من و خواهرم معصومه (2)

آبم توی کونش ریخته شده بود اولین سکس من با معصومه خواهر بزرگترم بدون اینکه حتی تا قبل اون روز به کردنش فک کرده باشم یا حتی تصورش کرده باشم اتفاق افتاد در اون زمان من خیلی بچه بودم و کم تجربه و خام خیلی چیزها رو نمی‌دونستم.بعدا با گذشت زمان تجربه بدست آوردم و بزرگتر شدم و پخته شدم منظورم رابطه با خواهرم هستش
سکس و کردن و رابطه جنسی نیاز طبیعیه درهمه هست و در بعضی ها خیلی شدیدتر و قوی تر ممکنه باشه و در برخی برعکس ضعیف باشه در مورد من و خواهرم معصومه واقعیت اینکه معصومه برخلاف ظاهر ساده و مظلومش که واقعا همه میگن معصومه خیلی ساده مثبتة و آفتاب مهتاب ندیده است اهل پسربازی جلف بازی نیست خوب منم تا قبل از اون روز همین فکر و میکردم اما در باطن و حقیقت الان که ۳۵ سالمه و ۲۰ سال حداقل با معصومه ارتباط سکسی داشتم و داریم حتی الان که هم من ازدواج کردم ۶ سال قبل و مصی هم ۳ سال قبل ازدواج کرد بازم گاهی هردو به شدت هوس میکنیم و سکس میکنیم خیلی لذت میبریم چون هر دو لذت و شهوت ازهم زیاد بردیم ومی‌بریم معصومه رو من از همه بهتر میشناسم خواهر من در عمل و رفتار خودش ممکنه اطرافیان و نزدیکان متوجه نشدم ولی من از همون روز که داشت فیلم سوپر میدید دختری ۲۰ ساله و حسابی جوان و شاداب بود شهوت و حشریت تو وجودس زیاد وغیر قابل کنترل بود تا جاییکه جق میزد تا ارضا بشه و تازه از چند مدت قبلم این کارو میکردش ومن تازه اون روز شانسی دیدم و اگر من نمیدیدمش و من نمیکردمش و نمیشدم پارتنرش حتما خیلی زود یه پسر دیگه جای من این نقش و برای معصومه ایفا میکرد چون کوص وکونی که بخواد و بخاره برای گایش خودش کسی روجور و پیدا میکنه من البته آدم خوش شانسی بودم و از خواهرم خیلی ممنون و متشکرم چون بهترین و بزرگترین لذتهای زندگیم و مدیون اون هستم و اگر خواهرم بهم نمیداداینهمه مدت باید جق میزدم یا شاید دوست دختری پیدا میکردم که بهم بده یا نده ولی چنین کوص ناز و توپی دم دستم و همیشه در کنارم آماده برای حال و هول عمرا پیدا میکردم و از زاویه دیگه اگر این موضوع رو بررسی کنیم یعنی از نظر معصومه حال دادن به داداشم کوچکم بهتر و مطمئن تر از دادن به پسر و مرد غریبه است و هر وقت بخوام و نیاز داشته باشم بی معطلی برام مهیاست پس در این داستان هردو طرف بردن و معادله برد برد برقرار است .

اما برگردم به داستان اون زمان بعد از سکس اول تو مدت یک هفته خیلی با خودم خیلی درگیر بودم از یک طرف حس بی غیرتی و کردن خواهر خودت و فکر میکردم باید خودمو بکشم از یک طرف هر چی فکر میکردم به این نتیجه می رسیدم که خواهرم داشت بجای من با انگشت خودشو ارضا میکرد پس چه بهتر که با کیر من ارضا بشه منم یه حالی کرده باشم و خلاصه شهوت و میل جنسی هم غلبه می کرد بر هر حسو فکری تا چند مدت بعد .شب دیر وقت من تو تخت ام دراز کشیده بودم و مصی هم تو تخت خودش اونطرف تر من خیلی تو کف هیکل و کوص و کون معصومه بودم بد جوری شهوتم زده بود بالا با خودم داشتم نقشه و طرح میریختم ولی جرات نمی‌کردم اجرا کنم ساعت حدودا ۲ بعد از نیمه شب بود و من بیدار و شهوتی …دیگه تصمیم مو گرفتم و رفتم سمت مصی و پتو رو کنار زدم از روش به پهلو پشت به من خوابیده بود یه شلوار نازک حالت استرچ داشت و یدونه تیشرت سفید آستین کوتاه و گندگی کونش از همون اول دیوونه کننده بود رفتم آروم از دور کمرش لب شلوارشو گرفتم و آروم کشیدم پایین و بلاخره شلوار و شورتش باهم تا زیر کونش روی روناش آمد پایین و من کون لختش برای بار دوم می‌دیدم و کیرم شق و سیخ بود آروم کردم لایه قاچ کونش و پتو رو کشیدم رو دوتامون که معلوم نباشه و کیرمو آروم بالا و پایین میکردم لای چاک کونش چقدر کونش لذت میداد دستمو دادم زیر تیشرتش برای مالش پستوناش که سوتینش سفت بود راه نمیداد و مجبور شدم دو دستی سوتین و بدم بالا و به سختی این کارو کردم و دوتا پستونای گنده و نازش اومد در دسترسم و مالش میدادنشون و کیرمو تفی کردم و لایه کون معصومه رو باز تر کردم و کردم تا که بیشتر حال کنم.تو همین زمان مصی تکونی خورد.و خرناسی کشید من بی حرکت موندم ودوبار خوابید من اونقدر حشری و دیونه بودم. که آماده بودم بیدار شد دست بزار جلوی دهنش و به زور بکنمش و چون یکبار هم حسابی کرده بودمش و اتو هم داشتم ازش ترسی نداشتم و از کون و پستوناش لذت و حال بردم تا آبم اومد ریختم تو شورتم لباس های خواهرم دوباره مرتب سر جاشون بردم و رفتم خوابیدم
این تازه شروع یه دوره طولانی بود چند شب بعد دوباره تو خواب معصومه کردم و برام عجیب بود که هر چقدر هم که بدتر و محکم‌تر میکردم بازم از خواب بیدار نمیشد انگار یه چیزی درست نبود یه شب من معصومه تنها بودیم مامان اینا رفته بودن ساوه بعد از شام مصی گفت خوابش میاد و رفت بخوابه من منتظر شدم و الکی تلوزیون نگاه میکردم ولی تمام حواس و فکرم به خواهرم بود که بخوابه برم حسابی بکنمش وهر دقیقه برام ۱۰ ساعت می‌گذشت انگار خلاصه بعد از انتظاری مرگبار و طولانی رفتم تو اتاق و همه جا تاریک وچراغی روشن نبود یکم که چشمم به تاریکی عادت کرد رفتم سمت معصومه دیدم صدای خرناس ریزش که خوابیدنشو نشون میداد اومد و رفتم پتو زدم کنار و خودم شلوار و پیراهن درآورده با شورت پریدم کنارش و پتو رو کشید رومون خواهر جونم به پهلو پشت به من بود و دستم و بردم سمتش و خودمو از پشت چسبونذم به تنش و موهاشو بو میکردم و شونه و گردنشو آروم بوسه میزدم لباسش یه جور عجیبی بود انگار مانتو بلند تنش کرده بود و با یکم دستمالی و بررسی سطحی متوجه شدم روبدوشام پوشیده که با یه بند عین کمربند بسته و سریع اون و باز کردم و دو طرف لباس از هم جدا شدند و منم زدم کنار وای چی می‌دیدم مصی زیرش لخت لخت بود بدون هیچ زیر پوشی نه شورت نه کورست و انگار خودش می‌خواسته اینطور بخوابه و بی معطلی از اینطرفش که راه میداد تمام لختش کردم و روبدوشامشو مثل یه چادر جمع کردم یه طرف و خودم شورتمو کندم و با ولع و شهوتی عجیب زیاد کردن و مالش و شروع کردم کیرم بدجوری راست شده بود و بعد از ور رفتن و بوس کردن و لیس زدن خواهرناز لختم رفتم سمت سوراخ کونش و لایه کونش باز کردم طوری که سوراخ کونش دسترس شد و کیرم با تف میزان کردم در سوراخش و هل دادم توش که با یه حرکت لیز وروان که نمی‌دونم چطوری شد رفت کیرم داخل کونش و از تنگی و داغی و نرمی شهوت بودنش نگم که دیونه کنند بود و مصی هم انگار آه و ناله اش در اومد ولی فکر نکنم چون تموم نمی‌خورد من دیگه مهم نبود برام خواب باشه یا بیدار شده چون خیلی شهوتم بالا بود و کسی هم خونه نبود که بترسم و مصی هم بیدار می‌شد مثل اون روز دستم جلوی دهنش میذاشتم و چیزی نمی‌توانست بگه و با این تفکرات خودمو راضی میکردم و بیشتر توش میکردم تا چند دقیقه بعد کیرم حسابی جا باز کرده بود و تلمبه هام داشت تندتر میشد و دستام یکی روی کوصش در حال مالیدن بود و یکی دیگه روی پستوناش و داشتم لذت وصف ناپذیری از این حوری بهشتی خواهرم می‌بردم که مصی زیرم تکونی تکونی خورد و با ناله و آه و اوه ریز که از ته حلقش می کشید کون و کوسش و قوسی داد و یکم هم به بغل چرخید تا در نهایت که بی حرکت شد کیرم خیلی راحت تر و از جهت عالی تری بهتر می‌رفت تو کونش من هم تند تند میزدم تا دسته کیرم می‌رفت تو کون گوشتی و نازش و میماند بیرون و دوباره آه و اوه مصی بلندتر شد و معلوم بود بیداره و خواب نیست و زیر لبم حرف میزد رفتم صورتم و نزدیک صورتش و از اونجایی که بی نهایت شهوت و حشریت تو من پر شده بود دیوونه وار قربون صدقه خواهرم میرفتم و حرفهای عاشقانه و رمانتیک میزدم بهش اونم جواب میداد و می‌گفت جوووون چقدر کیرتو دوست دارم. بکن بکن تا ته تو کونم …جرم بده…لب تو لب شدیم وشهوتی ترین لبها رو میدادیم بهم بعد داگی شد و کیرم وتفی زدم و کردم تو سوراخ کونش و تلمبه بارون کردم مصی اه و ناله هاش بلند شده بود.تا دسته کیرم تو کونش رفت و اومد میکرد و حسابی حشری و شهوتی بودم مصی هم از من بدتر و اول ابش اومد و بعدشم من ابم اومد.
بعد از اون شب من و خواهرم شدیداً عاشق همدیگه شدیم بین خودمون انگار زن و شوهریم و همه جا همیشه باهم مهربون صمیمی بودیم و نقشه های سکسی حال و هول مون یواشکی و خیلی بی صدا و آروم اجرا میکردیم .
من و معصومه بعضی وقتها ساعتها باهم صحبت سکس و تمایلات و فانتزی هامون رو میکردیم و تنها اگر کسی خونه نبود فیلم سوپر جدید و داستانی می‌دیدیم و داستان سکسی خواهر و برادر میخوندیم و کلی دوتایی حال و هیجان انگیز سکسی پیدا میکردیم .کیفیت سکس من و مصی خیلی بالا رفته بود ازکونش حسابی می‌داشت کیرم بره توشو از کون انقدر حال میکردیم که مصی هم ارضا می شد با کون دادن ومنم کوض لیس میزدم براش در حد فوق حرفه ای خیلی دوست داشت کوصشو می‌خوردم منم با زبون تو کوصش به چوچولش زبون میزدم اونقدر حشری و شهوتیش میکرد این کارم که آب کوصش راه می‌افتاد نزدیک به ارگاسم میشد یکیو دوباره ارضاشد با کوص خوردنم بعد از خوردن کوصش مصی خیلی شهوتی بود برام ساک میزد و بعد ازکون میکردمش تمام کیرم تو سوراخ کونش جا می‌رفت با اینکه کیرم کندتر از قبل شده بود ولی کونش جا میداد تمام شو تو کوصش هم کیرم فرو میکردم منتها نه تا ته اونقدر تو میکردم که به پردش می‌رسید و تو همون اندازه بیشتر از کله کیرم تو کوصش می‌رفت و حسابی اوج لذت و شهوت بین ما بود تا ازدواج من که انجام شد زنم هم خوشگل و سکسی و خوش هیکل حسابی هم اکنون برای من و مصی مثل قبل نزدیک و همیشه کنار هم. نیستیم ولی سکس میکردم تا زد و مصی هم شوهر کرد و پردش زده شد و راحت و جلو باز و همه اتفاقات و بهم دیگه ما می‌گفتیم و خبر می‌دادیم.
چند ماه بعد از ازدواجش یه روز قرار گذاشتیم و مصی اومد محل کار من تو شرکت که محل بسیار امن و مطمئن برای سکس هست چون اغلب من تنهام و در اتاقم قفله خوب خواهرم و که می‌آمد برای دیدن من همه افراد شرکت دیده بودن و طبیعتاً هیچ مشکل و شکی کسی نمی‌کرد و من خیلی وقتها اونجا مصی رو میکردم اون روز بعد ازدواجش برای کردن اومدش تو دفترچه هیجانی داشت که کوص خوشگلش و…
ادامه دارد

نوشته: محسن

خواهر
تابو

ادامه…

بازدید 19,414

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “من و خواهرم معصومه (2)”

  1. یه مسئله!گفتی کیرت کندتر شده بود!فکر کنم تخمات ، ببخشید چرخات پنچر شده! عوضشون کن سرعتت بیشتر میشه!شایدم باید از حالت گازسوز درش بیاری بذاری رو حالت بنزین سوز!یا ببر چاقو تیزکن محلتون بده برات تیزش کنه!!در آخر هم به معنای واقعیه کلمه ریدی با این طرز نوشتنت!!مطمئنا نمره انشاء و ادبیات فارسیه کل دوران تحصیلت بالای ۱۲ نبوده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید