سلام به هرکسی که داره این اتفاق شیرین و پر استرس توی زندگیم رو میخونه.
اسم من کیانه ۲۲ سالمه اینکه اهل کجام مهم نیست.
اما بریم سراغ داستان
ما خونمون مسکن مهره تا چشم کار میکنه آپارتمانه پنجره رو که باز کنی همسایه روبروته
از وقتی که یادم میاد داشتم همسایه ها رو تا جایی که میشد دید میزدم انقدر غرق هیزی بودم که نمیتونستم خودم رو کنترل کنم
زیادم همسایه های پایه ای نداشتیم ما طبقه ۳ هستیم توی یه آپارتمان ۵ طبقه،
بلوک روبرومون طبقه پنجش یه میلف و دختر فوق العاده سکسی بودن که اولین بار توی تراس داشتم با کولر آبیمون ور میرفتم همینطوری نمیدونم چی شد نگاه کردم به آسمون دیدم دارن لباس پهن میکنن توی بالکنشون
مادره با بولیز و شلوار و دختره هم تاپ و شلوار تو بالکن بودن با دیدنشون درجا کیرم تکون خورد به من توجه نمیکردن ولی اینقدر ترسو بودم اومدم زود داخل در اتاقمو بستم از پشت پرده نگاهشون میکردم چون ظهر بود خیالم راحت بود داخل خونمون مشخص نیست
خیلی لذت بردم دختره خیلی سفید بود ولی اینقدر فاصله زیاد بود حسش میپرید
فرداش زود رفتم کلید قفل پشت بام رو از دست کلید بابام کش رفتم یکی ازش ساختم واسه دست کلید خودم
همون شب طرفای ۱۲:۳۰ اینا بود یکم آنالیز کردم از بالکن دیدم چراغشون روشنه و پرده حالشون هم یکمی نکشیده شده که خوشبختانه پدر مادرمم خواب بودن رفتم بالا پشت بوم و پشت این سکوها قایم شدم وایییی دید داشتم کامل به خونشون و انقدر تاریک بود که خیالم راحت بود متوجه من نمیشن چون سخته تو شب از پنجره بخوای بیرون رو ببینی منم ارتفاعم بالاتر بود
مادره تاپ دامن و دخترشم نیم تنه و شورتک پوشیده بود یه پسره کوچیک هم داشتن شورت و رکابی تنش بود و پدره هم رو مبل پشت به پنجره لم داده بود داشتن تلویزیون میدیدن تنها بدیش اینه یه روزنه تقریبا ۵ وجبی برای دید زدن بود مابقیش پرده بود ولی همون ۵ وجب کافی بود بتونم کل خونشون رو ببینم کافی بود که یکم جا به جا بشم
دختره هی دستشو میزاشت پشت سرش و زیربغلای بلوریش رو میشد دید مادره هم ممه های بزرگی داشت یه بار پا شد بره آشپزخونه خم بلند شد چاک ممش رو به پنجره بود خلاصه که اون شب رو شلوارم آنقدر مالیدم تا خالی شدم خواستم فیلم بگیرم ولی ترجیح دادم در لحظه لذت ببرم
خلاصه یک ماهی کارم این بود بعضی شب ها هم به در بسته میخوردم یا خونه نبودن یا پرده کامل کشیده بود یا کلا خبری ازشون نبود خاموشی بود
تنها چیز خیلی سکسی که دیدم ازشون این بود که مادره یه بار در حد ۱۰ دقیقه با سوتین تو خونه میگشت.
ولی من گفتم در بهشت اینکه در بهشت نبود.
گفتم که ما طبقه ۳ هستیم طبقه ۵ ما ۲ واحده که یکیش خالی از سکنه است هنوز کسی نیومده توش یکیش هم یه میلفه نابه طرفای ۴۰ سالش
من هر موقع این رو میبینم شق میکنم اصلا
آرزومه بتونم پاهاشو بخورم و باهاش عشق بازی کنم با تمام قسمتهای بدنش آبمو بیارم از کون و کسش تا دهنش و زیربغل هاش و پاهاش
حتی جوراباش
دلم میخواد رو شورت و سوتینش آبمو بیارم دیوونه زیربغلاشم
خیلی اندام نابی داره فیس و صداشم نگم برات
بچه ندارن ولی شوهر داره که شوهرش دوست پدرمه
زنه با مادرم هر از گاهی میرن پیاده روی ای جایی یکی دوبار هم رفتیم خونشون واسه عیادت خیلی وقت پیشا
خلاصه که یه روز داشتم از بیرون میومدم خونه دیدم دم در خونمون داره با مادرم صحبت میکنه من سلام کردم رفتم تو نشستم رو مبل ببینم چی میگه
به مادرم گفت خیلی وقت بود نیاز به سفر داشتم افسرده شدم و اینا مادرم تعارف کرد بیا تو بشینیم صحبت کنیم گفت نه باید زود برم وسایلمو آماده کنم واسه عید ۱۳ روزشو میریم شمال با خانواده شوهرم
این اتفاقات ۳ روز قبل عید افتاده بود این قضیه هم مال عید سال ۱۴۰۱ هست گفتم تعریف کنم
خلاصه مادرم بهش گفت دزدی زیاد شده هواستون باشه خونه رو خوب قفل کنید و اینا که گفت نه بابا اینجا آپارتمانه و بابام هر هفته جمعش میاد یه سر میزنه و اینا
مادرم گفت پس بهتون خوش بگذره و اونم خداحافظی کرد و رفت
من همیشه وقتی میخواستم برم شبا بالا پشت بوم دید بزنم چون آسانسور نداریم آروم و یواش میرفتم که کسی متوجه رفت و آمدم نشه همیشه هم ترس داشتم این طبقه پنجیه شوهرش بیاد بالا ببینه دارم چه غلطی میکنم به خاطر همین تو کونم عروسی شد اصن فکر نمیکردم قراره چه قدر بیشتر لذت ببرم.
داستان داره طولانی میشه ولی خودم چون جزییات دوست دارم دلم میخواد با جزییات بهتون بگم
دو سه شب پشت هم می رفتم بالا پشت بوم همسایه رو به رویی رو دید میزدم تا اینکه دو شب پشت هم دیدم انگار خبری نیست چون کلا خاموشی بود خونشون بالکونشون دیگه لباس نبود گفتم حتما رفتن مسافرت
بلوکهای کنار هم کویر بودن انگار مسکن مهرمون شده بود شهر ارواح
خورد تو پرم اعصاب خورد شد چون فرصتی که داشتم پوچ میشد
دیگه بیخیال شدم نشستم رو یه سکو تو فکر فرو رفتم
داشتم به این فکر میکردم چی میشد اگر تینا خانم همون همسایه طبقه ۵ میذاشت بکنمش یا بمالمش یا برام فوتجاب میرفت.
تو همین فکرت بودم خسته شدم اومدم برم خونه رسیدم طبقه پنج یاد حرف تینا افتادم که ترسی از دزدی نداشت و گفت پدرم هر جمعه میاد یه سر میزنه اون روز فکر کنم دو شنبه یا سه شنبه بود
تینا در خونش پر از گلدونه یه روفرشی هم داره گذاشته دم در
گشتم و گشتم ریز به ریز جز به جز دیدم که بله یه گلدون روش یه تیکه پارچه بود که داخل اون پارچه کلیدای خونش بودن
دستام داشت میلرزید گفتم نکنه برم باباش بیاد یا دوربین چیزی داشته باشن یا به جرم دزدی بگیرنم
متاسفانه حشریت ریده بود به بشریتم.
دو تا قفل کتابی زده بود به در باز کردم کلید انداختم رفتم تو دوباره قفل کتابی هارو زدم درو بستم و قفل کردم که کسی نبینه در بازه
وای خایه کرده بودم
چراغ خاموش دوربین گوشیم رو باز کردم کل خونه رو بررسی کردم شنیده بودم دوربینی چیزی باشه نور قرمز میده داخل دوربین مشخص میشه
انقدر خایه کرده بودم که حتی از اینم میترسیدم با اینکه میدونستم دوربین ندارن
خلاصه دیدم امنه پیام دادم به بابام گفتم که تا صبح پیش دوستمم
لامپ روشن نکردم که از بیرون معلوم نباشه کسی خونس با فلش گوشی رفتم تو اتاقشون
واییییی الان که یاد اون شب افتادم کیرم سیخ شد
داخل اتاق خواب کلی عکس با شوهرش تو قاب از عکس عروسی تا آتلیه ای داشت خوشبختانه درش قفل نبود
ازون طرف کشوهای لباس زیرش جوووووون کلی لباس خواب فانتزی داشت اصن پرام ریخته بود دیدم از لباس پرستاری تا ملوانی تا شیطونی و ازین چیزا ستای سکسی
از طرفی توی حموم یه چوب لباسی زده بود که چند تا شورت و سوتین کثیف آویزون بود.
کفشاشم تو جا کفشی که بماند.
سبد جوراب کثیفاشم کنار جا کفشی بود
تو دلم گفتم گر خداوند ببندد دری گشاید در بهتری
و اینطور شد که در بهشت رو پیدا کردم
در خونه تینا جون
تا صبح رو تخت زناشویی تینا جون ۴ بار جق زدم با لباس زیرهای تمیز و کثیفش با جوراباش با کفشهای سکسیش سایز پاهاش ۳۸ بود
با عکسای روی دیوارش
دیگه صبح برگشتم خونه ظهر رفتم کلید سازی کلید ساختم از رو کلیداش
شب دوباره اومدم خونش
بابامم هی گیر میداد نرو دیشب رفتی گفتم باید برم با هزار زور پیچوندم اصن با این سن هنوز گیر میدن.
خلاصه رفتم تو لخت کامل شدم لباس هایش رو میمالیدن شورتای کثیفش اونجا که کصش قرار میگیره رو میزاشتم دهنم و میمالیدم به کیرم و میپوشیدمشون
بعد کیرم با خایه میزاشتم تو کفشاش انقدر این حرکت لذت داشت انگار داشتم میکردم تو کس تینا
دیگه رد داده بود مغزم رو میز توالتش کلی ازین کرم های کاسه ای بود جق میزدم میریختم تو کرماش هم میزدم به امید اینکه بیاد کرم بزنه آبم بخوره به پوستش
بعد آبمو می ریختم رو شورت های رنگ روشنش و میزاشتم خشک بشه به امید اینکه آبم بخوره به کصش
قشنگ ۵ شب کارم همین بود که دیگه نشد برم و اونام برگشتن
جالبیش اینجاس هر موقع میاد جنده دم خونمون یا میبینمش مخصوصا شوهرشو میبینم تو دلم میگم با تموم لباسهای زنت سکس کردم رو تختت زناشویی تون بدبخت و قه قه میخندم به شوهرش
خلاصه طولانی شد شایدم زیاد چیزای سکسی توش نبود ولی خوب برا من شیرین بود امیدوارم لذت برده باشید
اسم من کیانه ۲۲ سالمه اینکه اهل کجام مهم نیست.
اما بریم سراغ داستان
ما خونمون مسکن مهره تا چشم کار میکنه آپارتمانه پنجره رو که باز کنی همسایه روبروته
از وقتی که یادم میاد داشتم همسایه ها رو تا جایی که میشد دید میزدم انقدر غرق هیزی بودم که نمیتونستم خودم رو کنترل کنم
زیادم همسایه های پایه ای نداشتیم ما طبقه ۳ هستیم توی یه آپارتمان ۵ طبقه،
بلوک روبرومون طبقه پنجش یه میلف و دختر فوق العاده سکسی بودن که اولین بار توی تراس داشتم با کولر آبیمون ور میرفتم همینطوری نمیدونم چی شد نگاه کردم به آسمون دیدم دارن لباس پهن میکنن توی بالکنشون
مادره با بولیز و شلوار و دختره هم تاپ و شلوار تو بالکن بودن با دیدنشون درجا کیرم تکون خورد به من توجه نمیکردن ولی اینقدر ترسو بودم اومدم زود داخل در اتاقمو بستم از پشت پرده نگاهشون میکردم چون ظهر بود خیالم راحت بود داخل خونمون مشخص نیست
خیلی لذت بردم دختره خیلی سفید بود ولی اینقدر فاصله زیاد بود حسش میپرید
فرداش زود رفتم کلید قفل پشت بام رو از دست کلید بابام کش رفتم یکی ازش ساختم واسه دست کلید خودم
همون شب طرفای ۱۲:۳۰ اینا بود یکم آنالیز کردم از بالکن دیدم چراغشون روشنه و پرده حالشون هم یکمی نکشیده شده که خوشبختانه پدر مادرمم خواب بودن رفتم بالا پشت بوم و پشت این سکوها قایم شدم وایییی دید داشتم کامل به خونشون و انقدر تاریک بود که خیالم راحت بود متوجه من نمیشن چون سخته تو شب از پنجره بخوای بیرون رو ببینی منم ارتفاعم بالاتر بود
مادره تاپ دامن و دخترشم نیم تنه و شورتک پوشیده بود یه پسره کوچیک هم داشتن شورت و رکابی تنش بود و پدره هم رو مبل پشت به پنجره لم داده بود داشتن تلویزیون میدیدن تنها بدیش اینه یه روزنه تقریبا ۵ وجبی برای دید زدن بود مابقیش پرده بود ولی همون ۵ وجب کافی بود بتونم کل خونشون رو ببینم کافی بود که یکم جا به جا بشم
دختره هی دستشو میزاشت پشت سرش و زیربغلای بلوریش رو میشد دید مادره هم ممه های بزرگی داشت یه بار پا شد بره آشپزخونه خم بلند شد چاک ممش رو به پنجره بود خلاصه که اون شب رو شلوارم آنقدر مالیدم تا خالی شدم خواستم فیلم بگیرم ولی ترجیح دادم در لحظه لذت ببرم
خلاصه یک ماهی کارم این بود بعضی شب ها هم به در بسته میخوردم یا خونه نبودن یا پرده کامل کشیده بود یا کلا خبری ازشون نبود خاموشی بود
تنها چیز خیلی سکسی که دیدم ازشون این بود که مادره یه بار در حد ۱۰ دقیقه با سوتین تو خونه میگشت.
ولی من گفتم در بهشت اینکه در بهشت نبود.
گفتم که ما طبقه ۳ هستیم طبقه ۵ ما ۲ واحده که یکیش خالی از سکنه است هنوز کسی نیومده توش یکیش هم یه میلفه نابه طرفای ۴۰ سالش
من هر موقع این رو میبینم شق میکنم اصلا
آرزومه بتونم پاهاشو بخورم و باهاش عشق بازی کنم با تمام قسمتهای بدنش آبمو بیارم از کون و کسش تا دهنش و زیربغل هاش و پاهاش
حتی جوراباش
دلم میخواد رو شورت و سوتینش آبمو بیارم دیوونه زیربغلاشم
خیلی اندام نابی داره فیس و صداشم نگم برات
بچه ندارن ولی شوهر داره که شوهرش دوست پدرمه
زنه با مادرم هر از گاهی میرن پیاده روی ای جایی یکی دوبار هم رفتیم خونشون واسه عیادت خیلی وقت پیشا
خلاصه که یه روز داشتم از بیرون میومدم خونه دیدم دم در خونمون داره با مادرم صحبت میکنه من سلام کردم رفتم تو نشستم رو مبل ببینم چی میگه
به مادرم گفت خیلی وقت بود نیاز به سفر داشتم افسرده شدم و اینا مادرم تعارف کرد بیا تو بشینیم صحبت کنیم گفت نه باید زود برم وسایلمو آماده کنم واسه عید ۱۳ روزشو میریم شمال با خانواده شوهرم
این اتفاقات ۳ روز قبل عید افتاده بود این قضیه هم مال عید سال ۱۴۰۱ هست گفتم تعریف کنم
خلاصه مادرم بهش گفت دزدی زیاد شده هواستون باشه خونه رو خوب قفل کنید و اینا که گفت نه بابا اینجا آپارتمانه و بابام هر هفته جمعش میاد یه سر میزنه و اینا
مادرم گفت پس بهتون خوش بگذره و اونم خداحافظی کرد و رفت
من همیشه وقتی میخواستم برم شبا بالا پشت بوم دید بزنم چون آسانسور نداریم آروم و یواش میرفتم که کسی متوجه رفت و آمدم نشه همیشه هم ترس داشتم این طبقه پنجیه شوهرش بیاد بالا ببینه دارم چه غلطی میکنم به خاطر همین تو کونم عروسی شد اصن فکر نمیکردم قراره چه قدر بیشتر لذت ببرم.
داستان داره طولانی میشه ولی خودم چون جزییات دوست دارم دلم میخواد با جزییات بهتون بگم
دو سه شب پشت هم می رفتم بالا پشت بوم همسایه رو به رویی رو دید میزدم تا اینکه دو شب پشت هم دیدم انگار خبری نیست چون کلا خاموشی بود خونشون بالکونشون دیگه لباس نبود گفتم حتما رفتن مسافرت
بلوکهای کنار هم کویر بودن انگار مسکن مهرمون شده بود شهر ارواح
خورد تو پرم اعصاب خورد شد چون فرصتی که داشتم پوچ میشد
دیگه بیخیال شدم نشستم رو یه سکو تو فکر فرو رفتم
داشتم به این فکر میکردم چی میشد اگر تینا خانم همون همسایه طبقه ۵ میذاشت بکنمش یا بمالمش یا برام فوتجاب میرفت.
تو همین فکرت بودم خسته شدم اومدم برم خونه رسیدم طبقه پنج یاد حرف تینا افتادم که ترسی از دزدی نداشت و گفت پدرم هر جمعه میاد یه سر میزنه اون روز فکر کنم دو شنبه یا سه شنبه بود
تینا در خونش پر از گلدونه یه روفرشی هم داره گذاشته دم در
گشتم و گشتم ریز به ریز جز به جز دیدم که بله یه گلدون روش یه تیکه پارچه بود که داخل اون پارچه کلیدای خونش بودن
دستام داشت میلرزید گفتم نکنه برم باباش بیاد یا دوربین چیزی داشته باشن یا به جرم دزدی بگیرنم
متاسفانه حشریت ریده بود به بشریتم.
دو تا قفل کتابی زده بود به در باز کردم کلید انداختم رفتم تو دوباره قفل کتابی هارو زدم درو بستم و قفل کردم که کسی نبینه در بازه
وای خایه کرده بودم
چراغ خاموش دوربین گوشیم رو باز کردم کل خونه رو بررسی کردم شنیده بودم دوربینی چیزی باشه نور قرمز میده داخل دوربین مشخص میشه
انقدر خایه کرده بودم که حتی از اینم میترسیدم با اینکه میدونستم دوربین ندارن
خلاصه دیدم امنه پیام دادم به بابام گفتم که تا صبح پیش دوستمم
لامپ روشن نکردم که از بیرون معلوم نباشه کسی خونس با فلش گوشی رفتم تو اتاقشون
واییییی الان که یاد اون شب افتادم کیرم سیخ شد
داخل اتاق خواب کلی عکس با شوهرش تو قاب از عکس عروسی تا آتلیه ای داشت خوشبختانه درش قفل نبود
ازون طرف کشوهای لباس زیرش جوووووون کلی لباس خواب فانتزی داشت اصن پرام ریخته بود دیدم از لباس پرستاری تا ملوانی تا شیطونی و ازین چیزا ستای سکسی
از طرفی توی حموم یه چوب لباسی زده بود که چند تا شورت و سوتین کثیف آویزون بود.
کفشاشم تو جا کفشی که بماند.
سبد جوراب کثیفاشم کنار جا کفشی بود
تو دلم گفتم گر خداوند ببندد دری گشاید در بهتری
و اینطور شد که در بهشت رو پیدا کردم
در خونه تینا جون
تا صبح رو تخت زناشویی تینا جون ۴ بار جق زدم با لباس زیرهای تمیز و کثیفش با جوراباش با کفشهای سکسیش سایز پاهاش ۳۸ بود
با عکسای روی دیوارش
دیگه صبح برگشتم خونه ظهر رفتم کلید سازی کلید ساختم از رو کلیداش
شب دوباره اومدم خونش
بابامم هی گیر میداد نرو دیشب رفتی گفتم باید برم با هزار زور پیچوندم اصن با این سن هنوز گیر میدن.
خلاصه رفتم تو لخت کامل شدم لباس هایش رو میمالیدن شورتای کثیفش اونجا که کصش قرار میگیره رو میزاشتم دهنم و میمالیدم به کیرم و میپوشیدمشون
بعد کیرم با خایه میزاشتم تو کفشاش انقدر این حرکت لذت داشت انگار داشتم میکردم تو کس تینا
دیگه رد داده بود مغزم رو میز توالتش کلی ازین کرم های کاسه ای بود جق میزدم میریختم تو کرماش هم میزدم به امید اینکه بیاد کرم بزنه آبم بخوره به پوستش
بعد آبمو می ریختم رو شورت های رنگ روشنش و میزاشتم خشک بشه به امید اینکه آبم بخوره به کصش
قشنگ ۵ شب کارم همین بود که دیگه نشد برم و اونام برگشتن
جالبیش اینجاس هر موقع میاد جنده دم خونمون یا میبینمش مخصوصا شوهرشو میبینم تو دلم میگم با تموم لباسهای زنت سکس کردم رو تختت زناشویی تون بدبخت و قه قه میخندم به شوهرش
خلاصه طولانی شد شایدم زیاد چیزای سکسی توش نبود ولی خوب برا من شیرین بود امیدوارم لذت برده باشید
نوشته: هیزعلی
12 پاسخ به “اتفاقی در بهشت رو پیدا کردم”
😂😂😂🫤🫤🫤🤣🤣🤣دهنتو گاییدم هیز علی
کلا رد دادی عموجون…نسخه برات مینویسم انجام بده روزی یه بار صبح یا عصر شومبول رو تکون بده باگلنار…مخت تاب برداشته خودبه خود خوب میشی
👍 👍
واقعن که .خوبه خودتم میدونی رد دادی .خندم میگیره به این خامنهای کسخول که به امید این جوونها میخواد همزمان با آمریکا و اسرائیل بجنگه .🤭
تو یه بیمار شدیدا جنسی هستی تا کار دست خودت و کسی ندادی برو خودت رو به روانشناس نشون بده یه چن جلسه باهات صحبت کنه شاید درست بشیوگر نه تو آینده نزدیک آمبولانس و دو نفر میان با لباس آستین بلند از جلو تنت میکنن آستیناشو از پشت گره میزنن میبرنت برای درمان ، جایی به اسم تيمارستان
جقول بیشتر بهت میاد
عالی بود هیزعلی ، یه خنده ای رو لبمون آوردی
خدایاخودت ظهور کن فقط😢👉
مغز یک جوان ایرانی
خیلی بدبختی 😂 😂 😂 😂
تو رو باید بفرستیم جنگ با اسراییل بعدش اسیر بشی بدیمت دست سربازاشون که خانمن 🤣🤣🤣
با درود،فقط میتونم يه جمله بگم که،( لعنت ۹۰ میلیون ایرانی + ۱۰ میلیون ایرانی در تبعیت + فرشته های ۷ طبقه آسمونها + موجودات غیره ارگانیک اعم از سفید و سیاه + موکلین + دیوها و …، به مسببين خبیث و کثیف ج-ا که باعث بوجود اومدن همچين نسل بیمار گونه ایی از دختران و پسران کشور عزیزمون،ایران آریایی تبار شدند،بی وقفه و تا همیشه،تا نابودی کامل شان )آمین یادت نره ¡!?¡؟!¡