دختر حاج قاسم! (۱)

دوسال قبل ترکیدن حاج قاسم از همسرم جدا شدم
با چنگ و دندون تونستم خونه و ماشینمو حفظ کنم البته شش ماهی بخاطر مهریه افتادم زندان دو سال گذشت و توخونه ای زندگی میکردم که هنوز وسایلم سرپا بود
فاطمه زنم غیر از یه یخچال و بوفه و گاز و مقداری ظرف و ظروف چیزی به عنوان جهاز نیاورد و با هم کار کردیم و یواش یواش وسایل خریدیم.
که بعد متارکه میخواست اونا رو هم به عنوان جهاز با خودش ببره اما چون تمام فاکتورها به نام من بود نتونست.
تخت ، مبلمان ، ال سی دی و… موند برای من و منم اولین کاری که کردم قفلهای ورودی رو عوض کردم تا فاطمه نتونه بیاد تو خونه.
بعد ترکیدن حاج قاسم سلیمانی کنگره های شعر به مناسبت ترکیدنش شروع شده بود خیلی از مردها و زنان دختر و پسر شروع کرده بودند به گفتن اراجیف در مورد حاج قاسم.
شبهای شعر آیینی به همت سپاه و بسیج برگزار میشد و خیلی از لاشخورهایی که میشناختم میرفتند تو این شعر خوانی ها تا بتونند یه پولی به جیب بزنند
از این جلسات که به نوعی دست سپاه و بسیج بود بدم میومد و شرکت نمیکردم و تو همون جلسات شعر خوانی هفتگی خودمون شرکت میکردم تا اینکه چند ماه بعد از کتلت شدن حاجی یکی از بچه های کرج برای یه مراسم شعرخوانی دعوتم کرد
مراسم پنج شنبه شب و شب جمعه در یکی از باغ رستورانهای اطراف کرج برگزار میشد
با ماشین رفتم دنبال شاهین و حدود ساعت ۷ بود که رسیدیم
جلو در دوتا سرباز سپاه ایستاده بودند
-شاهین اینجا کجاست ، داستان حاجی کتلته ؟
-چون میدونستم نمیایی دروغ گفتم ، جای خوبیه
-من از این قشر متنفرم ، من نمیام تو برو
-حالا یه اینبار رو بخاطر من بیا
با شاهین راه افتادیم تو یه سن درست کرده بودند و عکسهای حاجی کتلت رو چسبانده بودند ، سر یه میز نشستیم و بعد پذیرایی کُنداکتور برنامه رو دادند
تمام برنامه نوشته شده بود و یک برنامه سرودخوانی گروه دختران حاج قاسم بود
یواش یواش برنامه شروع شد و با اینکه مخالف بودم اما یه شعر کوتاه خواندم .
یک ساعت بعد گروه دختران حاج قاسم اومدند یه مشت دختر چادری و هدبند به سر مثل هدبند رزمندگان زمان جنگ بسته بودند و یه شو مسخره انجام دادند و در ادامه باز هم شعر خوانی و شام و برنامه تموم شد
شاهین رفت با چندتا از دوستاش خوش و بش کرد و اومد همین که رسیدیم دم ماشین یه زن چادری اومد سمتمون
-آقا شما تهران میرید ؟
-بله ، چطور مگه ؟
این سرویس ما رفت یادشون رفت منو ببرن گفتم اگر ایراد نداره با شما بیام
-بله بفرمایید
قیافه زنه بد نبود ولی چادری که انداخته بود خیلی تو چشم بود ، یه چادر مشکی براق که بر خلاف بقیه چادرها اندام دختره رو نشون میداد ، اولین چیزی که به چشمم میخورد کون دختره بود ، یه کون گرد و قلبمه که هر مردی آرزوش بدست آوردن اون بود
سوار شد و شاهین رو رسوندم شاهین که پیاده شد منم پیاده شدم
اومد دم گوشم و گفت :
-سورن ، مخ اینو بزن فکر کنم سرپرست گروه شعره نو است ، مختو بزنی نونت تو روغنه
-گمشو من که لاشخور نیستم این فاطی کماندو ارزونی خودت
شاهین لبخند معنا داری زد و رفت ، سوار ماشین شدم ، دختره کمی چادرشو به عقب برد بود موهای خرمایی رنگش معلوم شده بود
-ببخشید خانمِ…
-رضایی هستم
-بله ، تشریف میارید جلو
-من اینجوری راحتم
-من راحت نیستم ، حس میکنم مسافر کش هستم
دختره با اکراه پیاده شد و اومد جلو
راه افتادم و یواش یواش صحبتهامون گل کرد ، نمیدونم اما اون شب چرا راه کرج تهران شلوغ بود البته بهتر من از صحبتهای دختره داشتم لذت میبردم ، اسمش آلاله بود اما لاله صداش میکردند
تو حرفهاش فهمیدم ۳۲ سالشه و یکبار ازدواج ناموفق داشته
الانم تو یه موسسه ترجمه کار میکنه
لاله با پدر و مادرش زندگی میکرد ، پدرش بازنشسته یکی از زیرمجموعه های سپاه بود ولی درجه دار نبود و دو تا داداش داشت که یکی از برادرهاش تو جنگ کشته شده بود و برادر دیگرش سال ۸۹ به واسطه شلوغی های سال ۷۶ و ۸۸ به آلمان پناهنده شده بود
تقریباً یک ساعتی باهم حرف زدیم و انگار تو همین ۱ ساعت باهم صمیمی شده بودیم
با اینکه شام خورده بودیم اما به لاله پیشنهاد فلافل دولپی مرزداران رو دادم و اونم پذیرفت اما گفت زیاد بیرون حتی کافه ها راحت نیست ، انگار داشت با زبون بی زبونی آمار و نخ میداد
باهم فلافل خوردیم ساعت ۱۰ و نیم شده بود
-تا چه ساعتی وقت داری بیرون باشی ؟
-چطور مگه ؟
-آخه حوصله خونه رفتن ندارم ، گفتم اگر مشکلی نداری بریم سمت درکه!!!
-باباینا زیاد گیر نمیدن اگر مشکلی نداری بریم
سریع دستشو و بی هیچ درنگی دستشو گرفتم ، لاله اعتراضی نکرد و باهم سمت ماشین حرکت کردیم…
تو ماشین لاله به خونشون زنگ زد و گفت میخواد بره پایگاه اگر دیر کرد نگرانش نشن
بعد تماس لاله گفت :
-آهنگی ، چیزی نداری ؟
-دارم اما بیشتر سنتی و شجریان گوش میکنم
-مرغ سحرشو داری ؟
-فک کن نداشته باشم
با آهنگ مرغ سحر به سمت درکه راه افتادیم…
رسیدیم درکه ، موقع پیاده شدن لاله چادرشو برداشت دکمه بالای مانتوشم باز کرد
از تو ساکش یه شال بیرون آورد انگار نه انگار که من اونجا هستم ، مقنعشو از سرش برداشت ، با اینکه شب بود ولی رنگ خرمایی موهاش معلوم بود ، گل سرشو مرتب کرد و شال آبی که داشت رو روی سرش انداخت
بدون اینکه من بخوام کاری کنم اومد و دستمو گرفت موقع پیاده روی و بعد شیب تند سرش رو روی شانه ام گذاشت
واقعاً جا خورده بودم یه دختر زاده سپاهی و سرپرست گروه سرود دختران حاج قاسم اینقدر سریع تغییر موضع داده باشه
خانوادشم جالب بود برادرش پناهنده شده بود
وقتی دیدم وضعیت اینجوریه منم دستم رو از پشت انداختم و پهلوشو گرفتم و اگر بیشتر ادامه میدادم شاید پستانش رو میتونستم لمس کنم
هرکس که ما رو میدید فکر میکرد انگار نامزد هستیم
کافه بهشتو درکه رو رد کردیم و یه کم بالاتر رفتیم ، به خاطر باریک شدن راه مجبور شدیم از هم جدا بشیم
-سورن من یه کمی سردم شده
چایی بخوریم ؟
خودمم سردم شده بود و موافقت کردم اما چایی تبدیل به جگر و جوجه و کباب شد
موقع برگشت دوباره لاله دستمو گرفت و سرشو گذاشت رو شونه هام
مسیر خلوت شده بود و از دوردست صدای عوعوی سگها میومد

ادامه دارد…

نوشته: سورنا

بازدید 12,891

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

18 پاسخ به “دختر حاج قاسم! (۱)”

  1. دخترش رو سگ های خیابون بگ ائنچقدر دوست دارم رژیم برگرده ببینم چکارا که نمی‌کنیماون زن قح به تمام ثروت ایران رو هبه کرده بود به لبنان و غزه و یمن و تروریستضاحیه لبنان تو یه ماه ساخت و کل ساکنین لبنان پول یک سال اجاره خونه و پول وسایل و ارزاق و ماشین و …دادبعد خیلی ها از ایرانی ها از مستأجری و بی پولی و بیکاری و …خود سوزی و خودکشی و طلاق و دربدری و آوارگی …سهم ما اینه زنت رو گ اییدم قاسم سلیمانی و هر چی سپاهیمهدی جاوید دیپلم نگرفت و اصلا خوندن و نوشتن باد نبود و سال اول دبیرستان ترک تحصیل کردبابای بیسوادش با رشوه به وزارت کشور شد شورابعد ها پسرش همین مهدی رو هم با چند میلیارد رشوه اورد شورا . دنیایی زمین های کشاورزی رو تبدیل به مسکونی و تجاری تبدیل کردن و ثروتی بهم زدن …البته سهم ارباب رو هم دادن…الان شده رییس شورای شهر کارشناس ارشد…کسی که سال اول دبیرستان ترک تحصیل کرد.خار کسی رو که زن اینجور آدما رو نگ ایه ، سگ برینه و دم از خود داری و دیانت بزنهقاسم سلیمانی و …شورا ها و نماینده های دزد و بیسواد شماها مایه ننگ هستید و در تاریخ اسمتون تا ابد بعنوان یک خوک کثیف و دزد و قاتل ثبت شدهشماها جز مکیدن خون مردم کاری نکردید

  2. غیر عادی و بودار…چی‌چی میخواستی بگی،همونو میگفتی دیگه…دیگه. کتلت حاجی و این بسیجی‌بازیا واسه چی بوده

  3. چقدر کتلت کتلت کرده بودی؟میخوای بگی اینا ظاهر و باطنشون یکی نیست؟خوب اینو که همه میدونن!مشکوکم، مشکوکم به تو 😶😶🤨🤨🤨

  4. بچه کونی اینجا داری واق واق میکنی انگشت به کونی کسی محل سگ بهت نمیذاره برای اینکه پارس کردنت رو جا بندازی تو و امثال تو هر چیزی رو وسط می‌کشید کس شرت رو بنویس و برو دیگه خدا و پیغمبر و پدر و مادر و دین و غیرت نداشته و سیاست و شعور مردم و همه چی رو به اون کون همگانیت حواله نکن عرضه داشتی زنتو نگه میداشتی که الان اینجا هاپ هاپ نکنی من نمیدونم اینجا مکانی برای تخلیه شدن نیازهای جنسی هست یه هر کسکشی مثل تو بیاد رمان و داستان و گوه خوری مزخرف بگه و انتظار داشته باشه همه مثل تو فکر کنن و گوه خوریات رو گوش کنن

  5. اگه در پایان داستانت مشخص بشه که آلاله همون دختر واقعی حاج قاسم بود، یک لایک از طرف من خواهی داشت

  6. از روی چادر اندامش معلوم بودمخصوصا کون گرد و قلمبه‌ش ؟؟؟؟؟؟؟!!!نه ! یه بار دیگه می‌پرسماز روی چادر اندام و کون قلمبه ش معلوم بود ؟!!!

  7. سگ گاییده اون محلی را که تو ازش بیرون انداخته ننت. تخم سگ که گفتند خودتی،

  8. بکن تو هم ریدههر مادر قبح ای میادبا کس شعر هاشفقط وقت ما رو میگیرهاجازه پخش ندهوالا

  9. آخرش نفهمیدم این عرزشی‌های حرومزاده اینجا چه گوهی می‌خورن! شاشیدم به قبر پدر اول و آخرتون مگه اینجا برای شما حرام نیست؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید