موکل یا…

از همه‌ی کارای آدم بزرگ‌ها متنفرم، درسته بیشتر از ده سال میگذره از هجده سالگیم اما وقتی کار به دادگاه و اداره‌های دولتی میرسه هنوز نمی‌خوام قبول کنم من دیگه اون دختر کوچولوی هجده ساله نیستم و باید خودم همه‌ی مراحل رو پیش ببرم.

اکسم معرفیش کرده بود، اولین اینترکشنمون افتضاح بود، عصبی بودم و سرم روی شونه‌ی اکسم بود که اومد با لبخند جلومون نشست و خیلی مودبانه عذرخواهی کرد بابت تاخیرش و همون جملات معمول آدمایی که دیر می‌رسن.
بعد هم با نگاهی که مثلاً میخواد خیلی جدی باشه گفت خب میخوای شروع کنیم و بهم بگی چه مستنداتی دستشون داری؟

کلافه بودم و حوصله توضیح نداشتم، حوصله‌ی حرف زدن هم نداشتم ولی به زور توضیح دادم، چند روز بعد و تو همین فاصله‌ تا زمان دادگاه، با اکسم کات کردم و اینجوری بود که مجبورم این بار تنها برم پیشش و مداوم با غم زیاد به دادگاه کوفتی‌ای که باید می‌رفتم فکر می‌کردم.

رسیدم دفتر کارش و خیلی بهتر از انتظارم بود، استرس اینکه الان به جای دوستِ پارتنرم تبدیل شده به دوستِ اکسم هم به هزارتا استرس قبلیم اضافه شده بود.

بعد از سلام دادن و احوال پرسی معمول آدم‌ها، که خیلی گرم‌تر از انتظارم بود انگار آروم‌تر شدم، باید با جزییات تعریف می‌کردم.
وقتی روبه روم نشست و یه چیزایی با پارکر ژوپیتر نقره‌ایش یادداشت میکرد تازه فهمیدم چقدر انگشتاش قشنگه و میتونم هر کدوم رو ساعت‌ها ته حلقم نگه دارم، من ادامه می‌دادم و با دقت تموم می‌شنید، وسط حرفام رفت یه سری مدارک قبلیم که دستش بود رو بیاره، نمی‌دونم چون با انگشتای دستش خیس شده بودم جذاب به نظر میومد یا واقعا جذاب بود.

برعکس کارهای اداری که شبیه یه دختر کوچولو میشم، هورنی شدنم آنقدر ترسناک هست که گاهی خودمم می‌ترسم از خودم.
روش‌های روتین آدما واسه شروع لاس زدن رو دوست ندارم، قبل از اینکه بشینه با کفشهای پاشنه بلندم تق‌تق کنان رفتم سمتش، منتظر بود ببینه چی می‌خوام، پرسید چیزی لازم نداری و من که دو سه سانت با بدنش فاصله داشتم و هنوز بیست سانتی حداقل ازش کوتاه‌تر بودم، زل زدم تو چشماش و پرسیدم میتونم بوست کنم؟

تعجب کرد و چشماش گرد شد ولی احتمالاً فکر می‌کرد جا زدن جلوی دختر کوچولویی که برای اقناع هیجانات حاصل از هورمون‌های تو خونش از هیچ کاری نمیترسه چیزی نبود که جلوی موکلش پسندیده باشه پس یکمی گره کراواتش رو شل کرد و بدون اینکه صداش بلرزه پرسید اما این بخش رو تو قرار داد نیاورده بودیم.

داشت زیادی حرف میزد، قراردادی که کنار آرمین بسته بودیم و من بدون اینکه یک ملکه بخونم امضا کرده بودم؟
من لباش رو میخواستم و مداوم بوسیدمشون، نمی‌دونستم چه ری‌اکشنی قراره نشون بده

دستشو زیر چونم گذاشت و با نوک انگشت اشاره‌اش چونمو آورد بالا و تو چشمام خیره شد، مشخص بود هیجان زیادی و تحمل می‌کنه اما عقب نشینی در هیچ کدوم از صحنه‌هایی که ازش دیده بودم راه نداشت، دستشو به سمت گلو و گردنم برد و به طبع غریزه‌ی بقا، خواستم جلوی گرفته شدن مجرای تنفسیم رو بگیرم ولی برای مقاومت جلوی اون حجم از تستسترونش؛ به غایت کم اوردم و تسلیم هیولای او شدن تصمیم به مراتب عاقلانه‌تری بود برام.

عاقلانه و لذت بخش، احتمالا تنها نگرانیم این بود که یهو پاشه، لباسش رو مرتب کنه و بگه خب ادامه می‌دادم خانوم برنا.
وقتی دستش رو از روی گلوم برداشت، آروم گلوش رو بوسیدم و گفتم همینو می‌خوام؛ کیرت رو می‌خوام لطفاً!

نگاهم کرد، از بالا تا پایین، گاهی کاملا خریدارانه، نگاهی که در هر لحظه تو این دنیای کوفتی میتونه هر خانمی و معذب کنه و اما انگاری اون میدونست که این مورد در من صادق و نیست و با وقاحت تمام در حالی که کلمات از گوشه دهن کوفتی مردونش جاری میشد جوری که میدونستم چقدر میتونه کل کصمو وکیوم کنه و چه قدرت خارق‌العاده‌ایی تو لیسیدن داره ادامه داد، ازت خوشم میاد ولی راست کار من نیستی بچه جون!
شوکه شده بودم، چرا بتونه بهم بگه راسته‌ی کارش نیستم؟
احتمالا روی کاغذ حساب کنیم بهتر باشم ازش، و فقط نگاه کردن به چشم و لبایی که براشون از شدت خواستن له له می‌زدم و پرسیدم چرا؟
لباش اونقدر نزدیک گوشم بود که نمی‌دونم داشت گوشم رو لمس میکرد یا نه و با لحن مطمئن و آروم بهم گفت :من هیچ اعتقادی ندارم به تمام تعاریفی که از رابطه میدونی، این جمله چیزی نیست که دختر کوچولویی مثه تو بتونه درکش کنه، حتی واضح و روراست باشیم هیچ کسی تا حالا نتونسته شایدم هیچ وقت نخواسته که با من باشه بخاطر همین اگه از اکست بپرسی هیچ خانمی با من هیچ جا دو بار دیده نشده!

وقتی داشت با کلمات قلمبه سلمبه بهم احساس ناکافی بودن میداد دستای گرم و مردونش رو زانو هام نقش و نگارای فرضی میکشیدن و تحمل بار این بی احترامی های گستاخانه رو سنگین تر میکردن برام.

کلافه شده بودم، حتی نمی‌خواستم ثابت کنم که من هرکسی نیستم، پرسیدم پس با سکسمون الان مشکلی نداری آقای وکیل؟ بدون تعاریف احمقانه‌ی رابطه.

بلند شد و به سمت کنسول زیر دیوار رفت
صدای ریختن نوشیدنیش رو شنیدم، کمی بعد با دوتا شات ویسکی برگشت.
در حالی که جلوم ایستاده بود بدون هیچ احترامی که در شان یه خانم باشه و انگار داره به رفیقش تعارف میکنه لیوان و جلوم گرفت و با سر اشاره کرد بگیرش؛ پس بدون ناراحت شدن از دستش گرفتم و روبروم نشست و پاهای مردونه و بلندش رو روی هم انداخت و بعد از کمی مزه مزه کردن نوشیدنیش به جلو خم شد و پرسید: اگه لذتی بالاتر از سکسی که همه یاد گرفتیم باشه، چی؟
با نگاه بهت زده انگار قاضی ازم سوال پرسیده و من نمی‌دونم جوابش رو، منتظر موندم خودش ادامه بده.
گفت شنیدن صدات وقتی جوری جیغ میزنی که انگار تو اعماق جهنم داری مجازات میشی.
جوری درد میکشی که هر لحظه ممکنه تمام استخونات بشکنه.
جوری گریه کنی که انگار اکسیژن کم میاری برای هق هق بعدی.
جوری ازت استفاده بشه که از کالبد انسانی خارج بشی
اینها چیزی نیست که در توانت باشه،هست؟

ادامه…
نوشته ساخته و پرداخته‌ی ذهن من است.
پرتو

نوشته: پرتو.شین

بازدید 17,991

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “موکل یا…”

  1. واقعا یک ذهن چقدر می‌تونه خلاق باشهو اینکه یک نفر چقدر می‌تونه به خودش رنج و عذاب بده؟؟یاد اون زن توی فرانسه افتادم که اجازه داد مردهای داخل سالن هرجوری میخوان لمسش کنم یکی با پر یکی با چاقو یکی با دیلدو و …

  2. دقیقا به خاطر نویسنده هایی مثل تو هست که به این سایت میامیه سورئال خوب بعد از مدتهاحتما ادامه بده

  3. نمره داستانت صد بوداماااااااچون از لغات خارجی استفاده کردیشد پنجاه 😕چون‌استفاده از لغات خارجییا واسه چس کلاس گذاشتن واسه دور و بریها هست که اونها یه مشت داغون هستند که با گفتن‌کلمات خارجی فکر میکنند تو خیلی با کلاسی😁یا نشونه عقده ای بودن 🙈

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید