یه روز جمعه عصر توی بخش با هم بودیم . بخشمون به بیشتر از دوتا پرسنل احتیاج نداره . ینی هر شیفت دو نفر. داشتیم حرف معمولی میزدیم . بخش هم خلوت بود و از بیمارها خبری نبود . اما یهو یه اتفاق خیلی ساده و جالب افتاد . شاید باورتون نشه . اما جریان این بود که یهو برق رفت . من میدونستم که قطع شدن برق فقط واسه 10 ثانیه طول میکشه چون فورا موتور برقها به کار میافتن . توی همون زمان کم نمیدونم کی منو هل داد سمت همکارم . رفتم و توی اون تاریکی دولا شدمو بوسیدمش . صورتش سرد بود . گفت وای… و منو عقب زد . ترسیده بود .شایدم هیجانی شده بود . نمیدونم . فورا برق اومد . توی چشام نیگاه کرد و گفت خجالت بکش . البه انگار چشماشم خیس شده بود . درست یادم نیست . اما وب یادمه که خودم خیلی خجالت کشیده بودم . نتونستم هیچی بگم واقعا نمیدونستم چیکار کنم . این بود که شرمنده از بخش خارج شدم . البته واسه مدتی.
بعد که وارد شدم .دیدم مدام نگام میکنه . من بازم چیزی ولسه گفتن نداشتم . خودش در اومد که : من از این ارتباطا بدم میا د .اما بتو اجازه میدم تا همین حد بام ارتباط داشته باشی . خودتم حتما دلیلشو میدونی .
اون فکر میکرد اگه اجازه بده من ماچش کنم بیشتر دوسش میدارم و حتما بهش پیشنهاد ازدواج میدم . به هر حال من از اینکه اجازه داده بود که بهش نزدیک تر بشم حسابی خوشحال شده بودم و میدونستم قسمت سختش فقط همین جاس و البته بقیشو خودتون استادین …
توی همون جلسه بعد از گفتن اون حرفا بغلش کردمو چند بار بوسیدمش و لبشو خوردم . حتی آخر کار گذاشت پستوناشم بخورم . شاید بگین چطر توی بخش بیمارستان میشه از این گند کاریا کرد . اما اونایی که سرشون تو حسابه میدونن که هر بخشی یه پاوین یا اتاق استراحت داره کا محل مناسبیه واسه پرسنل محترم و محترمه!
پستونای سایز 75 ایش خوشمزه بود اما اون طوری نبود که من تو ذهنم بود . یکم شل بود . چون کرست بازاری نمیپوشید و از این کرستای تخمی خونگی میپوشید . میگفت حساسیت داره . اینم بدونین که من تازه اون موقع بود که سایز بندی پستون اومد دستم . چندین جلسه ما از این روابط با هم داشتیم و از هر فرصتی واسه ماچ و بوسه و ممه خوری سو استفاده کامل میکردیم . آخریا حتی دستمو میگرفت میذاشت رو کسش و میگفت اینجاموبمال .البته از روی شلوار . و اینکه متاسفانه هرگز نتونستم خرش کنم تا بذاره کسشو ببینم .
من هیچوقت بهش پیشنهاد ازدواج ندادم .اونم چند ماه بعد از شروع اون رابطه کذایی ازدواج کرد .
به قول بچه ها : دخترا رو تا میکنی بختشون بز میشه !!!
ننوشتم که خوشتون بیاد . ننوشتم که تخلیه شم . نوشتم چون امشب به یاد ممه هاش دوبار جق زدم . ای کیر تو این دنیا…!!!
نوشته: ALIREZA_1364
4 پاسخ به “خاطره ای نه چندان سکسی”
to dige akhare koskholaei
نويسنده در پايان داستان ميگه: “ننوشتم كه خوشتون بياد، نوشتم جون امشب دو بار جلق زدم”.ديگه علنا اعلام ميكنه كه اين داستان تفكرات موقع جلقشه!!لااقل بقيه موقع جلق زدن طرفو يك ساعت ميكردن تو عرضه اونم نداشتى.
چه مشنگیعنی انقد بی عرضه ای که نمیتونی یه دوست دختر واسه خودت پیدا کنی که اینجوری تو کف موندی؟داستانت هم مثه خودت بی روح بود
خیلی برات ناراحت شدمتو هم مثل من کسیو نداری