تابستان و خونه مادربزرگم که مکان شد

داستان گی و همجنس گرایانه است.
تعطیلات تابستانه اداره باباینا بود و مرداد تعطیل می شدند. هر سال یه دو هفته می رفتیم شهر پدری که همدان بود و بعدش یا شمال یا تبریز و اینا می رفتیم سفر. ترم تابستون نداشتم و همراه عموم اینا هرسال باهم می رفتیم. یه پسرعمو به نام حمید دارم که چند سالی از من کوچیکتره ولی خب چون خونه ها نزدیک همه باهم جور بودیم. اونجا خونه مادربزرگم بود و عمه و دوتا عموی دیگه ام. دو سه روز از رسیدن ما گذشته بود که متوجه می شدم حمید گاهی می پیچونه و نیست. متوجه شدم با دو سه تا از بچه محل های مادربزرگم جور شده و اکیپ اند. بافت اونجا یه شهر کوچیکه و اینا میزد میرفتم همدان و بر می گشتن. زبونشون ترکیه. تقریبا همه با هم یه جورایی فامیل میشن.
سن اونها از حمید بزرگتر بود و بهش نمی اومد با اونا بپره. همیشه از بچگی هم دیدشون نسبت به ما که از تهران می رفتیم کمی این بود که سوسولیم و شوخی دستی و اینا همیشه بود. یه بار که مغازه پسرخاله ام نشسته بودم. دیدم اون سمت خیابون یه گوشه ای با دو تا پسره ایستاده و حرف می زنن و انگار خیلی موضوع جدید. گاهی یکیشون دستش رو می کشید و و حمید با خنده و حرف زدن دستش رو رها می کرد و عقب می کشید. آخر سر یکی شون که موتور داشت سوار شد و حمید پشتش و اون یکی پسره هم پشت سر حمید. پسرها رو توی محل مادربزرگم دیده بودم. یه دفعه پسرخاله ام گفت بریم تا سمت فلان جا و بیایم؟ گفتم باشه. سوار ماشین شدیم و یه کم بعد از کنار همون موتور رد شدیم. ما جلوتر ایستادیم که پسرخاله ام بره یه چی از یه کی بگیره. توی آینه دیدم که سر کوچه ای که منتهی می شد به خونه مامان بزرگم یکی از اون پسرا پیاده شد و به راهش ادامه داد و حمید با پسره رفتند. پسره با موبایل از کنارم رد شد و با ترکی داشت حرف می زد. منو توی ماشین نمی دید. توی سایه کنار تیر برق ایستاد و به ترکی آروم گفت حالا شما برید. منم الان میام. بعد یه کم گوش داد و به نفری که پشت گوشی بود گفت: راضی اش کن که به من بده. البته به ترکی معنی اش دادن توی سکس بود.
انگار آب یخ ریخته باشن روم. صورتم سرخ شد. یعنی اینا حمید رو می گفتن. حمید خب پسر خوشگلی بود. چشماش رنگی و موهای روشن داشت. به مامانش رفته بود. پوستش سفید بود و تپل بود و به خاطر کنکور و موندن خونه و درس خوندن تپل تر هم شده بود. اول از عصبانیت مخم کار نمی کرد و می خواستم پسره رو یقه کنم. ولی یه کم فکر کردم. اول باید میدونستم کجا رفتن. خونه اون پسره رو بلد بودم. پسرخاله ام برگشت و بهش گفتم من یه سر برم خونه مادربزرگم و بیام. گفت مگه نرفتن همه خاکسپاری. گفتم اره. کار دارم. توی همه مدت چشمم دنبال پسره بود که ببینم کجا میره. سریع خداحافظی کردم و پسره هنوز ایستاده بود کنار تیر برق. از توی کوچه پیچیدم و رفتم سمت خونه مادربزرگم. خونه پسره رو بلد بودم. کوچه کناری بود. نگاه کردم دیدم مادرش با چند تا زن دیگه ایستادن دم درب. حدس زدم که خونه مادربزرگم خالی ه و رفتن اونجا.
توی خیابون بودم که دیدم پسره داره میره پایین. آروم پشتش راه افتادم. فاصله ام زیاد بود و پسره تند تند راه می رفت. خونه مادربزرگ من دوتا حیاط داره. یه سمت خونه توی کوچه بن بست و کوچیک که فقط یه خونه دیگه در داشت و اون یکی سمتش رو به خیابونه. پسره رفت سمت کوچه و از سر کوچه یواشکی نگاه کردم که از در رفت بالا و پرید توی خونه. دیگه مطمئن بودم اونجا بودن. من بهتر از اونها ساختمون رو می شناختم. از دیوار روبرو رفتم و از پشت بوم آروم رفتم روی پشت بومی که راه پله داشت به پایین. خونه مادربزرگم از این قدیمی هاست که چند تا اتاق داره و زیر زمین و یه اتاق کوچیک بالا گوشه راه پله روی پشت بوم. پسره توی حیاط بود و به سمت اتاق بزرگه که اتاق مهمون بود می رفت.
اون سمت ساختمون سه تا اتاق بود که وسطی ه بزرگ بود از دو طرف وصل می شد به اتاق های دیگه ولی همه از در اصلی اش میرفت داخل. پسره که رفت داخل اتاق. از کنار حیاط آروم رفتم و رفتم توی اتاق بغلی. از درب بزرگ که سه تیکه بود و پرده های سفید روی شیشه هاش وصل بود آروم نگاه کردم. یکی از پسرا لخت شده بود و با شورت ایستاده بود و اون یکی که تازه رسیده بود روی یکی از دو تا صندلی کنار میزی که کنار پنجره بزرگ به حیاط بود نشسته بود . خبری از حمید نبود. صدای پا و در شنیدم. از توی راهروی کناری می اومد. آروم به سمت درب اتاق رفتم و پشتش قایم شدم. از پنجره کوچیک کنار اتاق نگاه کردم. حمید یه تیشرت تنش بود ولی بدون شلوار و شورت داشت می رفت سمت اتاق. رفته بود دستشویی و احتمالا خودش رو خالی کنه. وای من. پسر عموی من کونی از آب دراومده بود و اونم نه با یه نفر. بلکه با دو نفر بود. خواست همان جا برم سر وقت ولی نمیدونم چرا وسوسه شدم کمی صبر کنم وسکس اشون رو ببینم.
یه دفعه صدای حمید رو شنیدم که داشت حرف می زد و انگار عصبانی باشه. از در بزرگه و کنار پرده نگاه کردم. دیدم دستش رو اون پسری که لخت بود گرفته و هی داره آرومش میکنه. گوشام رو تیز کردم. حمید می گفت نمی خوام. چرا در رو باز کردی بیاد تو. اون پسره که تازه رسیده بود خیلی ریلکس و با یه خنده شیطنت آمیز کنار ایستاده بود. اون یکی پسره گفت بخدا خودش از روی در پرید تو. حالا که اومده. نمیذارم اذیت بشی. حالا شروع کنیم. اصلا اگر حال داشتی و خواستی . اگر نخواستی به جون مادرم میگم یاسر بره. راضی اش کرد و بغلش کرد و صورت حمید رو بوسید و حمید برگشت گفت پس برو بیرون. یا سر هم با پررویی گفت: اگه ندادی بهم حداقل تماشا کنم. اون یکی پسره که اسمش علی بود گفت ولش کن. بیا. دستش رو کشید و برد انتهای اتاق. یاسر هم نشست روی صندلی. قد و هیکل و سن هر دو از حمید بزرگتر بود. کنار پسرا مثل یه عروسک خوشگل بود کنار دو تا مرد خشن .پسرا اهل کار بدنی بودن و هیکلی بودن و زورشون زیاد بود. چهره ها خسته و مردونه بود.
حمید توی بغل پسره بود و اول یه پتو از کمد ته اتاق برداشتن و با دو تا بالشت انداختن زمین. حمید جلوی پسره زانو زد و پسره شورتش رو درآورد و کیر شق شده اش رو داد دست حمید.
حمید مثل یه پورن استار حرفه ای شروع کرد به خوردن و لیسیدن و ساک زدن کیر پسره. شبیه یه خواب بود. هیچوقت حتی شک هم نکرده بودم که حمید در این حد وا داده باشه. یه کم ساک زدن رو استاپ کرد و تیشرت رو درآورد و یاسر که نشسته بود روی صندلی گفت جووون. حمید گفت خفه شو و به ساک زدنش ادامه داد. دو تا پسرها بهم اشاره می کردند و علی هی اشاره می کرد که راضی اش می کنم. یه کم از ساک زدنش گذشته بود که علی یه کم توی دهنش عقب جلو کرد و سرش رو نگه داشت و یه دفعه که زیاد داخل کرد حمید تقلا کرد و کیرش رو از دهنش کشید بیرون و عق زد و گفت نکن اینجوری دیگه. بعد کیر پسره رو توی دستش گرفت و شروع کرد ساک زدن.
روی زانوهاش نشسته بود و رونها و کونش حسابی خودنمایی می کرد. بدنش شیو شده بود. چون باهاش استخر رفته بودم و می دونستم بدنش مو داره. بعد از یه کم ساک زدن. حمید رو روی شکم خوابوند و یه بالشت زیر شکمش گذاشت و روی پاش نشست. توی عرض اتاق دراز کشیده بود و یاسر هم پشت به دری که من بودم نشسته بود و تماشا می کرد. صورت حمید رو نمی دیدم. علی لای کونش رو باز کرد و آب دهنش رو می ریخت روی سوراخش. بعد انگشت اش رو می کرد داخل که دست حمید رو می دیدم که می اومد عقب و صدای آخ و اوخ اش میومد. داشت سوراخش رو باز می کرد. هی تف مالی می کرد و انگشتش می کرد. فکر کنم چند دقیقه ای توی این حالت بود و بعضی موقع با صدای حمید متوجه می شدم که دردش میاد و علی هم متوقف می شد. بعد روی حمید خم شد و سر کیرش رو با دست گرفته بود لای کونش می کشید و بعد آروم فشار داد و حمید یه کم پرید جلو که علی روش خوابید و کنترل کرد که جلو نره. یه کم توی اون حالت موندن. صدای حمید رو می شنیدیم که می گفت نکنی تو. علی هم آرومش می کرد که باشه . هر وقت تو بگی. یه کم توی اون حالت بودن و بعد که آروم شد انگار باقی کیر رو داخلش کرد.
صدای جیغ آلود و اینکه در بیار در بیار جر خوردم حمید توی اتاق پیچید. اما علی نگه اش داشته بود و سعی می کرد آرومش کنه. الان تموم میشه . تکون نخور. باشه باشه.
حس عجیبی بود. دلم برای حمید می سوخت. اما از طرفی عصبانیت ام جاش رو به سرزنش داده بود که حقته. وقتی فکر می کردم با پای خودش اومده و مکان هم جور کرده که بکننش حرصم می گرفت. با صدای آی آی حمید به خودم اومدم. ویبره موبایل ام حواسم رو پرت کرد. پسرخاله ام بود. هی قطع می کردم و دو سه بار زنگ زد و بعد پیام. یه دفعه انگار صدای ویبره بپچیه توی اتاق سه تاشون گفتن هیس. ساکت شدن ببینن صدای چیه. یاسر از در بیرون و توی حیاط رو نگاه کرد. برگشت و گفت کسی نیست. گوشی رو روی مود هواپیما گذاشتم. صدای حمید که داشت آه و ناله شهوتی میکرد میومد. یاسر بخاطر آفتاب صندلی رو برده بود اونطرف و حالا چهره حمید و کل بدنش که زیر علی بود می دیدم. چهره اش پر از شهوت بود. فرق می کرد با حالتی که همیشه ازش می دیدم. خونه گرم بود و کولر آبی ای که روشن کرده بودن جوابگو نبود و هر دو عرق کرده بودن. بدنش با خیسی عرق می درخشید. سفید و تپلی بود و با تکون های بدن علی که داشت میکردش تکون می خورد.
علی کیرش رو کشید بیرون و حمید داگی شد و علی پشتش ایستاد و دستاش رو روی کمرش گذاشت و کیرش رو داخل کرد. حمید که داشت عقب رو نگاه می کرد. چشماش رو بست و سرش رو پایین برد. علی داشت تلمبه های عمیق توی کونش می زد و حالا دیگه به حرف اومده بود. علی جون منو بکن. کیرت رو می خوام . جرم بده . همه اش رو می خوام. باورکردنی نبود. انگار یه آدم دیگه رو می دیدم. وقتی می دیدم داره لذت میبره. حس عجیبی بهش داشتم. علی به یاسر اشاره کرد و یاسر بلند شد و لخت شد و با کیرش که از تماشای گاییده شدن حمید شق شده بود رفت سمتش. جلو حمید ایستاد. کیرش توی دستش بود. حمید سرش رو برگردوند. اما یاسر می اومد جلو و کیرش رو نزدیک صورتش می کرد. علی هم چند تا سیلی به کونش زد و گفت ناز نکن دیگه. خوشت نمیاد؟ دهنت خالیه . کیر نمی خوای؟ بعد کیرش رو تا سرش کشید بیرون و نگه داشت. انگار میخواست حمید رو راضی کنه که اگر می خواد کردنش رو ادامه بده باید کیر یاسر رو قبول کنه. حمید سرش رو بلند کرد و دستاش روی زمین بود ولی . یاسر روی یه پاش خم شد و سرش رو گرفت و کیرش رو داخل دهنش کرد. حمید با تلمبه های علی تکون میخورد و یاسر هم آروم کیرش رو توی دهنش عقب و جلو می کرد.
علی مدام دستش رو روی کمرش فشار می داد که قوس بده و کونش رو بده بالاتر. از طرفی هم بخاطر اینکه کیر یاسر به دهنش برسه سرش رو بالا نگه داشته بود. یه کم بعد حمید دهنش رو کشید گفت خسته شدم. علی انگار مهربونتر بود باهاش گفت باشه. کیرش رو بیرون کشید و حمید رو طاق باز خواباندن و علی پاهای حمید رو روی شونه هاش انداخت و کیرش رو داخل کرد و شروع کرد به تلمبه زدن. یاسر کنار سرش نشست جوری که دیگه صورت حمید رو نمی دیدم و حمید معلومه که داره ساک میزنه. رونهای سفید حمید توی دستای عضله ای علی بود و کیرش که توش ضربه می زد بدن تپل اش می لرزید. یه دفعه یاسر بلند شد و گفت آبم میاد اینجوری. رفت و روی صندلی ای که آورده بود اینطرف اتاق نشست و کیرش رو آروم می مالید. علی پاهای حمید رو از هم باز کرده بود و رونهاش رو با دست گرفته بود و تلمبه های عمیق می زد. بعد کیرش رو درآورد و حمید رو بلند کرد و گفت روی صندلی یه پات رو بگذار. حمید روی صندلی یه پاش رو گذاشت و یه پاش روی زمین بود و علی رفت پشتش و کیرش رو کرد داخل و حمید رو به خودش چسبوند و گردنش رو از جلو با دست گرفته بود و صورت حمید سرخ بود و لپاش گل افتاده بود.با بدن لخت و صاف و سفیدش ایستاده بود و توی بغل بدن تیره علی بود. علی به یاسر اشاره کرد و گفت بیا. و حمید رو چرخوند که بتونه کیر یاسر رو ساک بزنه. تلمبه هاش رو تندتر کرد و یه دفعه حمید رو از توی دست یاسر کشید و برگردوند که بشینه روی صندلی و نزدیک اش شد و کیرش توی دستش بود و آبش پاشیده شده روی سینه ها و شکم حمید ، حمید هم همینجوری تکون نمی خورد و آخرین قطره ها که ریخته شد و از روی سینه ها و وسط سینه ها که شره می کرد علی رفت عقب و کف اتاق دراز کشید. حمید تکون نمی خورد که آب از روی سینه اش نریزه زمین. یاسر اما کیرش رو کرد توی دهنش و حمید همونجوری که نشسته بود شروع کرد ساک زدن.
کیر یاسر که حسابی شق شد در آورد و به حمید گفت به شکم بخواب. حمید گفت: نمیشه میریزه زمین. یاسر دستش رو گرفته بود که بکشه و بخوابونه زمین. علی گفت وایستا می ریزه زمین. بعد از دستمالی که روی تاقچه بود چندتا برداشت و داد دست حمید. حمید هول هولکی خودش رو پاک کرد ولی یاسر حشری بود و دیگه نگذاشت ادامه بده . بلندش کرد و روی زمین نشست و با تحکم گفت قنبل کن کونی. حمید انگار خوشش نمی اومد ولی چاره ای نداشت. سرو سینه اش رو روی زمین خوابوند و پاهاش رو کمی باز کرد و کونش رو داد بالا و کمر رو قوس داد و یاسر کیرش رو داخل کرد.
خیلی تند تند تلمبه میزد. یعنی سرعتش از علی بیشتر بود. علی گفت: تند تند نکن زود آبت میاد. اما گوشش بدهکار نبود. حمید اما انگار تحمل اش تموم شده بود. یه کم خودش رو کشید جلو و یکی دو بار اب دهنش رو با دست روی سوراخش رسوند و یاسر که فهمید می سوزه یه کم خم شد و آب دهنش رو روی کیرش و سوراخش ریخت و ادامه تلمبه ها. گاهی محکم ضربه می زد و خشن می کرد و حمید زیرش سر می خورد و هی می گفت یواش. و یاسر به کونش سیلی می زد و با گفتن اینکه خفه شو کونی ساکتش می کرد و به تلمبه هاش ادامه می داد.
یه دفعه آب حمید اومد و ریخت روی پتویی که زیرش پهن بود. یاسر میدونست که حس اش تمومه و همونجوری حمید رو خوابوند و افتاد روش و تلمبه هاش رو ادامه داد. دهن حمید رو گرفته بود و محکم و خشن می کرد. حتی علی هم به حرف اومد و گفت نکن. آروم . نامرد نباش یاسر. درد و تحمل توی چهره حمید دیده می شد. دلم براش میسوخت ولی خود کرده را تدبیر نبود. یاسر چند بار خودش رو بلند کرد و با ضربه کیرش روی بدنش می کوبید و داخل حمید ارضا شد و ولش کرد. حمید همونجوری خوابیده بود. یه کم دیگه علی رفت کنارش و گفت خوبی؟ انگار بخواد سرزنش کنه علی رو دستش رو پس زد و گفت تقصیر تو بود. بعد بلند شد جوری که آب از داخلش بیرون نریزه یه کم روی زمین خیز برداشت و دستمال برداشت و با دستمال روی کونش رو پاک کرد و همه رو لای کونش گذاشت و مشغول تمیز کردن کیر خودش و شکم و رونهاش شد. علی هم داشت آب حمید رو که روی پتو ریخته بود رو تمیز می کرد. گفت خشک بشه معلوم نمی شه.
حمید از اتاق رفت بیرون و رفت دستشویی . علی به یاسر گفت خب الان خوب شد. دفعه بعد دیگه نمی ده. یاسر گفت نترس مجبورش می کنم. دفعه اول مهمه که راضی شد و تن داد. بعد هر دو لباس پوشیدن و منتظر حمید که بیاد. حمید اومد توی اتاق و لباس هاش رو پوشید و با حالت قهر رفت روی صندلی نشست. علی سعی کرد از دلش دربیاره که یاسر زد بیرون. علی گفت ببخشید تقصیر من شد. حمید با ناراحتی گفت گمشو. علی انگار ندونه چیکار کنه زد بیرون. هر دو از دیوار پریدن و رفتن. به حمید نگاه می کردم. سرش رو روی میز گذاشته بود. بعد بلند شد یه کم پتوها رو نگاه کرد و همه رو جمع کرد و داخل کمد گذاشت و از در اصلی رفت. مغزم هنگ بود. از طرفی پسرعموم خودش می خواست معلوم بود مشکلی نداره از طرفی هرچی باشه اذیت شده بود. صحنه ها وصورت حمید توی مغزم مرور می شد. از خونه زدم بیرون و رفتم پیش پسرخاله ام. حواسم پرت بود تا شب. خونه عمه ام بودیم که حمید رو دیدم. شده بود همون حمیدی که می شناختم و خبری از اون صورت و شهوت ظهر نبود. چند بار خواستم باهاش حرف بزنم ولی اصلا موضوعی نبود که بشه راحت راه بده و حرف بزنیم . می ترسیدم بگم یا اصلا به باباشینا بگم و به یه فاجعه ختم بشه.
توی اون دو هفته حواسم بهش بود. دیگه با پسرعموها میرفت اینور و اونور تا یه روز دوباره دیدم علی و حمید سوار موتور دارن میرن. با خنده و خوشحالی با هم حرف می زدند. دو سه روز دیگه برمی گشتیم تهران و احتمالا آخرین فرصت بود که دوباره سکس کنند. حتی من هم هوس داشتم یه بار دیگه یه سکس رو تماشا کنم. اگرچه همیشه پورن می دیدم و حتی پورن گی اما این دفعه یه تری سام دیدم اونم زنده که بازیگر اصلی اش حمید بود. اون روز هم حمید یکی دو ساعت غیب شد و منکه به بهانه اینکه توی اون محله باشم و توی خیابون پرسه می زدم چشمم به در خونه علی اینا بود که دیدم هر دو از خونه زدن بیرون. رفتم پشت یه ماشین که نبینند منو. حمید از علی خداحافظی کرد و رفت سمت خونه مادربزرگم و منم انگار اتفاقی اونجا باشم دم خونه مادربزرگم هم رو دیدیم. لپاش هنوز سرخ بود. عرق کرده بود و معلوم بود حسابی ارضا شده چون هم خسته بود و هم خیلی خوش اخلاق و شوخ شده بود. حتی روحش هم خبر نداشت که من ازش چی می دونم.

نوشته: پسرعمو

بازدید 15,987

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “تابستان و خونه مادربزرگم که مکان شد”

  1. خب توهم میرفتی تو فورسامش میکردینکنه از خودت مطمئن نبودی و ترسیدی سولاخو به گا یاسر و علی بدی؟

  2. خوب روایتگری کردی و بدون غلط نوشتی ، لایکاما بهترین فرصت عمرت برای سکس رو از دست دادی چون اگه دلت میخواست بکنی از حمید اتو داشتی و راحت میتونستی کونش بزاری و اگه دلت میخواست کون بدی با ارتباط با علی و یاسر خیلی راحت میتونستی از کون دادن لذت ببری

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید