سلام خدمت تمامی دوستان حامد هستم ۳۶سالمه بعد از فوت پدرم با مادرم تنها زندگی میکنم مابقی خواهر برادرانم ازدواج کردن
داستان کاملا واقعی هست حالا هر نظری دوستان بدن نظر لطفشون هست 🙏
توی جنوب کشور زندگی میکنم معمولا از اون نوع پسر ها که یکسره درس میخونن و سرم تو لاک خودم بود تا ۳۲ سالگی درس و دانشگاه بلافاصله نفت ستاره قبول شدم چهار سالی هست مشغول به کار شدم
توی محله ما خونه های ویلایی نزدیک به دریا که خانم ها بعدازظهر ها جمع میشدن به قلیون کشیدن و آمار همی محله دست این زن ها بود 🤣🤣🤣
بریم سر اصل مطلب سمیه دختر فاطمه خانم که همیشه درب حیاط ما بودن از نگاهش معلوم بود که می خواست دخترش شوهر بده همش از من جلو مامانم تعریف میکرد که چرا واسه حامد زن نمیگیری و و و
من بخاطر اینکه مامانم سن سالش بالا هست دوست نداشتم ازش دور بشم تا اینکه سمیه خانم از مامانم خواسته بود که لب تاب ام مشکل داره میشه به حامد بگید درستش کنه
از سرکار اومدم لب تاب تحویل گرفتم لباسم عوض کردم لب تاب روشن کردم دیدم هیچ مشکلی نداره خواستم ببرم تحویل بدم
یه کرمی ریختم به مامانم گفتم به سمیه خانم بگو بیات ببینم مشکلش کجاست تا بیات وارد گالری شدم وای چه عکس های از خودش گرفته تمام با شرت و کرست ست همه مدل کیرم شق شده بود
دیدم درب ورودی خونه زدن سمیه بود گفتم بفرما لب تاب روی میز بود سری گالری خارج شدم سمیه با یه چادر بندری یه شلوار گشاد با یه تیشرت لش اومد داخل
مادرش با مامانم و بقیه همسایه ها درب حیاط باز بود جلو درب نشسته بودن
احوال پرسی کردیم گفتم این مشکل نداره خنده ای کرد گفت دستت شفا هست آخه که درست شده 🤔🤔
متوجه کیرم شد که از زیر شلوارک سیخ شده بود
یه لحظه نگاهامون بهم قفل شد
گفت انگار بد موقع مزاحمت شدم گفتم نه بابا مراحمی اشاره کرد آخه… 😲😲
گفتم ببخش بی اجازه وارد گالری شدم نگاه عکسهات کردم اومد کنارم گفت حالا کامل منو دیدی گفتم نه فقط عکست دیدم لبم گذاشتم روی لبش بوسیدمش گفتم الان آبرو ریزی میکنه دیدم سمیه همه همکاری میکنه 😋
بعدها فهمیدم که خودش عکسها گذاشته تا منو تحریک کنه انصافا دختر خوبی هست چند بار به مادرش گفت حامد دوست دارم مادرش هم به مامانم گفته بود ولی مامانم چیزی به من نگفته بود دلیلش هم ندونستم 🤔
بهش گفتم بریم بالا خونه ما دوبلکس هست رفتیم بالا قبل از اینکه بریم بالا گفت حامد بزار من برم تا خونه میام خیلی وقت دلم میخواد بغلت کنم هم یه آماری از تو کوچه بگیرم سری میام
رفت به مامانش گفت برم خونه چندتا سی دی بیارم انگار مامانش در جریان بود زن های محله هم شک نکن سری با دوتا سی دی به دست اومد بالا قشنگ از اتاقم جلو درب حیاط که زن ها نشسته بودن مشخص بود
تا وارد اتاق شد سری پرید تو بغلم لبهاش محکم فشار میداد منم محکم بغلش کردم لبهاش میخوردم
چادرش که در آورد تازه اندامش مشخص بود بله سمیه خانم رفت بود خونه شورت و کرست در آورده بود اومده بود
کیرم شق شده بود شلوارکم کشیدم تا زیر زانو هام پایین سمیه شروع به خوردن کیرم کرد چنان حرفه ای میخورد و همش میگفت جووون تخم هام کامل میکرد تو دهنش اینقدر حرفه ساک میزد شهوتی شده بودم حسابی
نگاه بیرون هم میکردم کسی نیات داستان بشه
طاقت نیاوردم شلوارش کشیدم پایین شروع به خوردن کصش کردم صداش در اخ آخش در اومده بود سری بلند شدم دهنش گرفتم سمیه چکار میکنی آروم تر آبروم میره
سمیه میگفت بکن حامد کیرم تو دستش بود میکشید به کصش و لبهای هم می خوردیم چند بار لرزید و ارضا شد
برش گردوندم لب پنجره دولا شد یه تف زدم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش یکم فشار دادم صداش در اومد دستم در دهنش گرفتم از یک طرف استرس از یک طرف شهوت دوباره کونش تف مالی کردم اینبار تا نصف به زحمت فرستادم 😬😬😬
یه لحظه وایسادم تا جا باز کنه تی شرتش زدم بالا دستم دور کمرش حلقه زدم سر پا دولا شده بود تو کونش تلمبه میزدم دیگه دردش کم شده بود همزمان کصش می مالیدم دیدم اه اه اه اه میکنه و خودش بیشتر به عقب میده منم به شدت تلمبه میزدم از استرس آبم اومد کامل ریختم تو کونش سمیه اهی کشید حامد آب چه داغه
سری با دستمال پاکش کردم محکم بغلش کردم شروع به لب گرفتن کردیم به سرعت اومدیم پایین
کلا شاید به ۱۵ دقیقه طول نکشید ولی اینقدر بدن جذابی داره سمیه که عکسهاش میبینم شق میکنم
کلی لبهام بوسید شماره اش گرفتم گفتم سمیه ضایع هست شلوغه محله شک میکنن لب تاب برداش منم از پشت محکم بغلش کردم بوسیدمش سری رفت این تازه اول سکس منم با سمیه بود ببخشید طولانی شد اگر استقبال بشه سکس های بعدی با سمیه می نویسم
خواهشا دارم مودبا یا بگید ادامه بدم یا نه ممنون میشم
داستان کاملا واقعی هست حالا هر نظری دوستان بدن نظر لطفشون هست 🙏
توی جنوب کشور زندگی میکنم معمولا از اون نوع پسر ها که یکسره درس میخونن و سرم تو لاک خودم بود تا ۳۲ سالگی درس و دانشگاه بلافاصله نفت ستاره قبول شدم چهار سالی هست مشغول به کار شدم
توی محله ما خونه های ویلایی نزدیک به دریا که خانم ها بعدازظهر ها جمع میشدن به قلیون کشیدن و آمار همی محله دست این زن ها بود 🤣🤣🤣
بریم سر اصل مطلب سمیه دختر فاطمه خانم که همیشه درب حیاط ما بودن از نگاهش معلوم بود که می خواست دخترش شوهر بده همش از من جلو مامانم تعریف میکرد که چرا واسه حامد زن نمیگیری و و و
من بخاطر اینکه مامانم سن سالش بالا هست دوست نداشتم ازش دور بشم تا اینکه سمیه خانم از مامانم خواسته بود که لب تاب ام مشکل داره میشه به حامد بگید درستش کنه
از سرکار اومدم لب تاب تحویل گرفتم لباسم عوض کردم لب تاب روشن کردم دیدم هیچ مشکلی نداره خواستم ببرم تحویل بدم
یه کرمی ریختم به مامانم گفتم به سمیه خانم بگو بیات ببینم مشکلش کجاست تا بیات وارد گالری شدم وای چه عکس های از خودش گرفته تمام با شرت و کرست ست همه مدل کیرم شق شده بود
دیدم درب ورودی خونه زدن سمیه بود گفتم بفرما لب تاب روی میز بود سری گالری خارج شدم سمیه با یه چادر بندری یه شلوار گشاد با یه تیشرت لش اومد داخل
مادرش با مامانم و بقیه همسایه ها درب حیاط باز بود جلو درب نشسته بودن
احوال پرسی کردیم گفتم این مشکل نداره خنده ای کرد گفت دستت شفا هست آخه که درست شده 🤔🤔
متوجه کیرم شد که از زیر شلوارک سیخ شده بود
یه لحظه نگاهامون بهم قفل شد
گفت انگار بد موقع مزاحمت شدم گفتم نه بابا مراحمی اشاره کرد آخه… 😲😲
گفتم ببخش بی اجازه وارد گالری شدم نگاه عکسهات کردم اومد کنارم گفت حالا کامل منو دیدی گفتم نه فقط عکست دیدم لبم گذاشتم روی لبش بوسیدمش گفتم الان آبرو ریزی میکنه دیدم سمیه همه همکاری میکنه 😋
بعدها فهمیدم که خودش عکسها گذاشته تا منو تحریک کنه انصافا دختر خوبی هست چند بار به مادرش گفت حامد دوست دارم مادرش هم به مامانم گفته بود ولی مامانم چیزی به من نگفته بود دلیلش هم ندونستم 🤔
بهش گفتم بریم بالا خونه ما دوبلکس هست رفتیم بالا قبل از اینکه بریم بالا گفت حامد بزار من برم تا خونه میام خیلی وقت دلم میخواد بغلت کنم هم یه آماری از تو کوچه بگیرم سری میام
رفت به مامانش گفت برم خونه چندتا سی دی بیارم انگار مامانش در جریان بود زن های محله هم شک نکن سری با دوتا سی دی به دست اومد بالا قشنگ از اتاقم جلو درب حیاط که زن ها نشسته بودن مشخص بود
تا وارد اتاق شد سری پرید تو بغلم لبهاش محکم فشار میداد منم محکم بغلش کردم لبهاش میخوردم
چادرش که در آورد تازه اندامش مشخص بود بله سمیه خانم رفت بود خونه شورت و کرست در آورده بود اومده بود
کیرم شق شده بود شلوارکم کشیدم تا زیر زانو هام پایین سمیه شروع به خوردن کیرم کرد چنان حرفه ای میخورد و همش میگفت جووون تخم هام کامل میکرد تو دهنش اینقدر حرفه ساک میزد شهوتی شده بودم حسابی
نگاه بیرون هم میکردم کسی نیات داستان بشه
طاقت نیاوردم شلوارش کشیدم پایین شروع به خوردن کصش کردم صداش در اخ آخش در اومده بود سری بلند شدم دهنش گرفتم سمیه چکار میکنی آروم تر آبروم میره
سمیه میگفت بکن حامد کیرم تو دستش بود میکشید به کصش و لبهای هم می خوردیم چند بار لرزید و ارضا شد
برش گردوندم لب پنجره دولا شد یه تف زدم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش یکم فشار دادم صداش در اومد دستم در دهنش گرفتم از یک طرف استرس از یک طرف شهوت دوباره کونش تف مالی کردم اینبار تا نصف به زحمت فرستادم 😬😬😬
یه لحظه وایسادم تا جا باز کنه تی شرتش زدم بالا دستم دور کمرش حلقه زدم سر پا دولا شده بود تو کونش تلمبه میزدم دیگه دردش کم شده بود همزمان کصش می مالیدم دیدم اه اه اه اه میکنه و خودش بیشتر به عقب میده منم به شدت تلمبه میزدم از استرس آبم اومد کامل ریختم تو کونش سمیه اهی کشید حامد آب چه داغه
سری با دستمال پاکش کردم محکم بغلش کردم شروع به لب گرفتن کردیم به سرعت اومدیم پایین
کلا شاید به ۱۵ دقیقه طول نکشید ولی اینقدر بدن جذابی داره سمیه که عکسهاش میبینم شق میکنم
کلی لبهام بوسید شماره اش گرفتم گفتم سمیه ضایع هست شلوغه محله شک میکنن لب تاب برداش منم از پشت محکم بغلش کردم بوسیدمش سری رفت این تازه اول سکس منم با سمیه بود ببخشید طولانی شد اگر استقبال بشه سکس های بعدی با سمیه می نویسم
خواهشا دارم مودبا یا بگید ادامه بدم یا نه ممنون میشم
نوشته: حامد
19 پاسخ به “حامد و دختر همسایه”
بیا پایین بچه
تا ۳۲ سالگی درس چی میخوندی؟بیات؟🤦🏻♂️🤦🏻♂️🤦🏻♂️گالری لبتاپ؟ ؟؟
ای داد برمن،بازم قروقاطی و بازم لهجه و …بازم…هیچی بابا ولش کن فایده نداره
کسی نیات؟
ببخشید طولانی شد!؟ لامصب میذاشتی لااقل خواننده راست کنه بعد بگو طولانی شدمامان سمیه کسکشه نذار مامانت باهاش بگرده
جق های بعدی تو بنویس،احمقنمیدونم چرا اکثر جقی ها میان تو سایت از خیال پردازی هایی که باهاش جق میزنن حرف میزنناین چرت و پرت ها را از خوندن داستان های آدم های جقی مثل خودت یاد گرفتی ، سرهم کردی
ای کاش دختر همسایه ماهم اوکی میشد البته شماره هم رو داریم ولی جرعت من ندارم
کس کش خان دقیقا گالری لپ تاپ کجاشه؟وجدانن موقع نوشتن دستت و از توی شرتت دربیار
جدیدا داستان های زیادی تحت عنوان اهل جنوب بودن افراد منتشر میشه که بیشترشون دروغِ ،این که چه قدر زود کارتون به سکس کشید کنار، نمی تونست شورت وسوتینش رودخونه ی شما دربیاره باید می رفت خونه ی خودشون؟
هوووی پس شربت چیشددد کصکش شربت نخوردی چطوری کردیشپ.ن: بازم یه متوهم که فکر میکنه سوراخ کون ب بهشت وصله نه روده و بیسچاری تمیز تمیزه
خب معلوم شد چرا مامانت آمارش نامیده🤣🤣🤣
و باز هم تعمیرات لب تاپ حادثه افرید
کاگا پرچم بندر ادوا زیردگه منویس .همو کلم گلیون نتراشیده داخل آدم دروغگو.
بعدشم …تو همون حامد با دختر روستایی نیستی؟دهن سرویس اونجا بپ و موم ادنهسته اینجا یهویی مومت پیدا بود.ای کونتو …کونت
گالری لب تاب !؟ کیبرد تو کون دروغگوشربت ندادی کردی؛!؟جنده هم انقد زود نمیده کس مشنگ
مؤدباً خدمتت عرض کنم که، چرا همونجور که حرف می زنی می نویسی؟ لحجه واسه حرف زدنه نه نوشتن.بعدشم تا ۳۲ سالگی چه درسی خوندی که یه کم املا و انشا یاد نگرفتی؟ مادرت پیغام دختره رو نمی رسوند که آبروشو نبری با بی سوادیت.
خدا شانس بده مگه میشه؟ مگه داریم؟
تو گفتی تنها زندگی میکنم مامانت از کجا امد😉
حامد بندری مردونه تا حالا بجز کیر دیگران کوس دیدی بچه جوووون کم جق بزن