اسما مستعار هستن اما داستان واقعی
من محمدم و متاهلم و خانمم عسل و یه دوستی دارم به اسم رضا و فرانک .
ما باهام خیلی رفت و آمد داریم .مسافرت داخلی هم زیاد داریم با هم.
داستان من و فرانک از اونجا شروع شد که خونه رضا اینا بودیم
خانمامون باهم تو اتاق بود.صدا کردم خانممو جواب نداد یهو رفتم تو اتاق خودم دیدم فرانک یه عالمه شورت و سوتین ریخته رو تخت و داره به عسل نشون میده.من رفتم تو خندیدن جفتشون و فرانک گفت عیب نداره بابا ما که این حرفارو نداریم.محمد غریبه نیست که.من نمیدونم چرا از اونجا حسم نسبت ب فرانک عوض شد .گذشت تا اینکه یه روز من وسیله ای میخواستم به رضا زنگ زدم گف برو از فرانک بگیر خونس .رفتم خونه فرانک گف از بشین برم بیارم یکم گذشت صدام گفت تو انباریه تو چمدونه (ضبط ماشین میخواستم)
رفت چهار پایه اورد رفتم از انباری بالا حموم چمدونو اوردم
اونم بازش کرد گشت توشو و وسیله ها رو ریخت بیرون توش پره لباس بود یهو ازش دستبند چرم و شلاق کشید انداخت بیرون یهو نگام کرد زد زیر خنده گف ببین وسیله ها رفیقته دیگه من یکم حقیقتا راست کردم دسته خودم نبود بازگشت یه دیلدو ۲۰سانتی همکف چمدون بود یهو در چمدونو بست
گفتم اونم ابزار خودته خندید .یکم یخم باز شد گفتم رفیق من انگار جواب نمیده ها اضافی یکی خریدی .گف چیکار کنم تنوع دوس داریم جفتمون برا همین ما از این وسیله ها زیاد داریم .گفتم تا ثیرم داره منو عسل استفاده نکردیم .گفت چند بار به عسل گفتم بیا ببر تست کن میگه نه .ماشالله تعریفتو زیاد میکنه هاااا خندید .گفتم خوبه پس عسل راضیه
گف ولی تنوع هم خوبه کشو رو باز کرد توش چند مدل دیلدو بات بود .گفتم همشو مصرف میکنی خودت کم نباشه .گفت ولی هیچی فابریک نمیشه .یکم اونم راحت شد .گف با عسل خیلی ما حرف میزنیم از این موضوع تو راضی عسل اینقد راضیه ازت .گفتم اره حیف از … نمیده .گف عقب و میگی با نیشخند .گفتم آره .گفت رفیقت که عقب جلو برا من نذاشته .دیگه یکم دیدم خیطه زیاد موندم وسیله رو گرفتم او اومدم .
شبش دو سه بود دیدم اینستا چندتا چرتو پرت فرستاده .لایک کردم .گذشت همینجور می فرستاد .تو یکیش رابطه زنو شوهر و توضیح میداد و در مورد تنوع سکس .اونو جواب دادم گفتم تو رضا رو میگه ها خیلی تنوع طلبید .گفت آره خود منم دقیقا .گفتم اینجوری که رضا سرت هوو میاره گف بیاره منو سیر کنه اونم تونست سیر کنه.گذشت دیگه پستا سکسی و اینجور چیزا می فرستاد .یبار یه پست فرستاد درمورد تریسام بود بود .جواب دادم اینم تنوع تست نکنید آبرومون بره .استیکر خنده فرستاد .گف اون دیلدو که دیدی برا همینه دیگه .گفتم یعنی چی گف رضا میذاره جلوم دیلدو رو میزاره عقب دیگه راحت حرف میزد باهام .گفتم حسش فرق داره؟گف دیوونم میکنه .
گفتم خوب جلو واقعیه داغتری دیگه.گف اوووف اره آتیش میشه .گفتم خوب جفتش واقعی باشه هم میتونی و داغ میشه؟گفت واااای شدم که .گفتم چی شد .گفت من دوست دارم دوتاشم داغ باشه .گفتم پس جوابگویی گف چجورم .
دیگه پیاما زیاد شد .عکس میفرستاد از خودش دیلدو تو خودش.یه روز گفتم خوب چرا اینا میخوای بیام کمک خودم .گف نیکی و پرسش؟گفتم رضا چی .گف اونو من. راضی میکنم.خونمون دیگه زیاد میومد .یبار خونه ما اومد .خانمم رفت بود به مادرش سر بزنه .گفتم بیا تو .اومد یه مانتو گشاد و ساپورت تنش بود .اومد بالا تا دیدمش راست کردم.گفتم بشین پذیرایی کنم تا عسل بیاد .گفت بیا بشین ببینم فقط پشت تلفن لاتی یا واقعی است چیزی.نشستم لبو گرفت شلوارمو دراورد گفت همونه که من میخوام ساک زد آبم داشت میومد گفت بیارش بخورم.خورد یکم باز ور رفت بلند شد گفت پاشو که وقت کمه.کشیدم پایین ساپورتشو اوووف دیدن یه بات گذاشته رو کونش گفتم آماده بود یا گف اره میدونستم تنهای .داگیش کردم لب کسش گذاشت خودشو داد عقب همشو کرد تو .میگفت میکنی بزن رو کونم جاش بمونه .یه دست حسابی کردمش .دیگه راه باز شده بود هرجا میشد برام میخوره الا یا میگه بزار توش.الا میگه رضا راضیه دوبل بکنید ولی من خجالت میکشم .راهی داشتید بگید
من محمدم و متاهلم و خانمم عسل و یه دوستی دارم به اسم رضا و فرانک .
ما باهام خیلی رفت و آمد داریم .مسافرت داخلی هم زیاد داریم با هم.
داستان من و فرانک از اونجا شروع شد که خونه رضا اینا بودیم
خانمامون باهم تو اتاق بود.صدا کردم خانممو جواب نداد یهو رفتم تو اتاق خودم دیدم فرانک یه عالمه شورت و سوتین ریخته رو تخت و داره به عسل نشون میده.من رفتم تو خندیدن جفتشون و فرانک گفت عیب نداره بابا ما که این حرفارو نداریم.محمد غریبه نیست که.من نمیدونم چرا از اونجا حسم نسبت ب فرانک عوض شد .گذشت تا اینکه یه روز من وسیله ای میخواستم به رضا زنگ زدم گف برو از فرانک بگیر خونس .رفتم خونه فرانک گف از بشین برم بیارم یکم گذشت صدام گفت تو انباریه تو چمدونه (ضبط ماشین میخواستم)
رفت چهار پایه اورد رفتم از انباری بالا حموم چمدونو اوردم
اونم بازش کرد گشت توشو و وسیله ها رو ریخت بیرون توش پره لباس بود یهو ازش دستبند چرم و شلاق کشید انداخت بیرون یهو نگام کرد زد زیر خنده گف ببین وسیله ها رفیقته دیگه من یکم حقیقتا راست کردم دسته خودم نبود بازگشت یه دیلدو ۲۰سانتی همکف چمدون بود یهو در چمدونو بست
گفتم اونم ابزار خودته خندید .یکم یخم باز شد گفتم رفیق من انگار جواب نمیده ها اضافی یکی خریدی .گف چیکار کنم تنوع دوس داریم جفتمون برا همین ما از این وسیله ها زیاد داریم .گفتم تا ثیرم داره منو عسل استفاده نکردیم .گفت چند بار به عسل گفتم بیا ببر تست کن میگه نه .ماشالله تعریفتو زیاد میکنه هاااا خندید .گفتم خوبه پس عسل راضیه
گف ولی تنوع هم خوبه کشو رو باز کرد توش چند مدل دیلدو بات بود .گفتم همشو مصرف میکنی خودت کم نباشه .گفت ولی هیچی فابریک نمیشه .یکم اونم راحت شد .گف با عسل خیلی ما حرف میزنیم از این موضوع تو راضی عسل اینقد راضیه ازت .گفتم اره حیف از … نمیده .گف عقب و میگی با نیشخند .گفتم آره .گفت رفیقت که عقب جلو برا من نذاشته .دیگه یکم دیدم خیطه زیاد موندم وسیله رو گرفتم او اومدم .
شبش دو سه بود دیدم اینستا چندتا چرتو پرت فرستاده .لایک کردم .گذشت همینجور می فرستاد .تو یکیش رابطه زنو شوهر و توضیح میداد و در مورد تنوع سکس .اونو جواب دادم گفتم تو رضا رو میگه ها خیلی تنوع طلبید .گفت آره خود منم دقیقا .گفتم اینجوری که رضا سرت هوو میاره گف بیاره منو سیر کنه اونم تونست سیر کنه.گذشت دیگه پستا سکسی و اینجور چیزا می فرستاد .یبار یه پست فرستاد درمورد تریسام بود بود .جواب دادم اینم تنوع تست نکنید آبرومون بره .استیکر خنده فرستاد .گف اون دیلدو که دیدی برا همینه دیگه .گفتم یعنی چی گف رضا میذاره جلوم دیلدو رو میزاره عقب دیگه راحت حرف میزد باهام .گفتم حسش فرق داره؟گف دیوونم میکنه .
گفتم خوب جلو واقعیه داغتری دیگه.گف اوووف اره آتیش میشه .گفتم خوب جفتش واقعی باشه هم میتونی و داغ میشه؟گفت واااای شدم که .گفتم چی شد .گفت من دوست دارم دوتاشم داغ باشه .گفتم پس جوابگویی گف چجورم .
دیگه پیاما زیاد شد .عکس میفرستاد از خودش دیلدو تو خودش.یه روز گفتم خوب چرا اینا میخوای بیام کمک خودم .گف نیکی و پرسش؟گفتم رضا چی .گف اونو من. راضی میکنم.خونمون دیگه زیاد میومد .یبار خونه ما اومد .خانمم رفت بود به مادرش سر بزنه .گفتم بیا تو .اومد یه مانتو گشاد و ساپورت تنش بود .اومد بالا تا دیدمش راست کردم.گفتم بشین پذیرایی کنم تا عسل بیاد .گفت بیا بشین ببینم فقط پشت تلفن لاتی یا واقعی است چیزی.نشستم لبو گرفت شلوارمو دراورد گفت همونه که من میخوام ساک زد آبم داشت میومد گفت بیارش بخورم.خورد یکم باز ور رفت بلند شد گفت پاشو که وقت کمه.کشیدم پایین ساپورتشو اوووف دیدن یه بات گذاشته رو کونش گفتم آماده بود یا گف اره میدونستم تنهای .داگیش کردم لب کسش گذاشت خودشو داد عقب همشو کرد تو .میگفت میکنی بزن رو کونم جاش بمونه .یه دست حسابی کردمش .دیگه راه باز شده بود هرجا میشد برام میخوره الا یا میگه بزار توش.الا میگه رضا راضیه دوبل بکنید ولی من خجالت میکشم .راهی داشتید بگید
نوشته: محمد
7 پاسخ به “من و فرانک زن دوستم”
نوشتاری افتضاح بود . یه بار حداقل داستانی که مینویسید رو بخونید لطفا
با لهجه کجا داستان نوشتی؟
بقران تا تهش نخوندن فهمیپم کسشعره حرومی فقط توف تو کون اونا که لایک کردن
اگه واقعیه راهش خیلی راحتهبمن پیام بده راهش و بهت میگم.
کیر مغز اول خوندن نوشتن یاد بگیر. کستان پیشکش.
مغزت به یه آچار کشی اساسی نیاز داره ،معلوم نیست به چه زبانی کصتان نوشتی
تا الان دیدم ۳۰ نفر لایک کردن وقتی اینو میبینم ناامید میشم و میبینم چرا این کشور پیشرفت نمیکند چقدر آدم احمق زیاده