سلام اسم من سمیرا هست وقتی که بچه بودم بخاطر اعتیاد پدرم، مادرم ازش طلاق گرفت، داداشمو دادن پدرم، منم پیش مادرم موندم، هفت سالم بود که مادرم دوباره ازدواج کرد. با ازدواج مجدد عوض اینکه باری از روی دوش مادرم برداشته بشه برعکس، یه مفت خور رو وارد زندگیمون کرد. ناپدریم سر کار نمیرفت و اکثرا خونه بود ولی مادرم کار میکرد. بچه که بودم نگاه های سنگین ناپدریم رو روی خودم حس میکردم، بعد از نگاه کم کم مالوندن و لمس کردن شروع شد ولی هیچوقت اجازه ندادم باهام کاری بکنه. یکبار هم که به مادرم گفتم بهم دست میزنه، عوض اینکه اون مردک هَوَل رو دعوا کنه، که خودمو دعوا کرد که بععععله کرم از خود درخته. وقتی دیدم مادرم حمایت نمیکنه، وقتایی که با ناپدریم خونه تنها میشدم میرفتم تو کوچه دم در می نشستم تا مادرم بیاد. بعد این داستان ها هیچ وقت باهاش خونه تنها نمی موندم. زد و روزگار گذشت مادرم از این یارو دو تا بچه آورد دو تا خواهر کوچیکتر از خودم. ناپدریم همیشه به اونا محبت میکرد و منو نادیده میگرفت. وقتی هفده ساله شدم با یه پسری دوست شدم که همش میگفت میخوام باهات ازدواج کنم و منم قند تو دلم آب میشد. بعد ها فهمیدم که بله آقا زن داره و متاهله، ولی من دیگه عاشقش شده بودم و نمیتونستم ازش دست بردارم، همش میگفت میخوام زنمو طلاق بدم و باهات ازدواج کنم، منه خر هم باورم شده بود. من خودم قیافم خیلی خوشگل نبود و معمولی بود ولی اندامم خیلی خوب بود. خدا هرچی که از قیافه بهم نداده بود ولی در هیکلم جبران کرده بود. هیکلم پر بود و باسنم کمی بزرگتر. سینه هام هم سفت. این دوست پسرم که اسمش فرشاد بود همش قربون صدقه میرفت و من خیلی دوسش داشتم. یه روزی باهام قرار گذاشت و منو برد خونه دوستش. اصلا به فکرم هم نمیرسید که بخواد کاری باهام بکنه. انقدر احمق بودم عقلم نرسید کسی که برا ازدواج میخوادت هرگز خونه دوستش تو رو نمی بره، خلاصه خر شدم و رفتم. توی اتاق نشسته بودیم که دوستش دوتا شربت آلبالو آورد و فرشاد بهش اشاره کرد رفت بیرون گفت درم پشتت ببند. از اونجا که من کمی میترسیدم گفتم نه نبند بذار لای در باز باشه. منم از مدرسه رفته بودم اونجا مانتو و مقنعه داشتم با یک شلوار مشکی پارچه ای. همش میگفتم فرشاد زود باش حرفاتو بزن باید برم خونه. فرشاد شروع کرد آره میخوام زنمو طلاق بدم و به هم میرسیم و از این حرفا. یه موقع نفهمیدم چطور سرمو گذاشتم رو شونهش و داریم حرف میزنیم اونم دستشو روی صورتم می کشید. منم بدم نمیومد آروم آروم از یقه دستشو انداخت زیر مانتو و مالیدن سینه من. منم با اینکه بهم حال میداد ولی میگفتم فرشاد نکن چیکار میکنی. از این کارها خوشم نمیاد. اونم همش می گفت کاریت ندارم بابا. نمیدونم چطور شد دکمه های مانتومو باز کرد و بغلم کرد. اولین تجربه من بود منم هم بهم لذت میداد هم می ترسیدم. خلاصه افتاد روم و کیرشو از روی شلوار محکم به جلوم میمالید. خیلی بهم حال میداد و خیس شده بودم. بعد دستشو برد رو دکمه شلوارم که من نذاشتم گفتم تا همین جا کافیه. همش اصرار میکرد که بابا کاریت ندارم من کوس ندیده نیستم ناسلامتی زن دارم فقط میخوام بوسش کنم منم میگفتم خب از رو شلوار بوس کن ولی میگفت نه دوست دارم از رو شورت بوسش کنم. نفهمیدم چطور دکمه و زیپ شلوارمو باز کرد و خواست در بیاره من محکم شلوارمو گرفتم و نذاشتم فقط تونست تقریبا یه وجب شلوارمو به زور پایین بکشه. به هیچ وجه نمی ذاشتم شورتمو در میاره بعد صورتشو گذاشت از روی شورت روی کسم و شروع کرد به بوسیدن و مالیدن. منم یه شورت نخی زرد پام بود. دید من اجازه نمیدم شورتمو در میاره با دستش شورتم رو زد کنار و شروع کردن به لیس زدن. تا اومدم بگم آخه چیکار میکنی نکن. میگفت یه ذره فقط بخورم بعد بپوش بریم. همش میگفتم فرشاد دوستت نیاد میگفت نترس اون باما کاری نداره. منم دستمو گذاشته بودم رو سرش و میگفتم فرشاد تورو خدا بس کن، با اینکه خیلی خیلی بهم حال میداد ولی باز می ترسیدم. بعد این قضایا پاهامو انداخت رو شونه ش و نوکشو میمالید چاک کوسم. منم اینقدر داغ شده بودم دیگه حالیم نبود چه بلایی داره سرم میاد. بیشعور آروم آروم فشار داد توش و چند بار عقب جلو کرد و درآورد کله کیرش خونی شده بود. اون لحظه من اصلا حالیم نبود چه بلایی سرم اومده فقط دوست داشتم ادامه بده. بعد هم مطمئن بودم میخواد باهام ازدواج کنه. فرشاد سر کیرشو تمیز کرد و دوباره گذاشت توش. کوسم خیس خیس بود و پاهام بالا بود و داشت میکرد. چون شلوار پام بود نمیتونست روم بیفته پاهامو جفت کرده بود و روی یکی از شونه هاش انداخته بود. بعدش کیرشو در آورد و بهم گفت برگرد. من گفتم فرشاد نکن چیکار میکنی آخه تمومش کن برم. گفت باشه یه ذره برگرد. من مقنعه رو از سرم کندم مانتو رو هم در آوردم و برگشتم گفت بخواب. گفتم تورو خدا زود تمومش کن فقط، یه بالش بهم داد گذاشتم زیر آرنج دستام و روبه زمین دراز کشیدم. شورتم هنوز تنم بود اومد شلوارمو تا بالای زانو پایین کشید نشست زیر کونم شورت صورتی مو هم کشید پایین. کمی با آب دهنش نوک کیرشو خیس کرد بعد یه نفر انداخت از پشت برای پاهام. منم داد زدم آب دهن نزن بابا بدم میاد اونم هیچی نمیگفت و از پشت آروم آروم کیرشو رو چاک کونم هل مدادپایین سمت کوسم. همینکه سرش رفت تو من یه آه بلندی کشیدم و شروع کرد به کردن. من دراز کشیده بودم اونم از پشت با دستاش باسن مو میمالید و داشت منو میکرد. زیر لب هم نفس نفس زنان میگفت وایییی چه کونی داری قربونت بشم. با اینکه لذت می بردم ولی استرس پردم زهرمارم میکرد. اون میکرد و منم یادم رفته بود دوستش خونه هست و دیگه بلند آخ و اوخ میکردم. بعدش خوابید روم و داشت همینجور میکرد. سرمو چرخوندم دیدم دوستش وایساده از لای در نگاه میکنه و دستشو برده زیر شلوار داره کیرشو میماله. یه هو گفتم فرشاد پاشو من دیگه نمیکنم به دوستت بگو بره بیرون. اونم سر دوستش داد زد بهزاد برو بیرون این چه کاریه آخه برو اونور. دوستش رفت بعد من میگفتم دیگه نمیکنم فقط میخوام برم. که التماس کردنش شروع شد تورو خدا قنبل کن فقط سی ثانیه بعد تمومه قول میدم تورو خدا فقط سی ثانیه. گفتم قنبل چیه گفت حالت سگی بخواب لحظه ای تمومش میکنم. منم فقط میگفتم زود باش دیگه چقدر میکنی آخه بعد به قول خودش قنبل کردم اول اومد کمی با دستش کوسمو مالید بعد نوک کیرشو میکشید چاک کوسم منم دیوونه میشدم یه هو گفتم بکن توش دیگه یه هو باز گذاشت توش خیلی خیلی این حالت بمن حال میداد با دستش کمرمو محکم گرفته بود و داشت تلمبه میزد منم ناله میکردم. همش هم قربون صدقه کونم میرفت میگفت وای چه کونی فداش شم. خیلی خیلی حشری شده بودم دوباره سرمو چرخوندم دیدم دوستش داره نگاه میکنه. این دفعه گوشه لبشو گاز گرفته بود و بازم دستش زیر شلوارش کیرشو میمالید. منم اعتراضی نکردم چون نمیخواستم اون حسم قطع بشه. گفتم بذار نگاه کنه. فرشاد از پشت میکرد منم با دوستش چشم تو چشم شده بودم و ملتمسانه حشری نگام میکرد. قنبل بودم و فرشاد هی میرفت میومد تو کسم. که یهو کشید بیرون. بعدا فهمیدم میخواسته آبش بیاد و نذاشته. بهم گفت سمیرا یه ذره بخواب گفتم بابا تموم کن دیرم شده گفت باشه کمی بخواب این دفعه تمومه قول شرف باز منو رو به زمین خوابوند و روم خوابیده بود اما رو دستاش بلند شده بود وقتی که داشت به باسنم با کمرش ضربه میزد خودشم نگاه میکرد بعد یه هو از کوسم کشید بیرون و فشار داد چاک کونم انگار یه چیز داغ ریختن لایه چاک کونم. اونجا فهمیدم آبش اومده و خوشم ریخته چاک کونم. بعد یه هو پاشد دستشو گذاشته بود زیر کیرش و از اتاق رفت دستشویی. من همون جور بیحال دراز کشیده بودم و آبشم رفته بود پایین و لایه پاهام هم لزج بود. بعد انگشتمو زدم به چاک کونم و کمی فشار دادم آوردم بو کردم. یه بویی شبیه وایتکس میداد. بعد دیدم از هال صدای فرشاد و دوستش میاد که فرشاد میگفت نه این نمیشه این فرق داره. بعد دوستش میگفت نامردی نکن مکان از من بود چی میشه مگه؟ فرشاد میگفت نه بخدا این یدونه رو بیخیال شو برات خودم جور میکنم. از ترس دوستش بدون اینکه خودمو تمیز کنم زود پاشدم همون جور خیس خیس شورتمو کشیدم بالا و شلوارمو هم کشیدم بالا زود مانتو پوشیدم و آماده شدم و کیف مو برداشتم تا برم. دیدم اینا هنوز دارند بحث میکنند فقط میخواستم از اون خونه لعنتی در برم. گفتم فرشاد من میرم گفت باشه بذار کوچه رو نگاه کنم کسی نباشه. دوستشم اخم کرده بود میگفت یادت باشه ها خب خب. فرشاد گفت کسی نیست بیا برو بعد باهم حرف میزنیم. من افتادم تو کوچه داشتم فکر میکردم خدایا چطور شد این بلا سرم اومد پردمو از دست دادم فقط بفکر پردم بودم که راهی خونه شدم توی راهم لایه پاهام کامل خیس بود و شورتم چسبیده بود بهم…
این اولین سکسم بود بعدش نا پدریم بهم دست درازی کرد اگه دوست داشتید اونم براتون می نویسم
این اولین سکسم بود بعدش نا پدریم بهم دست درازی کرد اگه دوست داشتید اونم براتون می نویسم
نوشته: سمیرا
13 پاسخ به “اولین بار که کوسمو به باد دادم”
Aval
شرتت صورتی بود یا زرد😂😂😂
و اینجوری شد که یه جنده به جنده های شهر اضافه گردیدفرشاد، ناپدری ، دوست فرشاد ، پسر همسایه ، راننده اسنپ و الان هم ماهی یکی دو بار میری دوبی و استانبول
وسط سکس شرت نخی زرد شد شرت صورتی.مغزتو گاییدم
اصل کار ناپدری ت باید میگادت.سمیرا جون هرچی باشه خرجت میداده.دختری که پدر ندارد باید مخ ناپدری بزنه وگرنه دیگران مفتی میگانش
شلوار مدرسه دخترا فک نکنم زیپ و دکمه داشته باشه ! کشیه
نه ننویس پسر جان
پس مزه کیرو چشیدی
این درست که احتمالا سکس رو بلد نباشی.ولیدر این حد که تصور کنیشما دارید میکنید !(بعد من میگفتم دیگه نمیکنم)جالب و غم انگیز بود جونم.
خوب بود
بیا بعد میگنمعجزهفقط مخصوص پیامبران بودهاونوقت دخترک این داستان به اذن خدا شورت زردش در جا شد صورتی
لعنت به متجاوز چه گویم که ناگفتنش بهتراست 😔😔😔😔
نمیدونم چرا اولین داستانیه که بهم حس بدی داد، اهههه خدا ذلیلت کنه فرشاد،