پولدار و بی پول (۱)

داستانی که مینویسم کاملا واقعیه ، قضاوت هم آزاد
این قسمت خیلی جنبه ی شهوت و تحریک شدن نداره -اگر خواستید قیمتهای بعد با جزییات مینویسم
من الهامم حدود ۳۵ سالمه و تو یه شرکت خوب کار میکنم ، حدود ۵-۶ سال قبل تو ماموریت کاریم با یکی از همکارام آشنا شدم و بهم علاقه مند شدیم و تصمیم گرفتیم برای ازدواج باهم باشیم تا بیشتر همو بشناسیم ، چند ماهی از آشناییمون گذشته بود
اون یه آدم معمولی با سطح سواد معمولی و حقوق معمولی بود
در حد یه مسافرت رفتن شمال و ۲-۳ میلیون خرج کردن اوکی بود
این رو هم بگم که من تا اون زمان تجربه ی سکس کامل نداشتم
تا اینکه تو رفت و آمدم برای کارهای اداری و مهم شرکت باید پروپوزالم رو یکی از روسای مهم امضا می‌کرد برای اجرایی شدن در دفتر وزیر ، چندین بار رفتم دفترش اما حضور نداشت، به منشی ش که یه پسر مذهبی تخس بود گفتم این چه وضعیه که اینا هر وقت میام نیستن ؟ گفت دبی هستن ، گفتم کی برمیگردن ، گفت برگردن خبر میدم ، بالاخره ایشون اومدن و من رفتم دفترشون ، شروع کردم طرحم رو توضیح دادن ، یک مرد خوشتیپ جا افتاده حدود ۵۵ سال، سکوت کرده بود و فقط گوش میداد به حرفام ، آخرش نظراتش رو گفت و قرار شد من اصلاحات رو انجام بدم و دوباره ببرم تحویل بدم ، انجام دادم و تحویل دفترشون دادم و منتظر موندم تایید بدن ، باز هم غیب شد ، هر قدر پیگیری کردم نبود ، اینقدر به دفترش زنگ زدم تا منشیش گفت خانم این شماره رو بگیر، شماره ی حاجی هست ، خواهش میکنم نگو از من گرفتی ، من هم همون موقع واتساپ پیام دادم بهشون و سلام کردم و معرفی کردم بعد از ۵ روز جواب داد سلام آقای افشاری ، بفرمایید، گفتم من خانم افشاری هستم
هر قدر منتظر موندم تایید بفرمایید طرح رو اما شما دوبی تشریف دارید ، گفت بله اینجا زندگی میکنم ، گفتم خوبه برای مردم هم وقت بگذارید ،جواب نداد، فرداش دوباره پیام داد که فایل طرح رو بفرستین اینجا ، خوند و خیلی از کارم تعریف کرد ، گفت بخاطر این علم و دانشی که دارید یک جایزه پیش من دارید ، گفت برگشتم در رستوران ….شما رو میبینم ، منهم قبول کردم ، اما قبل از برگشتنش هر روز پیام می داد و حالم رو میپرسید ، عادت کرده بودم به پیام هایش ، میگفت اومدم بنزین بزنم ، الان دارم میرم دفتر ، من فقط نگاه میکردم و خیلی حرفی نمیزدم ، اما به خودم اومدم دیدم ساعت ۴ صبحه و ما ساعتهایی داریم باهم چت میکنیم ، قلبم تند میزد و یه حس عجیبی داشتم ….
از اون طرف علی ( همکارم) خیلی بهم علاقه مند شده بود ، پوزیشن شغلی من از اون بالاتر بود و مستقیم با مدیرعامل کار میکردم و همچنین حقوقم، از هر موقعیت برای خوشحال کردنم استفاده می‌کرد و زمانی که تایم آزاد داشتیم با هم میرفتیم بیرون
کنارش واقعا حالم خوب بود….
اینجا باید در مورد الهام (خودم) بهتون بگم که من از ۱۲-۱۳ سالگی کار کردم و کمک خرج خانواده بودم ( تدریس خصوصی به همکلاسی هام و کلاسهای پایین تر ) همیشه تو مدرسه شاگرد ممتاز بودم ، همیشه تو گروه ها من سرگروه بودم ، با اینکه وضع مالیمون اصلا خوب نبود نمیذاشتم کسی چیزی بفهمه در مورد من ، من تو کوچیکیم بزرگ شدم ، تروماها و ترس‌های زیادی رو پشت سر گذاشتم ، از همون موقع دلم میخواست مستقل باشم ، متنفر بودم از پدر و مادرم چیزی بخوام برام بخرن ، دوست داشتم با پول خودم باشه همه چیز ، با اینکه پدرم خیلی دلسوز بود اما حامی من نبود ، من در حسرت خیلی چیزها سوختم ( اینا رو مینویسم برای اونایی که میخوان آخر داستان بمن فحش بدن ، میخوام بهتون بگم تروماها و ترس های کودکی یک انسان خیلی تو زندگی فرداش تاثیرگذارند ،من همیشه از پدرم میترسیدم ، بخاطر همین باهاش درد دل نمیکردم ، با مادرم هم ، تمام دلخوشی من مدرسه و درس بود و شاگردام و پول جمع کردن )

خ,به روز موعود رسید ، من یه پالتوی زرشکی خوش رنگ و شلوار جذب مشکی و یه نیم بوت چرم مشکی و شال مشکی پوشیدم رفتم به رستوران بسیار شیکی که حاجی گفته بود ، نشسته بودم
هم هیجان داشتم هم ترس، از روبروم اومد یک مرد قد بلند خوش تیپ با کت و شلوار سرمه ای و کراوات و یک بسته در دستش ، اومد جلو و دست داد ، خیلی خوشحال بود از دیدنم و من هم لبخند ریزی میزدم و حرف میزدیم ، شام خوردیم ، سلف سرویس بود و من خیلی بلد نبودم باید چیکار کنم ، ایشون جلو میرفت و من یاد میگرفتم چطور بشقاب بردارم و غذا بکشم ، بعد از شام بسته رو گذاشت جلوی من باز کردم ، بهترین گوشی… و بهترین ادکلن برند ، تو دلم خیلی خوشحال بودم اما در ظاهر نشون ندادم ، بخاطر اینکه فرد پر نفوذ و مهمی بود ، خیلی ها میشناختنش،راننده و بادیگارد داشت، بهمین خاطر اون زودتر رفت و من بعدش ماشین هتل رو گرفتم و برگشتم خونه
از فردا بهم زنگ میزد و من با شنیدن صداش بیشتر ازش خوشم میومد ، من میدونستم که این آدم متاهله و برای من نیست ، پس لزومی نداره عشق و محبتم رو خرجش کنم ، از اون طرف علی
هم توکار با هم چلنج داشتیم ، هم وابسته ش شده بودم و نمیتونستم به خاطر اختلافات کاری باهاش بد باشم ، باهم رفتیم لب دریا ، یه سوییت اجاره کرد ، رو به دریا تو بالکن بغلم کرد منم بغلش کردم و لبامون بهم قفل شد ، رفتیم داخل زیر پتو ، داران کشیدیم ، طاقت نیاوردیم و چسبیدیم بهم ، برجستگی کوچیکی حس میکردم ، همون که بغلم کرده بود آبش اومد ، گفت هیجان زده م ، رفت خودشو بشوره و برگرده ، برگشت و دوباره شروع کردیم ، لباسامونو درآورده بودیم و نفس نفس میزدیم ، ک شو رسوند به ک من و بهش میمالید ، انقدر مالید تا ارضا شدم
تو راه برگشت ، بیشتر از ۲۰ بار زد کنار و همدیگه رو بغل میکردیم و میبوسیدیم….
رسیدم خونه، حاجی پیام داده بود ، کلی پیگیرم بود ، چون برگشته بود دوبی کم پیش میومد به خط مستقیمم زنگ بزنه گفتم روی پروژه کار میکنم و سرم شلوغه ، هر قدر بی اعتنایی میکردم بیشتر جذبم می‌شد .

دلم پیش علی بود ، فکرم پیش حاجی ……

نوشته: Elham

بازدید 13,847

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “پولدار و بی پول (۱)”

  1. این سایت سکسیه و بکار بردن کلمات کیر و کُس طبیعیه و باعث میشه داستان جذاب بشه این یعنی چی ( ک شو رسوند به ک من ) اگر میخوای ادامه بدی حتماً اصلاح کن.( وقتی داری ازخودت تعریف میکنی که باسوادی، انتظارات بالا میره سعی کن اصول نگارشی را رعایت کنی و غلط املایی نداشته باشی )عزیزم نمیخوام نصیحتت کنم ولی چون داری میگی سختی کشیدی، سعی کن زندگی سالمی داشته باشی و از زندگی با همه کمبودها ، فراز و نشیب ها و خوبی هاش لذت ببری.سختی های زندگی برای همه وجود داره.

  2. این سایت سکسیه و بکار بردن کلمات کیر و کُس طبیعیه و باعث میشه داستان جذاب بشه این یعنی چی ( ک شو رسوند به ک من ) اگر میخوای ادامه بدی حتماً اصلاح کن.( وقتی داری ازخودت تعریف میکنی که باسوادی، انتظارات بالا میره سعی کن اصول نگارشی را رعایت کنی و غلط املایی نداشته باشی )عزیزم نمیخوام نصیحتت کنم ولی چون داری میگی سختی کشیدی، سعی کن زندگی سالمی داشته باشی و از زندگی با همه کمبودها ، فراز و نشیب ها و خوبی هاش لذت ببری.سختی های زندگی برای همه وجود داره.

  3. محض اطلاع کاربر خسته،ایلان ماسک ثروتمندترین آدم دنیا کل ثروتش به سیصد میلیارد دلار نمی‌رسه،حالا چطور پسر بستنی میهن هفتصد میلیارد دلار تو خونش قایم کرده؟!!! 😂

  4. همه زنها از مرد پولدار و همه مردها از زن نیمه خوشگل و حتی زشت غیر از زنشون خوششون میاد،اگر همه جذب بشن و برن جاده خاکی لاشی و جنده فراوون میشه گرچه الانشم زیاده مثل همین جنده خانم خیانت کار

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید