فری وقتی هنوز دبیرستان میرفت شبی از شبهای پر تب و تاب جوانی معامله به کف پای تلفن دراز کشیده بود به امید این که یکی از اون دخترهایی که بهشون شماره داده زنگ بزنن. تلفن تک زنگی خورد. گوشی رو برداشت. به جای بوق آزاد، شنید دوتا دختر با هم حرف میزنن. ظاهرا خط شون روی خط اونا افتاده بود. دخترا آروم حرف میزدن ولی صداشون واضح بود:
خوابم نمیبره، حالم خوب نیست.
این که تازگی نداره، تو همیشه حالت خرابه.
امشب بدتر از همیشه ست، یه کلیپی دیدم … پسره و دختره قبل از این که بکنن مدل 69 همدیگه رو میخوردن. با یه ناله هایی که حال آدمو بد میکرد.
تو که بلدی، با خودت ور برو…
فکر میکنی منتظر راهنمایی تو بودم؟ یه دور رفتم، ولی انگار نه انگار، کاش اقلا تو پیشم بودی.
خره، چیزی که لازم داری من ندارم، خودمم دنبالشم.
اقلا میتونستیم همدیگه رو بغل کنیم، خودمونو بمالیم به هم. میتونم چشمامو ببندم همون پسره رو مجسم کنم.
آره تن زنده یه چیز دیگه ست، دست یکی دیگه یه حال دیگه ای داره. حال منم خراب کردی، دستم رفته توی شورتم.
من که اصلا شورت پام نیست، خیس شده بود درش آوردم.
اگه پهلوت بودم میخوردمش. میدونم تر و تمیزه.
آره، ما خانوادگی کم مو هستیم.
خوش به حال شوهر آینده ت، چه هلویی گیرش میاد.
خوش به حال شوهر آینده خودت، چه کون قلمبه ای گیرش میاد.
اینم واسه ما شده بلایی. هرکی یه متلکی میگه. همه میخوان بکنن توش. ولی گمون نکنم سکس از عقب جالب باشه.
ای ناقلا، مگه امتحان کردی؟
نه والا، فقط یه دفعه انگشت کردم توش، خوشم نیومد. تو چی، انگار یه قدم از من جلوتری؟
هیچی به خدا، خودمو با مالوندن خالی راضی میکنم. همین و بس!
معلوم نیست یه کیر واقعی اگه بره اون تو چه حس و حالی داره، تجسمش که آب دهنو راه میندازه.
حتمی کیفش اینقدر مستت میکنه که اگه دردی هم باشه نمیفهمی.
یادته اون دفعه توی کلاس خالی داشتیم واسه هم جق میزدیم؟
آره، نزدیک بود آبرو ریزی بشه. شانس آوردیم اونی که در رو باز کرد یه دختر مثل خودمون بود.
شایدم از بدشانسی بود که طرف از دبیرای مرد نبود.
معلومه که تو بیشتر از من کیرلازمی ها!
خب خیلی از بچه ها با معلما رابطه دارن، هم حالشو میبرن هم نمره قبولی میگیرن.
حرفای این دوتا دختر حشری که معلوم شد اسم یکیشون آوا رستگاره اون یکی هم پری تا دیر وقت ادامه داشت. فری دوبار کف دستی رفت تا تونست بخوابه. فرداش دایم این فکر وسوسه ش میکرد که یه طوری این دوتا دختر رو پیدا کنه و دلی از عزا در بیاره. توی کل منطقه کلا سه تا دبیرستان دخترونه بود. به عقلش این رسید یه آگهی بنویسه که یه کیف پیدا شده توش اسم آوا رستگار هست و با شماره تلفن و اسم خودش بچسبونه به دیوار هر سه تا مدرسه. همین کار رو کرد.
بعد از دو روز تلفنش زنگ خورد و مکالمه زیر ردوبدل شد:
الو، من رستگارم، در مورد کیف…
بله، درسته، خانم آوا.
ولی من یادم نمیاد کیف گم کرده باشم.
مگه پری دوست صمیمی شما نیست؟
آره، ولی چه ربطی داره؟
خیلی هم ربط داره، اگه یه قراری بذاریم ربطش رو میفهمی. پری خانم هم باشه چه بهتر.
تا نفهمم دنبال چی هستی قرار بی قرار.
راستش اینه که من از رابطه جنسی تو و پری خبر دارم. اگه بخوای نشونیاشو میدم. فکر کردم ما با هم جوریم. میتونیم با هم دوست باشیم. همین، البته اگه شما بخواین.
آوا بعد از چند لحظه سکوت گفت: اشتباه فکر کردی. و گوشی رو گذاشت.
فری فکر کرد تند رفته و ترسوندتش و فرصت از دست رفته. ولی هنوز یه ورق برنده داشت. شماره تلفن دختره افتاده بود و میتونست بهش زنگ بزنه.
بلافاصله زنگ زد. خودش گوشی رو برداشت.
چرا قطع کردی؟ میخواستم معذرت بخوام،همین. اصلا خر ما از کرگی دم نداشت. اصلا به من چه که تو و پری سر کلاس دست میکنین تو شورت همدیگه؟ به من چه که اون از هلوی تو تعریف میکنه و تو هم از کون قلمبه اون. به من چه که دلتون دوست پسر میخواد ولی پاش که میفته جا میزنین.
آوا این دفعه قطع نکرد. معلوم بود کنجکاو شده. گفت: اینارو از کجا میدونی؟
میدونم دیگه. یه قراری بزاریم هرجا که شما بخواین، همه چیزو میگم. اونوقت خودتون تصمیم بگیرین.
باید با دوستم مشورت کنم. لطفا دیگه زنگ نزن. خودم اگه لازم شد تماس میگیرم.
باشه، به دوستی با دختر باحالی مثل شما افتخار میکنم.
فری پای تلفن بست نشست منتظر تماس.
از اون طرف وقتی آوا قضیه رو به پری گفت اولش کلی خندیدن و مساله رو جدی نگرفتن. خنده ها که تموم شد نمیدونستن چه تصمیمی بگیرن. این که دوتا دختر همزمان با یه بچه پررو رابطه داشته باشن براشون قابل قبول نبود. هیچکدوم هم حاضر نبودن زیر بار رابطه ای برن که عاقبتش روشن نبود چون هردو بی تجربه بودن و میترسیدن.
پری گفت: این پسره میخواد از آتویی که گرفته سو استفاده کنه. من میگم دورشو خط بکشیم.
آوا: ولی شماره منو داره، دوباره زنگ میزنه ممکنه یکی دیگه گوشی رو برداره آبروریزی بشه.
پری: مرده شور این خط ها رو ببره، دیگه نباید پای تلفن از این حرفا بزنیم.
آوا: حالا که زدیم و گندش در اومده. باید یه جوری جمعش کنیم.
نیم ساعتی بحث کردن. آوا گفت: باید حسابی تیغش بزنیم. پری گفت: این که بدتره، پسره سمج تر میشه.
آوا: باید یه درس خوبی بهش بدیم. چه معنی داره یکی سرشو بکنه تو زندگی خصوصی مردم بعدش هم بخواد باج جنسی بگیره!
پری: چطوری حالشو بگیریم؟
آوا: به یکی پول بدیم حسابی کتکش بزنه.
پری: کدوم پول؟ آه نداریم با ناله سودا کنیم…
بالاخره به نتیجه ای رسیدن که به نظرشون هم انتقام بود و هم شر پسره رو کم میکرد.
روز بعد وقتی همه چی مرتب و برنامه ریزی شد آوا به فری زنگ زد. بعد از کلی دلبری و آب انداختن دهنش بهش گفت: فردا غروب کسی خونه نیست. ساعت پنج اینجا باش. کمر به پایین خوب تمیز کن. یه دونه مو هم جا نذاری ها!
فری گفت: شما هم حتمی تمیز میکنین دیگه…
آوا گفت: قول میدم چیزی که قراره بخوری تمیز باشه. یادت نره، کاندوم با خودت بیار، لازم میشه. آدرس و یادداشت کن…
فری با دمش گردو میشکست: آخ جون، گفتن کاندوم ببرم، پس میخوان بکنم توش. یعنی دختر نیستن؟ خب لابد نیستن و امروزی فکر میکنن و این چیزا براشون مهم نیست. ولی نباید فرتی بکنم توش، اول باید کیرمو خوب بخورن، بذارن منم ممه هاشونو بخورم. دوست دارم وقتی میشینن رو کیرم با سوراخ کونشون بازی کنم.
روز بعد توی حموم طوری بالاتنه و پایین تنه ش رو صیقل داد که خودش هم از نگاه کردن به خودش توی آینه هوسی میشد. حتی موهای زیر بغلش رو هم زده بود. سکسی ترین شورت و شیک ترین لباسی که داشت پوشید و با تاکسی به طرف خونه آوا راه افتاد.
توی راه وقتی چشمش به گلفروشی افتاد دلش خواست یه دسته گل بگیره ولی پولشو نداشت. با این که به نظرش زمان کند می گذشت به موقع رسید و با یک دریا اشتها زنگ زد. چند لحظه بعد مرد خنده رویی در را باز کرد. فری یکه خورد: ببخشید مثل اینکه اشتباه زنگ زدم.
مرد با لبخند گفت: کجا میخواستی بری؟
منزل خانم … یعنی آقای رستگار.
مرد همچنان با لبخند: درست اومدی، مگه واسه آوا و پری نیومدی؟ بفرما داخل.
فری با تردید داخل شد. وقتی در پشت سرش قفل شد فهمید یه اشکالی توی کاره ولی دیگه دیر شده بود. مرد خندون که دوست برادر پری بود و میگفتن پسربازه، با چاقوی ضامن دار اشاره کرد بره توی اتاق خواب. لب تخت یه آقای خندون دیگه با پیژامه نشسته بود. گفت: به زبون خوش خودت لخت میشی یا لباسا رو تنت جر بدم! فری این پا اون پا شد ولی وقتی تیغه چاقو رو زیر گلوش حس کرد چاره ای نداشت جز لخت شدن. تا رسید به شورت.
اونو نمیخواد درش بیاری، کارخودمه. حالا یه کم قرش بده اشتهامون واشه. فری که از ترس رنگش پریده بود یه کم خودشو تکون داد.
بچه کونی، قرم بلد نیستی بدی؟ خب اشکالی نداره، وقتی یه جفت کیر خوردی راه میفتی. بشین لب تخت!
هنوز ننشسته نیم وجب کیر درحال سفت شدن توی دهنش عقب و جلو میرفت.
با خیال راحت میل کن، فقط مواظب باش گازش نگیری!
فری سرگرم میک زدن شد. خدا رو شکر میکرد که خیلی کلفت نیست. در حال شکرگزاری بود که اون یکی کاندومی رو که از جیب لباسش در آورده بود کشید به کیرش. شورت فری رو کشید پایین کیرشو گذاشت لای کونش. با حوصله شروع کرد به ضربه زدن و فشار دادن. فری هر لحظه منتظر بود بهش فرو کنه ولی یارو طولش میداد. با خودش فکر کرد: بابا زودتر بکن توش تمومش کن دیگه و خودشو داد عقب و کیر مجهز به کاندوم روغنی وارد بدنش شد. یه کم درد داشت ولی نه اونقدر که انتظار داشت.
جون! عجب کون صفر کیلومتری، ولی صفرش دیگه باز شد.
فری گاهی خودشو جلو میداد ولی اونوقت کیر اون یکی بیشتر میرفت توی حلقش، ناچار دوباره عقب می کشید درنتیجه کیر بیشتری توی کونش فرو میرفت. اینجوری موازنه دخول و خروج کیرها رو برقرار میکرد و دلش به همین خوش بود. ده دقیقه ای گذشت تا مرد عقبی کیرشو بیرون کشید. بعد جاشونو عوض کردن. روز از نو روزی از نو. دور دوم هم درد یا سوزشی احساس نکرد. با خودش فکر کرد اونقدرا هم که میگفتن سخت نبود. حتی لحظاتی خوش خوشانش هم میشد چون عقبیه با کیرش که دیگه سفت شده بود بازی میکرد. آخراش حتی نزدیک بود آبم بده. خلاصه هرکدوم دوبار توی دهنش و کونش آب دادن تا ولش کردن. یعنی دیگه حالشو نداشتن بکنن.
خب برای جلسه اول کافیه، در ضمن، این دوربینو میبینی؟ فیلم به گا رفتنت توشه. ولی چون سروصدا و اذیت نکردی ازت خوشمون اومده بازم میخواهیمت. دفعه دیگه ممکنه سرویس دوجانبه باشه. پس هر وقت هم خبرت کردیم آب دسته میذاری زمین مثل بچه آدم همینجوری تروتمیز در خدمت حاضر میشی. در ضمن ما نمک به حروم نیستیم. واسه هر سرویس دویست تومن هم بهت میدیم تا چیزی که میخوری بهت بچسبه. پول تو جیبی خوبیه، نه؟ هفته ای دویست تا…
فری نفهمید چطور لباس پوشید و چطور از اون خونه زد بیرون. درد و سوزشی حس نمیکرد فقط خشتکش خیس شده بود. لابد آب اون دوتا بود که از کونش سرازیر شده بود. توی تاکسی پولارو از جیبش درآورد. چهار تا پنجاه تومنی نو. به اسکناسا زل زده بود و فکر کرد که هرچی بود به خیر گذشت. میتونستن حسابی خونین و مالینم کنن ولی فقط کردن. پول هم دادن. فکر کرد اینم جزو نقشه اون دخترا بوده که تحقیرش کنن. از خودش پرسید: فری، حالا مثلا خیلی تحقیر شدی؟ بعد خندید: ما که به این زندگی نکبتی و سرتا پا تحقیر تن دادیم چطوری میتونیم تحقیرتر بشیم. زیر لب با خودش میگفت: چی فکر میکردیم چی شد. راننده تاکسی هم که توی فکر بدبختی خودشو و روزگار نکبتی بود باهاش همدلی کرد: آره والا، چی فکر میکردیم چی شد.
روزهای بعد وقتی پولی که گیرش اومده بود داشت ته میکشید فکر کرد: یادم باشه دفعه بعد تلفنشونو بگیرم. ولی تا چند روز خبری نشد. زنگ زد به آوا. وقتی آوا گوشی رو برداشت بی مقدمه گفت: مرسی از آدرسی که دادی، خیلی خوش گذشت.
آوا با تعجب: چطور مگه؟
جات خالی، حالی کردیم. دست و دلباز هم بودن. ببینم، اینا دوست پسرای شمان؟ با اینا میرین ولی واسه من ناز میکنین؟ قول میدم بی خطر بهتون حال بدم. مدل 69 که دوست دارین.
ادامه دارد
خوابم نمیبره، حالم خوب نیست.
این که تازگی نداره، تو همیشه حالت خرابه.
امشب بدتر از همیشه ست، یه کلیپی دیدم … پسره و دختره قبل از این که بکنن مدل 69 همدیگه رو میخوردن. با یه ناله هایی که حال آدمو بد میکرد.
تو که بلدی، با خودت ور برو…
فکر میکنی منتظر راهنمایی تو بودم؟ یه دور رفتم، ولی انگار نه انگار، کاش اقلا تو پیشم بودی.
خره، چیزی که لازم داری من ندارم، خودمم دنبالشم.
اقلا میتونستیم همدیگه رو بغل کنیم، خودمونو بمالیم به هم. میتونم چشمامو ببندم همون پسره رو مجسم کنم.
آره تن زنده یه چیز دیگه ست، دست یکی دیگه یه حال دیگه ای داره. حال منم خراب کردی، دستم رفته توی شورتم.
من که اصلا شورت پام نیست، خیس شده بود درش آوردم.
اگه پهلوت بودم میخوردمش. میدونم تر و تمیزه.
آره، ما خانوادگی کم مو هستیم.
خوش به حال شوهر آینده ت، چه هلویی گیرش میاد.
خوش به حال شوهر آینده خودت، چه کون قلمبه ای گیرش میاد.
اینم واسه ما شده بلایی. هرکی یه متلکی میگه. همه میخوان بکنن توش. ولی گمون نکنم سکس از عقب جالب باشه.
ای ناقلا، مگه امتحان کردی؟
نه والا، فقط یه دفعه انگشت کردم توش، خوشم نیومد. تو چی، انگار یه قدم از من جلوتری؟
هیچی به خدا، خودمو با مالوندن خالی راضی میکنم. همین و بس!
معلوم نیست یه کیر واقعی اگه بره اون تو چه حس و حالی داره، تجسمش که آب دهنو راه میندازه.
حتمی کیفش اینقدر مستت میکنه که اگه دردی هم باشه نمیفهمی.
یادته اون دفعه توی کلاس خالی داشتیم واسه هم جق میزدیم؟
آره، نزدیک بود آبرو ریزی بشه. شانس آوردیم اونی که در رو باز کرد یه دختر مثل خودمون بود.
شایدم از بدشانسی بود که طرف از دبیرای مرد نبود.
معلومه که تو بیشتر از من کیرلازمی ها!
خب خیلی از بچه ها با معلما رابطه دارن، هم حالشو میبرن هم نمره قبولی میگیرن.
حرفای این دوتا دختر حشری که معلوم شد اسم یکیشون آوا رستگاره اون یکی هم پری تا دیر وقت ادامه داشت. فری دوبار کف دستی رفت تا تونست بخوابه. فرداش دایم این فکر وسوسه ش میکرد که یه طوری این دوتا دختر رو پیدا کنه و دلی از عزا در بیاره. توی کل منطقه کلا سه تا دبیرستان دخترونه بود. به عقلش این رسید یه آگهی بنویسه که یه کیف پیدا شده توش اسم آوا رستگار هست و با شماره تلفن و اسم خودش بچسبونه به دیوار هر سه تا مدرسه. همین کار رو کرد.
بعد از دو روز تلفنش زنگ خورد و مکالمه زیر ردوبدل شد:
الو، من رستگارم، در مورد کیف…
بله، درسته، خانم آوا.
ولی من یادم نمیاد کیف گم کرده باشم.
مگه پری دوست صمیمی شما نیست؟
آره، ولی چه ربطی داره؟
خیلی هم ربط داره، اگه یه قراری بذاریم ربطش رو میفهمی. پری خانم هم باشه چه بهتر.
تا نفهمم دنبال چی هستی قرار بی قرار.
راستش اینه که من از رابطه جنسی تو و پری خبر دارم. اگه بخوای نشونیاشو میدم. فکر کردم ما با هم جوریم. میتونیم با هم دوست باشیم. همین، البته اگه شما بخواین.
آوا بعد از چند لحظه سکوت گفت: اشتباه فکر کردی. و گوشی رو گذاشت.
فری فکر کرد تند رفته و ترسوندتش و فرصت از دست رفته. ولی هنوز یه ورق برنده داشت. شماره تلفن دختره افتاده بود و میتونست بهش زنگ بزنه.
بلافاصله زنگ زد. خودش گوشی رو برداشت.
چرا قطع کردی؟ میخواستم معذرت بخوام،همین. اصلا خر ما از کرگی دم نداشت. اصلا به من چه که تو و پری سر کلاس دست میکنین تو شورت همدیگه؟ به من چه که اون از هلوی تو تعریف میکنه و تو هم از کون قلمبه اون. به من چه که دلتون دوست پسر میخواد ولی پاش که میفته جا میزنین.
آوا این دفعه قطع نکرد. معلوم بود کنجکاو شده. گفت: اینارو از کجا میدونی؟
میدونم دیگه. یه قراری بزاریم هرجا که شما بخواین، همه چیزو میگم. اونوقت خودتون تصمیم بگیرین.
باید با دوستم مشورت کنم. لطفا دیگه زنگ نزن. خودم اگه لازم شد تماس میگیرم.
باشه، به دوستی با دختر باحالی مثل شما افتخار میکنم.
فری پای تلفن بست نشست منتظر تماس.
از اون طرف وقتی آوا قضیه رو به پری گفت اولش کلی خندیدن و مساله رو جدی نگرفتن. خنده ها که تموم شد نمیدونستن چه تصمیمی بگیرن. این که دوتا دختر همزمان با یه بچه پررو رابطه داشته باشن براشون قابل قبول نبود. هیچکدوم هم حاضر نبودن زیر بار رابطه ای برن که عاقبتش روشن نبود چون هردو بی تجربه بودن و میترسیدن.
پری گفت: این پسره میخواد از آتویی که گرفته سو استفاده کنه. من میگم دورشو خط بکشیم.
آوا: ولی شماره منو داره، دوباره زنگ میزنه ممکنه یکی دیگه گوشی رو برداره آبروریزی بشه.
پری: مرده شور این خط ها رو ببره، دیگه نباید پای تلفن از این حرفا بزنیم.
آوا: حالا که زدیم و گندش در اومده. باید یه جوری جمعش کنیم.
نیم ساعتی بحث کردن. آوا گفت: باید حسابی تیغش بزنیم. پری گفت: این که بدتره، پسره سمج تر میشه.
آوا: باید یه درس خوبی بهش بدیم. چه معنی داره یکی سرشو بکنه تو زندگی خصوصی مردم بعدش هم بخواد باج جنسی بگیره!
پری: چطوری حالشو بگیریم؟
آوا: به یکی پول بدیم حسابی کتکش بزنه.
پری: کدوم پول؟ آه نداریم با ناله سودا کنیم…
بالاخره به نتیجه ای رسیدن که به نظرشون هم انتقام بود و هم شر پسره رو کم میکرد.
روز بعد وقتی همه چی مرتب و برنامه ریزی شد آوا به فری زنگ زد. بعد از کلی دلبری و آب انداختن دهنش بهش گفت: فردا غروب کسی خونه نیست. ساعت پنج اینجا باش. کمر به پایین خوب تمیز کن. یه دونه مو هم جا نذاری ها!
فری گفت: شما هم حتمی تمیز میکنین دیگه…
آوا گفت: قول میدم چیزی که قراره بخوری تمیز باشه. یادت نره، کاندوم با خودت بیار، لازم میشه. آدرس و یادداشت کن…
فری با دمش گردو میشکست: آخ جون، گفتن کاندوم ببرم، پس میخوان بکنم توش. یعنی دختر نیستن؟ خب لابد نیستن و امروزی فکر میکنن و این چیزا براشون مهم نیست. ولی نباید فرتی بکنم توش، اول باید کیرمو خوب بخورن، بذارن منم ممه هاشونو بخورم. دوست دارم وقتی میشینن رو کیرم با سوراخ کونشون بازی کنم.
روز بعد توی حموم طوری بالاتنه و پایین تنه ش رو صیقل داد که خودش هم از نگاه کردن به خودش توی آینه هوسی میشد. حتی موهای زیر بغلش رو هم زده بود. سکسی ترین شورت و شیک ترین لباسی که داشت پوشید و با تاکسی به طرف خونه آوا راه افتاد.
توی راه وقتی چشمش به گلفروشی افتاد دلش خواست یه دسته گل بگیره ولی پولشو نداشت. با این که به نظرش زمان کند می گذشت به موقع رسید و با یک دریا اشتها زنگ زد. چند لحظه بعد مرد خنده رویی در را باز کرد. فری یکه خورد: ببخشید مثل اینکه اشتباه زنگ زدم.
مرد با لبخند گفت: کجا میخواستی بری؟
منزل خانم … یعنی آقای رستگار.
مرد همچنان با لبخند: درست اومدی، مگه واسه آوا و پری نیومدی؟ بفرما داخل.
فری با تردید داخل شد. وقتی در پشت سرش قفل شد فهمید یه اشکالی توی کاره ولی دیگه دیر شده بود. مرد خندون که دوست برادر پری بود و میگفتن پسربازه، با چاقوی ضامن دار اشاره کرد بره توی اتاق خواب. لب تخت یه آقای خندون دیگه با پیژامه نشسته بود. گفت: به زبون خوش خودت لخت میشی یا لباسا رو تنت جر بدم! فری این پا اون پا شد ولی وقتی تیغه چاقو رو زیر گلوش حس کرد چاره ای نداشت جز لخت شدن. تا رسید به شورت.
اونو نمیخواد درش بیاری، کارخودمه. حالا یه کم قرش بده اشتهامون واشه. فری که از ترس رنگش پریده بود یه کم خودشو تکون داد.
بچه کونی، قرم بلد نیستی بدی؟ خب اشکالی نداره، وقتی یه جفت کیر خوردی راه میفتی. بشین لب تخت!
هنوز ننشسته نیم وجب کیر درحال سفت شدن توی دهنش عقب و جلو میرفت.
با خیال راحت میل کن، فقط مواظب باش گازش نگیری!
فری سرگرم میک زدن شد. خدا رو شکر میکرد که خیلی کلفت نیست. در حال شکرگزاری بود که اون یکی کاندومی رو که از جیب لباسش در آورده بود کشید به کیرش. شورت فری رو کشید پایین کیرشو گذاشت لای کونش. با حوصله شروع کرد به ضربه زدن و فشار دادن. فری هر لحظه منتظر بود بهش فرو کنه ولی یارو طولش میداد. با خودش فکر کرد: بابا زودتر بکن توش تمومش کن دیگه و خودشو داد عقب و کیر مجهز به کاندوم روغنی وارد بدنش شد. یه کم درد داشت ولی نه اونقدر که انتظار داشت.
جون! عجب کون صفر کیلومتری، ولی صفرش دیگه باز شد.
فری گاهی خودشو جلو میداد ولی اونوقت کیر اون یکی بیشتر میرفت توی حلقش، ناچار دوباره عقب می کشید درنتیجه کیر بیشتری توی کونش فرو میرفت. اینجوری موازنه دخول و خروج کیرها رو برقرار میکرد و دلش به همین خوش بود. ده دقیقه ای گذشت تا مرد عقبی کیرشو بیرون کشید. بعد جاشونو عوض کردن. روز از نو روزی از نو. دور دوم هم درد یا سوزشی احساس نکرد. با خودش فکر کرد اونقدرا هم که میگفتن سخت نبود. حتی لحظاتی خوش خوشانش هم میشد چون عقبیه با کیرش که دیگه سفت شده بود بازی میکرد. آخراش حتی نزدیک بود آبم بده. خلاصه هرکدوم دوبار توی دهنش و کونش آب دادن تا ولش کردن. یعنی دیگه حالشو نداشتن بکنن.
خب برای جلسه اول کافیه، در ضمن، این دوربینو میبینی؟ فیلم به گا رفتنت توشه. ولی چون سروصدا و اذیت نکردی ازت خوشمون اومده بازم میخواهیمت. دفعه دیگه ممکنه سرویس دوجانبه باشه. پس هر وقت هم خبرت کردیم آب دسته میذاری زمین مثل بچه آدم همینجوری تروتمیز در خدمت حاضر میشی. در ضمن ما نمک به حروم نیستیم. واسه هر سرویس دویست تومن هم بهت میدیم تا چیزی که میخوری بهت بچسبه. پول تو جیبی خوبیه، نه؟ هفته ای دویست تا…
فری نفهمید چطور لباس پوشید و چطور از اون خونه زد بیرون. درد و سوزشی حس نمیکرد فقط خشتکش خیس شده بود. لابد آب اون دوتا بود که از کونش سرازیر شده بود. توی تاکسی پولارو از جیبش درآورد. چهار تا پنجاه تومنی نو. به اسکناسا زل زده بود و فکر کرد که هرچی بود به خیر گذشت. میتونستن حسابی خونین و مالینم کنن ولی فقط کردن. پول هم دادن. فکر کرد اینم جزو نقشه اون دخترا بوده که تحقیرش کنن. از خودش پرسید: فری، حالا مثلا خیلی تحقیر شدی؟ بعد خندید: ما که به این زندگی نکبتی و سرتا پا تحقیر تن دادیم چطوری میتونیم تحقیرتر بشیم. زیر لب با خودش میگفت: چی فکر میکردیم چی شد. راننده تاکسی هم که توی فکر بدبختی خودشو و روزگار نکبتی بود باهاش همدلی کرد: آره والا، چی فکر میکردیم چی شد.
روزهای بعد وقتی پولی که گیرش اومده بود داشت ته میکشید فکر کرد: یادم باشه دفعه بعد تلفنشونو بگیرم. ولی تا چند روز خبری نشد. زنگ زد به آوا. وقتی آوا گوشی رو برداشت بی مقدمه گفت: مرسی از آدرسی که دادی، خیلی خوش گذشت.
آوا با تعجب: چطور مگه؟
جات خالی، حالی کردیم. دست و دلباز هم بودن. ببینم، اینا دوست پسرای شمان؟ با اینا میرین ولی واسه من ناز میکنین؟ قول میدم بی خطر بهتون حال بدم. مدل 69 که دوست دارین.
ادامه دارد
نوشته: مدوزا
9 پاسخ به “گوش دادن به چت دو دختر (۱)”
مدوزا نخونده لایک
شاید اینار تو مخ فری نقشس
مدوزا فحشم بنویسه خوندنیه و لایک داره
مدوزای عزیز عالیمثل همیشهصدتا لایک 👏
داستانت شخمی بود با عرض معذرت.اون دوتا دختر توی کف اگر پسر بکن این مدلی سراغ داشتن که اول از خجالت کس و کون خودشون درمیومدن.نه که پسر مردمو بفرستن اونا بکننش.کسشعر خوبی بود ولی
ببین نخوندم متنت روولی عقلم حکم میکنه که چت رو نمیشه گوش داد میشه خوند!
ماهم چی فکر کردیم و چی شد. ولی خیلی باحال بود، بنازم به داستانت، لایک بیستم که واقعاهم بیست بود
به پای قلم شیوا نمیرسیدیگه ام ننویس چون همه داستان های شما رو خوندم منتها اگه قبلی ها رو خوب نوشتی اینبار طوری گند زدی که هم تراز شیوا نیستی هر چند مدتهاست داستان های شیوا خانم اینجا نمیبینم حتی در جشنواره داستان نویسی امیدوارم شیوا خانم هر جا هست موفق باشه و دوباره بیاد با اون قلم زیبا و گیرا که حداقل از تو مدوزا بهتره مینویسه و داستان سرای شیوا تقریبا مثل صادق هدایته مخصوصا سه قطره خون که بی نظیره و ماه ها مخاطب در شوک میبره
دمت گرم مدوزای عزیز 🌹