خوب و راحت میتونم سر صحبتو باز کنم و دوست شم .
سیگار بعدیمو برداشتم رفتم جلوشون خیلی با ناز گفتم میشه آتیش تونو بهم بدید ، فندکشو از جیبش در آورد منمو همینجوری که سیگار رو لبم بود لبمو غنچه کردم صورتمو بردم جلو آتیش فندکش ، دیگه فهمیدم تونستم کیرشونو یه تکونی بدم ، کام اول سیگارو گرفتم و حسابی براندازشون کردم ، یکیشون یه جوون لاغر عینکی سیاه سوخته ، اون یکی یه پسر هیکل درشت با لهجه ای که انگار ترک بود ،
گفتم خیلی ممنون بابت آتیش بعد دستمو بردم جلو پسر هیکلی دست دادم گفتم سامانم ، اونم دست داد گفت منم علی ام ، اون یکی هم دست داد گفت محمدم ، دستاشون خیلی زبر بود ، با خنده گفتم ظرفشورید تو پادگان ؟ چه دست زبری دارید .
علی معلوم بود بچه پرروئه گفت ما کشاورزیم ، آنقدر بیل و کلنگ زدیم تو زمین سفت شده .
گفتم آره معلومه هم سفته هم بزرگ ، بعد با خنده گفتم دستاتو میگما . خوب بلد بودم لاس بزنم و نخ بدم ، محمد هم یه خنده کرد گفت ولی به جاش مال تو خیلی نرمه ، بعد گفت دستاتو میگما ، تا اینو گفت هر سه زدیم زیره خنده . گفتم دارید میرید شهرتون ؟ یا تازه رسیدید ؟
علی گفت همین الان اومدیم ولی شب میریم پادگان ، همینجوری که جلوشون و ایستاده بودم حرف میزدم میدیدم علی چه نگاه شهوتناکی به رونم و گاهی لبام میکنه ، زبونمو دور لبام یه چرخی دادم و گفتم منم تا ۵ عصر تنهام اگه حوصله دارید بریم خونمون نزدیک یه پی اس بازی کنیم ، محمد گفت مگه کسی نیست خونتون ؟ گفتم تا ۶ عصر نه ، علی گفت اگه بیان چی ؟ خندیدم گفتم خب بیان مگه میخوایم چیکار کنیم ؟ خیلی عجیب بود حرفام براشون ، خودمم اینو میدونستم ولی گفتم که من یه کونی دخترونه پوش پررو ام ، علی گفت باشه ولی در حد نیم ساعت ، محمد هم قبول کرد .
مطمئنا پیش خودشون گفتن ما دو نفریم ، این کونی با این گوش وارش و لبا میخواد چیکار کنه .
پاشدیم راه افتادیم ، تو مسیر خودم خندم گرفت ، من با اون تیپ با دوتا سرباز با کوله پشتی ، من تا شونه های علی بودم ولی با محمد هم قد بودم ، تو راه یکم در مورد سربازی و این که اهل کدوم شهر هستن حرف زدیم و سیگار میکشیدیم ، محمد ۱۹ سالش بود و علی هم سن خودم ، تا رسیدیم جلو خونمون ، خونه ما آپارتمانیه ۳ طبقه که ما طبقه سومین ، خیلی خفن نیست ولی خوبه ، خونه رو که دیدن یکم ترسشون انگار ریخت ، کلید انداختم تعارف کردم برید داخل ، اونام که حالا با کلاس تر از قبل رفتار میکردن گفتن نه شما بفرما ، رفتم داخل اونام پشت سرم اومدن درو بستن ، از پله ها من جلو رفتم تا اونا پشتم بیان که حسابی کون گندمو دید بزنن ، جوری با عشوه تا طبقه سوم بالا رفتم که حسابی کون خوشگلم و ببینن .
رسیدیم جلو در واحد ، پوتیناشون و در آوردن اومدن داخل ، گفتم بچه ها چیزی میخورید ؟ گفتن نه برییم فوتبال بزنیم ، یه وقت پدر مادرت میان ما خجالت میکشیم .
گفتم باشه ، رفتیم داخل اتاق خودم که کنسول بازی با یه تلویزیون بود ، کولشون رو گذاشتن کنار تخت ، با خنده گفتم بچه ها بوی پاتون خفم کرد ، علی گفت شرمنده داداش ، گفتم نگو داداش من سامانم ، محمد گفت علی راست میگه بریم پامونو بشوریم ، دستشویی رو نشونشون دادم ، راستش نمیخواستم باهاشون همین روز اول سکس کنم ، چون هم میدونستم خیلی الان تنشون بوی عرق میده هم زمانش الان نیست ، ولی میخاستم محمد و علی مطمعن شن که من کونیم ، البته تا همینجاشم به نظرم فهمیده بودن ، پس یه شلوارک کوتاه پوشیدم با یه رکابی ورزشی ، شلوارک تا وسط رونم بود و پای سفیدم حسابی عین برف تو چشم بود ، علی و محمد اومدن تو اتاقم و اولین چیزی که نگاه کردن پاهای لختم تو شلوارک بود ، اما سریع نگاهشونو برداشتن ، یه پتو انداختم رو تخت بشینن ، میخاستم بدونن تمیزی برام مهمه ، نشستن رو تخت منم رفتم جلو کنسول قمبل کردم جلوشون تا فیشا رو وصل کنم ، توی صفحه خاموش تلویزیون چیزی دیدم که فهمیدم تا اینجا درست پیش رفتم ، علی دستشو برد کیرشو گرفت یه فشاری داد ، معلوم بود راست کرده ، با علی بازی کردم ۴ تا زدم بهش ، بعدم نوبت محمد شد ۶ تا خورد ، معلوم بود اصلا هواسشون به بازی نیست .
علی گفت ما دیگه میریم و شروع کرد جوراب پوشیدن منم گفتم بزار لباس بپوشم بیام یه سیگار بیرون بکشم ، داشتن جوراب می پوشیدند که من شلوارک و بعد رکابی و در آوردم با یه شورت نارنجی تنگ اسلیپ جلوشون بودم ، دیدم محمد و علی نگاه میکنن گفتم چیه همه پسریم ، علی با خنده گفت مطمئنی ؟ گفتم میخوای شورتمو در بیارم ببینی ؟
محمد گفت در بیار ، میخواستن ببینن تا کجا پیش میرم ، با عشوه گفتم بیا خودت در بیار ، تو میخوای ببینی ، با شورت اسلیپ جلو دوتا سرباز بودم و حالا می خواست شورتمو درارن ، علی به محمد گفت زشته بپوشید بریم الان یکی میاد ، گفتم محمد چیکار کنم بپوشم یا میای چک میکنی ؟
علی گفت بابا بپوشید بریم ، گفتم باشه بریم ، رفتم سمت محمد که جورابمو بردارم دستمو بردم جلوش کیرشو از رو شلوار گرفتم ، یه دفعه جا خورد ، با خنده گفتم ولی تو پسری ، خوب کیری هم داری ، محمد گفت اگه موقعیتش بود جوری میکردمت که بفهمی کی پسره ، گفتم علی چیزی بهش نمیگی ؟ خیلی لوس رفتم علی و بغل کردم سرم و گزاشتم رو سینش ، علی هم با دو تا دستانش باسنمو گرفت بعد یکی محکم زد رو لوپ کونم ، که یه آخ حشری با ناز گفتم ، بعد علی گفت خودم هواتو دارم ، منم دستمو گزاشتم رو کیرش ، خیلی سفت و گنده بود ، گفتم بچه ها بریم دیگه ، لباس پوشیدم زدیم بیرون ، تو کوچه یه سیگار کشیدیم ، در گوش علی گفتم من فقط از تو خوشم اومده ، خیلی دوست دارم ، بعد گوشیمو دادم که شمارشو بزنه بعدم تماس گرفت شماره من رو گوشیش بیفته ، محمد به علی گفت خیلی نامرد و تک خوری ، علی هم یه خنده پیروز مندانه کرد و با هم رفتن ، منم رفتم خونه رو تخت ولو شدم ، من فقط دوست داشتم با علی سکس کنم ، کار سختی هم نبود ، فقط کافی بود وقتی تنهام بهش زنگ بزنم بیاد و کیر گندشو بهم فرو کنه ، ولی نمیخواستم سریع پیش برم ، باید تو فرصت مناسب با لباس زیر دخترونه زیرش میخوابیدم که هم خودم حسابی لذت ببرم هم اون ، تو قسمت بعدی میگم که چطور به علی دادم .
سامان
نوشته: سامان
4 پاسخ به “دکه (۱)”
سامان ؛ با ما بمااان
خیلی خوب و روان بود نوشتارت و کاملا حس خوب کون دادن رو منتقل کردی ، مرسیالبته نا گفته نمونه که منم یبار در ۱۷ سالگی به یه سرباز دادم و خیلی حال کردم
یکی نیس از رشت بیاد ساپورت کنه کونمم بزاره🤤🥲
چراازاین پسرای زنانه پوش گیرما نمیاد؟ مگه میشه؟ مگه داریم؟