من تا زمان دانشگاه هیچ دوست دختری نداشتم هرچند میگن خوشتیپم ولی خوب اعتقاد دارم پیدا کردن دوس دختر ربطی به قیافه نداره فقط رو میخواد.ازدواج سارا درست قبل دانشگاه رفتن من ضربه بزرگی بود برام که هنوزم باهاش درگیرم شاید چون از بچگی دوسش داشتم اینجور بوده.تو دانشگاهم زیاد تو خط پیدا کردن دوست نبودم هرچند جلقم به راه بود ولی با یاداوری سارا.تا اینکه یه روز تو سایت دانشگاه یه خانمی ازم کمک خواست واقعا اسمش یادم نیس دیگه شمارشو داد گفت انتخاب واحدشو انجام دادم بش خبر بدم.منم بش خبر دادم شب که شد بهم اس دادو تشکر کرد منم جوابشو دادم.دیگه تو حرفاش گفت ازم خوشش اومده و دوسم داره و ازین حرفا.ولی چون من اهلش نبودم و قیافه دخترم معمولی بود بعد یکی دو روز رابطم قطع شد.ولی استارت اینکه برم تو خط دختر بازیو زد.دنبال یه دوس دختر خوشگل میگشتم رفتم.جلو در اصلی دانشگاه یه پارک بود عادتم بود اول میرفتم چن دیقه میشستم بعد میرفتم.که چشمام به یه دختری افتاد که رو صندلی نشسته بود دوتا پسر دور و ورش بودن ولی پا نمیداد.پسرا رفتن دورتر من رفتم نزدیک دلو به دریا زدم و مستقیم گفتم میخوام باهاتون دوست شم اونم گفت عجبا همه امروز از من خوششون اومده.خیلی خوشگل بود اولین تجربمو شانس اورده بودم.گفت بگم فقط چن ساعت یه دوری تو دانشگاه بات میزنم اونم چون خوش قیافه تر ازهمه بودی و بعدش هم قول بده شماره نخوای.دیگه رفتیم گشتیم تو دانشگاه همه مارو نگاه میکردن منم سینه سپر چون همه حسرت میخوردن.تو اون چن ساعت حرفای عادی زدیم.گذشت تا موقع خداحافظی اسمش پردیس بود تا ابد تو ذهنم میمونه همه چیش.گفتم میشه بازم ببینمت چون قول دادم شماره نگیرم پرسیدم ازتون گفت نه.خیلی خوش گذشت و نگفته بود اصلا دانشجو کدوم دانشگاه و رشته ایه.چن قدم رفت و بعد گفت ازت خوشم اومده فقط دوتا شماره دارم تا بهت اس ندادم حق نداری اس بدی هروقتم گفتم رابطمون تموم شه باید بری.شماررو گرفتمو رفتم.شب اس دادو کلی باهم حرفیدیم گفت فردا میاد در دانشگاهمون باهم بریم بچرخیم فرداش با یه ماشین گرون قیمت اومد دنبالم.یه جایی پارک کردیم خوب منم خرکیف بودم هم خوشگل بود هم پولدار.جای خلوتی بود تو همدان من همدانی نیستم ولی خوب دانشگاهم همدان بود وضع مالی خودمون متوسط بود.تو ماشین نشسته بودیم دیگه بحث عشق اینا شد قصمو با سارا بش گفتم با ماجرای اونشب اولین بار بود دردو دل میکردم.بعدش گفت عزیزم دستشو رو پام گذاشت و سرشو رو شونم گذاشت.منم هیچ کاری بلد نبودم که.کلی گشتیم اونروز بعد قبل پیاده کردنم گفت این اخرین باری بود که تورو میبینم من مث تو پاک نیستم تو همین یه روز اولین باره که حس عشق رو میفهمم ولی من پاک نیستم چن بار اسرار کردم نگفت.گفت چشاتو ببند چشامو بستم نفساش رو صورتم بود فهمیدم میخواد چی بشه یهو لبامون به هم چفت شد اولین تجربه باهمه تجربه ها فرق داره روژش مزه هلو میداد هنوز یادم مونده.دستشو برد رو کیرم از رو شلوار ولی کلی مالیدش چاخان چرا با همون مالیدن ابم اومد ولی من بیشتر از لب بلد نبودم جلو برم.دیگه دم دانشگاه پیادم کردو گفت این روز تا ابد تو ذهنش میمونه شب اس داد و گفت شوهر داره ولی عقد کردست نرفته سر زندگیش گفت قبل شوهر کردنش خیلی از پشت سکس داشته و برا همین میگه پاک نیستو امروز دوس داشته منم بکنمش ولی حیف منه با اون باشم دیگه گفت تو ذهنش میمونم من با همه این اوصاف هم گیج بودم هم عذاب وجدان داشتم هم فهمیدم چقد ساده هستم و نمیشه از یه بار بیرون رفتن همه چیو دونست.ولی جدایی ازش برام سخت بود.همیشه فک میکردم بعد سارا با کسی نباشم ولی دیدم اونا افکار بچه گانست.
نوشته: سامان
5 پاسخ به “اولین تا آخرین سکس سامان (1)”
آفرین، آفرین. فقط یکم مغزت تعطیله، اشکال دیگه ای نداری. البته ببخشیدا
عجب چرت بود ولی
فعلا برای قسمت اول فقط میشه گفتpardonهرچند زیاد با عقل جور درنمیمد وبیشتر به کس شر میخورد
سلام امیر هستم بیست ساله دنبال خانم یا دختر زیبا ب که در اتریش زندگی کنن هستم . دنبال سکس میگردم البته ایرانی باشه بهتره من در اتریش هستم اگر کسی هست مایلم اشنا بشم
27 سالته تا حالا سکس نداشتی؟یعنی با کیرت تا حالا فقط شاشیدی؟ تازه عذاب وجدانم داری؟خجالت بکش،اون دنیا کیرت یقه تو میگیره،به خودت بیا!!!