نیاز همسرم به سکس (۴)

این نوشته بخش چهارم از ترجمه یک داستان به زبان انگلیسی است. اسامی و مکان ها تغییر داده شده و برخی از اتفاقات و شخصیت های فرعی داستان حذف شده اند. در صورت استقبال خوانندگان ترجمه ادامه خواهد یافت.

«ازت ممنونم بابت این بعد از ظهر قشنگی که باهم داشتیم. مدتها بود که اینقدر بهم خوش نگذشته و نخندیده بودم. »
« امیدوارم که خیلی خسته ات نکرده باشم نازی جان! امشب ، خیلی با هم کار داریم!»
«خیلی بیشعوری! قهوه میخوری درست کنم؟»
«برای شروع که بد نیست!»
«پس من میرم قهوه …»
اما نتوانست جمله اش رو کامل کنه. همچنان نمی شد آنها را ببینم. چکار داشتن میکردن؟ می بوسیدند؟ بغلش کرده بود؟ بعد صدای زنم رو که نفس نفس میزد رو شنیدم.
«آه ه ه ه ه ه! بهرام! خیلی وقت بود یه همچین بوسه داغی نداشتم. دلم میخواست. من… »
و دوباره صدای زنم خاموش شد. این دفعه می تونستم صدای ملچ ملوچ رو واضح تر بشنوم. صدای نفس نفس زدنشان می اومد. بعدش صدای درآوردن لباس بود که شنیدم. انگاری که کت یا مانتویی از تنشون در اومده و به گوشه ای پرت شده باشه. اون لحظه از اینکه نمی تونستم ببینم چکار می کنند عصبی بودم. بعد صدای کفش پاشنه بلند نازنین رو دوباره روی پارکت کف سالن شنیدم و این دفعه دیدمشون. هر دوتاشون به سمت کاناپه درست جلو جایی که من و شهره پنهان شده بودیم اومدند. مانتو از تن نازنین بیرون آمده و حالا تنها پیراهن بدون آستینش که با بند های نازکی رو شانه هایش قرار داشت تنش بود. دامن پیراهنش تا رو زانوانش بود و پاهایش هم در زیر دامن با جوراب شلواری نقره ای پوشیده شده بود. کفش پاشنه بلندش را هنوز به پا داشت. بهرام بازوان لخت زنم را نوازش می کرد. من ایستاده و شهره روی زانوهاش نشسته بود و از درز درب کشویی کمد به پذیرایی چشم دوخته بودیم. درست جلو چشمهای من و شهره لبهاشون رو روی هم گذاشته و با اشتیاق لبهای دیگری را می مکیدند. همینطور که با صحنه عجیب لب گرفتن زنم با بهرام نگاه میکردم دستهام رو شانه های لخت شهره بود و اونها رو می مالید. حالا میتونستم واضح هر چه بین اون دو تا می گذشت رو با همه جزئیات ببینم. بدن نازنین در تلاطم بود. آمیخته ای از احساسات متضاد. قسمتی از وجودش بطور ناخودآگاه در برابر بهرام مقاومت می کرد. سعی می کرد در عین حال که ازش لب میگرفت ، خودش رو ازش جدا کنه. مشخص بود هنوز این بدن، با اینکه خودش رو تسلیم اون مرد کنه، کنار نیومده و براش عادی نیست. همینطور که بهرام در فاصله چند متری من نزدیک کاناپه ایستاده و در حال خوردن لبهای نازنین بود، اون رو در آغوش گرفته و به خودش می فشرد. یک دقیقه دیگه لازم بود بگذره تا کم کم تنش و آشفتگی درونی وجود نازنین کنار بره و تن او آرام بگیره و سرانجام خودش رو در لذت بوسیدن این مرد حرفه ای در سکس، غرق کنه. اون موقع بود که احساس کردم عضلات بدنش شل شد و خودش رو کامل توی بغل بهرام رها کرد. دستهای زنم بالاتر اومدند و دور گردن قوی و عضلانی بهرام حلقه شدند. و لبهایش برای اینکه زبان آن مرد را توی دهانش احساس کنه از هم باز شدند. در تاریکی، شهره در حالی که با من به تماشای صحنه شگفت انگیزی که روبروی مان در حال رخ دادن بود می نگریست، آهسته دستش را بالا آورد و از روی شلوار روی کیر سفتم کشید. برای مدتی طولانی اونها در آغوش هم بودند و بدون خستگی از لبهای همدیگر کام می گرفتند. نازنین خودش رو از گردن بهرام آویزان کرده بود. در حالی که دستهای بهرام در حال لمس و کشف پستی و بلندی های تن زنم، از گردن گرفته تا باسنش بود، می دیدم انگشتان آن مرد ران و باسن همسرم را که جوراب شلواری نقره ای رنگ نازک آنها را پوشانده بود نوازش می کرد. همانطور که ایستاده بودند نازنین رو محکم به سینه اش می فشرد. بدین ترتیب پایین تنه و رانها شان بیشتر و بیشتر به همدیگه مالیده و هر دو آنها را بیش از پیش تحریک می کرد. بعد از مدتی که برای من به اندازه یک قرن طولانی به نظر رسید بالاخره نازنین لب هاش رو از لبهای اون جدا کرد و خودش رو کمی به عقب کشید تا بتونه نفسی تازه کنه. بعد در حالی که هنوز نفس نفس میزد گفت:
« اوممممممم. بهرام!! ما نباید… ما … »
میتونستم ببینم که برای آخرین بار تلاش می کرد مقاومت ضعیفی در برابر تصاحب بدنش توسط آن مرد از خودش نشون بده. اما نتوانست جمله اش رو تموم کنه. چون دوباره زنم رو با یک بوسه به سکوت وا داشت. این بار همسرم رو با ملایمت بیشتری می بوسید. وقتی اونو می بوسید دستش رو روی بندینک های پیراهن نازنین برد و از شانه اش لغزاند و روی بازوان او انداخت. حالا بالا تنه لخت زنم جلوی چشمانش قرار داشت. زیر پیراهن به کنار رفته، سوتین سفیدی که سینه های زنم را دربرگرفته بود آشکار شد. سینه های نازنین رو توی دوتا دستهایش گرفت از روی سوتین شروع به مالیدن آن کرد. بلافاصله با این کارش ناله شهوتناک زنم در خانه طنین انداز شد. صدای نازنین رو شنیدم که گفت:
«آخ، بهرام م م م … نه!»
این بار اما برعکس چیزی که گفت تن صدایش نشانه ای از مخالفت با کار بهرام نداشت و انگار با ناله اش او را به پیشروی بیشتر تشویق می کرد. به علاوه دستش رو به سمت بندینک هایی که بهرام روی بازوهایش لغزانده بود گذاشت و آنها را به سمت پایین تر لغزاند و خودش، کاری کرد که بالا تنه پیراهنش بیاد پایین و روی کمرش بیافتد و این طوری کمر به بالای برهنه او در معرض دید بهرام قرار بگیره. در این موقع بازوان بهرام دوباره همسرم رو در برگرفت و تا از پشت چفت سوتین اون رو باز کنه و اونو از تن زنم در بیاره. سوتین افتاد و بین تن اونها که هنوز در آغوش هم بودند و همدیگر رو می بوسیدند قرار گرفت. بعد دیدم دستهای بهرام بالا اومد تا این بار سینه های لخت نازنین را توی دستانش بگیره. سوتین روی زمین افتاد. شنیدم بهرام زیر گوشش زمزمه کرد:
«چقدر زیباست»
همانطور که اون سینه های دوست داشتنی توی دستش بود و نوازشش میکرد آهسته نازنین را چرخاند تا پشت زنم روی سینه اش قرار گرفت و او را از پشت بغل کرد. همسرم سرش رو به عقب خم کرد و روی شانه بهرام گذاشت و اون هم گونه اش رو بوسید. دستهای عضلانی اون بدنش رو در برگرفته و سینه های تازه نمایان شده اش را نوازش می کرد. در این لحظه نازنین کاملاً در برابر جایی که من و شهره به تماشای اونها ایستاده بودیم قرار گرفته بود. زاویه دید ما عالی بود. چشمان نازنین بسته و سرش رو از پشت به روی سینه و شانه بهرام می مالید و او هم نوک سینه هایش رو بین دو تا انگشت دو دستش گرفته و اینطوری تحریکش می کرد. از اونجا که نازنین رو می شناختم و می دونستم که چقدر به نوازش سینه اش حساس هست میتونستم پیش بینی کنم چند لحظه دیگه چه اتفاقی می افته. صدای آه و ناله هوسناک نازنین بلند شد و شروع به مالیدن باسنش به کمر بهرام کرد. دستهایش رو هم به عقب برد و سعی کرد کمرش اون مرد رو در دستهایش بگیره. بهرام دهانش رو به سمت گردن نازنین برد و آنجا را بوسید. بعد موهای بلندش رو کنار زد و گردنش و شامه لختش رو نوازش کرد. شهره از جایش بلند شد و زیر گوشم آهسته نجوا کرد:
«می بینی چقدر خوب بلده شهوتیش کنه. توی این کار حرفه ایه. نه؟»
متوجه شدم با دستش کیرم را از روی شلوار گرفت. بعد کمربندم رو باز کرد و زیپ شلوارم رو پایین کشید و زمزمه کرد:
«بیا ببینیم من هم میتونم خوب تحریکت کنم؟»
احساس کردم توی اون تاریکی به جلوی من خزید. نمی تونستم چشمم رو از روی شکاف در بردارم. همون جا ایستادم و اجازه دادم شهره شلوارم رو به پایین بکشه. کیر سفتم آزاد شد. روی سکوی چوبی نشستم و پاهام رو از هم باز کردم. شهره کمی جابجا شد و من متوجه شدم روبروی من روی زمین نشست. اون در همین حال لباسش رو توی تاریکی به پایین کشیده و بالا تنه اش رو لخت کرد. وقتی خودش رو بهم چسباند ، پوست گرم و نرم سینه هاش رو که به کیرم مالیده میشد رو احساس کردم. همینطور که کیرم رو به سینه هاش میمالید دو تا دستهاش رو هم دور کیرم حلقه کرد و شروع به مالیدنش کرد. اون هم توی کارش حرفه ای بود. وقتی دوباره به بیرون نگاه کردم دیدم دستهای بهرام سینه های زنم رو رها کرده و پهلو ها و باسنش رو از روی پیراهنش که تا روی کمرش پایین آمده بود نوازش می کرد. هنوز لبهای بهرام روی گردن نازنین و چشمهای زنم بسته بود و ظاهراً از موقعیتی که در اون قرار گرفته بود لذت می برد. اما وقتی انگشتان بهرام نوازش کنان به سمت کسش رفت دیدم چشمهای شهلای زنم کمی از هم باز شد. انگشتان مرد به نرمی به سمت دامن پیراهنش رفت ران هایش را از روی لباس نوازش کرد. بعد گستاخانه لبه دامن پیراهنش رو به بالا کشید و کل ران ها و شورتش را نمایان کرد. دهانم از تعجب باز موند تا حالا ندیده بودم نازنین چنین لباس زیر سکسی پوشیده باشه. جوراب شلواری نقره ای که فکر می کردم نازنین پوشیده در واقع جوراب شلواری نبود بلکه یه ست سکسی بود که تا حالا هرگز توی تن زنم ندیده بودم. اون در واقع یک جوراب ساق بلند بود که با چند بند به کمربند توری زیبایی که روی کمرش قرار داشت بسته شده بود. تقریباً ۳۰ سانتی متر انتهای ران های نازنین بین انتهای جوراب شلواری و کمربند توری زیر دامنش لخت و بدون هیچ پوششی بود. شورت بندی سکسی زیبایی که به زحمت کسش رو پوشانده بود و حالا زیر دستان بهرام بود اونجا خودنمایی می کرد. هر چه بیشتر این ماجرا پیش می رفت انگار قرار بود من بیشتر سورپرایز بشم. متعجب بودم که با چه دقتی، زنم ، پنهان از چشمان من لباسهای تنش را برای امشب انتخاب کرده بود. شهره در حالی که کیرم رو آهسته نوازش می کرد و به سینه اش می مالید که این صحنه رو دید زیر گوشم زمزمه کرد:
« اگر دیدی یه زن اینطور خودش رو برای یه مرد آماده می کنه. بدون که حتماً اون مرد براش مناسبه و به سکس با اون نیاز داره. حتی اگه خودش از این موضوع آگاهی نداشته باشه.»
جلوی چشمهای من بهرام انگشتش را روی شورت بندی نازنین گذاشت و تا عمق شیار کسش پایین رفت. زنم از فرط شهوت و هوس ناله بلندی سر داد. و بدنش به ییچ و تاب افتاد. در اون لحظه به نظرم رسید نازنین یک لحظه دوباره به خودش آمد و شروع به مقاومت در برابر حرکات بهرام کرد. انگار انتظار نداشت این مرد تا اینجا پیشروی داشته باشه و به کسش دست بزنه. اون گفت:
« بهرام جان . نه! من … »
اما ناگهان صداش از شدت تحریک به یک آه ه ه… کشدار بلند تبدیل شد. فهمیدم که انگشت این مرد حتماً اون نقطه مخصوص، کلیتوریس کوچکش رو پیدا کرده. زنم از شدت تحریک پیچ و تاب می خورد. دستهای نازنین که روی کمر بهرام بود فشرده شد و حس کردم از شدت تحریک ناخودآگاه ناخن هایش را در پهلویش فرو کرد ، زانوانش شل شد و دیگه توان ایستادن روی پاهایش را نداشت و برای اینکه جلوی افتادنش رو بگیره به طور کامل خودش رو به بهرام تکیه داد. دستهای بهرام هنوز بین ران های نازنین بود و از روی شورت کسش را نوازش می کرد. نازنین بعد از تلاش زیاد موفق شد بگه :
« اوه … اوه … بهرام جااان! … لطفاْ … لطفاْ… قرار نبود … ما نباید… دوباره نه… شاید اگه… اگه من… کاری برات کنم…راضی…آه… »
دقیق نمی فهمیدم منظور نازنین چیه. اما معلوم بود نمی خواد با بهرام سکس داشته باشه. نازنین ناپایدار و لرزان روی پاهایش ایستاد و خودش رو از بهرام جدا کرد.
همینطور که روبروی من ایستاده و پشتش به بهرام بود دامن پیراهنش را رفت و به سمت بالا کشید و به سمت سینه های لختش بالا آورد. بعد به سمت سرش برد و بدین ترتیب پیراهنش را بطور کامل از تنش خارج کرد و روی کاناپه پرت کرد. حالا به جز کفش پاشنه بلند ، جوراب نقره ای ساق بلند که با بندهایی به کمربند زیبای توری بسته شده و شورت بندی چیزی به تن نداشت. بر اثر نوازش ها و بغل کردن هایشان موهای بلند سر نازنین حالا، کاملاً ژولیده شده و اون رو سکسی تر کرده بود. بعد به سمت بهرام برگشت و لحظه ای به چشمهاش خیره شد. بعد جلوتر رفت و شروع به باز کردن کمربند بهرام کرد. انگشت های بهرام به آرامی موهای نازنین را نوازش می کرد. تا کمربندش باز شد متوجه قصد نازنین شدم. زن عزیزم می خواست کاری کنه که زود آب بهرام بیاد و این طوری کار به جاهای باریک تر نکشه. آرزو کردم بهرام سریع ارضا بشه و نازنین بعدش از خونه مون پرتش کنه بیرون. هرچند تمایلات و خواسته های زنم برام مهم بود اما دلم می خواست زنم فقط مال خودم باشه. از طرفی دیدن این که اون مرد زنم نوازش می کرد من را تحریک کرده بود. خلاصه اینکه بین احساسات متضاد گیر کرده بودم. برعکس دستان با مهارت شهره که حاصل تجربیات فراوانش بود دستهای لرزان نازنین بالاخره با تلاش زیاد موفق شد کمربند و زیپ شلوار بهرام رو باز کنه و اونو به پایین بکشه. شلوارش از روی باسنش لغزید و تا روی زانوهاش پایین آمد. از جایی که من ایستاده بودم به وضوح می تونستم بزرگی کیرش رو که در داخل شورت خودنمایی می کرد رو ببینم. نازنین مجذوب همین صحنه شده و یک دقیقه بدون اینکه حرکتی کنه فقط به آن نگاه می کرد. بعد با دست لرزان و با اضطراب فراوان انگشتش رو داخل کش بالایی شورت او برد آهسته تا زیر کیر گنده اش به پایین کشید و اونو از قفس آزاد کرد. بعد دوباره شورتش رو پایین تر کشید و روی شلوارش که تا روی زانوهاش پایین اومده بود قرار داد. از بزرگی کیر بهرام در تعجب بودم. نازنین هم از دیدن کیر بهرام که حسابی شق شده و به سمت صورتش دراز شده بود شکه شد و ناخودآگاه قدری عقب رفت. شنیدم حیرت زده گفت:
« اوه خدای من! خیلی بزرگه. خیلی بزرگتر از چیزی که تو خاطرم مونده بود .» حق داشت یادش نباشه. دفعه پیش که با این جانور روبرو شده بود حسابی مست بود و اون توی تاریکی و توی ماشین باهاش نزدیکی کرده بود. بهرام لبخند زد و جواب داد:
« از مال شوهرت بزرگتره؟»
نازنین بلافاصله و بدون مکث جواب داد:
« آره . خیلی!»
. بهرام به آهستگی زمزمه کرد:
«یک کم صبر کنی بزرگتر هم میشه.»
نازنین کیر بهرام رو توی دستش گرفت و سعی کرد با آهسته بالا و پایین کردن تحریکش کنه. کیرش به حدی بزرگ بود که نمیتونست انگشتانش را به دورش حلقه کنه. وقتی نازنین براش جق میزد بهرام انگشتانش رو در موهای زیبای همسرم فرو برده بود و نوازشش می کرد. می تونستم ببینم که بهرام آروم و آهسته سر نازنین رو کم کم به کیرش نزدیک و نزدیک تر می کنه. تا اینکه سر کیرش بالاخره چونه زنم رو لمس کرد. اون موقع بود که با تعجب فراوان دیدم زن من خیلی ساده و معمولی ، بدون اینکه اعتراضی کنه لبهایش رو از هم باز کرد و سر کیرش مستقیم رو به داخل دهانش هدایت کرد. کیرش بزرگتر شده بود. حالا اون کیر بزرگ در اعماق دهان نازنین و بین لبهایی که رژ لب قرمز، زیباترش کرده بود در حال رفت و آمد بود. نازنین اونو می لیسید و می مکید. در تمام سالهای ازدواج مان میتوانستم قسم بخورم نازنین حتی ۶ بار هم برام ساک نزده بود. همیشه توی صحبتها تاکید داشت که ساک زدن باعث تحقیر زن میشه و خیلی هم غیر بهداشتیه. اما الان اون اینجا جلوی بهرام زانو زده بود و بدون هیچ اعتراضی در حالی که بالا تنه اش کاملاً لخت بود و سینه های برهنه اش خودنمایی می کرد. در حال ساک زدن کیرش بود. نوک سینه هاش کاملاً تحریک و برآمده شده بود. کیرش رو بیشتر از آن چه می توانستم تصور کنم توی دهانش فرو کرده بود. دو تا دست بهرام پشت سر نازنین به همدیگه قلاب شده و هنگامی که نازنین سرش رو جلو عقب می برد ، کیرش رو می لیسید و می مکید نگاه ستایشگرش به سمت بالا بود و به چشمان بهرام دوخته شده بود. بهرام هم همزمان کمی باسنش رو تکون میداد تا با حرکات نازنین همراهی کنه. شهره آهسته زیر گوشم گفت:
«به اون کیر نگاه کن!»
در مقایسه با آن، کیر من که در دستان شهره بود کوچک به نظر می رسید.
« بزرگی اون کیر می تنه به قدری تاثیر گذار باشه که هر زن شوهر داری رو به یک ساک حرفه ای تبدیل کنه. حتی نازنین کوچولو و شیرین تو رو. نمیشه برای این کار سرزنشش کرد. اون کیر هر زنی رو میتونه جادو کنه!»
با غرور خاصی درباره کیر شوهرش صحبت می کرد. اون شب توی ماشین نتوانسته بودم درست متوجه بزرگی اون بشم. تنها وقتی کیرش رو توی بدن نازنینم کرده بود از روی واکنش زنم این رو حدس زده بودم. اما حالا در چند قدمی من، زیر نور چراغ های سالن پذیرایی خونه خودمون هیولا در مقایسه با کیر متوسط خودم خیلی بزرگ به نظر می رسید. از افکارم خارج شدم و دوباره نگاهم رو به سالن پذیرایی انداختم. نازنین منو شگفت زده کرده بود. هیچ وقت نمی تونستم تصور کنم که همسرم اینقدر پر شور و مشتاق ساک بزنه. من یه همچین تجربه ای رو با او در زندگی مشترکمون نداشتم. کل بدنش وقتی کیر بهرام رو توی دهنش به جلو و عقب می برد به حرکت در می آمد. بهرام آرام باسنش را حرکت میداد و صدای ناله هایش که نشان از لذت فوق العاده ای که تجربه میکرد، بود شنیده می شد. به نظر می رسید با هر ضربه، کیر بهرام عمیق تر در دهان زنم فرو میره تا جایی که مطمئن شدم داره حالت خفگی به نازنین دست میده. انگار زنم به استعدادهای پنهانی در این زمینه داشت که تا حالا رو نکرده بود. چون یه جوری که نمی دانستم چطور، موفق شد بیشتر اون اژدها رو در دهانش جا کنه. در این حال متوجه شدم نازنین شروع به پمپ کردن سریع تر و سریع تر اون در دهانش کرد. انگار می خواست هر چه زودتر بهرام توی دهنش ارضا و بدین ترتیب همه چی تموم بشه. با تعجب متوجه شدم دست راست همسرم که خایه های آن مرد رو نوازش می کرد به پایین لغزید و بین ران های خودش رفت و همزمان که کیر بهرام رو ساک می زد شروع کرد به نوازش و تحریک کس خودش. از دیدن این صحنه نزدیک بود ارضا بشم و شهره که این رو فهمید سر کیرم رو طوری فشرد تا ارضا شدن من به تعویق بیافتد. اما من ماهرانه را در آستانه ارضا شدن نگه داشت. یک طوری که نزدیک ارضا شدن باشم و اون رو احساس کنم ولی آبم جاری نشه. حالا دستهای نازنین سریع تر از قبل روی کیرش می لغزید و لبهاش محکم به دور کیرش حلقه شده بود انگار که از ته دل، تمایل داشت هر چه زودتر آبش توی دهانش جاری بشه.
اما بهرام این را نمی خواست. اون با ملایمت، آرامش و در عین حال محکم و قاطع دستهاش رو روی دو تا لپ صورت خوشگل زنم گذاشت و کاری کرد که حرکت کیرش توی دهن زنم آرام تر و آرام تر بشه. کیرش سفت تر و بزرگتر از قبل به نظر می رسید. زنم روی زمین نشست و کیر بهرام از توی دهانش بیرون اومد. دور لب هایش برافروخته و خیس بود و اثری از رژ لب روی آن به چشم نمی خورد. بهرام یک انگشتش رو زیر چانه قشنگش گذاشت و سرش رو بالاتر آورد تا جایی که نگاهشون بهم گره خورد. همسر دوست داشتنی من عاشقانه به چشمان معشوقش می نگریست. بهرام آهسته گفت:
« وقتش شده، نازی! »
کمی مکث کرد. در حالی که شلوار ، پیراهن و حتی جورابش رو از تنش در می آورد و کاملاً خودش رو لخت می کرد ادامه داد:
« هی انکار کردی. همش مقاومت میکردی. اما ته دلت همیشه می دونستی این لحظه از راه میرسه! »
خیلی آرام حرف می زد و لحن سخنش متقاعد کننده بود. نازنین برای آخرین بار سعی کرد از خودش ایستادگی نشان بده.
« اما بهرام! خودت میدونی که ما نمی تونیم … »
می تونستم غم و اندوهی رو توی صدایش احساس کنم و احساس پاره شدن کردم. اون لحظه از اینکه زنم رو آگاهانه و آهسته آهسته و با خواست شهره به این سمت و سو سوق داده بودم که توی چنین احساس متضادی قرار بگیره قلبم فشرده شد. معلوم بود از شدت هیجان و تحریکی که بهرام بهش داده و اون رو در اون شرایط قرار داده بود آرامشش رو از دست داده. بدنش نا آرام شده بود و دیگه نمی تونست در برابر موج هوس و خواستن سکس از خودش ایستادگی نشون بده. می فهمیدم در عین حال لزوم وفاداری به شوهرش اون رو در وضعیت بغرنجی قرار داده بود. دلم نمی خواست تسلیم بشه. اما آیا در زندگی عاشقانه ما این آرزو یه خودخواهی نبود؟ من عاشق نازنین بودم. برای سالهای متمادی هر چیز که اون رو خوشحال می کرد برای من به اولویت شماره یک زندگی تبدیل می شد و الان به نظر می رسید عشق بازی با این مرد چیزی هست که می تونه باعث خوشحالی و لذت نازنین بشه. می دونستم در برابر صحنه ای که ممکنه چند لحظه دیگه ببینم تا نهایت تحریک خواهم شد. از خودم پرسیدم که آیا واقعاً دوست دارم اون در برابر تسلیم شدن به لذت همخوابگی با این مرد مقاومت کنه و با این کارش از دیدن این صحنه محروم بشم؟ آیا می خواستم اون تسلیم بشه و اجازه بده بهرام دوباره تصاحبش کنه؟ بهرام در حالی که زیر پوشش رو از تنش در می آورد و بدن عضلانی خودش رو به نمایش می گذاشت، ادامه داد:
«یه چیزی رو بهم بگو. اون دفعه که با هم بودیم خوشت اومد؟ بگو بهم چی گفتی؟»
« اینو میدونم ، درسته. یه احساس عالی و غیر قابل تصور بود. بهترین سکسی که توی عمرم داشتم اما…»
بهرام در حالی که کاملاً لخت بود و با فاصله کمی جلو نازنین ایستاده بود پرسید:
« و تو به اون هیجان و احساس عالی نیاز داری و من اینجا هستم. بگو!، به من نیاز نداری؟ قبلاً هم بهت گفتم که بدون رضایت تو بهت نزدیک نمیشم. اینو میدونی؟»
کیر بهرام بزرگ و ترسناک به نظر می رسید. نازنین دوباره مقاومت کرد.
« بهرام!..»
« اینطور نیست؟ نمی خواهی؟»
«-بهرام…من …»
« بگو نازی جان! خودت میدونی که حقیقت داره. بهم بگو که نیاز داری که دوباره من رو توی وجودت حس کنی.»
نازنین سکوت کرد. بعد از کمی مکث، دستهای نازنین به سمت کیر بهرام رفت. انگشتانش را به دور کیر اون پیچید. قدری عصبی به نظر می رسید.
« الان از اون دفعه هم بزرگتر شده»
بهرام لبخندی زد و گفت:
« به خاطر تو اینطوری شده. بدن سکسی تو، لب و دهن سکسی تو اینطوریش کرده و تو اونو میخوای عزیزم. نباید اینقدر با درونت بجنگی نازی جان ، بگو ، بگو که به این سکس نیاز داری.»
« بهرام …! تو خودت می دونی که من خیلی لازمش دارم اما … اما… »
اندوهی در چهره نازنین نمایان بود. معلوم بود که عقلش در حال نبرد با خواسته های بدنش هست. بدنش با تمام وجود این سکس رو می خواست و مغزش بهش فرمان وفاداری به زندگی مشترکش رو می داد. تا اینکه سرانجام منفجر شد. در حالی که اشک روی صورتش روان بود گفت:
«آه خدا. دیگه نمیتونم. بهرام. می خوام . آره می خوام دوباره توی خودم حسش کنم. لطفاً ! زود باش! دیگه نمیتونم!»
«آهان نازی جون! حالا شدی همون دختری که دوستش دارم.»
با کمال تعجب ، از اینکه بالاخره نازنین تصمیمش رو گرفته که خودش را به دست لذتی که میخواد بسپره خوشحال شدم. زنم رو تماشا کردم که از زمین برخاست و روی کاناپه اتاق نشیمن مان لم داد و با وقاحت پاهایش آویزانش را در برابر بهرام از هم باز کرد. کمرش روی لبه کاناپه و روبروی کیر بهرام قرار گرفته بود. هنوز شورت ، جوراب نقره ای ساق بلند و کمربند توری زیبای متصل به جوراب و حتی کفش پاشنه بلندش را در نیاورده بود که نمای زیبایی از هیکلش را به نمایش گذاشته بود. بهرام جلوتر رفت و کیر بزرگش رو توی دستش گرفت. از زنم پرسید:
« بهم بگو که می خواهی من چیکار کنم، نازی؟»
زنم چشمهایش رو بست و سرش رو به عقب خم کرد و روی پشتی کاناپه گذاشت و آهسته گفت:
« می خواهم که دوباره منو بکنی بهرام!»
بالاخره به زبون آورد. بالاخره درست جلو من که شوهرش باشم و معشوقش نیازش رو بیان کرده بود. در واقع زن من با این کلامش به یه مرد دیگه غیر از شوهرش التماس کرده بود که اونو بکنه. همانطور که چشم هایش بسته بود ادامه داد:
«من رو مثل همون دفعه قبل بکن بهرام! نه بهتر از اون دفعه منو بکن! طولانی تر…خشن تر…منو خوب ارضا کن… کامل ارضا کن… دوباره خوب منو بکن… دلم می خواد… نیاز دارم…سکس میخوام… لطفاً!»
لبخندی چهره بهرام رو پر کرد. خم شد و لبهای نازنین رو بوسید. بعد با خشونت پاهای نازنین رو بالاتر کشید تا جایی که پشت اون تقریباً صاف روی مبل دراز شده بود. بهرام جلو کاناپه بین پاهای از هم باز شده نازنین ایستاد. دستش رو جلو برد دو طرف شورت نازنین رو گرفت و تا درش بیاره . آهسته زمزمه کرد:
«یه کم خودتو بلند کن، نازی!»
زن من همون کاری که بهش گفت رو انجام داد و چند لحظه بعد شورتش دیگه تنش نبود. حالا کسش لخت و به لطف پاهای از هم باز شده اش کاملاْ نمایان بود. اما هنوز جوراب های نقره ای بلندش بیشتر پاهایش را پوشانده بود. بهرام جلوی نازنین ایستاد و کیر بزرگش رو به کس منتظر همسرم نزدیک کرد. ناگهان نازنین گفت:
« بهرام. یه لحظه صبر کن.»
خودش را جلوتر کشید و سرش رو از روی کاناپه بلند کرد و دستانش رو روی شکم تخت و لختش گذاشت. بهرام در حالی که کیرش رو با دستش گرفته و روی لبهای کس نازنین می کشید و در جستجوی راه ورود به بهشتش بود پرسید:
« چی شده نازی؟»
« بهم قول بده…قول بده میکشیش بیرون… قبل از اینکه … آخه من …من… امممممم… قرص نمی خورم … و … اوه خداااااااااا… خیلی خوبهههههه…ما…اون دفعه شانس آوردیم… .من… ما…نمی تونیم ریسک کنیم…آه ه ه ه ه …»
معلوم بود تلاش نازنین برای مقاومت در برابر بهرام یا وادار کردنش به چیزی مذبوحانه و محکوم به شکست است. وقتی بهرام باسنش جلو برد همه تلاش زنم برای ایستادگی در برابر بهرام به پایان رسید. سر بزرگ کیر اون مرد لبهای واژنش رو از هم باز و ورودی کس نازنین رو پیدا کرد. تنها لحظه ای بعد کیرش مستقیماْ وارد کس خیس همسرم شد. صدای جیغ نازنین در اثر شوک و لذت ناگهانی که بهش وارد شده بود بلند شد.
«اوه… اوه… اوه… مامااااااااان ا»
ورود نصف کیر بهرام، همه مقاومت اندکی که در وجود اون برای تسلیم بی قید و شرطش به این سکس باقی مونده بود رو از بین برد. صدای شهره رو شنیدم که زیر گوشم با احساس پیروزی گفت:
« آره. همینه!»
انگشتانش محکم به دور کیرم پیچیده شده و مرا کنترل می کرد.
« کیف کن ، بی غیرت من! از دیدن اینکه شوهرم زن شیرین ، معصوم و بیگناهت رو درست و حسابی میکنه کیف کن! »
بهرام آرام قدری خودش رو عقب کشید. حالا باسن خوش فرم اون جلوی دیدم به کس نازنین رو سد کرده بود . حدس می زدم هنوز سر کیرش توی کسش هست. بعد دیدم که باسنش رو به جلو فشار داد و با یک آه طولانی خودش رو به نازنین چسبوند و دوباره صدای جیغ نازنین از فرط درد و لذت بلند شد.
« آخ… خدااااا!»
و دوباره بهرام کارش رو تکرار کرد.
«آخ خ خ خ…»
بعد درست جلوی چشمانم بهرام شروع به سکس کامل با زن تسلیم شده و درمانده ام کرد. کمی که گذشت از همون فاصله میتونستم ببینم که هر دو اونها از شدت هیجان عرق کرده بودند. اولش بهرام با ضربه های آهسته و طولانی بدنش و به بدن نازنین می کوبید و با هر ضربه صدای برخورد بدن های عرق کرده شان به گوشم می رسید. بعد که سرعتش زیاد تر شد، ضربه هاش کوتاه تر و سریع تر بود. زیر تن اون مرد، زنم نازنین به نظر می رسید آهسته آهسته از کوه لذت در حال صعود است. صدای آه و ناله اش وقتی سرعت ضربه های بهرام بیشتر شد لحظه به لحظه بلند تر و بلند تر می شد. اون مرد مثل یه ماشین ، بدون خستگی مرتب ، خودش رو در کسش داخل و خارج می کرد. گاهی تند و گاهی کند تر اما ، بدون لحظه ای وقفه برای بردن زنم به اوج لذت تلاش می کرد. از صدای نازنین معلوم بود که لحظه به لحظه به یک ارگاسم شدید نزدیک و نزدیکتر میشه. زمان برای من خیلی کند می گذشت، انگار که این سکس قرار بود تا به انتهای عالم ادامه داشته باشه. کیر من توی دستان شهره از شدت مالش های اون دردناک شده بود. با خودم گفتم فقط خدا میدونه کس نازنین الان چه حالی داره. هنوز بهرام اون رو بدون لحظه ای مکث یا خستگی، می گائید. میتونستم بشنوم که شدت نفس نفس زدن همسر دوست داشتنی من تند تر و تندتر میشه. ناگهان صداش ضعیف و ضعیف تر شد تا اینکه وقتی که موج بزرگ ارگاسم بر او غالب گردید و او را در بر گرفت یه دفعه ساکت شد و تمام بدنش به لرزه درآمد. لرزش او فراتر از تصورم بود و بخاطر نداشتم در همه سکس های عمرم با او تاکنون این قدر شدید ارضا شده باشه. زبانش از دهانش بیرون آمده و چشمانش اینقدر گشاد شده بود که به نظر می رسید در حال بیرون زدن از حدقه اش است و ناخن هایش را بازوان بهرام فرو رفته بود. با این وجود هنوز بهرام بدون لحظه ای مکث در حال کردن نازنین بود. حالا ضرباتش کوتاه تر از قبل شده و خیلی سریع تر از قبل باسنش را حرکت می داد. دوباره کمکم صدای نازنین بلند شد.
« آه … آه…مامان … آه… بهرام… آه … »
صداش بلند و بلندتر می شد. این بار صداش بیشتر شبیه جیغ و کلماتش نامفهوم بود و سرش به چپ و راست رو کاناپه حرکت میداد و انگار دستانش آرام و قرار نداشت. دستانش را ابتدا روی شانه های بهرام، کمی بعد روی کمر، بعد روی باسن، بعد روی سینه های خودش، بعد روی موهایش گذاشت. بهرام خودش را به بشدت به بدنش می کوبید و کس نازنین هرلحظه با آن کیر هیولا پشت سر هم، پر و خالی می شد. زنم جیغ میکشید و میگفت:
« لطفاْ …آبتو بیار…نمیتونم … دیگه نمیتونم…بسه… آه ه ه ه … »
نازنین در حالی که دستانش رو دوباره روی باسن بهرام گذاشت و هر بار که کیرش توی کسش می رفت اونو بیشتر به خودش می فشرد گفت:
« لطفاْ … لطفاً …بریز تو… بریز توی کسم… همین حالا … با من ارضا شو… آبتو بریز… آه ه»
شهره در تاریکی روبروی من ایستاد دست چپم رو توی دست چپ خودش گرفت . اون رو پایین برد و روی کسش گذاشت. هنوز شورت پاش بود. تمام کسش خیس آب شده بود. دستم را از بغل شورتش داخل کرد و انگشتم را بین لبهای کسش ش فرستاد. با اندکی تلاش دو بند از انگشت اشاره ام توی کسش فرو رفت و همچنان با دست راستش کیرم رو مالش میداد. چشمهای او هم به صحنه شگفت انگیزی که روبروی ما در حال وقوع بود دوخته شده بود. بهرام ناله کنان پرسید:
« آه… اگه … اگه… حامله بشی… چی؟… آه»
نازنین هم آه کشان با فریاد جواب داد:
« مهم نیست!.. مهم نیست!..مهم نییییییییست!»
صدای آه بلندی را از بهرام شنیدم. سرعت کردنش را زیادتر کرد. و دوباره آه بلندی کشید و با یک ضربه محکم خودش را به نازنین کوبید که با صدای جیغ بلند نازنین همراه شد. و بعد همونطور که خودش رو به زنم چسبونده بود و سرش رو به عقب خم کرده بود شروع به ارضا شدن و ریختن آبش توی کس زن من کرد. کیرش رو به انتهای کسش می فشرد و وقتی همه منی اش رو توی واژنش می ریخت آه بلندی از فرط لذتی که بهش دست داد کشید. اون دوباره پیروز شده بود . موفق شده بود زنم رو بطور کامل تصاحب کنه و جلو چشم شوهرش، آبش رو توی کس زنم بریزه. باز هم لرزید و چنان خودش را به نازنین فشرد تا آخرین میلیمتر هایی از کیرش که هنوز بیرون مانده بود را به همراه آخرین قطرات آب منی خودش به داخل کس نازنین فرستاد. چشمان شهره از دیدن صحنه ارضای شوهرش در تاریکی برق می زد. نوک سینه هایش بشدت متورم شده بود و دستش ناخودآگاه طوری سر کیرم رو تحریک کرد که همزمان با اینکه بهرام کس زنم را با آب کمرش پر کرد بلافاصله منی من هم به بیرون پاشید و روی سینه های لخت شهره ریخت. در همین لحظه احساس کردم کسش را بیشتر به انگشتم که به داخلش لغزانده بودم فشرد، سرش را به سمت بازویم برد و برای خاموش کردن ناله هوسناک ناشی از ارضا شدنش آن را گاز گرفت. خانه در سکوت در فرو رفته و تنها صدای نفس های عمیق نازنین که هنوز به حال طبیعی باز نگشته بود به گوش می رسید. یک دقیقه بعد شهره کم کم دندانهایش را از بازویم جدا کرد و من توانستم روی سکو بنشینم. بعد اتفاقی افتاد که نزدیک بود سکته کنم. نازنین نامم را صدا کرد. سر جایم یخ زده بودم. دوباره صدایم کرد. بعد گفت:
«عزیزم، بیا بیرون. بیا پیش من. الان بهت نیاز دارم. »
نگاه وحشت زده ام را به شهره دوختم. اون از روی زمین برخاست. لبخند پیروزمندانه ای بر لب داشت. سرش را نزدیک گوشم آورد و گفت:
«برو پیش زنت. نازنین همه چیز رو می دونه.»

نوشته: بهروز

ادامه…

بازدید 9,464

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

28 پاسخ به “نیاز همسرم به سکس (۴)”

  1. فوق العاده زیبا و دلنشین نوشته شده… چقدر متن زیبا و گیرایی داشت. به جرات از بهترین دل نوشته های سکسی شهواتیست… بینهایت لذت بردم 🌹 🌹 🌹

  2. بینظیر بود این داستان! غیر قابل توصیف خوب بود!آخرین باری که متنی به این کیفیت تو سایت منتشر شده بود رو یادمون نمیاد. بعد از مدت ها واقعا لذت بردیم.مترجم عزیز منبعت هرکجا که هست، داستان های بیشتری رو ترجمه کن که کارت بسیار درسته!

  3. خیلی خیلی خیلی عالی و خانا و به شدت گیرا بود.ولی خاهشا دیر نذار با فاصله ۱ یا ۲ روزه بزار ممنون

  4. بهتر از این نمیشد عالی بود فقط کاش کمی گفتگوی شهره رو بیشتر پر و بال داده بودی

  5. عالی و بی نظیر بود👌اینقدر خوشکل و دقیق بودکه همه چیزو میشد تصور کرد،انگار خودم داشتم جلوی همسرمهمچین سکسی رو، با دوسپسرمکه خیلی عاشقش هستم رو انجام میدادمخلاصه اینکه خیلی حال کردمایول …❤💜🥰👌👍👏

  6. بی نظیر بود عالی بود انقدر با احساس و جزیئیات نوشته شده ادم درونش غرق میشم دلم میخاد کتابها از کار شما تو خونه داشته باشم قطعا خودتون نویسنده قهاری هستید که چنین ترجمه کردین. خواهشا قسمت بعد رو سریعتر قرار بدید و در اخر داستان ارجینال رو معرفی کنید و اسم اصلی داستانم حتما بگید دمتون گرم بشدت منتطر بعدی هستیم

  7. حتما بازم ترحمه کنید شما انقدر کارتون خوبه میتویند اولین کتاب فارسی ترجمه شده تو این سبک رو بدید بیرون کتابهای خوبی از نویسندگان بزرگی تو این سبک کاکولدی مثل مکس سباستین آرینیکا باتلر کتی موریسون کنی رایت . من کتابهایی رو از اینها دارم اگر نیاز داشتید خوشحال میشم براتون نسخه پی دی افش رو در اختیار بذارم واقعا قلمتون شاهکاره و یکی از بهترین هایید خاهشا بعدی رو زودتر بدین و مثل این خیلی طول نکشه چون واقعا انتظار طاقت فرسا هست یکی از بهترین هایی و بشدت منتظریم عزیز کتابی ام نیاز داشتید تو این سبک پیام بدین به روی چشم بهتون تقدیم میکنم نسخه الکترونیک انگلسیش رو.ممنون بابت زحماتتون

  8. عالی ، بعد از نوشته های شیوا این داستان تنها داستانی بود که تا آخر خواندم 👍

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید