کس کلک بازی

سلام به همه دوستهای عزیز بکن تو خاطره ای که میخوام بگم مربوط میشه به شب عید امسال منظورم خود عید نیست ماه اخر سال 90 .اخرای سال بود که طبق معمول با ماشین تو خیابونا بالا پایین میکردم تاازخجالت کیرم دربیام یادم رفت بگم اسمم رضاست قدم زیاد بلند نیست صورتم جذابه اینجوری که این جیگرایی که باهاشون بودم میگفتن راستو دروغ الله واعلم ولی هرچی نداشته باشم ولی زبونی دارم که همیشه کارسازبوده خوب برم سر اصل ماجرا همینجوری داشتم میچرخیدم دیدم دوتا دخمل جیگر که یکیشون موهاش بلوند بود دارن کنارخیابون مغازها رو نگاه میکنن تو این فکر بودم که یه دفعه سرمو بردم بیرون گفتم عسسسیسسسسم میدونی چیه یکیشون برگشت گفت چیه گفتم قراره جنگ بشه بیا باهم فرار کنیم .یه دفعه زدن زیر خنده همینجوری چند متریو دنبالشون رفتن تا بالاخره رضایت دادنو سوارشدن منم پامو گذاشتم رو گازو راه افتادم تو را شروع کردم کس وشعر گفتنو شماره یکیشونو که موهاش بلوند بود که خودشو نیلوفر معرفی کرد گرفتمو بعدش پیادشون کردمو رفتم خونه به عشق نیلوفر یه کف دستی زدم چون بدجور کف کرده بودم ندید بدید نیستم ولی هاتم همیشه بلاخره زنگ بهش شروع کردم مثل همه پسرا مخ طرفو زدن و قرار گذاشتیم فردا بریم دربند توی این بی بنزینی فرداش رفتم یه قلیون کشیدیمو یه دوری زدیمو رسوندمش خونه راستی توی بیرون رفتن فهمیدم خانوم مطلقه تشریف دارن که اوضاعو واسم شیرین کرد

بعد دوهفته کش مکش که من دوست دارمو کوس وشعر گفتنو این حرفا راضیش کردم که من دوست دارم بقلت کنم ببوسمت گفتم یه روز باید بیای پیشم اونم که خودش معلوم بود میخوای راضی شد که من بگم کی بیاد خونمون از شانس دایمینا پنج شنبه همون هفته از شهرستان اومدن تهران ولی رفتن خونه خالم .خالمم خانواده ماهم دعوت کرد گفت دورهم باشیم منم دیدم مکانم ردیف شد زنگ زدم به نیلوفر کفتم بااینکه الکی میگفت نمیشه راضیش کردم پنج شنبه شداونا رفتن من موندم ساعت حدود 4بود زنگیدم نیلوفر گفتم همه چی حله بلند شو بیا که کفت نه تو بیا دنبالم رفتم نزدیک محلشون که خیابون قزوین بود اومد سوار شد اومدیم نزدیک خونمون که گفتم بقیشو خودت بیا تو محل تابلو نشیم من رفتم خونه وبعد چند دقیقه اومد تو من واسش درو واگذاشته بودم اومدم تو درو بستم اومدیم تو پذیرایی تا اومدتو ازپشت گرفتنش تو بقلم از پشت لپای کونشو شروع کردم مالیدن که الکی میگفت رضا نکن بعدش روسریشو دراوردم وای من عاشق زنای مو بلوندم شروع کردن لباشو خوردن از رومانتو سینهاشو مالیدن اخ بااینکه سینه هاش شل بودن ولی چه حالی میداد شروع کردم به لخت کردنش سوتینش مشکی بود باشورتش ست بود پوستشم سفید بود همونجا ابم نزدیک بود بیاد دوباره لباشو خوردم اونم هم راهین میکرد بعدش رفتم پایین از روی شورت کسشو خوردت گازش میکرفتم بعدش شورتشو دراوردم اخ چه کوسسی بود چوچولشو گذاشتم تو دهنم میک میزدم نیلوفر به خودش میپیچید ولی هیچی نمیگفت بعضی وقتا اخ اخ میکرد میکفت یواشتر…اگه دوست داشتین بگین بقیشم بنویسم که دوستشم بعدها چجوری بکارش گرفتم راستی دوستان بکن تو دروغی نگفتم قضاوت باشما منتظر نظرات شما هستم .بای

نوشته: هیچکس

بازدید 14,179

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

21 پاسخ به “کس کلک بازی”

  1. آميرزا دمت گرم خيلي باحال بود تركيدم از خنده روده هام درد گرفت خيلي عالي طنز مينويسيبه كارت ادامه بده

  2. نه دوست نداریم بقیشو بنویسی. فکر کردی چه خبره؟ فیلم نامه ی هشدار برای کبری 11 رو نوشتی انقدر اعتماد به نفست بالاست؟

  3. به به چشم ما بعد از مدتی به جمال دل آرای خواجه دربار شهوتیان منور گردید ونثر بلامنازعش خواب از چشم یاوه سرایان وجلقوزان بربایید .یاران سرخوش گردیدند از در و گهر پراکنی خواجه سرای شهوت ودیگر التفاتی به قصص بند تنبانی ننهادند تا بدانجا که خواجه را دعوت نمودند از برای نشستن بر تخت روایت شهوت وکار بدیشان سپردند واین جانب که از ملازمان رکاب ان جناب مستطاب و علیه میباشم دانستم که ایشان را مکافات منزل و رتخ وفتخ امور عیالات محترمه فرواون است و اینگونه برتخت نشستن نشاید وچنان کار بر دستشان ریخته که به مستراح هم نتوانند رفتن و جیش سرازیر نمودن بر ایشان سخت گردیده است.زین سبب ایشان را دعای نمایم که در امور مذکور گشایشی بوجود آید تا از محضر گرامیشان فیض بریم

  4. اقا سلام علیکم بسیار سپاسگذارم ولی اگه ممکنه در مورد کون و سوراخ کون نیلوفر هم توضیح بده ممنون

  5. ” یه دفعه سرمو بردم بیرون گفتم عسسسیسسسسم میدونی چیه یکیشون برگشت گفت چیه گفتم قراره جنگ بشه بیا باهم فرار کنیم”خاک بر سر دهاتیت کنن

  6. واقعاً اون تیکه “عسیسم داره جنگ می شه بیا فرار کنیم “ت منو نموده. اینقد تو طنازی سوفیا لورن هم بود می پرید بالا.

  7. ب نام خداوند بخشنده ی مهربون عزیزم این داستان نبود فدات کس شعرمحض بود ادامه نده وگرنه خالتو وسط بکن تو جلو بکس میکنمش صلوات

  8. با اجازه بزرگان جمع…من تازه عضو شدم…فقط یه چیز میگم درباره این داستان…(اخه جقی خاک تو سرت ریدم تو اون داستانت کس شعر بود…میرفتی میدادی بهتر از این بود که کس شعر بنویسی.)با تشکر از حضار مخترم.تکبیر

  9. غلط املایی زیاد داری. در ضمن تیکه مسخره ای انداخته بودی. بقیش هم نیازی نیست بنویسی چون جق زیادی میگن ضرر داره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید