اولین بار خواهر بزرگم فرزانه رو توی دستشویی ته باغ با پسر خالم محسن گرفتم دستشوییم میومد می خواستم برم دستشویی که محسن گفت برو یکی دیگه از اون اصرار از من انکار در هول دادم رفتم داخل چون قفل درستی نداشت فرزانه هم اونجا بود و محسن شلوارشو تا زانو کشیده بود پایین و کیرش تا ته توی دهن فرزانه بود که وقتی درو باز کردم با چنین صحنه ای روبرو شدم میدونستم که همدیگه رو دوست دارن یکی زدم پس گردن محسن بهش گفتم کونی باید فرزانه رو بیاری اینجا ؟ نمیگی یهو بابام بیاد ؟ گفت خب توی خونتون جا هست ؟ گفتم برید توی اتاق من من حواسم هست محسن شلوارشو کشید بالا بهش گفتم یه بار دیگه خواهرمو بیاری اینجا خواهرتو میارم اینجا گفت ببخشید دیگه نمیارم گفتم برید توی اتاقم طبقه بالا در هم ببندید من حواسم هست کسی نیاد بعدشم تک تک بیاید بیرون گفت باشه دمت گرم من شاشیدم رفتم توی خونه دیدم در اتاقم بسته است حواسم بود کسی اونجا نره تا محسن و فرزانه حالشونو بکنن بعدش اول فرزانه اومد و چند دقیقه بعد محسن بعدها هم هر وقت محسن می خواست با فرزانه حال کنه من حواسم بود که کسی مزاحمشون نشه و کسی هم نفهمه فرزانه هم خیلی حواسش بهم بود و کاری داشتم یا چیزی می خواستم همیشه برام فراهم می کرد از 17سالگی تا 19سالگی فرزانه با محسن بود بیرون میرفتن گردش تفریح سفر یه روزه هر جا هم مشکل داشتن که دوتایی برن منم میرفتم تا مسکلی برای اونا پیش نیاد محسن که رفت آموزشی خدمت سربازی فرزانه خیلی بیقراری می کرد 45 روز قرار بود بی محسن باشه فقط دو هفته دوام آورد و هر روز منتظر زنگش بود محسنم نمی تونست زنگ بزنه ناراحت و عصبی بود انقدر عصبی بود که زود با دیگران دعواش میشد یه روز با خواهر کوچیکم سحر دعواش شد می خواست بزنتش بردمش توی اتاقم گفتم چته تو ؟چرا وحشی شدی ؟ گفت عصبیم نمی دونم چرا این محسن تخم سگ زنگ نزده زد زیر گریه بغلش کردم گفتم خب نمی تونه اون الان در حال آموزشه خونه خاله که نرفته بی اختیار دستم رو گذاشتم روی سینه اش یه نگاه بهم کرد و چسبید بهم خندم گرفته بود گفتم فهمیدم دستمو بردم لای پاش گفتم دردت اینه کسی نیست برات باهاش بازی کنه محسن همش دستش توی شورتت بود عادت کردی اخلاقتو خوب کنی خودم برات باهاش بازی می کنم با دستم کوسشو می مالیدم گفت دست کن توی شورتم دست کردم توی شورتش و کوسشو می مالیدم نشت شلوارمو کشید پایین با ولع شروع کرد خوردن کیرم خوابید پاهاشو باز کرد گفت بکنش توش محسن نیست تو جاش بکن توش فهمیدم این محسن کونی پردشو زده کردم توی کوسش داغ بود و تنگ گفت واااای ایمان ایمان ایمان فقط آروم وحشی نباش تو رو خدا گفتم باشه توی کوسش تلمبه میزدم که آبم اومد و تا اومدم بکشم بیرون ریخت گفتم کی پردتو زد ؟ گفت سال اولی که با هم بودیم زد خودم گذاشتم بزنه چون خیلی دوستش دارم خوابیدم روش گفتم اگر اومد نخواستت چی ؟گفت به درک من دوست داشتم بهش بدم و از دادن بهش پشیمون نیستم خیلی بهم حال داد گفتم به اونم خیلی حال داده لتختت خیلی قشنگه خندید گفت من هنوزم می خوام کیرمو به کوسش میمالیدم می گفت فروش کن داخل دیگه فروش کن داخل کیرمو دادم توی کوسش گفت کیرت مثله محسنه گفتم همه کیرا شبیه همن گفت پس از الان تا اومدن محسن با کیرت برام پرش میکنی ؟ گفتم تو اخلاقتو خوب کن باشه گفت باشه من کنیزت میشم بندت میشم فقط پرش کن توی کوسش تلمبه میزدم گفتم کوفتش بشه چقدر حال میدی گفت یکم تندتر بزن تا کسی نیومده بیام بریم تندتر تلمبه زدم و دوتایی با هم ارضا شدیم و ریختم توی کوسش گفت بلند شو بلند شو تازه وقتی بلند شدم دیدم سحر دم در اتاق ایستاده داره نگاهمون میکنه بهش گفتم اخلاقشو خوب کردم که وحشی نشه برامون از اون روز سحر کارش این بود مراقب باشه که من کوس فرزانه رو بکنم تا اینکه بعد 45 روز محسن اومد فرداش وقتی مامانم رفت سرکار منم با سحر رفتیم بیرون تا محسن و فرزانه تنها باشن سحر اون زمان 15 سالش بود دیدم خیلی ناراحته گفتم دوست داری خوشحالت کنم ؟ براش بستنی خریدم گفتم بخور احساس خوشبختی کنی دائم توی ذهنم میومد که چه حالی داره میکنه اون محسن کوس کش سحر هیکل درشت تری از فرزانه داشت گفتم سحر بیا بریم خونه گفت باشه رفتیم خونه بردمش دستشویی ته باغ گفت ایمان گفتم هیس فقط لذت ببر حرف نزن شلوار لی شو کشیدم پایین شورتشم کشیدم پایین کوسش یکم مو داشت اما شروع کردم واسش خوردن خیلی خوشش اومده بود چون دستشویی خشک بود خوابیدم کف دستشویی سحر با کوسش نشسته بود روی دهنم منم براش می خوردم تا اینکه ارضا شد گفت ایمان بازم برام می خوری ؟گفتم خوشت اومد ؟ گفت آره گفتم هر وقت خواستی برات می خورم عزیزم گفت دوست دارم امشب بیای توی اتاقم برام بخوری گفتم ایووول چه خواهرام حشرین همین الان برات خوردم حداقل فردا نه امشب گفت نه امشب بیا گفتم باشه سحر باشه امشب میام .
نوشته: ایمان
10 پاسخ به “این کوس چیه ؟”
تو رو خدا ننویسید ، آخه چه اسراری دارید این توهمات ی که توی قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشه را به جای داستان بکنی توی چشم مخاطب و ملت را کور کنی؟ انقدر دوست داشتم بد دهن بودم ۴ تا فحش خوشگل حواله میکردمت، اما حیف
ای وای من،واویلای من…یعنی هرکی خواهرتو ببره توالت تو هم خواهرشو میبری توالت؟!!!مگه میشه مگه داریم؟!نه باو ولش میکردی انتقام سختی میشد براش!حالا خوب شد خواهرتو نبرده بود زیرزمین وگرنه معلوم نبود خواهرشو کجا میبردی!!!🤔
سایتی که توش پورن مبینی عوض کن
قرار بود خواهرش رو ببری تو توالت خواهرای خودت جنده ات شدن
مطمئنی تخم بابای تو شناسنامه ت هستی؟
ادامه
کیرت توی کونم
داداش تو داری میمیری از حشر
((اولین بار خواهر بزرگم فرزانه رو توی دستشویی ته باغ با پسر خالم محسن گرفتم دستشوییم میومد می خواستم برم دستشویی که محسن گفت برو یکی دیگه))
کص مغز