اول از همه سعی میکنم یه بک گراند از خودم بدم. من از ده یازده سالگی با خودم همیشه ور میرفتم، چند بار با چندتا از بچه های محل سعی کردیم نوبتی لاپایی همو بکنیم و وقتی گرمای کیر لای پاهام بود یه حس خوبی داشتم.
این حس همیشه با من بود، خیلی وقتا پشیمون میشدم ولی میگفتم بار آخره ولی بازم حسش سراغم میومد.
شاید یکی از دلایلی که خیلی این حسو تو من زنده میکرد هیکلم بود. هم پوست سفیدی داشتم و هم اینکه کونم بزرگ بود و خیلی وقتا جلوی آینه سعی میکردم کون خودمو ببینم وجق بزنم.
کم کم تو حموم با خودم ور میرفتم و از خودکارو سوسیس و خیار و چیزای کوچیک تو کونم میکردم و تو همون حالت جق میزدم و ارضا میشدم. بعضی روزا حتی تا سه یا چهار بار هم جق میزدم.
خب این داستان همانطور که گفتم برمیگرده به هجده سالگیم. من تازه کنکور داده بودم و منتظر بودم جواب دانشگاه بیاد. تو همین زمان هم با یه دختری آشنا شده بودم و چند باری سکس داشتم باهاش که یا لاپایی بود یا از کون میکردمش چون که باکره بود. تو همین زمان هم تو چندتا کانال زنپوش و گی تو تلگرام عضو بودم و چون عکس آزاد بود، عکسای کونم و میفرستادم تو گروه و دنبال بکن بودم ولی خب واقعی نبودم و وقتی باهاشون لاس میزدم و عکس رد و بدل میکردیم جق میزدم و ارضا میشدم. تمام لباس های زنانه ای که داشتم اون زمان یه شورت لامبادا و یه بادی زنونه بود که با کلی ترس و لرز خریده بودم و بعد هر بار پوشیدنم هم لای صد تا سوراخ قایم میکردم تا پیداش نکنن.
یه روز تو همین گروها با یه اقایی حدودا چهل ساله از تهرانپارس اشنا شدم که میگفت دنبال یه زن پوش که ساپورتش کنه و کلی عکس از یه کمد پر از لباسای زنونه و سکسی واسم فرستاد.
وقتی عکس لباسا رو دیدم ناخودآگاه بدنم شروع به لرزیدن کرد و یه حس زنونگی عجیبی تو وجودم شکل گرفت. شروع کردم دوباره با خودم ور رفتن و اونم کلی قربون صدقم میرفت که آبم دوباره اومد. مثل همیشه یه حس عذاب وجدانی به سراغم اومد که کلا بلاکش کردم و دوباره از همه گروها اومدم بیرون.
یکی دو روز بعد دوباره حس زنونگیم برگشت. ناخودآگاه رفتم تو بلاک لیست مو بهش پیام دادم. بعد از کلی چت بهش درباره خودم گفتم و اینکه این حس میاد و میره. سعید ازم خواست که باهاش فقط یه قراره ساده بزارم و اگه خوشمون نیومد یا نتونستم کلا بیخیال این قضیه بشیم. یه حس ترس و شرم تمام وجودمو گرفته بود ولی حس زنانگیم انقدر قوی بود که منو هل میداد به سمت سعید. بعد از کلی چت و صحبت قرار شد امیر فردا صبح بیاد دنبالم تا همو ببینیم.
سعید یه مرد ۴٠ ساله تقریبا تو پر بود. از ماشین پیاده شد و بدون هیچ رفتار اضافه ای ازم خواست که سوار ماشینش بشم تا بریم یه چرخی بزنیم. تو تمام طول مسیر سعی کرد باهام حرف بزنه و این یه ذره از استرس و شرمم کم کرد.
+کلارا جون؟ ناراحت نمیشی که کلارا صدات میکنم.
-نه آقا سعید
+خب دوست داری کجا بریم؟ میخوای بریم یه کافی شاپی جایی؟
تو اون لحظه تنها چیزی که دوست داشتم ببینم کمد لباسای زنونه سعید بود و داشتم خودمو تو اون لباسا تصور میکردم.
-میشه بریم خونتون؟
+اره عزیزم، چرا نمیشه…
از سعید خواستم یه ژیلت هم برام بگیره که گفت همه چی خونه هست.
خونه سعید یه زیرپله تو تهرانپارس بود، یه اتاق خواب و یه پذیرایی داشت. تا رسیدیم بهش گفتم که من میرم یه دوش میگیرم. رفتم یه دوش گرفتم و سعی کردم بدنم صاف کنم، کلا بدنم بی موئه ولی خب صاف صافش کردم. و همینطور سعی کردم که سوراخمو توشو هم تمیز کنم.
وقتی اومدم بیرون خود سعید کمد و بهم نشون داد و بهم گفت هرچی که دوست دارم و استفاده کنم.
وااااااای باورم نمیشد، یه کمد پر از لباس های زیر و حتی لوازم آرایش، ولی حیف که آرایش بلد نبودم.
خلاصه یه لامبادا و یه سوتین توری سیاه پوشیدم با یه دامن و تاپ لاتکس. یه ذره رژ لب با یه ادکلن زنانه هم زدم تا حس بهتری بهم بده.
خودمو که تو آینه میدیدم کیرم سیخ میشد و دوست داشتم مثل یه جنده بکنتم.
سعید یه تخت انداخته بود تو پذیرایی و نور و هم کم کرده بود تا راحت تر باشم.
+جووووون، چه جیگری شدی دختر؟ بیا تا عروست کنم…
به نشانه تایید رفتم کنارش خوابیدم و شروع کرد به بوسیدن لبم…
-میشه لب نگیریم؟
+اره چرا نمیشه اگه دوست نداری؟
سعید سعی کرد سینه هامو بخوره ولی من میخواستم فقط یه زنونه اسلات باشم. اومده بودم که عروس بشم و دوست نداشتم که ابم بیاد، چون میدونستم آبم که بیاد پشیمون میشم.
رفتم و شروع کردم به ساک زدن کیرش که هنوز نیمه سفت بود و سعی میکردم سیخش کنم. انگار صد سال کیر ساک زده بودم.
+دوست داری خودتو ببینی جنده؟
-اره
سعید بلند شد و رفت و دوتا اینه اتاق رو اورد و جوری تنظیمش کرد من میتونستم کونمو که داگی کرده بود موقع ساک ببینم، وای که رو ابرا بودم.
کیرش تو دهنم سفت شده بود و سعی میکرد تا ته بکنه تو حلقم…
+امشب یه جوری میکنمت که تا التماسم کنی واسه کون دادن…
حرفاش بیشتر تحریکم میکرد. سعید پاشد رفت یه ژل آورد و مالید به کیرش و تو همون حالت داگی سر کیرشو میمالید به سوراخم. وای باورم نمیشد که کیرم شل شده بود و داشت اب لزج ازش میومد. اروم اروم سعی کرد سر کیرشو که تقریبا هجده سانت بود بکنه تو. دردش خیلی زیاد و التماسش کردم که نکنه…
+تحمل کن تا عروست کنم…
-بخدا نمیتونم دردش زیاده، میخوای لاپایی بزار
+باشه جنده خانوم…
همونطوری کیرشو گذاشت لای پامو منو دمرو خوابوند و شروع کرد به تلمبه زدن و منم کیرم میسابید به تشک.
+لاپات که انقدر داغه توش ببین چیه، بزار بگامت جنده…
و هی درمیاورد و میمالید به سوراخمو سعی میکرد بزاره توش، و هردفعه من مانعش میشدم از درد و دوباره می گفت باشه جنده خانوم و شروع میکرد لاپا کردنم…
بعد حدود ده دقیقه کل بدنش عرق کرده بود و منو از پشت بغل کرده بود و گوشمو میخورد و تحقیرم میکرد…
+خوب کونی هستی تو جنده، کیرت حتی راستم نمیشه. باید هرشب بیای اینجا کیر واقعی جرت بده.
حرفاش یه جوری حشریم میکرد که دوست داشتم بکنه تو کونم ولی دردش خیلی زیاد بود…
خلاصه بعد حدود یه ربع منو سفت بغل کرد و آبشو ریخت رو تخما و سوراخ کونم…
یه حس شهوتی کل وجودم و گرفته بود، خواستم با کیرم ور برم که دستمو گرفت و گفت بزار آبت بیاد تا خوب جنده بشی…
حرفاش حشریم میکرد، کل بدنم داشت میلرزید از شهوت و فقط دوست داشتم آبم بیاد، و بهش گفتم که میخوام آبم بیاد…
+خب داگی شو جنده
داگی شدم و سعید با یه دستش سوراخمو میمالید و با یه دست دیگش کیرمو، وقتی خودمو تو حالت می دیدم داشتم دیوونه میشدم، کمتر از یه دقیقه یه جوری ابم اومد که تو زندگیم انقدر آب نداده بودم…
ولو شدم رو تشک که سعید گفت من میرم دوش بگیرم و تو هم پاشو خودتو جمع کن بیا…
دوباره حسا داشت برمیگشت، حسای پشیمانی و عذاب وجدان…
سریع برگشتم تو اتاق و لباسامو عوض کردم و زدم بیرون…
اصلا نفهمیدم چطوری رسیدم خونه، بدون هیچ حرفی رفتم زیر دوش و بدون اینکه لباسامو دربیارم رفتم زیر دوش و زدم زیر گریه…
تمام این داستان بر اساس زندگی واقعیم بوده، امیدوارم دوست داشته باشید. اگه حمایت بشه قول میدم قسمت جدیدشو هم بنویسم
نوشته: کلارا
3 پاسخ به “پسری که دوست داشت عروس بشه (۱)”
خوب بود ادامه بده
قرار بود امیر فردا صبح بیاد دنبالمسعید یه مرد ۴۰ ساله …
عالی بود