سلام
این ی داستان نیست. حتی خاطره سکسی هم نیست.
ی خاطرس، خاطره ی تنها عشقم که هنوز روی دلم سنگینی میکنه… و کمی هم راهنمایی میخوام.
«اسم های مستعار»
سلام علی هستم ۳۱ سالمه
از همون موقعی که پسرا و دخترا شروع کردن به زید بازی و سیگار کشیدن و رابطه داشتن من همیشه بچه مثبت جامعه بودم و نه پیامکی نه حضوری به هیچ دختری در ارتباط نبودم و اولین و آخرین اسلحه جنسی من جق بود.
تا یک روز وقتی ۲۳ سالم بود یکدفعه همسایه جدیدی برامون اومد که دخترشون ۵ سال ازم کوچیکتر بود.
دختره صاف صاف بود یعنی نه اندامی داشت
نه هیکل خاصی اما چهرش برای من مثل یک فرشته بود
حاضر بودم براش بمیرم ۳ سال گذشت و هر چی علاقه من به دختره بیشتر میشد
علاقه دختره به پسر همسایمون که ۲ سال ازش بزرگتر بود بیشتر میشد.
از اون طرف پسره ی هول بدبخت بی در و پیکری بود که نگم براتون
این پسر همسایه مثل سگ رفته بود تو کف مادر دختره « همین قدر بی شرف»
و فقط درباره اندام مادره صحبت میکرد.
من به دختره زیادی محبت میکردم، بهش توجه میکردم ، ولی هیچوقت پامو از گلیمم درازتر نکردم.
تا ی روز دلو زدم به دریا و به دختره گفتم که دوستت دارم.
دختره هم سر تا پامو عن مالی کرد. و کم کم با پسره دوست شد.
من هم کارمو ادامه دادم و رفتم پی زندگی و کار خودم و از خونه پدرم رفتم.
گذشت و گذشت تا وقتی که ۳۰ سالم شد یعنی ۴ سال بعد اون اتفاق
عید بود وقتی برگشتم داستان عجیبی شنیدم که بله پسره دختر رو برد خونه و به ۱۸ روش سامورایی بهش تجاوز کرد و وقتی دختره به مادرش گفت قبل از اینکه مادره این قضیه رو به پدر دختر بگه
پسر همسایه گوشیو میاره و فیلم دخترو نشون میده و میگه یا باهام رابطه برقرار میکنه یا فیلم دختر تو پخش میکنم و با مادره هم رابطه داشته و بلاخره ی جنگ و دعوای اساسی پیش میاد.
منم بعد اون ماجرای ۲۶ سالگیم دیگه از قبل سردتر شده بودم و حتی به برادر خودمم محبت نمیکردم حالا دختره اومده و میگه پشیمونم و نباید اون کارو باهات میکردم ولی من بهش گفتم کار از کار گذشته و دیگه علاقه ای بهت ندارم
حالا مادر دختره برای مادرم پیام گذاشته میگه دخترم میگه یا جواب مثبتو میدی یا خودمو خلاص میکنم
خواستم نظر شما رو بدونم که چکار کنم
نه سر ی راه نه دو راه سر هزار راهی قرار گرفتم و قدرت تصمیم گیری ندارم…
این ی داستان نیست. حتی خاطره سکسی هم نیست.
ی خاطرس، خاطره ی تنها عشقم که هنوز روی دلم سنگینی میکنه… و کمی هم راهنمایی میخوام.
«اسم های مستعار»
سلام علی هستم ۳۱ سالمه
از همون موقعی که پسرا و دخترا شروع کردن به زید بازی و سیگار کشیدن و رابطه داشتن من همیشه بچه مثبت جامعه بودم و نه پیامکی نه حضوری به هیچ دختری در ارتباط نبودم و اولین و آخرین اسلحه جنسی من جق بود.
تا یک روز وقتی ۲۳ سالم بود یکدفعه همسایه جدیدی برامون اومد که دخترشون ۵ سال ازم کوچیکتر بود.
دختره صاف صاف بود یعنی نه اندامی داشت
نه هیکل خاصی اما چهرش برای من مثل یک فرشته بود
حاضر بودم براش بمیرم ۳ سال گذشت و هر چی علاقه من به دختره بیشتر میشد
علاقه دختره به پسر همسایمون که ۲ سال ازش بزرگتر بود بیشتر میشد.
از اون طرف پسره ی هول بدبخت بی در و پیکری بود که نگم براتون
این پسر همسایه مثل سگ رفته بود تو کف مادر دختره « همین قدر بی شرف»
و فقط درباره اندام مادره صحبت میکرد.
من به دختره زیادی محبت میکردم، بهش توجه میکردم ، ولی هیچوقت پامو از گلیمم درازتر نکردم.
تا ی روز دلو زدم به دریا و به دختره گفتم که دوستت دارم.
دختره هم سر تا پامو عن مالی کرد. و کم کم با پسره دوست شد.
من هم کارمو ادامه دادم و رفتم پی زندگی و کار خودم و از خونه پدرم رفتم.
گذشت و گذشت تا وقتی که ۳۰ سالم شد یعنی ۴ سال بعد اون اتفاق
عید بود وقتی برگشتم داستان عجیبی شنیدم که بله پسره دختر رو برد خونه و به ۱۸ روش سامورایی بهش تجاوز کرد و وقتی دختره به مادرش گفت قبل از اینکه مادره این قضیه رو به پدر دختر بگه
پسر همسایه گوشیو میاره و فیلم دخترو نشون میده و میگه یا باهام رابطه برقرار میکنه یا فیلم دختر تو پخش میکنم و با مادره هم رابطه داشته و بلاخره ی جنگ و دعوای اساسی پیش میاد.
منم بعد اون ماجرای ۲۶ سالگیم دیگه از قبل سردتر شده بودم و حتی به برادر خودمم محبت نمیکردم حالا دختره اومده و میگه پشیمونم و نباید اون کارو باهات میکردم ولی من بهش گفتم کار از کار گذشته و دیگه علاقه ای بهت ندارم
حالا مادر دختره برای مادرم پیام گذاشته میگه دخترم میگه یا جواب مثبتو میدی یا خودمو خلاص میکنم
خواستم نظر شما رو بدونم که چکار کنم
نه سر ی راه نه دو راه سر هزار راهی قرار گرفتم و قدرت تصمیم گیری ندارم…
نوشته: علی
7 پاسخ به “تنها عشق…”
بش بگو خودتو خلاص کن
این به بنظرم تو باید قیدش بزنی چون کسی که روز اول اینجور رفتار کرده ،فردا که خرش از پل گذشت ،باز سر شما ی برنامه دیگه در میاره و اون پسر همسایه که سکس کرده و عکساش داره ،میاد سراغش و باز ازش سکس میخاد و تهدید میکنه و مجبور میشه باز بهش بده و اینجا ،بهت خیانت میشه ،عذابش بیشتره و حسرت میخوری باز
شما که قول بهش ندادی و در انتظارش نذاشتی ،و شما میتونید بگی بهشون که اون پسره هم از مادر و هم از دختر برنامه داشته
مسأله باکره نبودنش نیست، قرار هم نیست هر کسی که فریب میخوره و قربانی افراد هول میشه دیگه حق زندگی و تجربه ی دوست داشته شدن رو نداشته باشه… مسأله اینه که آیا میتونی با این واقعیت که انتخابش نبودی و دست رد به سینت زده کنار بیای؟ منظورم اینه که پیشنهاد الانش چیزی رو بهتر نمیکنه که هیچ، این حس رو بهت میده که به چشم یه رابطه ی از سر اکراه و ناچاری بهت نگاه میکنه. فردا روز همین مادرش میگه که ببین دخترم چه سیب بهشتی بود که حتی دندون زدش رو هم رو هوا بردن…
مگه جلسه مشاورهست؟تو باید داستان سکسی زندگیتو اینجا بنویسی ما باهاش جق بزنیم همین
غلط کردنبره هر غلطی میکنه بکنه،رفتن دو تایی به یکی دیگه دادن بعد به تو میگن بیا بگیرش
ببین رابطه یه احساس دو طرفه هستشببین اون چرا با این تفکر تو رو باید تهدید کنه که بری خواستگاریش و بگیریش تا خودشو خلاص نکنهاین آدم فردا یه اتفاق دیگه ای بیفته تو رو به منجلاب میکشه ازش بکش بیرون با کس دیگه ای دنبال رابطه باش