خیاط (۱)

عروسی خواهر زاده ام بود آنیتا دختر خوشگل و ناز و نجیب و درس خونی بود که تازه پزشکی عمومی رو تموم کرده بود و ما هم تو یکی از تالار های بزرگ شهر مراسمو برگزار کردیم و طبق معمول این جور مراسمی که ما می گرفتیم تو فامیل تک بود و حرف نداشت . منم نقل این مجالس بودم و از همه هم شیک پوش تر . تا یادم نرفته بگم که من 25 سالمه . خیلی هم جذاب و شیک پوشم و از اون رقاص های حرفه ای . شوهرم پنج سال ازم بزرگتره و بنگاه اتومبیل داره . منم پول خرج کن شوهرم هستم -اون شب آزیتا خواهر بزرگ آنیتا تو شیک پوشی دست منو از پشت بسته بود . مدل به مدل لباس عوض می کرد و انواع و اقسام لباس رو این زنه رو تنش آزمایش می کرد . مایوهای یکسره و دو تیکه اش منو کشته بود . خیلی فانتزی و نیمه سکسی شده بود و مجلس هم جایی بود که کسی به کار ما کاری نداشت .
-آزیتا تو اینارو از کجا خریدی
-ببین خاله درسا اینا رو نخریدم . پارچه شو تهیه کردم دادم خیاط دوخت
-نه باورم نمیشه . چه زیبا و ماهرانه ! بعضی هاشون هم این قدر چسبون و هوس انگیزه که دل منو که یه زنم می بره . الان همه مردا چشمشون فقط به تو خیره شده . خونه که رفتی شوهرت امونت نمیده . نمیذاره هیکلت به زمین برسه . حتی اونایی رو هم که چسبون نیست خیلی شیک ردیف کرده .
-ببینم خیاطش کی بوده . می تونی منو بهش معرفی کنی ؟/؟
-راستش درسا جون خیاطش مرده . زن نیست . حالا اگه تو سختت نیست من بهت معرفیش میکنم باهاش هماهنگی میکنی واسه تو هم اندازه می گیره . فقط باید خیلی ریلکس باشی اونم برخوردش خیلی ساده و معمولیه . ببینم شوهرت ناراحت نشه .
-نه واسه چی . اولا می دونم که ناراحت نمیشه ولی شایدم بهش چیزی نگفتم .ببینم تعزیرات جلو خیاطی نمیگیره یا… دیوونه شدی دختر ؟/؟
-اون تو خونه خودش این کارو انجام میده . فکراتو بکن اگه خواستی من زنگ بزنم . -ببینم تو چقدر بهش مزد دادی که من دستم باشه …
-می دونم برات مسئله ای نیست که چقدر مزد بدی ولی این توافقیه . بعدا در این مورد خودتون حل می کنین . زیاد گرون نمی گیره .
-پولش واسم مهم نیست
-درضمن خودش ژورنال داره و انواع و اقسام مدل هایی رو که تو هیچ سایتی و کانال ماهواره ای نمیبینی اون تو اون ژورنالش داره . اصلا یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی .
هماهنگی های لازمو انجام دادیم و من روز بعدش رفتم خونه این خیاطه . اصلا در مورد سن و سال خیاط و این که چند تا بچه داره وزنش چه جوریه صحبتی نشد . وقتی که وارد خونه ویلایی این جناب شدم دیدم یه جوون خیلی خوش تیپ وخوش هیکل که یه ته ریشی هم نوک چونه اش گذاشته بود که این مدل بزی این روزا خیلی مد شده اومد جلو و بهم خوش آمد گفت .
-ببخشید بابا تشریف دارن ؟/؟
آخه تمام صحبتا رو آزیتا انجام داده بود .
-مگه بابا هم باید باشه . اون الان چند ساله که دیگه کار نمی کنه
-ببینم لباس های آزی رو شما براش ردیف کردین ؟/؟
-آره کار خودم بود …
-ببخشید اسمتون ؟/؟
-من کیا هستم خانوم .
-عذر میخوام تنهایین ؟/؟
خندید و گفت هنوز مجردم . تو این دوره و زمونه اگه جسارت نشه دردسر میخوام چیکار . در ضمن ما انواع و اقسام پارچه ها رو هم اینجا داریم هر مدلی که خوشتون اومد بگین براتون ردیفش کنم . اینو هم بگم در این موارد اونچه که مهمه دوخت این پارچه هاست و جنسش در درجه بعدی اهمیته .
مجله رو ورق زدم . عجب مدلهایی ! وای . چه ناز ولی این چه جوری می خواست اینا رو اندازه بگیره . اول با یه پیراهن یکسره دامن چاک , کمر لخت و سینه بازو انتخاب کردم که این روزا خیلی مد بود .
-کیا جون من خیلی عاشق شیک پوشی هستم . فکر کنم اینجوری که پیش میرم کار یه ماهتو همین امروز برات جور کنم .
-شما اگه ده تا سفارشی هم داشته باشی یه روزه برات جور می کنم .
یه چیزی رو که تا حالا بهش فکر نکرده بودم اندازه گیری و پرو کردن بود . دور کمر دور باسن و … ولی خب پسر بدی به نظر نمی رسید . مانتومو که در آوردم یه بلوز تک جیگری و یه جین چسبون با یه باسن برجسته مدتی چشاشو خیره کرد تازه حس کردم که این جوون چقدر هیزه . ولی همچین بدمم نیومد . سه چهار سالی ازم کوچیک تر بود و من از این نگاهش لذت می بردم . اما این که بخوام بهش آبانس بدم از این خبرا نبود . اندازه گیری قد موردی نداشت . دور کمر و یه خورده بالا ترشو که اندازه می گرفت دستش خورد به سینه هام . یعنی از پشت بلوز . یه جوری شدم انگار برق منو گرفته باشه . بدتر از اون وقتی که داشت دور باسن منو اندازه می گرفت . کف دستشو طوری روی کونم قرار داده بود که انگاری من زنش باشم
-ببینم چسبون میخوای یا باز ترش کنم . دوست داری باسن تو دید بیفته ؟/؟
-من که این جور مواقع خیلی بی پروا بودم اون لحظه یه خورده سرخ شدم ولی واسه این که کم نیارم گفتم نظر شما چیه . هرجور خوشگل تر میشه همونو انجام بدین .
چند ثانیه بعد وقتی که به حرفم توجه کردم به خودم گفتم درسا عجب غلط و خریتی کردی این چه حرفی بود که زدی . روش باز میشه . هر جوری که از کون من خوشش میاد دیگه چیه
-درسا خانوم اون بسته به عقیده شما داره که چه جوری میخوان جلب توجه بیشتری کنین و اگه جسارت نشه وسوسه انگیز یا وسوسه انگیز تر باشین . اگه من بودم با این اندام یه دست و موزون و متناسبی که شما دارین ترجیح می دادم که چسبونش کنم … وای بد جوری این صحنه ها رو تحمل می کردم . رفتم سراغ چند چیز دیگه . مایو دو تیکه و یکسره هایی بود که خیلی چشمو گرفته بود.
-درسا خانوم این یه خورده اندازه گیریش میلیمتری تره . این خانومی رو که تو مدل میبینیم تقریبا هم هیکل شماست ولی اگه اندازه بگیرم بهتره . مثل پیرهن نیست که دو سه سانت این طرف و اون طرف داشته باشه .
-منظور؟/؟
-منظورم اینه که شما جای خواهرم و من باید تماس بیشتری با شما داشته باشم .
وای تحمل اینو دیگه نداشتم . تازه رفتم اون طرف شلوارمو در آوردم و یه شلوارک کوتاه و چسبون و خیلی فانتزی پام کردم که بتونه راحت تر اندازه گیری هاشو انجام بده . مترو میذاشت دور رون پای گوشتالودم و دستشو میکشید روش . نههههه پسره هوس باز هیز . من چرا اینجوری شده بودم . از هرچی که تو اون کتابچه می دیدم خوشم میومد و دلم می خواست همه رو داشته باشم و این دفعه اگه مراسمی پیش میاد از آزی جلو بزنم . از دوسه مدل شورت خوشم اومده بود . یکی از این مدلها رو به نظرم اومده بود که در قسمت کوسش همونجایی که شبیه برگ درخته وسطش شکاف داره . هرچی دقت کردم ببینم لخته یا نه متوجه نشدم . دیگه شورت که اندازه گیری نمی خواد . یه اشاره ای به کیا زده و بهش گفتم این چند مدل شورتو می خوام . یه نگاهی به باسنم و یه نگاهی به کتاب انداخت و گفت ببخشید شما باید شلوارک تونو در بیارین من یه نگاهی به اون شورتی که الان پاتونه بندازم و یه اندازه عمقی از منتهی الیه باسنتون بگیرم
-ببخشید یه شورت دوختن این همه دنگ و فنگ داره ؟/؟
تحمل اینو هم دیگه نداشتم ولی آخرش تسلیم شدم . شلوارکمو در آوردم و حالا فقط یه شورت خیلی نازک پام بود که از کناره ها , لبه های کوسمم انداخته بود بیرون و مشخص بود . نمی دونم این ما رو گرفته بود یا من واقعا کوس خل شده بودم ولی خب من که شورت آزیتا رو ندیده بودم . سر متر رو گذاشت رو درز وسط کونم … نه اینو دیگه باید چه جوری تحمل میکردم …ادامه دارد

نوشته: ایکیوسان

بازدید 15,003

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “خیاط (۱)”

  1. سلام،تنها نکته‌ای که میشه اشاره کرد اینه که شما انگار یادت رفته غذات رو گاز بوده و داشتی مینوشتی که دیدی بوی سوخت بلند شده و داستانو ول کردی بری به غذات برسی نسوزه! و بعدشم دیگه یادت رفته داشتی مینوشتی!..دوست عزیز هرچیزی قائده خاص خودشو داره،اگر میخوای ادامه‌شو بنویسی باید جای درستی داستانتو قطع کنی تا خواننده عین من پادرهوا نمونه…این مدلیشو ندیده بودم و …مرسی.و البته با عرض شرمندگی…آوانس درسته نه آبانس

  2. اندازه‌گیری چسبون و غیر چسبون دیگه کس پلنگیه کسخول؟؟؟؟؟؟بگو رفته بودم بدم که دادم ، اندازه گیری یبار انجام میشه دور سینه و کمر و باسن بلندی سینه و سرشونه و همه جا رو میگیرن هر چقد آزادی بخواد یا جذب باشه از همون حساب میکننیه چیزایی تفت میدین که تو کون بز کنی میره پیشواز گرگ

  3. این چ کص و شعری بود دیگهشما تو مهمونیاتون مایو دو تیکه و لباس زیر میپوشید ؟حداقل مردم رو مثل خودت خر فرض نکن

  4. موندم چ کسخلایی اینو لایک کردن دوستان دیسلایک بدین بقیه مثل ما وقتشون با این کسشر گرفته نشه

  5. مگه تو عروسی مایو میپوشن؟یا شورت رو مگه خیاط برا آدم میدوزهکم بزن همیشه بزنکور نشینوک انگشتات پینه بست بسکه خودتو مالیدی

  6. به نظرم ادامه ندهتا همینجا هم حسابی خودتو خیس کردیولیچیزی بنویس که. در واقعیت باشهروایت سکس مهم نیستمهم جزئیات سکسه

  7. خیلیییییییییییییی خوب بود ادامه بده لطف با حس بیشتر و اب و تابشو بیشتر کن که یهویی خطم نشه به سکس

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید