سلام به همه دوستان
من خیلی وقت که تو این سایت عضوم ولی این برای اولین بار که پست میزارم
در ضمن من این سکس با زنداییم را مدیون این سایت هستم چون من با خوندن داستان های دیگر بچه ها تجربیات هاتی پیدا کردم بگذریم بریم سر اصل مطب
من 14 سالم بود که داییم زن گرفت و زنش هم اون موقع 19-20 سالش بود و داییم 26/27سالش بود.
زن داییم از همون اول خیلی من را دوست داشت و به من نمیدونم ولی مثل داداش نگاه میکرد به من( اینم بگم هم من خوشگل و خوشتیپ بودم و هستم و هم زنداییم)
من از همون ابتدا خیلی میرفتم خونه داییم و زنداییم جلوی من راحت بود
و من را بوس میکرد دست میداد خلاصه خیلی راحت بود این داستان تا 17سالگی ادامه داشت تا من رفتم 4.5 سالی دانشگاه و با خانواده رفتیم به شهری که قبول شدیم
بعد ما سالی یه بار میودیم به شهر خودمون اونم عید بود منم به شوق دیدن زنداییم میامدم که اونم میرفتن خونه مادرش تهران و موقعی هم که میومد ما میرفتیم چون بابام اصلا بهش مرخصی نمیدادن و نمیزاشتن بابام یه روز معمول هم مرخصی بگیره
خلاصه سرتون را درد نیارم ما برگشتیم و فک کنم بهمن ماه بود که همه شب اولی که برگشتیم همه خونه مادر.مادرم بودیم زنداییم هم بود که من وقتی دیدمش اصلا نتونستم جلوی کیرم را بگیرم و راست شد و فک کنم زنداییم دید و یه نیش خند به ما زد خیلی هات شده بود در این موقع ما لیسانس برگشته و با کلاس خانواده بودیم همه به ای مهندس میگفتن هیچی ما را دور گرفته بودن خلاصه و نمیزاشتن کاری بکنیم زنداییم یه بچه داشت به اسم پرنیا که من وقتی اخرین بار دیدمش و رفتیم 2 سالش بود و من را نمیشناخت زیاد این اولین ملاقات من با زن داییم بود
بعد ما یه دو سه شب دیگه که دو بارش را تنهایی به خانه داییم رفتم و یه بار هم برای شام خانوادگی رفتیم خلاصه ما هرچی بیشتر این زندایی را میدیدم بیشتر هشری میشدم تا یه روز رفتم برای زنداییم ماهواره شون را درست کنم که دیدم مثل قدیم جلوی ما راحته و اون وقت بود که به خودم گفتم زندایی صد در صد میکنمت خیلی من را حشری کردی ولی نمیشد که چون پرنیا خوشگل اونجا بود
من 3 چهار بار دیگه به بهونه های مختلف رفتم خونشون ولی هربار که میرفتم یه چیزی مانع فکر شوم من میشد خلاصه عید شد و ما همگی جمع بودیم نهار که خوردیم
که عجب نهاری بود من هنوز مزش یادمه چون خاطرش یادم نمیره
خلاصه داییم گفت جواد جان این کامپیوتر ما خرابه پاشو بریم خونمون که کامپیوتر را درست کنی بهش گفتم حالا بزار فردا صبح که سر فرصت درست کنیم گفت نه بابا همین الان من پس فردا باید تمام کارهام را تحویل بدم میخوام فردا همش را تکمیل کنم بلند شو گفتم باشه برم دست شویی بیام بریم گفت باشه بعد رفتم که سوار ماشین بشم داییم گفت من کار فوری برام پیش امده و باید برم سر کار تو برو خودت گفتم نمیشه که گفت برو کیلید خونه را از زندایی بگیر و برو من به زنداییم گفتم زندایی کلید خونه را بده من برم خونتون کامپیوتر را درست کنم گفت وایستا من خودم هم میام رفت سراق پرنیا که اون را هم بیاره ولی اون نمیودم بعد انقدر خوشحال شدم که نمیاد پرنیا با خودم گفتم زندایی این سری میکنم خلاصه هرکاری کرد پرنیا بیاد نیومد بعد گفت بریم جواد ما هم گفتیم بریم
سر راه یه داروخانه دیدم به زنداییم گفتم نگه دار نگه داشت من هم رفتم یه بسته کاندوم و یه قرص استامینوفن گرفتم امدم سوار شم گفت چی خریدی گفتم قرص سرم در میکنه رفتیم تو خونه و باز مثل سابق جلوی ما راحت بود ما رفتیم سر کامپیوتر که درست کنیم در همین به فکر کردن زندایی بودم بعد یهو گفتم میکنمش که یاد داییم افتادم گفتم یهو نیاد به بهانه نرم افزار زنگ به داییم زدم گفتم دایی این نرم افزار را بگیر بیا یهو گفت من کارم طول میکشه خودت برو بگیر بهش گفتم مگه تا کی کارت طول میکشه گفت شاید تاساعت 9-10شب من نمیتونم خودت یه کاریش بکن ما را حسابی خوشحال کرد ما رفتیم سرغ زندایی بینم چه میکنه دیدم داره ظرف میشوره رفتم بغلش دست زدم به کمرش و بهش گفتم چرا کمرت قرمزه گفتم اینجا بعد همینجوری ستون مهراهاش رفتم با لا گفت همه اینجا ها قرمزه یا مال تو قرمزه اینا که گفت از خودم بیخود شدم گفتم مال من
یهو گفت بزار ببینم گفتم چی را گفت قرمزیتا گفتم ببین پیرهن من را زد و حرکت خودم را تکرار کرد و گفت دروغ میگی کجاش قرمزه یهو از زبونم پرید گفتم من کمرم را که نگفتم زبر نافم را گفتم یه چشم غضب ناکی به من کرد که من از حرف خودم خجالت کشیدم
رفتم منت کشی رفتم یهو یه بوس از لپش کردم گفتم ببخشد همینجوری ادامه دادم همجاش را بوس کردم (یعنی همینجوری که مینویسم کیر شق کرده) خلاصه حشری کردم پاشا میمالیدم و بوسش میکردم و میگفتم ببخشید اون هم هی تقلا می کرد از من خلاص شه ولی نمیدونست بایه ببر تیز پنگال طرفه یهو گفت باشه بخشیدم ببینم گفتم چی را گفت قرمزیتا گفتم اول تو یهو شلوارکش را در اورد
منم شورتش را با حشز تمام کشیدم گفت یواش گفتم 2 ماه جلوی خودم را دارم میگیرم یواش نداریم عزیزم
کس نبود ابنابات بود وای اینقدر لیس زدم که یهو ابم امد خیلی حشری بودم یهو زنداییم گفت ببین چه کردی با زندگیم فرش را نجس کردی چه کنم حالا پاشو امد پاشه پاش را گرفتم نزاشتم پاشه گفتم وایستا تازه مونده اشکال نداره خودم کردم خودم هم پاک میکنم بهش گفتم زندایی کیرم را بخور یهو عصبانی گفت خفه شو پرو من هم گفتم پرو نشونت میدم کیرم را بزور کردم تو دهنش تا کردم گاز گرفت نامرد نامردی نکردم کوسش را درهین خوردن یهو شوشولش را گاز گرفتم بش گفتم این به اون در
میخوری گفت باشه باشه لعنت به تو وای چه باذوق میخورد داشت میخورد که دوباره لامسب ابم امد لعنت به این شانس منم ولش کردم رفت تو دهنش لعنتی اینم کیر ما داریم بابا باور کنید دست خودم نبود امد دیگه چه کنم از دستم حاسبی عصبانی شد
بلندشد لباسش را پوشید و گفت پاتمرگ بریم من هی گفتم گو خوردم بزار تو هم حال ببری این که نمیشه پاشدم تا دوباره ارزاش کنم ولی خودم نا نداشتم شروع کردم دستم را انداختم لای کسش و شروع به خوردن گردن و گوش و لبش کردم البته به لبش که رسیدم ول نکردم راضی شد دوباره لباساش را کندم و مستقیم کیر را تو کسش کردم یهو کیرم را کشد بیرون گفتم چرا میکشی گفت تو که معلوم نیست یهو ابت میاد گفتم وایستا رفتم کاندومی که خریدم را اوردم و بهش دادم گفتم بیا اینم کاندوم کاندوم را باز کرد و یه بوس از کیرم کرد وکاندوم را کشید به کیرم و گفت شروع کن من هم انواع و اقسام مدل ها کردمش فرقونی دسته بیلی سیخونک … هرمدلی که میشد کرد مگه ابم میومد حالا خیلی داشت حال میکرد گفتم ابم دیگه نمیاد بزار کاندوم را بردارم تا منم یه زره حال کنم قبول نمیکرد راضیش کردم و خوابیدم و اون هم نشست رو کیر ما شروع به تلمبه زدن کرد وای از این بهتر نوع سکس وجود نداره همینجوری که روبهروم بود سینه هاش بالا و پایین میرفت من را داشت حشری میکرد گفتم بلند شو داره میاد بلند شد ولی ابی نیومد گفتم اینجوری نمیشه خوابوندمش کردم تو کونش نمیزاشت ولی من هم به زور فرو کردم یه 10-15 باری که تلمبه زدم تو کونش و کونش موج برمیداشت ابم امد ریختم تو کونش
دو باره ناراحت شد گفتم تو کون که بچه دارت نمیکنه یه بار بری دست شویی میاد بیرون
بعد من یهو بیهال شدم اونم همینجور افتاد روم من هم همین هین پستوناش را میخوردم و میگفتم وای وای بعد 10 دقیقه ای بلند شدم شدیم و رفتیم با هم حمام که چه حمامی بود خلاصه بعد دوباره برگشتیم تو خونه مادربزرگم ولی من نرفتم رفتم خونه
یه بار دیگه هم کردمش که به زور و اصرار خود زنداییم کردمش و الان که این خاطره را دارم مینیوسم دوست دارم یه بار دیگه بکنمش
امیدوارم از خاطرم خوشتون امده باشه.
من خیلی وقت که تو این سایت عضوم ولی این برای اولین بار که پست میزارم
در ضمن من این سکس با زنداییم را مدیون این سایت هستم چون من با خوندن داستان های دیگر بچه ها تجربیات هاتی پیدا کردم بگذریم بریم سر اصل مطب
من 14 سالم بود که داییم زن گرفت و زنش هم اون موقع 19-20 سالش بود و داییم 26/27سالش بود.
زن داییم از همون اول خیلی من را دوست داشت و به من نمیدونم ولی مثل داداش نگاه میکرد به من( اینم بگم هم من خوشگل و خوشتیپ بودم و هستم و هم زنداییم)
من از همون ابتدا خیلی میرفتم خونه داییم و زنداییم جلوی من راحت بود
و من را بوس میکرد دست میداد خلاصه خیلی راحت بود این داستان تا 17سالگی ادامه داشت تا من رفتم 4.5 سالی دانشگاه و با خانواده رفتیم به شهری که قبول شدیم
بعد ما سالی یه بار میودیم به شهر خودمون اونم عید بود منم به شوق دیدن زنداییم میامدم که اونم میرفتن خونه مادرش تهران و موقعی هم که میومد ما میرفتیم چون بابام اصلا بهش مرخصی نمیدادن و نمیزاشتن بابام یه روز معمول هم مرخصی بگیره
خلاصه سرتون را درد نیارم ما برگشتیم و فک کنم بهمن ماه بود که همه شب اولی که برگشتیم همه خونه مادر.مادرم بودیم زنداییم هم بود که من وقتی دیدمش اصلا نتونستم جلوی کیرم را بگیرم و راست شد و فک کنم زنداییم دید و یه نیش خند به ما زد خیلی هات شده بود در این موقع ما لیسانس برگشته و با کلاس خانواده بودیم همه به ای مهندس میگفتن هیچی ما را دور گرفته بودن خلاصه و نمیزاشتن کاری بکنیم زنداییم یه بچه داشت به اسم پرنیا که من وقتی اخرین بار دیدمش و رفتیم 2 سالش بود و من را نمیشناخت زیاد این اولین ملاقات من با زن داییم بود
بعد ما یه دو سه شب دیگه که دو بارش را تنهایی به خانه داییم رفتم و یه بار هم برای شام خانوادگی رفتیم خلاصه ما هرچی بیشتر این زندایی را میدیدم بیشتر هشری میشدم تا یه روز رفتم برای زنداییم ماهواره شون را درست کنم که دیدم مثل قدیم جلوی ما راحته و اون وقت بود که به خودم گفتم زندایی صد در صد میکنمت خیلی من را حشری کردی ولی نمیشد که چون پرنیا خوشگل اونجا بود
من 3 چهار بار دیگه به بهونه های مختلف رفتم خونشون ولی هربار که میرفتم یه چیزی مانع فکر شوم من میشد خلاصه عید شد و ما همگی جمع بودیم نهار که خوردیم
که عجب نهاری بود من هنوز مزش یادمه چون خاطرش یادم نمیره
خلاصه داییم گفت جواد جان این کامپیوتر ما خرابه پاشو بریم خونمون که کامپیوتر را درست کنی بهش گفتم حالا بزار فردا صبح که سر فرصت درست کنیم گفت نه بابا همین الان من پس فردا باید تمام کارهام را تحویل بدم میخوام فردا همش را تکمیل کنم بلند شو گفتم باشه برم دست شویی بیام بریم گفت باشه بعد رفتم که سوار ماشین بشم داییم گفت من کار فوری برام پیش امده و باید برم سر کار تو برو خودت گفتم نمیشه که گفت برو کیلید خونه را از زندایی بگیر و برو من به زنداییم گفتم زندایی کلید خونه را بده من برم خونتون کامپیوتر را درست کنم گفت وایستا من خودم هم میام رفت سراق پرنیا که اون را هم بیاره ولی اون نمیودم بعد انقدر خوشحال شدم که نمیاد پرنیا با خودم گفتم زندایی این سری میکنم خلاصه هرکاری کرد پرنیا بیاد نیومد بعد گفت بریم جواد ما هم گفتیم بریم
سر راه یه داروخانه دیدم به زنداییم گفتم نگه دار نگه داشت من هم رفتم یه بسته کاندوم و یه قرص استامینوفن گرفتم امدم سوار شم گفت چی خریدی گفتم قرص سرم در میکنه رفتیم تو خونه و باز مثل سابق جلوی ما راحت بود ما رفتیم سر کامپیوتر که درست کنیم در همین به فکر کردن زندایی بودم بعد یهو گفتم میکنمش که یاد داییم افتادم گفتم یهو نیاد به بهانه نرم افزار زنگ به داییم زدم گفتم دایی این نرم افزار را بگیر بیا یهو گفت من کارم طول میکشه خودت برو بگیر بهش گفتم مگه تا کی کارت طول میکشه گفت شاید تاساعت 9-10شب من نمیتونم خودت یه کاریش بکن ما را حسابی خوشحال کرد ما رفتیم سرغ زندایی بینم چه میکنه دیدم داره ظرف میشوره رفتم بغلش دست زدم به کمرش و بهش گفتم چرا کمرت قرمزه گفتم اینجا بعد همینجوری ستون مهراهاش رفتم با لا گفت همه اینجا ها قرمزه یا مال تو قرمزه اینا که گفت از خودم بیخود شدم گفتم مال من
یهو گفت بزار ببینم گفتم چی را گفت قرمزیتا گفتم ببین پیرهن من را زد و حرکت خودم را تکرار کرد و گفت دروغ میگی کجاش قرمزه یهو از زبونم پرید گفتم من کمرم را که نگفتم زبر نافم را گفتم یه چشم غضب ناکی به من کرد که من از حرف خودم خجالت کشیدم
رفتم منت کشی رفتم یهو یه بوس از لپش کردم گفتم ببخشد همینجوری ادامه دادم همجاش را بوس کردم (یعنی همینجوری که مینویسم کیر شق کرده) خلاصه حشری کردم پاشا میمالیدم و بوسش میکردم و میگفتم ببخشید اون هم هی تقلا می کرد از من خلاص شه ولی نمیدونست بایه ببر تیز پنگال طرفه یهو گفت باشه بخشیدم ببینم گفتم چی را گفت قرمزیتا گفتم اول تو یهو شلوارکش را در اورد
منم شورتش را با حشز تمام کشیدم گفت یواش گفتم 2 ماه جلوی خودم را دارم میگیرم یواش نداریم عزیزم
کس نبود ابنابات بود وای اینقدر لیس زدم که یهو ابم امد خیلی حشری بودم یهو زنداییم گفت ببین چه کردی با زندگیم فرش را نجس کردی چه کنم حالا پاشو امد پاشه پاش را گرفتم نزاشتم پاشه گفتم وایستا تازه مونده اشکال نداره خودم کردم خودم هم پاک میکنم بهش گفتم زندایی کیرم را بخور یهو عصبانی گفت خفه شو پرو من هم گفتم پرو نشونت میدم کیرم را بزور کردم تو دهنش تا کردم گاز گرفت نامرد نامردی نکردم کوسش را درهین خوردن یهو شوشولش را گاز گرفتم بش گفتم این به اون در
میخوری گفت باشه باشه لعنت به تو وای چه باذوق میخورد داشت میخورد که دوباره لامسب ابم امد لعنت به این شانس منم ولش کردم رفت تو دهنش لعنتی اینم کیر ما داریم بابا باور کنید دست خودم نبود امد دیگه چه کنم از دستم حاسبی عصبانی شد
بلندشد لباسش را پوشید و گفت پاتمرگ بریم من هی گفتم گو خوردم بزار تو هم حال ببری این که نمیشه پاشدم تا دوباره ارزاش کنم ولی خودم نا نداشتم شروع کردم دستم را انداختم لای کسش و شروع به خوردن گردن و گوش و لبش کردم البته به لبش که رسیدم ول نکردم راضی شد دوباره لباساش را کندم و مستقیم کیر را تو کسش کردم یهو کیرم را کشد بیرون گفتم چرا میکشی گفت تو که معلوم نیست یهو ابت میاد گفتم وایستا رفتم کاندومی که خریدم را اوردم و بهش دادم گفتم بیا اینم کاندوم کاندوم را باز کرد و یه بوس از کیرم کرد وکاندوم را کشید به کیرم و گفت شروع کن من هم انواع و اقسام مدل ها کردمش فرقونی دسته بیلی سیخونک … هرمدلی که میشد کرد مگه ابم میومد حالا خیلی داشت حال میکرد گفتم ابم دیگه نمیاد بزار کاندوم را بردارم تا منم یه زره حال کنم قبول نمیکرد راضیش کردم و خوابیدم و اون هم نشست رو کیر ما شروع به تلمبه زدن کرد وای از این بهتر نوع سکس وجود نداره همینجوری که روبهروم بود سینه هاش بالا و پایین میرفت من را داشت حشری میکرد گفتم بلند شو داره میاد بلند شد ولی ابی نیومد گفتم اینجوری نمیشه خوابوندمش کردم تو کونش نمیزاشت ولی من هم به زور فرو کردم یه 10-15 باری که تلمبه زدم تو کونش و کونش موج برمیداشت ابم امد ریختم تو کونش
دو باره ناراحت شد گفتم تو کون که بچه دارت نمیکنه یه بار بری دست شویی میاد بیرون
بعد من یهو بیهال شدم اونم همینجور افتاد روم من هم همین هین پستوناش را میخوردم و میگفتم وای وای بعد 10 دقیقه ای بلند شدم شدیم و رفتیم با هم حمام که چه حمامی بود خلاصه بعد دوباره برگشتیم تو خونه مادربزرگم ولی من نرفتم رفتم خونه
یه بار دیگه هم کردمش که به زور و اصرار خود زنداییم کردمش و الان که این خاطره را دارم مینیوسم دوست دارم یه بار دیگه بکنمش
امیدوارم از خاطرم خوشتون امده باشه.
نوشته: جیسون
55 پاسخ به “من و زنداییم وای”
Ey Val ridi ba in dastanet
آخه کونیییییییییییییییییییییییییییی =)) :))تو اصلا میدونی کاندوم با کدوم ک مینویسن که بعد میای از سکس مینویسیبا خوندن داستانت به سه تا نتیجه رسیدم1- زنداییت جنده اس که بلافاصله بهت پا داده :-C :-C2- خودت بجای زن داییت دادی حالا میخوای وانمود کنی کس کردی 8} 8}3- احتمالا تو کل فامیلاتون کسی دانشگاه نرفته که با یه لیسانس گرفتن تو دورت حلقه زدن و نمیزاشتن کاری کنی :B :Bبعدشم مهندس!!! حشری نه “هشری” =)) =)) =)) =)) =))
به قول داییت :جوات جان!!! دیگه ننویس,کمتر جلق بزن کسمغز تا کمتر خونریزی مغزی کنی
ریدم تو لهجه ات اصفهانی،بی سواد
فقط میتونم بگم برات متاسفم . خیلی هم متاسفم . تقریبا میشه گفت ترکیبی از چند داستان که تو سایت هست . میخوام بهت فحش ندم . اما نمیشه . کیر تو حلقت . تو مهندسی ؟ تو کیر خرم نیستی . تو انشاء هم بلد نیستی . چطوری 4 سال درس خوندی . چرا با توهماتت زنداییت رو جنده میکنی ؟ کونی . جقول . جاکش . ضمنا چرا همه زندایی هایی که جنده تشریف دارن یا ماهوارشون مشکل داره یا کامپیوترشون ؟ تو ارواح خبیثت .
حتما باید ساناز جون کس نازشو حواله دهن تخمیت کنه . ساناز حیف کست نیست تو دهن این جقول کنی ؟؟؟ به نظر من کستو بذار دهنش ، اما بشاش تو حلقش.
مهندس کونی…این چه جور نوشتنی بود…خیال بافت
كس مادرت با اين داستانت ، برو پسر شير تو بخور. فردا هم براى خواهرو مادرت ميگى صد در صد؛ بچه كونى اين داستان بود كه تو گفتى. بايد اون سوراخى كه تو ازش در اومدى گل گرفت.
یک اکابر حتمن خودتو معرفی کن لطفا …اول الفبای سواد رو یاد بگیر بعدش بنویسراستی اسم مدرسه همون دبستانت چی هست ؟ باید ازشون شکایت کنی …ی داستان نوشتی هزار غلط توش هست …راستی نمره دیکته تو چقدر بوده ؟
mohandes ارضا نه ارزا!!!
باریکلا خوب کس شعر مینویسی
“مهندس گل پسر” بيا كه اين پدر خر داره با آبروى مهندس ها بازى ميكنه
حاضر :-Dمدرك ليسانست از پهنا تو خلأهاي كمر به پايينت :-Dآخه كون پسته اي اين چيه نوشتي؟چرا مياي با آبروي مهندسا بازي ميكني؟ ( 😀 )استفراغ كرگدن تو اون دانشگاهي كه تو ازش مدرك گرفتياسپرم شپش پير تو اون لهجه ي داستانتننويس عاقا ننويستو محيط بسته گوزيدي بوشم پيچيده(=ريدي آبم قطعه)شاخ گورزن اندرون ماتحتت ننوس …
یه دس به دماغت بزن ببین خون نمیاد…احتمالا خون داره میاد چون مغزت پریوده…کس مغز :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))
مهندس گل پسر بی زحمت مورد آخرو بیشتر توضیج بده شاخ گورزن رو منظورمه 😀
من بایدزن داییت رابکنم تابگم راست میگی
بخاطر داستان مجلوقانه اي كه جناب نويسنده نوشتن؛ بنده شاخ گوزن رو حواله ي ماتحت دو بعد حياتي ايشون (مادي معنوی) نمودم :-Dبراي بعد مادي ايشون،از شاخ گوزن مادي(گوزن زنده) و براي بعد معنوي، از شاخ گوزن معنوي(شاخ روح گوزني كه عمرشو به شما داده) استفاده ميكنيم :-Dيعني دركل شاخ گوزن تو مقعدت جناب نويسنده 🙂
مهندس گل پسر:
بازم ما رو خر فرض کردنخر خودتی کس مخ کیرم دهنت
پروازو جان من كه مسئول فرو كردن گوزنه نيستم كه :-Dمن فقط حواله كردم؛ ديگه خود به خود ميره داخل :-Dكل گوزن رفت داخل، حالا فقط واسه دمش جا نيست؟ :-D..آرتين =))))))من وقتي اون كامنتو نوشتم تازه بيدار شده بودم و چشام درست و حسابي نميديد :-Dكاملا حق با شماس ;-)گورزن؟؟؟ =))))
مهندس گل پسر:
ريدم به داستانت و لیسانسی كه داری!اخه بچه جون تو به زور بلدی بنویسی,خاك تو سر خانواده ای كنم كه تو باكلاسش باشی!
مهندس گل پسر:
مازیارم بد نیستا :Dپرواز جان کاش بذاریم گوزنه روال منطقی خودشو ادامه بده :Dخود به خود میره داخلا 😀
مهندس گل پسر:
حالا کی گفته گوزنه مؤنثه؟من گوزن مذکر حواله کردم :Dگوزنه اتوماته!خود به خود میره داخل 😀
مهندس خاک به سرم یارو زجر کش شد بکش بیرون با شاخ فرستادیم.بیچاره شد . 😀
پپسی جان گوزنه برنامه ریزی شدس، خیالت راحت :D..پروازو بذا یکمی درد بکشه تا دیگه آلته شعر آپ نکنه 😀
مهندس من فقط موندم اینو چجوری ارسال کردی در … نویسنده.
کد ارسال:142شماره پست داستانوسیله مورد نظر برای حواله کردنرمز کاربری#اینو بزنی حواله میکنه 😀
نه بهت افتخار می کنم. زیر بنا کارت درسته.مجکم کاری می کنی اب از اب تکون نمی خوره. 😀 😉
Shokhi shokhi:
مخلصم 😀
شوخی دادا حرفت خیلی ابهام داشت!وسط گوزن بازی که فحش نمیدن!پرواز جان ممنون 🙂
ریالتیم دادا.
مهندس گل پسر چرا تازگى ها نقد نميكنىقبلا تا به اين نويسنده ها نرينى ول كن نبودى خدايى عاشق نقد هات بودم
سلام ایشان حرف دل مارافرمودندجناب مهندس خیلی وقته ازکتابهای ارزشمندتون چیزی توکامنتهانمینویسین.بنده حقیردرتمام مدتی که تشریف نداشتیدبه قدربضاعت البته نگذاشتم که سنگرهاخالی بمانندومرتب درحال تمرین ومشق ازروی کتابهای شماهستم،البته باکسب اجازه ازمحضرمبارکتون وبارعایت کامل حقوق مولفین وذکرخیرازشماکه خوشبختانه خودتان تشریف آوردید،آرزوی سلامتی وموفقیت شمارادارم.یاحق
تراکتور داداش اونموقه تابستون بود و چيزي كه زياد بود وقت!حالا زمستونه و بجز دانشگاه كلي گرفتاري ديگه :)وگرنه من همونم كه بودم 😀
کس کش پدر کونی ریدم تو حلقتبیسواد کیر مغز جلقی.
آره مهندس جون راست ميگى خدايى تابستون امسال وقت زيادى داشتيم و 25 ساعته تو سايت بوديمالبته اونوقت “كفتار پير” و “شير جوان” و”امام زاده بيژن”هم عضو هاى فعالى بودن و نويسنده رو زجر كش ميكردن تو هم آخرش ميومدى با اون كتاب تخم شناسيت كير خلاص رو به نويسنده ميزدى :-Dيادش بخيرولى حالا كه شما پيشكسوت ها نيستين اين نويسنده ها حسابى ويراژ ميدنالبته شكر خدا هنوز دو سه نفرى هستن كه از توليد مثل بى رويه اين نويسنده ها جلوگيرى ميكنن
ریدی خیلی هم بد ریدی متاسفانه آب هم قطعهخب عمه جنده میخوای دروغ بگی مثل کره ی آدم دروغ بگو…
zoret kardan benevisi
ریدم تو اون دانشگاهی که به تو مدرک داده با این سوادت… قرمزیتا
خدایا اینا دیگه از کدوم جهنم دره ای هستند!مردک بیمار چرا تو انقدر حقیری ؟ هان؟فکر کردی اینجا همه بی سواد هستند و تو فقط مهندسی؟گمونم جد اندر جد عقده ی مدرک دارید…تو برو اول درست بنویس،درست حرف بزن،آدم شو،بعد بیا اینجا مدرکت رو به رخ ما بکش.فکر کردی ماها هم مثل فامیلای امل جنابعالی حلوا حلوات می کنیم؟اگه جرات داری بگو چی خوندی تا با دوتا سوال به گه خوردن بندازمت؟؟؟ یالا؟؟؟
اکثر این این کسشرارو یک نفر مینویسه. از بعضی واژه ها تابلوهه.
كيرم تو حلقت حد اقل كس و شعر درست و حسابي بنويس
امير مهدي21 =)))))خسته نباشي :-Dنظر لطفته دادا، متأسفانه بعلت كمبود وقت كتابم داره خاك ميخوره :-Dمخلصم دادا..تراکتور(!) عزيزاين مجتلق المغز هارو هيچ كاريشون نميشه كردعين باكتري هي زياد ميشن!ولي خب؛ ماها هم به قدر بضاعتمون از خجالتشون درميايم كه زحمتشون بي ثمر واقع نشه :-D..لوسيفر جان هميشه خوش باشي عزيز؛ شما لطف داري 🙂
تا حالا شده کسی داستان بنویسه و بقیه به هیکل نویسنده افتابه نگیرن و فحش ندن؟
از براي نويسنده کس خر کيلوييبرو لهجه تو عمل کن باشه
تخم سگ تو مهندس شدی هنوز لهجه اسفونیدا !! تو نوشتنت نمیتونی فراموش کنی؟لحجدا گاییدم. زن دایییدا میکنی جواب داییدا چی میدی؟
این مادر مرده دیگه از بس بهش فحش دادین دیگه اس ام اس به کسی نمیده باب اینقدر فحش ندید
حقشه
قرمزیتا آخه این یعنی چی بهتر نیست کسمو بخوره؟
ما ما ما یکی از فامیلاممممون لی لی لیلیلیلیسانس داره ییییکی یکی یکی هم پ پ پ پراید داره برو گوهتو بخور،بی سواد کس خل کس مغز جلقی جقی ،قرمزیتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتاااااااا ؟؟؟ ای یعنی چی آخه بیا کسمو بخور که بهتره
طوری تو کونش گذاشتن که فک میکنه این گذاشته