تو قسمت قبلی نوشتم که مسئول امور کارکنان به من زنگ زده بود( البته بیشتر برای نشون دادن خودش و اینکه مثلاً کاره ای هست درحالیکه مهرداد پیش اونم رفته بود و گفته بود که من کاری ازم برنمیاد)سلام کردم و جواب سلام من رو داد و گفت که یه خبر خوب دارم براتون ما فردا جلسه ی کمیته پرسنلی داریم که قرار هست در مورد شما هم صحبت بشه چون ظاهراً در حکم شما اشتباهی شده. گفتم چه اشتباهی که جواب داد بیشتر از این نمی توانم توضیح بدم.قطع کرد و من از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم بعد از یک ربع از یک خط ایرانسل ناشناس برام اس ام اس اومد که فردا خبرهایی میشنوی و می بینی که من سر قولم هستم.فهمیدم که جهانیه .ولی برای اینکه مطمئن بشم نوشتم شما؟ برام نوشت بعد از اینکه حکم ات اومد باید تسویه کنی. از خوشحالی داشتم بال در میاوردم بدون اینکه فکر کنم نوشتم.چشم. خواستم پاک کنم که یادم اومد تو پیامک فقط اس ام اس ها برای خودمون پاک میشه ولی بازم پاکش کردم که کسی نبینه .تو کونم عروسی بود .فرداش همه اش منتظر خبر بودم و داشتم سیستم رو چک میکردم ببینم تو دیدگاه برام حکم اومده یا نه؟ تا اینکه بازم نزدیکیها ی ظهر از دفتر مدیر تماس گرفتند که برم پیش مدیر .بدون فوت وقت رفتم دفتر مدیر و منشی ازم خواست که برم داخل اتاق.سلام کردم و سعی میکردم که خودم رو بیخبر نشون بدم.مدیر گفت بشین و ازم پرسید که تو بایگانی کارت خوبه یانه؟ شوکه شدم جواب دادم آقای مدیر من تو بخش قبلی راحت تر بودم و نمی دونم چرا به کار تو بایگانی عادت نکردم.البته یکم کار کردن پیش آقای محمدپور هم برام سخته.پرسید چرا سخته که نتونستم بگم که هیزه و با چشماش داره منو میخوره(البته تو این چند روز از بس حواسم پرت بود اصلأ بهش توجهی نداشتم) ولی گفتم چون اصلأ رعایت یه خانوم رو نمیکنند و از نظر رعایت بهداشت هم من واقعا اذیت میشم.در جواب گفت کمی تحمل کن تا این رو گفت استرس وجودم رو گرفت و ترسیدم که باز هم باید تو همون قسمت بمونم و هم اینکه مفت و مجانی حیثیتم رو بر باد دادم. ولی بعدش که گفت ما حکم شما رو برای قسمت قبلی زدیم و آقای محسنی که تازه به شهر ما منتقل شدهاند رو قرار هست که بدیم جای شما تو بایگانی.ولی دو روز طول میکشه که ایشون بیاد اینجا و شما این دو روز هم اونجا کار میکنی و بعد برمیگردی سر کار قبلی.البته الان صدات کردم که بهت خبر بدم تا بدونی که کارمندان ما برامون ارزشمندند ولی اگه درست کار نکنند به راحتی میتونیم کار رو براشون سخت کنیم.در پایان هم ازم خواست برم سر کارم و به کارم برسم منم ازش تشکر کردم و بیرون اومدم تا برسم به بایگانی یه پیامک دیگه برام اومد که برای تسویه آماده ای؟جواب دادم هنوز که چیزی نشده .اونم نوشت مگه خبرها بهت نرسیده؟ نوشتم مدیر گفت چند روز دیگه منتقل میشم هر وقت منتقل شدم چشم.اینقدر ذوق زده بودم که اگه اونجا بود یه حال درست و حسابی بهش میدادم.البته هم از روی ترس از اینکه دوباره برام دردسر نشه و هم از بابت اینکه دفعه ی قبل واقعاً بهم حال داده بود ته دلم راضی بودم ولی هنوز هم پریودم تموم نشده بود و هم نوبت مهرداد بود که این ده روز رو براش جبران کنم.پیامها رو پاک کردم و به مهرداد زنگ زدم و ماجرای انتقالم رو بهش گفتم. اونم خوشحال بود شب رفتیم بیرون و شام خوردیم .فرداش پریودم تموم شد و یه سکس جانانه با مهرداد کردیم .دو روز گذشت و وقتی دیدگاهم(توی ادارات مثل یه کارتابل خصوصی است ) رو برای شاید هزارمین بار تو اون روز چک کردم دیدم حکم اومده و از شنبه برمیگردم کار قبلی ام.به هر کی که خبر داشت از فاطی و آرزو و مهرداد بگیر تا جهانی البته به شماره ی ایرانسلش زنگ زدم که جهانی گفت امروز وقت تسویه حساب است.بهش گفتم فردا میام که گفت دفتر پسرش نمیشه و بعد از خروج باهات هماهنگ میکنم.از اداره که در اومدم موبایلم زنگ زد جهانی بود گفت فردا ساعت ۴ میام دنبالت تا ببرمت به ویلا.( البته ویلا که چه عرض کنم تو زمینهای پدریش که۱۵ کیلومتر از مرکز شهر فاصله داشت یه خونه ی ۷۰متری ساخته بود)البته بهم گفت که این دفعه خوب به خودم برسم و مثل دفعه ی قبل نمی خواد که با لباس رسمی و اداری برم پیشش .خونه که رسیدم مهرداد قبل از من اومده بود همدیگه رو بغل کردیم به مهرداد گفتم که فردا با همکاران خانم قراره بریم کافی شاپ و برگشتم به سر کار قبلی ام رو جشن بگیریم.اونم قبول کرد و قرار شد فردا رهام رو بعد از ناهار ببره خونه ی مامانش.فردا از سر کار برگشتم و یه دوش گرفتم و شیوه کردم .مهرداد اومد و ناهار رو خوردیم و رهام رو برداشت و رفت بزارن خونه ی مامانش.منم یه آرایش لایت کردم .شلوار جذب کوتاه مشکی پوشیدم.یه تاپ طلایی با مانتو کوتاه و کفش پاشنه دار پوشیدم .موهایم رو با سشوار درست کردم و ادکلن لانکوم زدم .به جهانی پیام دادم که دارم با اسنپ میام و اون زودتر جلوی کافی شاپ آماده باشه تا من با اون سر و وضع جلوی کافی شاپ نمونم اسنپ زدم رفتم دیدم ماشین جهانی اونجا ایستاده،سوار شدم جهانی وقتی دید گفت اوفففف چیکار کردی؟بو میکرد و میگفت فدات شم ولی من راستش بازم خجالت میکشیدم اما گفتم دیگه باید بدهی ام رو می دادم دیگه.گفت یه کارمند دولت با این سر و وضع رو باید هم داد پیش محمدپور کار کنه و بعد هم خندید. گفتم تو رو خدا تنهایی دیگه؟ کس دیگه ای که اونجا نیست؟ گفت دیوونه من که بخاطر خودمم هم که شده نمیگذارم کسی بفهمه .تازه اش هم مگه من تو رو مگه با کسی شریک میشم؟ خیالم راحت شد .دست راستش تا زمان رسیدن به ویلا رو ران و لای پام بود و تا اونجا منو مالید.از اونجایی که شیشه ی ماشینش دودی بود و ویلاش خارج از ده بود کسی متوجه حضور من نبود در حیاط رو باز کرد و ماشین رو تو حیاط نگه داشت و رفت در خونه رو باز کرد و رفت تو. من هم یکی دو دقیقه بعد رفتم داخل .تا وارد خونه شدم دیدم جهانی یه تشک آورده داره پهن میکنه روی زمین.جهانی تا منو دید بغلم کرد و لب تو لب شدیم بعد از دو سه دقیقه لبامون رو از هم جدا کردیم بهش گفتم که دفعه ی آخر هستش دیگه؟ اونم گفت اگه تو بخواهی آره. گفتم من نمیخواهم به شوهرم خیانت کنم و دوست دارم دفعه ی آخر باشه،و اگه تو قول بدی که اینجوری باشه حالی بهت میدم که تا آخر عمرت فراموش نکنی.اونم قول داد و من لبم رو گذاشتم تو لبش و شروع به باز کردن دکمه های پیراهنش کردم اونم بیکار نبود و کونم رو از شلوارم داشت می مالید.پیراهن و لباس زیرش رو درآوردم و نشستم زیپ شلوارش رو باز کردم و درآوردم.اونم مانتوم رو درآورد خواستم تاپ و شلوارم رو در بیارم که نذاشت و گفت خودم میخوام لختت کنم.شلوارم رو به زور از پام کشید بیرون و تاپم رو با یه دست داشت درمیآورد درحالیکه با اون یکی دستش داشت کسم رو از زیر شرت میمالید.تا سوتینم رو باز کرد هلش دادم رو تشک و شروع به خوردن سینه هاش کردم کیرش رو از زیر شرتش گرفتم تو دستم و باهاش ور میرفتم که سفت سفت بود.شرتش رو در آوردم رفتم سراغ کیرش و بعد چند لیس کل کیرش رو کردم تو دهانم و براش ساک زدن.جوری ساک زدم که صدای آهش کل فضا رو گرفته بود و ۵دقیقه ای آبش اومد.با دستمال پاکش کردم و بهش گفتم الان تسویه ایم آقای جهانی ولی یه دستخوش هم بهت میدم که کیف کنی.اونم گفت مهسا جون لااقل اینجا منو جهانی صدا نکن و بهم بگو محمد.اومد شرتم رو درآورد و منو به حالت سگی خوابوند بالش رو گذاشت زیر شکمم و از پشت کس و کونم رو داشت میخورد که منم این دفعه با تمام وجودم داشتم آه میکشیدم اونم قربون صدقه ام می رفت.بازم69 شدیم و بخور بخور کردیم که من بازم لرزیدم و آبم اومد.بعد محمد اومد روم و بازم کیرش رو به کسم میمالید منم التماس میکردم که بکن تو که میگفت التماس کن و بگو که محمد کیرت رو میخوام، منم میگفتم ولی بازم نمی کرد میگفت بگو مهسا جنده ی محمده که منم می گفتم،می گفت بگو کیرت رو تو کونم میخوام منم که داشتم از خماری کیرش می مردم اونم گفتم تا این که با خیس کردن کیرش با آب کس من سر کیرش رو گذاشت تو کسم .یه آهی کشیدم و محمد شروع کرد به آروم تلمبه زدن و خوردن سینه هام و لبم که منو به اوج شهوت رسوند وبعد از نزدیک به ۷،۸ دقیقه بازم خالی شدم .محمد کیرش رو درآورد و یه بار دیگه ازم خواست که براش ساک بزنم یکی دو دقیقه براش ساک زدم که گفت باز هم به حالت داگی رو بالش بخوابم منم خوابیدم اومد کونم رو لیس زد و انگشتش رو کرد تو کنم،گفتم تو رو خدا کون نه . گفت خودت گفتی که کیرم رو تو کونت میخوابی.گفتم نه کیرت کلفته درد میکنه .بازم کیرش رو گذاشت از عقب تو کسم منم فقط داشتم لذت میبردم اونم هی میگفت کیرم خوبه؟ من هم با سرم تایید میکردم . میگفت کیرم می خوایی.؟ منم بامی گفتم آره.یه دفعه ای گفت میخوایی تو کونت باشه که بازم گفتم آره ،اونم شروع کرد به انگشت کردن کونم و بعد ۲تا انگشت کرد که دردم زیاد شد و گفتم درش بیار پاره شدم ولی دیگه گوش نکرد و همینطور کونم رو با ۲ انگشت داشت باز میکرد.بلند شد و از کشوی اتاق کرم و وازلین آورد گفتم نه محمد ولی گفت بخواب به پشت، تا من خواستم بگم نه منو بزور به پشت خوابوند و کرم رو زد به انگشتانش و دو انگشتش رو کرد تو کونم.داشتم از درد میمردم و فقط میگفتم نه محمد،انگشتانش رو که درآورد برگشتم دیدم داره کرم رو میزنه به کیرش و کیرش رو گذاشت در کونم .دیدم چاره ای ندارم و این ول کن نیست فقط گفتم آروم آروم.محمد گفت عزیزم من که تو رو اذیت نمی کنم.یک کم وازلین زد به سوراخ کونم و آروم سر کیرش رو توی کونم کرد.دیگه داشتم میمردم و چشام سیاهی میرفت از بس که کیرش کلفت بودهمونجور نگه داشت تا یکم جا باز کنه.باز یکم دیگه کرد توی کونم و من داشتم از درد منفجر میشدم و داد میزدم.کیرش رو در آورد و باز بهش کرم یا وازلین زد این دفعه سرم رو بالا آورد و لبش رو گذاشت تو لبم و در همون حین بازم کیرش رو تا نصف کرد تو کونم ،منم چشام از اشک پر شده بود ولی چنان لبش رو تو لبم قفل کرده بود که هیچ کاری نمیتونستم بکنم یکم که عادت کرده بودم بقیه ی کیرش رو کرد تو کونم که لبم رو از لبش جدا کردم و داد زدم .با دستانش دهنم رو گرفت و خوابید روی من.یکی دو دقیقه اونجوری موند تا دردم کمتر شد و آروم شروع به تلمبه زدن کرد که بازم درد کونم شروع شد.با اینکه قبلاً به مهرداد کون داده بودم ولی کیر محمد واقعاً کلفت بود و سایز کون من نبود.دیگه یواش یواش دردش کمتر شده بود و محمد هم حرکتش رو سریعتر کرده بود و جای درد تنها رو این دفعه لذت و درد گرفته بود.نزدیک به ۷،۸ دقیقه تو کونم تلمبه زد گفتم نمیخواهی خالی بشی؟ گفت دو روزه دارم تقویت میکنم و قرص خوردم که تو رو جر بدم.تازه یه بارم آبم رو آوردی و هنوز باهات کار دارم.گفتم باشه دیگه کونم رو که دیگه جر دادی دربیارش.کیرش رو درآورد و بازم کرد توکسم و من دیگه این دفعه بدون درد داشتم لذت میبردم ولی دیگه داشتم پاره میشدم و ناله میکردم. همین ناله ها محمد رو جری تر می کرد و قویتر تلمبه میزد.بازم منو برگردوند و از سر تا پا لیسم زد بلندم کرد و رو کیرش نشوند و با همراهی من ،عقب و جلوم میکرد و گردنم رو لیس میزد .من که از گردن خیلی حساسم باز آه کردنم رو شروع کردم و محکمتر روی کیرش بالا و پایین میشدم.محمد که بازم موفق شده بود منو تحریک کنه یه بار دیگه بلندم کرد و این دفعه دستام رو به دیوار چسبوند و کیرش رو از پشت کرد تو کسم درحالیکه از بالا دو تا انگشتش تو کونم بود و این دفعه دیگه درد نداشت.من بازم لرزیدم و پاهام سست شد که محمد با دست چپش منو نگه داشت .یه دقیقه بعد کیرش رو که با آب کسم باز خیس شده بود کرد تو کنم که صدای دادم رفت بالا و اون که انگار انتظار این داد رو داشت زودی جلوی دهنم رو گرفت و تلمبه زد .بهم گفت امروز فقط کونت میتونه آب منو بیاره و تحمل کن.نزدیک ۱۰ دقیقه تلمبه زد تو کونم و منو روی زمین خوابوند.کیرش رو کرد تو کسم که التماس کردم تو رو خدا تموم کن محمد.گفت دیگه کم مونده و محکم داشت تلمبه میزد که گفتم در بیار ولی اون همه ی آبش رو ریخت تو کسم.گریه ام گرفته بود که گفت نترس قرص آوردم.من رفتم دستشویی و خودم رو شستم و با آب کسم رو تمیز کردم و برگشتم قرص رو خوردم.ازش پرسیدم چجوری راضی کردی که من برگردم سر کار قبلی؟ گفت همش برنامه ریزی شده بود و یه حرفی قبل از مرخصی به معاون زدم که میدونستم تو جلسه ی کمیته مطرح میکنه در حالی که هنوز ثابت نشده بود منم تو مرخصی بودم و موبایلم رو در زمان جلسه خاموش کرده بودم.پنجشنبه اومدم و شواهد رو برای رد اون ادعا به همراه شهادت همکارانت تو اتاق جمع کردم و رفتم پیش مدیر و گفتم با این دلایل و شواهد تو مقصر نیستی و آقای معاون عجله کرده و قبل از اثبات تقصیر تو در جلسه مطرح کرده . مدیر هم گفت تو جلسه ی این هفته اینها رو مطرح کن و مدارک رو هم تحویل امور کارکنان بده.نزدیک به دو ساعت با محمد تو ویلا بودیم و چنان منو کرده بود که نمیتونستم از درد کس و کونم درست راه برم.منو آورد شهر و اسنپ زدم قبل از رسیدن اسنپ به محمد گفتم که آخرین بار بود دیگه که اونم گفت اگه بازم بخواهی در خدمتم ولی اگر نخواهی آخرین بار بود که گفتم بهت گفتم که نمی خوام بیشتر از این به شوهرم خیانت کنم قبل از آمدن اسنپ پیاده شدم و سوار اسنپ شدم و خونه اومدم.لباسهامو در آوردم و لباسشویی ریختم،خودمم حمام رفتم.مونده بودم به مهرداد چی بگم چون هم راه رفتنم مشکل داشت و هم اینکه با این درد و سکس سنگین شب نمی تونستم بهش بدم.تا شب فکرم درگیر بود تااینکه مهرداد با رهام اومدند خونه.با اینکه سعی میکردم زیاد راه نرم تا مهرداد متوجه چیزی نشه ولی موقع نشستن هم نمی تونستم راحت بشینم تازه شب هم در راه بود بلند شدم برم آشپزخونه که مهرداد پرسید چرا اینجوری راه میری منم جواب دادم از کافی شاپ اومدنی تو جوی افتادم و لباسام هم کثیف شدند انگار پام هم کش اومده که گفت پاشو دکتر بریم شاید اتفاقی برای پات افتاده گفتم نه دکتر اداره هم با ما بود و گفت فقط کمی کش اومده و یکم اذیت خواهی داشت و چند روز بعد خوب میشی.فقط نباید بهش فشار بیاری و زیاد حرکت نده.قیافه اش رفت تو هم و یه بخشی شانس هم گفت که من تو دلم خوشحال شدم که لااقل امشب کاریم نداره.از این ماجرا دوسال گذشته و جهانی ۴ماه پیش یه تصادف شدید کرد و نمیتونه راه بره البته دیگه بعد از اون روز هم کاری با من نداشت .نمی دونم شاید به خاطر موقعیتش تو اداره بود که نمی تونست زیاد جلو بره ،شاید هم قولش،قول بودولی بیشتر که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که آدمی مثل اون بخاطر خوش قولی نمی تونست بیخیال ما بشه و ترس از موقعیتش بوده که خیلی محتاط عمل میکرد.با تسلطی که بر روانشناسی داشت با اینکه خودش من رو تو اون شرایط قرار داده بودکاملا تو مشتش گرفت و من خودم رو با تمام وجود در اختیارش گذاشتم و اونو فرشته ی نجات خودم دونستم.الانم که با مهرداد سکس می کنم وقتی یاد مخصوصا روز ویلا میافتم و از خودم خجالت میکشم.
پایان
نوشته: مهسا
29 پاسخ به “همکارم منو گایید (۳ و پایانی)”
باریکلا احسنت چه با آب و تاب سه شب پشت هم جنده شدنت تعریف کردی به تو میگن نویسنده جنده
اولعالی بود👍🏻
واقعا لذت بردم از داستان قشنگت،ممنون ازت
جنده خانم تو خودتو براش آماده کرده بودی تا بهش کون بدی،در کل چوب خدا صدا نداره و خوب جواب جهانی رو داد که امیدوارم امثال اون به همین درد مجازات بشن.
بیچاره مهرداد…
خیلی منطقی بودچرا خیانت کردی؟چون جامو توی اداره گذاشته بودن پیش یه مرد هیز منم چون آدم حساسی هستم رفتم کس دادم ک از پیش اون آدم هیز برم
با توجه به تعریفی که خودت از شوهرت کردی خیلی بعیده که اون بخواد خیانت کنهولی بر فرض محال اگه یه روزی فهمیدی یا مطمئن شدی یا چه میدونم حتی اگه مچش رو با کس دیگه ای گرفتی یاد روانشناسی جهانی بیفت و اینکه ب قول خودت چطوری خودتو در اختیارش گذاشتی و البته که لذت هم بردی و اصلا و ابدا به مهرداد اعتراض نکن که چرا بهت خیانت کردهچیزی که عوض داره گله ندارهکاملا هم مشخصه که اصلا پشیمون نیستی و بازم به گفته ی خودت فقط یکم خجالت میکشی به نظرت خجالت کشیدن کم نیست اونم بعد از چند بار کس دادن به یه مرد دیگه که راضی بشه تو رو برگردونه به قسمت قبلیت و از نگاه های یه مرد هیز و چرک توی قسمت بایگانی نجاتت بده؟؟توجیه و اراجیف بافی یه وجدان مستأصل و البته در عین حال از خود راضی
واقعا بهت خسته نباشید میگم که به شوهرت خیانت نکردی و بهش وفادار بودی 😍
جهانی از لحاظ روانشناسی و شناختی که ازت داشته ، جنده درونت رو بیدار کرده و آدمایی مثل تو حاضرن زیر تمام مدیران رده بالاتر بخوابن تا پله های ترقی رو طی کنن، حاضرم شرط ببندم مدرک دانشگاتم از یکی دو تا استاد با کون پاس کردی ، دروغ میگم بزن تو دهنم
من خيلى شيطونى كردم هميشه هم همه موقعيتى داشتم و دارم ولى شديدا از كردن زن شوهر دار و جنده ساعتى اجتناب كردم
این قسمت خیلی زیاده روی کردی و از لحن معلوم شد کاملا که نویسنده یه آقاست
داستان خوبی بود . ممنون که وقت گذاشتی. میدونی چرا تعداد کارآگاه های این سایت از کل سازندگان و مدیران و نویسندگان سایت بیشتره ؟ من بهت میگم . چون اونا حقوق میگیرند تا فحاشی کنند بلکه نویسنده های داستانهای سکسی را از نوشتن منصرف کنند ولی نویسنده ها بخاطر علاقشون به داستاننویسی داستان مینویسند و نه تنها از هیچ حکومت فساد و دیکتاتوری حقوق نمیگیرند بلکه کلی هم باید هزینه خرید اینترنت و فیلتر شکن و … بکنند.
معنای کلمه خجالت رو هم بهاین شکل از این داستان شرم آور هم فهمیدیم. اگه این ماجرا واقعیت داشته باشه که بعید نیست آیا میتونی خودتو یک زن و مادر واقعی از دیدگاه فرزندت و شوهرت بدونی ؟
نگاه یه کارمند بایگانی اذیتم میکردبه بقیه دادم که تز دست نگاه اون راحت شماین مسئله فقط اثبات جنده بودن شماس🫠
خودت هم بی جندگی نبودی و الا می شد ندی
اگه خجالت میکشیدی با ابو تاب نمینمینوشتی کصت هوس کرده دوباره که نوشتی جنده کوچولو
من حس میکنم اسمت مهسا نیست فرشتست 😁😁
حکایت اشناییهدخترایی که وقتی ی پسر خوب و باشخصیت بهشون پیشنهاد میدن،اون پسر رو میخان از هفت خان رستم رد بدن ولی تا ی پسر لش و عوضی و تتو دار یا هیکلی میبینن مثل خر کص میدنو تمامی معیار هاشون یادشون میرهو در اخر که افسرده شدن میندازن گردن پسرای خوبو عقده ی بازیچه شدن رو سر دخترای خوب و درست و باحجاب خالی میکنن
خیلی قشنگ نوشتی
تو خودت یه جنده کونی تمام عیاری طرف ، حالا آمدی زمین و زمان و بهم ببافی و بگی من بی گناهم ، من جنده زوری هستم ، من هرزه کونی هستم ، نه خانمی بگو من یک هرزه هستم که هرجا منفعتی داشته باشه واسم به هفت روش سامورایی حاضرم بدم ولی بدست بیارم ولی بازم من زن خوب و نجیبی هستم چون من نرفتم بهش پیشنهاد بدم اون بهم داد و درست من میتونستم رد کنم ولی این ساده تر بود و شوهرم هم گوه خورده من واسه حال و وضع مالی اون هست که دادم و لپ کلام من جنده هستم و هرزه پتیاره .در قسمت قبل هم گفتم که نمیخوره بهت که داستان راست باشه و …ولی بهت بگم که خیلی لجن کثیفی اگه راست باشه چون آدم به قولی پدر مادر دار و سر سفره بزرگ شده به این راحتی ها پا نمیده حتی جنده ولی تو پا ندادی وا دادی خانمی ، ولی واسه یه پسر نوشتن یه متن بد نبود فقط یکم کصشعر زود وا دادی ، نباید تو پنج دقیقه وا بدی و طرف میگه برو بیرون و اگر آمدی تو یعنی باید بدی و تو میگی بگذار یکبار دیگه برم التماس و … این یعنی داستان کصشعر ، اگر حداقل یکی دو ماه دوام و …داشتی بعد اون دوست جندت واسطه میشد و مخت میزد داستان عقلانی تر و باور پذیر تر بود خانم یا آقای نویسنده .
به این میگن یک جنده دو رو
ینی خاک تو سرت کنن حرومزداه لاشی . معلوم نیس شماها جانستون از چیه. ینی حاضر شدی جنده بشی به غریبه کص بدی به شوهرت خیانت کنی. ولی کارتو ول نکنی یا با اون همکاریهای بهداشت فردی رو رعایت نمیکنه کار نکنی. بری رئیس کس بدی تا جاتو عوض کنه. واقعا متاسفم برات. حیف اون شوهر بیچاره شب و روز جون میکنه . مطمن باش تاوانش پس میدی کارما یقتو میگره .
الان آخرش تصادف رو گفتی که مثلاً بشه کلید اسرار … بعد تویی که دولنگو دادی بالا به شوهرتم خیانت کردی ترفیع گرفتی … برو دختر جون چرا نمیگی جنده اداره شدی نوبتی همه مدیران ترتیبتو میدن انگار ما ندیدیم … خر خودتی
کار هردوتون اشتباه بود .میتونستی کارتو بیخیال بشی. یا پیش همون اقا که هیز بود بمونی ولی خیانت نکنی
بیچاره شوهرش هیی 🚶🚶
خیلی خوب بود و نوش جونت که دادیآدما اگر با رضایت سکس داشته باشن دیگه هیچ ربطی به دیگران نداره.
اگر واقعی نیست کص ننتولی اگر واقعیه بازم کص ننت
فکر کنم واقعی نبود ولی خوب نوشته بودی
چرا سریالای شبکه سه رو میریزی تو BRAZZERS شعب بانک استانتون بایگانی داره و بازرسی و … تازه دکتر اداره ام همراهش بوده کافی شاپ یا ابلمراد یه کم تحقیق کن کارتابل چیه بعدشم که اقای جهانی چخ رف قطع نخاع شد بدبخت نتیجه گیری : توسط یه جقی شیشه ای که تبرایی که رو خوار مادرش میزنه به اسم داستان تحویل چقدر من کسخلم که خوندم تا اخر 🤣🤣