من و دختر گل فروش

سلام دوستان باید بگم که این داستان عین واقعیته، جوون بودم با پدرم دعوام شد همش بیست چهار ساعت ورد زبونش بچه فلانی فلان کار کرد فلانی…گفتم بچه فلانی امکاناتی که در اختیارش گذاشته شده ببین بچه فلانی کار میکنه پولش تو حساب خودشه من هنوز از سرکار نرسیدم خونه باید دو دستی پول تقدیم شما کنم دیگه کی میتونم مثل اونا بشم بالاخره یک روز پدرم کاری کرد که دیگه نتونستم تحمل کنم وسایل ضروری خودم برداشتم با استاد کارم تسویه کردم راه افتادم تهران رسیدم تهران یه جایی کار پیدا کردم روز کار میکردم شب هم همونجا با بقیه کارگرا می‌خوابیدم چند روز تعمیرات داشت گفت برین خونه فامیلی جای تا تعمیرات تموم بشه من نمیتونستم برم مسافرخونه، توی خیابون میگشتم یه دختره گیر داده بود که ازش فال بخرم و منم هی میگفتم نمیخوام برو پی کارت. بالاخره رفتم یه جای خلوتی پیدا کردم اتش روشن کردم نشستم کنار آتش خوابم برده بود یه دفعه احساس کردم یکی دستش رو باسنم هست بلند شدم نشستم دیدم دو تا ادم جون قوی هیکل بالا سرم هستن و میخوان بهم تجاوز کنن. حس میکردم کارم تمومه ولی یهو همون دختره اومد و بهشون گفت فال میخرین؟ یکیشون رفت سمت دختره و من از فرصت استفاده کردم و این یکی رو از پشت بغلش کردم و گذاشتم درش، حالا نکن کی بکن. دختره هم مخ اون یکی رو کار گرفته بود. حسابی که جرش دادم به دختره اشاره کردم بیاد سراغ این مخشو کار بگیره که من اون یکی رو بکنم. خلاصه با همین تاکتیک هر دوشونو جرواجر کردم و پا گذاشتن به فرار. به دختره گفتم تو منو نجات دادی بیا همه گل هارو ازت میخرم. بهش گفتم دیگه هم لازم نیست کار کنی خودم باهات ازدواج میکنم. خلاصه عروسی کردیمو اوایل خوش بودیم ولی اون به اشتغال عادت کرده بود و نمیتونست توی خونه بمونه و هی غر میزد که من حوصله ام سر میره و دوست دارم برم سرکار ولی من موافق نبودم تا کار به غر زدن و اینا رسید ومن بهش گفتم خودم واست یه جای مطمئن پیدا میکنم و یه روز اتفاقی یه دوستام که اسمش سعید بود را در مغازه اش دیدم و دیدم زده به یه فروشنده خانم نیازمندیم و من چون سعید از دوستای قدیمیم بود به خانمم پیشنهاد دادم و با سعید هم صحبت کردم و خانمم اونجا مشغول شد و چند ماهی گذشت .کم کم دیدم مینا مثل قبل هات و شهوتی نیست و وقتی من میام مرخصی مثل قبل نیست گفتم حتما چون درگیر مغازه است اینجوری شده خلاصه بعضی وقتا میگفتم نکنه داره بهم خیانت میکنه ولی خب هرموقع زنگش میزدم میدیدم پیش سعید هستش و سعید هم می‌گفت سلام برسان ومن باز شک ام برطرف میشد یکبار که تازه از مرخصی برگشته بودم سرکار به خاطر تعمیرات شرکت تعطیل شد و من مجبور شدم برگردم دوباره به شهرمون و گفتم میرم در مغازه دوستم و خانمم سوار میکنم و میریم خونه ولی وقتی رسیدم دیدم مغازه بسته است زنگ زدم و رفتم خونه و در را باز کردم رفتم تو دیدم صدای آهنگ ملایم میاد و یه جفت کفش مردونه همدم دره و صدای یه مرد هم میاد حالم خیلی بد شده بود و بدنم سرد یواش یواش رفتم از لای در نگاه کردم وای خدای من مینا و سعید لخت تو بغل هم بودن و چنان لب های هم را میخورن که تو این 20 سال هیچوقت مینا لبهای منا اینجوری نخورده بود نمیدونستم چیکار کنم گفتم بزار یواشکی ازشون فیلم بگيرم. سعید می‌گفت این چندروز که محمد اینجا بود و سکس نداشتیم داشتم میمردم از شهوت و زنم هم می‌گفت منم همینجور کاش همیشه نگهش دارن سرکار و هی قربون صدقه اش میرفت و می‌گفت این کوس خوشکلم فقط کیر تورو میخواد عشقم و سریع زانو زد که واسش ساک بزنه.وقتی که کیر سعید را دیدم از تعجب دهنم باز مونده بود که واقعا مینا چجوری تحمل میکنه زیر این کیر باشه. یه کیر بزرگ شاید از ۲۰سانت هم بزرگتر کلفت و سفید.مینا شروع کرد واسش خوردن و هی میگفت این کیرفقط مال منه و به این میگن کیر نه هسته خرمای محمد که آدم هیچی نمیفهمه ازش.من زن توام سعیدم .محمد فقط باید کار کند و خرج من و تو را بده و التماسش می‌کرد و می‌گفت بیا بکن تو کوس کونم که یه هفته بود آتیش گرفته بود واسه کیرت.سریع خوابید و سعید هم نامردی نکرد کیرشو یهو کرد تو کوسش که صدای جیغ مینا رفت بالا اخخخخخ وای جووووون بکن جندتو. خلاصه همه جوره سعید تلمبه میزد بعدش گفت قنبل شو میخام کونتا جر بدم و مینا قنبل کرد و با دستش کیر سعید را میزون کرد رو سوراخ کونش و گفت آروم آروم بکن که چند تا گوز هم کرد زیر کیر وسعید گفت آبم داره میاد همش را ریخت تو کون مینا منم یواش یواش آمدم بیرون و هرچی فکر کردم که برم و طلاقش بدم ولی دیدم آبرو خودم میره و به جاش تصمیم گرفتم دفعه بعدی مسلح بشم و از سعید انتقام بگیرم. روز موعود وسط سکسشون یهو اسلحه رو گذاشتم پشت سر سعید و از ترس جونش به گوه خوردن افتاده بود. ازش پرسیدم: ما رفیق بودیم چرا این کارو کردی؟ اونم گفت: مفصله. گفتم: عیب نداره تعریف کن. اونم تعریف کرد که حدود ۶ ماه پیش با یه دختر دانشجو ۲۶ ساله کارشناسی ارشد اهل مشهد بود رفیق شدم
مهسا نه اهل مشروب بود نه سیگار بعد چند بار بیرون رفتن متوجه شدم پرده داره و نمیشه باهاش سکس کامل داشت تا اینکه یه شب باغ بودیم و بساط مشروب چیندم و با پیشنهاد من قبول کرد چند تا پیکی بخوره بعد مشروب بغلش کردم مهسا خیلی دختر سکسی و داغ و پر از شهوت بود
انقدر داغ شده بودیم که نفهمیدیم داریم چیکار میکنیم به خودم ک اومدم دیدم سر کیرم خونیه و پردشو زدم بعد از چند هفته که عذاب وجدان گرفته بودم که زندگی یه نفرو تباه کردم تصمیم گرفتیم بعد از چند ماه بره برای ترمیم چند بار دیگ تو سکس هامون درباره تریسام حرف میزدم و خیلی تحریک کننده بود واسم به مهسا پیشنهاد دادم یک بار امتحانش کنیم که خیلی مخالفت میکرد و با اصرار من قبول کرد
یه روز که مشروب خورده بودیم حسابی تحریکش کرده بودم گفتم زنگ بزنم امیر بیاد؟؟
گفت بزن زنگش زدم به یکی از دوستام آدرس باغ دادم گفتم بیا کارت دارم امیر هم از هیچی خبر نداشت گفت باشه ۱۵ دقیقه طول کشید تا رسیدن امیر منم تو این ۱۵ دقیقه حسابی کس مهسا رو مالیدم و خوردم و شهوتیش کردم ولی نکردم توش منتظر امیر بودیم امیر رسید و همین که در خونه باغ باز کرد مهسا رو لخت زیر پتو دید و به امیر گفتم خواستم سوپرایزت کنم امیر از خدا خواسته رفت زیر پتو و شروع به بقل و لب گرفتن کرد
نمیدونم چطور بگم ولی یه حس خیلی خوبی داشتم من فانتزی تری سام با زنم هم دارم ولی نمیدونم چرا زنم قبول نمیکنه
تو اون‌ شرایط زنمو تصور میکردم و وقتی امیر لخت شد و حالت داگی محکم تلمبه میزد و مهسا رو ابرها بود منم داشتم داشتم مه مه هاشو میمالیدم و لباشو میخوردم مهسا حسابی اون شب بهش خوش گذشت تا اینکه ۱ ماه بعد یکی از دوستاش که قبلا راجبش حرف زده بود ۲۵ ساله و زحمت پردشو شوگر ددیش زده بود قرار بود برای پایان نامش از مشهد بیاد شهر ما که کاراشو انجام بده اسمش میترا بود همین که از مشهد رسید مهسا بهش زنگ زد و به اصرار اومد باغ پیش ما قرار بود شب برگردن خوابگاه که میترا دید باغ خیلی آزادتر از خوابگاه هست تصمیم گرفتن دو شب باغ بمونن و خوش بگذرونن مشروب به اندازه کافی باغ بود من جایی دعوت بودم باید میرفتم بخاطر اینکه متاهل بودم بهونه ای نداشتم شب پیششون باشم و باید میرفتم خونه
شب بعد از مهمونی رفتم بهشون یه سر بزنم ببینم چیکار میکنن دیدم مست دارن میرقصن و منم مهسا رو بغلش کردم و رفتیم زیر پتو یکم مالیدمش ولی سکس نکردیم میترا هم برای خودش میرقصید و حواسش به ما بود من زود برگشتم خونه و فردا ۵ شنبه بود و ظهر بعد از کار رفتم باغ و بهشون گفتم امشب به بهونه رفتن پیش رفیقام میام و میبرمتون روستای قلعه بالا یه روستای توریستی خیلی شیک هست استان سمنان که با شهر ما ۱ ساعت فاصله داره میترا فقط شراب میخورد و منم فقط به قصد تریسام میخواستم ببرمشون و یکم عرق انگور قاطی شراب کردم و وسیله هارو جمع کردیم و راه افتادیم یک ساعت بعد رسیدیم و یه سوئیت گرفتم و بعد از کباب و شام مشروب اوردم ک ذره ذره ریختم و خوردیم بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم مست شدیم میترا گفت من میرم تو اتاق و شما راحت باشین که مانع شدم و گفتم ما همه باهم اومدیم و باهم هم هستیم گفت باشه پس شما راحت باشین و جلوی من سکس کنین و منم زود از فرصت استفاده کردم و بحث سکسی و شروع کردم و برق هارو خاموش کردم یهو جفتشونو خوابوندم و هم زمان دستمو بردم زیر شرتشون و کصشونو گفتم و شروع کردم به مالیدن و صداشون رفت بالا خیلی مست بودیم و از شهوت زیاد نمیشد کنترلشون کنی من لباساشونو در اوردم و شروع به کردن میترا کردم و مهسا با دیدن این صحنه خیلی ناراحت شد و همین که خواست گریه کنه من میترا ولش کردم کیرمو کردم تو کص مهسا گفتم عزیزم ناراحت نشو یه شبه دیگه
بزار همه حال کنیم که یهو اروم‌شد و من بعد از ۱۰ دقیقه کردن مهسا رفتم سراغ میترا مهسا هم دیگر زد به در بیخیالی و سینه های میترا رو میمالید و منم میترا میکردم دیگه کلا سوتین هاشونو در آورده بودن و جفتشون حال میکردن بعد از چند تا تلمبه محکم آبم اومد و از روی میترا پا شدم کاندوم عوض کردم و رفتم سراغ مهسا ۲۰ دقیقه هم روی مهسا تلمبه میزدم و تقریبا تموم پوزیشن هارو انجام دادیم و آبم دوباره اومد و دیگه از شدت خستگی بیهوش شدیم صبح که بیدار شدم دیدم کیرم زود تر از من بیدار شده و یه نگاه به اطرافم کردم دیدم مهسا سمت راست و میترا سمت چپ لخت خوابیدن رفتم سمت میترا و شروع کردم ور رفتن باهاش که مستی از سرش پریده بود و هر کاری کردم دیگه پا نداد بهم
رفتم سراغ مهسا و دیدم بیداره و انگاری منتظر من بود که برم بکنمش دستم بردم لای کصش دیدم خیسه و پریدم روش چند بار ارضا شد ولی من دیگه ابم نیومد صبح برگشتم شهرمون و میترا بدون اینکه کار پایان نامشو انجام بده برگشت مشهد و این بهترین تریسام زندگیم بود خیلی خوش گذشت و از مهسا واقعا ممنونم بخاطر این خاطراتی که برای هم دیگه رقم زدیم.
خلاصه منم به این نتیجه رسیدم که مینا یه زن فعاله و دلش میخواد آزاد باشه و اگرچه منو نجات داد ولی نمیتونه زن خوبی برام باشه، منم هر وقت 29 سالم بود طلاقش دادم و خلاص.

نوشته: محمد

بازدید 12,788

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

18 پاسخ به “من و دختر گل فروش”

  1. عین فرانکشتین که تیکه های آدمارو به هم میچسبوند ورداشتی 5 تا کستان مختلفو به هم چسبوندی این کسشعر رو در آوردی!! جلو کلمه اسکل تو لغتنامه باید عکس تورو بزارن!

  2. کصکش فال فروش یهو شد گل فروش و همه گلهاشو خریدی و کون دو تا قوی هیکل و کردی و جر دادی؟ تا همینجا خوندم فهمیدم تخمی ترین چوستانه

  3. .یعنی شاشیدم تو بافت مختمغزتو گاییدم…کله گیریاون جمله آخرت که سرگل کسشعرات بود:، منم هر وقت 29 سالم بود طلاقش دادم و خلاص.!!!هروقت ۲۹سالت بود؟!؟!..ریدی پاشو بومیدی

  4. آقا حسودی نکنید…کل حرفاش راست بود…مخصوصا اون جاش که هر وقت ۲۹ سالش شد طلاقش داد…و در نهایت کس خار آدم دروغگو،،،البته دور از جون نویسنده چون همونطور که همتون میدونید واو به واو حرفاش راست بود.

  5. کسخول فک کردی همه مثل خودت کسخولن انقد داستان کسخولی نوشتی . دونفر میخاستن تورو بکنن بعد ی دختر اومده عموفال بخر اون رفیقش رفته توهم گذاشتی کون اون رفیق دیگش بعد یهووی رفتی دختررو گرفتی . چی بکن بکن و فال تو فالو تریسام مریسامو . تفنگو خفت گری بوده ریدم تو مغذت

  6. عه اینکه هر وقتهنبودی چندوقت از کسشرات راحت بودیم ، برو یه تیمارستانی جایی خودتو تحویل بده

  7. کیر توکونت تو کونت وبر بادرفته میدیدی یهویی دختره اونو سرگرم کرد تواینو کردی کیر تودهنت معلومه همون روز همون جا با همکاری دختره چه کونی ازت پاره کردن وبدددد دادنی کردی اون روز

  8. کصخول بچه خوشگل میخواستند دوتا کلفت کونت بذارند،بعد فاز گرفتی و تو بهشون تجاوز کردی،یعنی اون اولی رو که مثلاً داشتی میکردی داد و بیداد نمی‌کرد که اون یکی متوجه بشه، دو حالت بیشتر نداره،یا جفتشون کر و لال بودند،یا اینکه به ترتیب کونت گذاشتندچاقال

  9. دوست من همین بس که بهت بگم خواهرتو گاییدم … دیوث تمام داستانهارو کپی کردی … ۲۰ بار کردنت . ۲۰ سانت کیر یارو … بعد توی کون پاره کارتن خواب یهو چطور زن و زندگی و ۲۰ سال زندگی ردیف کردی… چه دراگی میزنی

  10. من بدبین نیستم ولی غکر میکنم این ادمینای کونی سایت، ما رو گیر آوردن، وگرنه که آدم یه بار این کستان ها رو بخونه میفهمه کسشره،اما نویسنده کسخول به سبک خودت فحش میدم شاید بفهمیهروقت ۲۹ سالم شد کونت گذاشتم

  11. طرف قوی هیکل بود شلوارشم پایین بود توهم ی چرخ زدی چپوندی تو کونش اونم خشک. اوسگل

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید