سلام به دوستان
قسمت خاطرات کودکی رو توی داستانهای بکن تو خوندم و فک کردم خوبه که منم از خاطرات بچگیم بگم وقتی 9 سالم بود با سکس آشنا شدم . اون موقع ما توی روستا زندگی میکردیم ، پدرم راننده کامیون بود خونه خیلی بزرگی داشتیم من و پسر همسایمون علی که 8 ساله بود صبح تا شب باهم بودیم خونه اونا کوچک بود و برا همین یا بیرون بودیم یا میومد خونه ما ، یبار بدون برنامه قبلی من و علی رفتیم توی یکی از انبارها کمی با هم بازی کردیم که شیطنت بچگی خودشو نشون داد و من خودمو چسبوندم به پشت علی اونم چیزی نگفت و من دستمو بردم توی شورتش و با کونش بازی میکردم اونم انگار خوشش امده بود و بی حرکت مونده بود بعد کنجکاو شدم و شلوارشو کشیدم پایین مال خودمم کشیدم پایین کیر که نمیشد گفت ولی دودولمو چسبوندم به کونش هر دوتامون داشتیم لذت میبردیم بعدازش خواستم دولا بشه تا سوراخشو ببینم وقتی دولا شد سعی کردم دودولمو فرو کنم بهش اما خشک بود و نشد نمیدونم توی اون عالم بچگی چجوری بفکرم رسید که تف زدم به دودولم و به سوراخش فشار دادم رفت توش وای که چه کیفی کردم چند بار عقب جلو کردم توی اون سن هم که آب منی نبود همینجوری حال کردیم و گفت حالا نوبت منه من که دوست نداشتم کسی باهام اینکارو بکنه بهونه آوردم اما نشد خلاصه اونم شروع کرد ولی همینکه خواست تف بزنه و بهم فرو کنه صدای مادرش به گوشمون رسید که امده بود دنبال علی اونم رفت خونشون و این شروعی بود برای سکسهای زیادی که تابحال انجام دادم یعنی طعم شیرینی که گاییدن علی بهم داد باعث شد با علی و بقیه پسرهای همسایه و فامیل کوچکتر از خودمو بکنم اینم بگم که گاهی تابستونها پدرم با کامیونش منو همراه خودش میبرد تا اینکه توی 11 سالگیم یبار امدیم تهران رفتیم خونه عموم شب همونجا خوابیدیم بخاطر خستگی مثل سنگ افتاده بودم که یهو حس کردم یکی داره با دودولم بازی میکنه دوست نداشتم بیدار بشم چون خیلی خوابم میومد ولی دیدم دست یکی داره میره توی شورتم راستش بدم نیومد و یواش جوری که چشمم زیاد باز نشه نگاه کردم دیدم پسر عموم پرویز کنارم خوابیده و داره با دودولم بازی میکنه از ترسم سریع نگاهمو به سمتی انداختم که پدرم خوابیده بود که دیدم هوا روشن شده و پدرم نیست پرویز که 16 یا 17 سالش بود خندید و گفت بابات صبح خیلی زود رفت تا بار کامیونشو خالی کنه و بقیه هم همه رفتن تا ظهر فقط ما دوتاییم تو خونه ، از خجالتم سعی کردم دستشو کنار بزنم ولی صورتمو بوسید و گفت نمیخوای باهاش بازی کنم ؟ منم که واقعا اون لحظه نمیدونستم آخر این بازی چی میشه ، چیزی نگفتم و بی حرکت موندم بازم صورتمو بوسید و دودول سفت شده منو توی دستاش با اون انگشتهای دراز و کشیده اش بازی میداد منم خب خوشم میومد کم کم دستشو برد پایینتر و با تخمهام بازی کرد وقتی تخمهامو میمالید واقعا لذت میبردم چه حالی میداد بعدش یهو انگشت وسطشو از زیر خایه ام دراز کرد بسمت سوراخم شوکه شدم از اینکارش خوشم نیومد خواستم دستشو بکشم نشد خواستم خودمو بچرخونم و ازش فاصله بگیرم تا یه نیم چرخی زدم اونم انگار تسلط داشت فوری با یه حرکت منو دمر خوابوند و غلطید پاشو انداخت روی پام و دستشو از پشتم کرد توی شورتم کونمو چنگ میزد و با دست دیگش بازومو گرفته بود و صورتمو میبوسید صورتش قرمزشده بود معلوم بود که بدجوری حشرش زده بالا از خجالتم حرفی نمیزدم فقط سعی میکردم از دستش فرار کنم اما نمیشد بدجوری بهم مسلط شده بود خلاصه کمی تف زد و هی با سوراخم بازی کرد و اول شورت و شلوارمنو بعد مال خودشو کشید پایین افتاد روم قشنگ داغی و شقی کیرشو حس میکردم کمی لاپایی زد و بعد خواست فرو کنه دید نمیشه دستمو گرفت گفت بیا بریم آشپزخونه رفتیم کمی روغن نباتی ریخت توی ظرف کوچک و برگردوند منو توی اتاق دوباره دمر خوابوند راستش ته دلم نمیدونم کنجکاوی بود یا هر چیز دیگه که باغث شد سعی کنم اون نفهمه ولی فقط به ظاهر مقاومت میکردم و از کارش خوشم امده بود منو خوابوند و با انگشتش روغن کرد تو سوراخم کمی درد داشت بعد چند لحظه کیرشو چرب کرد و گذاشت لای پام عقب جلو میکرد هنوز نفس نفس زدنهاش تو گوشمه گرمی نفسش پشت گردن و گوشهامو قلقلک میداد و باعث حس خوب میشد دوست داشتم زودتر کیرشو بهم فرو کنه بعد نیم خیز شد و کیرشو گذاشت رو سوراخم وقتی سر کیرش بهم فرو رفت دردش زیاد بود گفتم اووووووی گفت جوووون یه فشار دیگه بقیه کیرشو کم کم بهم فرو کرد میخواستم داد بزنم دردش آزارم میداد ولی یه حس خوبی که قبلا تجربه نکرده بودم امد سراغم کم کم کیرشو تا بیخ تو کونم فرو کرد و تلمبه میزد و با کیرم که نه با دودولم بازی میکرد راستش به منم حس خوبی دست داده بود گاهی کونمو میدادم بالاتر که کیرش تا بیخه بیخ بهم فرو بره اونم میفهمید و بیشتر حشری میشد خلاصه اینقد کرد تا آبش امد و پاشیده شدن آبشو تو کونم حس کردم ، توی اون سن و سال که نمیدونستم آب منی چیه فک کردم جیش کرده تو کونم کمی همونجوری روی من افتاد و بعد بلند شد وقتی کیرشو از کونم میکشید بیرون حس بدی بهم دست داد ببخشیدها حس میکردم انگار که دارم پی پی میکنم بعدش رفت دستشویی و امد بهم گفت پاشو برو خودتو بشور بیا صبحونه بخوریم همین کارو کردم اما نمیتونستم تو صورتش نگاه کنم ولی حواسم به اون بود که خیلی فاتحانه و با لذت بهم نگاه میکرد . اگه بد نوشتم ببخشید . خدانگهدار -شاهرخ
قسمت خاطرات کودکی رو توی داستانهای بکن تو خوندم و فک کردم خوبه که منم از خاطرات بچگیم بگم وقتی 9 سالم بود با سکس آشنا شدم . اون موقع ما توی روستا زندگی میکردیم ، پدرم راننده کامیون بود خونه خیلی بزرگی داشتیم من و پسر همسایمون علی که 8 ساله بود صبح تا شب باهم بودیم خونه اونا کوچک بود و برا همین یا بیرون بودیم یا میومد خونه ما ، یبار بدون برنامه قبلی من و علی رفتیم توی یکی از انبارها کمی با هم بازی کردیم که شیطنت بچگی خودشو نشون داد و من خودمو چسبوندم به پشت علی اونم چیزی نگفت و من دستمو بردم توی شورتش و با کونش بازی میکردم اونم انگار خوشش امده بود و بی حرکت مونده بود بعد کنجکاو شدم و شلوارشو کشیدم پایین مال خودمم کشیدم پایین کیر که نمیشد گفت ولی دودولمو چسبوندم به کونش هر دوتامون داشتیم لذت میبردیم بعدازش خواستم دولا بشه تا سوراخشو ببینم وقتی دولا شد سعی کردم دودولمو فرو کنم بهش اما خشک بود و نشد نمیدونم توی اون عالم بچگی چجوری بفکرم رسید که تف زدم به دودولم و به سوراخش فشار دادم رفت توش وای که چه کیفی کردم چند بار عقب جلو کردم توی اون سن هم که آب منی نبود همینجوری حال کردیم و گفت حالا نوبت منه من که دوست نداشتم کسی باهام اینکارو بکنه بهونه آوردم اما نشد خلاصه اونم شروع کرد ولی همینکه خواست تف بزنه و بهم فرو کنه صدای مادرش به گوشمون رسید که امده بود دنبال علی اونم رفت خونشون و این شروعی بود برای سکسهای زیادی که تابحال انجام دادم یعنی طعم شیرینی که گاییدن علی بهم داد باعث شد با علی و بقیه پسرهای همسایه و فامیل کوچکتر از خودمو بکنم اینم بگم که گاهی تابستونها پدرم با کامیونش منو همراه خودش میبرد تا اینکه توی 11 سالگیم یبار امدیم تهران رفتیم خونه عموم شب همونجا خوابیدیم بخاطر خستگی مثل سنگ افتاده بودم که یهو حس کردم یکی داره با دودولم بازی میکنه دوست نداشتم بیدار بشم چون خیلی خوابم میومد ولی دیدم دست یکی داره میره توی شورتم راستش بدم نیومد و یواش جوری که چشمم زیاد باز نشه نگاه کردم دیدم پسر عموم پرویز کنارم خوابیده و داره با دودولم بازی میکنه از ترسم سریع نگاهمو به سمتی انداختم که پدرم خوابیده بود که دیدم هوا روشن شده و پدرم نیست پرویز که 16 یا 17 سالش بود خندید و گفت بابات صبح خیلی زود رفت تا بار کامیونشو خالی کنه و بقیه هم همه رفتن تا ظهر فقط ما دوتاییم تو خونه ، از خجالتم سعی کردم دستشو کنار بزنم ولی صورتمو بوسید و گفت نمیخوای باهاش بازی کنم ؟ منم که واقعا اون لحظه نمیدونستم آخر این بازی چی میشه ، چیزی نگفتم و بی حرکت موندم بازم صورتمو بوسید و دودول سفت شده منو توی دستاش با اون انگشتهای دراز و کشیده اش بازی میداد منم خب خوشم میومد کم کم دستشو برد پایینتر و با تخمهام بازی کرد وقتی تخمهامو میمالید واقعا لذت میبردم چه حالی میداد بعدش یهو انگشت وسطشو از زیر خایه ام دراز کرد بسمت سوراخم شوکه شدم از اینکارش خوشم نیومد خواستم دستشو بکشم نشد خواستم خودمو بچرخونم و ازش فاصله بگیرم تا یه نیم چرخی زدم اونم انگار تسلط داشت فوری با یه حرکت منو دمر خوابوند و غلطید پاشو انداخت روی پام و دستشو از پشتم کرد توی شورتم کونمو چنگ میزد و با دست دیگش بازومو گرفته بود و صورتمو میبوسید صورتش قرمزشده بود معلوم بود که بدجوری حشرش زده بالا از خجالتم حرفی نمیزدم فقط سعی میکردم از دستش فرار کنم اما نمیشد بدجوری بهم مسلط شده بود خلاصه کمی تف زد و هی با سوراخم بازی کرد و اول شورت و شلوارمنو بعد مال خودشو کشید پایین افتاد روم قشنگ داغی و شقی کیرشو حس میکردم کمی لاپایی زد و بعد خواست فرو کنه دید نمیشه دستمو گرفت گفت بیا بریم آشپزخونه رفتیم کمی روغن نباتی ریخت توی ظرف کوچک و برگردوند منو توی اتاق دوباره دمر خوابوند راستش ته دلم نمیدونم کنجکاوی بود یا هر چیز دیگه که باغث شد سعی کنم اون نفهمه ولی فقط به ظاهر مقاومت میکردم و از کارش خوشم امده بود منو خوابوند و با انگشتش روغن کرد تو سوراخم کمی درد داشت بعد چند لحظه کیرشو چرب کرد و گذاشت لای پام عقب جلو میکرد هنوز نفس نفس زدنهاش تو گوشمه گرمی نفسش پشت گردن و گوشهامو قلقلک میداد و باعث حس خوب میشد دوست داشتم زودتر کیرشو بهم فرو کنه بعد نیم خیز شد و کیرشو گذاشت رو سوراخم وقتی سر کیرش بهم فرو رفت دردش زیاد بود گفتم اووووووی گفت جوووون یه فشار دیگه بقیه کیرشو کم کم بهم فرو کرد میخواستم داد بزنم دردش آزارم میداد ولی یه حس خوبی که قبلا تجربه نکرده بودم امد سراغم کم کم کیرشو تا بیخ تو کونم فرو کرد و تلمبه میزد و با کیرم که نه با دودولم بازی میکرد راستش به منم حس خوبی دست داده بود گاهی کونمو میدادم بالاتر که کیرش تا بیخه بیخ بهم فرو بره اونم میفهمید و بیشتر حشری میشد خلاصه اینقد کرد تا آبش امد و پاشیده شدن آبشو تو کونم حس کردم ، توی اون سن و سال که نمیدونستم آب منی چیه فک کردم جیش کرده تو کونم کمی همونجوری روی من افتاد و بعد بلند شد وقتی کیرشو از کونم میکشید بیرون حس بدی بهم دست داد ببخشیدها حس میکردم انگار که دارم پی پی میکنم بعدش رفت دستشویی و امد بهم گفت پاشو برو خودتو بشور بیا صبحونه بخوریم همین کارو کردم اما نمیتونستم تو صورتش نگاه کنم ولی حواسم به اون بود که خیلی فاتحانه و با لذت بهم نگاه میکرد . اگه بد نوشتم ببخشید . خدانگهدار -شاهرخ
نوشته: شاهرخ
10 پاسخ به “وقتی که پسرعموم منو زیر کیرش گرفت”
آخه کی تو ۹ سالگی میفهمه باید دودولشو تو کون پسر ۸ ساله همسایه فرو کنهمام باید باور کنیم… نکنید آقا نکنید
ادامه شو بنویس ،دوباره بهش دادی؟کونی شدی و …
پسرم این کجاش تجاوز بود با میل کامل بهش دادی دیگه
خیلی خوب بود بقیشو بنویس تقریبا میشه گفت برا خیلی ها توی اون سن از این اتفاقها افتاده یا کردن یا دادن ، اقتضای اون سن و ساله دیگه
دروغ بود ننویس
کیرم؛توکونتون.
دیگه زدی ضربتی ضربتی نوش کن
داستان خوبی بودخیلی خوب نگارش شدو اتفاق جالبی برات افتاد و خیلی خوب هم تعریفش کردیمرسی
داستان خیلی خوب و واقعی بود منم تجربه خیلی مشابهی داشتم تو ده سالگی پسر همسایه ۹ سالمونو به اسم حسن کردم تا چهارده سالگی میکردمش ، بعد از پانزده سالگی گیر پسر عموی ۲۰ ساله ام افتادم و تا سه چهار سال زنش شدم . راستی نگفتی این داستان مربوط به چه سالی هست ؟؟؟
شاهرخ جووون الان شومبولت چقدری شده ولی مشخصه الان هم داری میدی نوش جون کونت کیر دوستان