توی یکی از دانشگاه های تهران دانشجو بودم. هفته اول که وارد دانشگاه شدم روی یه پسر کراش زدم اسمش مهدی بود. اهل شمال بود یه پسر خوش تیپ اهل شمال که پوستش هم خیلی سفید بود ولی با مو و ریش های مشکی واقعا جذاب بود. خودم سبزه ام بچه خوشگل نیستم ولی زشت هم نیستم ولی بدن خوبی دارم. از نظر اندازه هم یه سر و گردن از مهدی کوتاه تر هستم. من ورودی 96 و اون ورودی 94 بود.
خیلی سعی کردم به بهانه های مختلف نزدیک اش بشم. واحد های اختیاری اضافه بر می داشتم تا کلاس مشترک باهاش داشته باشم. به بهانه راهنمایی و جزوه باهاش صحبت می کردم. با آدم های اطراف اش ارتباط گرفتم و حتی خوابگاهم را بخاطرش عوض کردم ولی به شدت آدم درون گرایی بود و راه نمی داد. زیاد دوست هم نداشت ظاهرا دوست دختر هم نداشت (کمی مذهبی می خورد) البته دانشکده ما خیلی دختر هم نداشت.
بعد از یکسال دیدم خیلی داره جذابتر میشه که وقتی رفتم خوابگاه جدید، متوجه شدم که بله آقا تشریف می برند باشگاه خوابگاه و بدن را می سازند و من حشری تر از قبل شده و سوراخ کونم خاریدن میگرفت. توی این مدت با یه پسر دیگه یعنی میلاد در ارتباط بودم که از مهدی خوش تیپ تر بود و سکس مرتب داشتیم ولی خب مهدی شده بود کراشم و البته تقریبا ناامید شدم که بهش برسم.
اتاق های خوابگاه جدید سه نفره بود. یک هم اتاقی اهل کرج و اون یکی اهل ورامین بود که آخر هفته برمیگشتند خونه. یه روزی از روزهای خدا دو هم اتاقی من در خوابگاه به شدت به مشکل خوردند و تصمیم گرفتند که یک نفرشون جا به جا بشه. تقریبا یک ماه توی اتاق دونفره بودیم که بعدش هم اتاقی من گفت قرار هست یک نفر بیاد از ورودی 94 تو دلم گفتم یااااااا خود خدااااااا یااااااا جده سادااااااات خودشه یعنی؟! پرسیدم اسمش چیه گفت نمیدونم که یهو انگار آب سرد روم ریختن. بعدش هم اتاقی ام گفت که فک کنم الان رفت توی سالن مطالعه یه تی شرت مشکی هم تنش بود. سریع رفتم سالن مطالعه و دیدم یااااااا خود خدااااااا یااااااا جده سادااااااات خودشه. . .
خیلی سعی کردم به بهانه های مختلف نزدیک اش بشم. واحد های اختیاری اضافه بر می داشتم تا کلاس مشترک باهاش داشته باشم. به بهانه راهنمایی و جزوه باهاش صحبت می کردم. با آدم های اطراف اش ارتباط گرفتم و حتی خوابگاهم را بخاطرش عوض کردم ولی به شدت آدم درون گرایی بود و راه نمی داد. زیاد دوست هم نداشت ظاهرا دوست دختر هم نداشت (کمی مذهبی می خورد) البته دانشکده ما خیلی دختر هم نداشت.
بعد از یکسال دیدم خیلی داره جذابتر میشه که وقتی رفتم خوابگاه جدید، متوجه شدم که بله آقا تشریف می برند باشگاه خوابگاه و بدن را می سازند و من حشری تر از قبل شده و سوراخ کونم خاریدن میگرفت. توی این مدت با یه پسر دیگه یعنی میلاد در ارتباط بودم که از مهدی خوش تیپ تر بود و سکس مرتب داشتیم ولی خب مهدی شده بود کراشم و البته تقریبا ناامید شدم که بهش برسم.
اتاق های خوابگاه جدید سه نفره بود. یک هم اتاقی اهل کرج و اون یکی اهل ورامین بود که آخر هفته برمیگشتند خونه. یه روزی از روزهای خدا دو هم اتاقی من در خوابگاه به شدت به مشکل خوردند و تصمیم گرفتند که یک نفرشون جا به جا بشه. تقریبا یک ماه توی اتاق دونفره بودیم که بعدش هم اتاقی من گفت قرار هست یک نفر بیاد از ورودی 94 تو دلم گفتم یااااااا خود خدااااااا یااااااا جده سادااااااات خودشه یعنی؟! پرسیدم اسمش چیه گفت نمیدونم که یهو انگار آب سرد روم ریختن. بعدش هم اتاقی ام گفت که فک کنم الان رفت توی سالن مطالعه یه تی شرت مشکی هم تنش بود. سریع رفتم سالن مطالعه و دیدم یااااااا خود خدااااااا یااااااا جده سادااااااات خودشه. . .
نوشته: سینا
12 پاسخ به “بالاخره پسر خوش تیپ کونم گذاشت”
نویسنده این داستان اصغر فرهادیه
کیر سادات تو کونت
سامعلیک۵ مین دیس لایک نوش جونت .مرد باش راستش بگو این خا طره تلگراف بود .این قدر کوتاه .😂🤣😂
کیر تو داستانت
ترسیدی اندازه دوتا پیامک شه؟
خب چی شد ؟ برقا رفت ؟
یهو ارور اومد پیامکت تبدیل به چند رسانه ای شد؟
اُسکُلاَبُلَه 🐐
مااااادرتو گاییدم با داستانت
این کوسشعر چه نوشتی یعتی لازم بود حتما یه اثری از خودت بجا بذاری دیگران بهت حرف بد بزنند !!،
🤣🤣🤣🤣🤣خ.ارتو گ.اییدم بااین داستانتمن یهفتهوقت گذاشتم داستانمو بدون کوچیکترین اشتباه تایپی و دروغ نوشتم ارسال کردم شد یکماه هنوز منتشر نشده بعد ادمین ک.سخل میاد این کسشرارو میزاره واقعا ک😐
بلاخره این الان داستان بود یا خاطره ؟ اینکه هنوز شروع نشده تموم شد پس سکسش کجاست که کونت گذاشت ؟ادمین انگار هر چی دستش برسه منتشر میکنه