سلام به همه ی دوستان عزیز
میخوام خاطره ی سکس با دوس دخترم رو واستون تعریف کنم
امیدوارم خوشتون بیاد
امیرعلی هستم ۲۵سالمه قدم ۱۸۰ وزنم ۷۸ خونمون ساریِ
این خاطره برمیگرده به دو سال پیش که ۲۳سالم بود
من و پروانه از طریق فیسبوک باهم آشنا شدیم یه اکیب داشتیم هرچند ماه یه بار جمع میشدیم پارتی میکردیم
ولی خب هیچ رابطه ی عاطفی بینمون نبود
یه بار که با بچه ها جمع شده بودیم یکی از رفقامون لواسون ویلا داشت رفتیم اونجا پروانه نیومده بود اون موقع زیاد باهام صمیمی نبودیم فقط بعضی وقتا حال و احوالپرسی میکردیم باهم
تقریبا چند ماهی از پیام دادنامون گذشته بود
پروانه گفت آرش بازم میخواد بچه ها رو جمع کنه دور هم باشیم میای دیگه؟؟ بهش گفتم نمیتونم بیام
پروانه م اصرار نکرد
راستش خواستم موقع ای که منو میبینه سوپرایز شه
از ساری سوار اتوبوس شدم رسیدم تهران با آرش قرار داشتم که بریم ویلاشون
اینم بگم بهتون اکیب ما اکثرا از شهرای اطراف بودن بچه های تهران ۱۰۱۵نفر بودن کلا
مخلص تموم بچه های تهران خیلی با معرفتن
خلاصه بگذریم از ماشین آرش پیاده شدم دم ویلا پروانه منو دید شوکه شد با ذوق اومد سمتم دست داد گفت تو که قرار نبود بیای گفتم خواستم غافلگیرت کنم
گفت دیدی که شدم
اون روز اولین بار بود همو میدیدیم
توی مهمونی منو پروانه کلا باهم بودیم باهم میرقصیدیم حرف میزدیم طوری شده بود که دوستای دیگه م میگفتن بسه دیگه ماها رو هم تحویل بگیرین خخخ
اینو نگفتم واستون که پروانه ۳۴سالشه اون موقع ۳۲سالش بود ولی به جرات میتونم بگم از لحاظ خوشگلی و اندام بیشتر از ۲۰سال بهش نمیخوره
مهمونی تموم شد آرش و بچه ها زیاد اسرار کردن که بمون حالا کجا میخوای بری
بهشون گفتم باید برگردم حتما کلی کار دارم
پروانه گفت خب منم تا ترمینال میام باهات گفتم باشه
آرش ما رو رسوند ترمینال
یکم توی ترمینال حرف زدیم باهم
راستش فکرشو نمیکردم که بخوام با پروانه وارد رابطه ی عاطفی بشم چون دوس نداشتم فکر کنه بی جنبه م
توی فیسبوک دیگه پیام نمیدادیم حالا دیگه شماره ی همو داشتیم واتساپ ویدیوکال داشتیم راجب همه چی جز خودمون حرف میزدیم
یه گروه چت توی واتساپ داشتیم با بچه ها
یه روز یکی از بچه ها به اسم کوروش به پروانه حرفای زشتی زده بود نمیدونم مست بود چی بود همه ی بچه ها تعجب کردیم
رفتم دایرکت کوروش گفتم داداش جریان چیه گفت دخالت نکن
من هنگ کرده بودم کوروشی که ۵سال باهاش در ارتباط بودم قاطی کرده بود گفتم زشته به پروانه اون حرفا رو زدی و چند تا فحشم به من داد به آرش پیام دادم گفت بابا کوروش کصخل شده به همه بچه های که اومدن دایرکتش راجب پروانه پرسیدن فحش داده
خلاصه لفت دادم از توی گروه پشت سر من پروانه و چند تا بچه های دیگه لفت دادن به آرش گفتم تا کوروش جلوی همون بچه ها از پروانه و من معذرت خواهی نکنه دیگه کاریش ندارم
خلاصه همین دخالت من باعث شد پروانه بهم علاقمند شه
زنگ میزد گریه میکرد آره کوروش بی دلیل بهم فحش داده چون محلش نزاشتم بدش اومده
منم آرومش میکردم میگفتم درست میشه بعد یه هفته کوروش اومد توی گروه ما رو ادد کرد و معذرت خواهی کرد بازم رابطمون مثل قبل خوب شد
رابطه ی عاطفی منو پروانه دو ماهی ازش میگذشت پروانه ازم خواست برم خونشون(تهران)با مادر پروانه خیلی خیلی صمیمی بودم خیلی منو دوس داشت هیچکسم از رابطه ی ما جز آرش خبر نداشت
توی این مدت راجب سکس حرف زده بودیم ولی راجب اینکه انجامش بدیم نه
نزدیک ظهر بود رفتم دوش گرفتم تَر و تمیز کردم خودمو رفتم سمت ترمینال
از ساری تا تهران ۴۵ساعتی راه بود تقریبا
خونه ی پروانه اینا الهیه بود لوکیشن واسم فرستاد رسیدم دم خونشون با مامانش و خودش روبوسی کردیم رفتم نشسته م روی مبل پذیرایی کردن ازش پرسیدم پدرت کجاس پروانه؟گفت که این موقع ها کلا میره پیش دوستاش چون بازنشسته س طاقتش نمیگیره ته خونه باشه
یکی دوساعتی گذشت
مادر پروانه گفت بچه ها من میرم وسیله بخرم واسه خونه چیزی لازم داشتین بگین!!حالا منو پروانه جفتمون میدونستیم مامانه خودش میخواد بره دنبال نخود سیاه خخخخ
تعارف الکی کردم که آره خاله خودم میرم!گفت نه عزیزم خسته ای استراحت کن
همین که مادر پروانه رفت منو پروانه سریع همو بغل کردیم لبامون چفت هم شده بودن انگار توی عمرمون لب ندیده بودیم گردنشو لیس میزدم مثل برف سفید بود پروانه گفت دیوونه م کردی بریم روی تخت
بغلش کردم گفت کمرت نشکنه خخخ گفتم نه سفتِ سفته خخخ پروانه قدش ۱۶۹بود وزنش فکر کنم ۶۵و اینا
بردمش روی تخت دراز کشیدم روش تند تند لباشو میخوردم اجازه گرفتم سوتینشو باز کردم افتادم به جون ممه هاش ممه هاش انگار نه انگار مال یه آدم ۳۲سالس اون موقع ۳۲سالش بود ممه های خوش فرمی داشت نوکش صورتی بود اینقدر ممه هاشو خوردم سفت شده بودن گفت بسه دیوونه م کردی اومد زیپ شلوارمو باز کرد کیرمو دید
گفت بدبخت شدم دیگه خخخ خجالت میکشید گفت چشماتو ببند تا بخورمش گفتم باشه کیرمو با ولع میخورد منم نگاش میکردم میگفت خیلی بدی نگاه نکن دیگه خخخ خیلی خوب ساک میزد گفتم بسه افتادم روش دوباره لب و ممه هاشو خوردم گفت امیر کصمو بخور گفتم بزار ببینمش شورتشو با سوتینش سِت کرده بود
شورتشو درآوردم باورم نمیشد چقدر خوش فرم بود کصش یه فرشته بالای کصش تاتو کرده بود گفتم چقدر قشنگه
اول کصشو بوسیدم بعد آروم مالیدمش و لیسش زدم اولین بار بود کص میخوردم شک ندارم هرکی دیگه م جای من بود اون کص قشنگو میخورد سرمو فشار میداد به کصش میگفت تند تر نفساش بیشتر و بیشتر شد ارضا شد
کیرمو مالوندم به کصش خواستم بکنم گفت دیوونه دخترم نکنی
خخخ گفتم پس چیکار کنم رفت کنار میز لوازم آرایشش کرم آورد گفت بیا داگ استایل وایستاد گفت فقط یواش بکنی
گفتم چشم
کرمو به انگشت اشارم مالیدم آروم کردم توی کونش اروم آروم دو انگشتی کردم آروم آه میکشید کرم مالیدم به کیرم و با سوراخ کونش تنظیم کردم اروم فشار دادم تو نصف کیرم داخل رفته بود آروم آروم سرعت تلمبه زدنمو بیشتر کردم پروانه دیگه سر و صداش خونه رو پُر کرده بود یه با یه دستم ممه شو گرفتم میمالیدم خیس عرق شده بودیم کیرمو درآوردم گفتم سرپایی دوس دارم خخخ گفت قرصی چیزی خوردی گفتم نه بابا گفت آخه ارضا نمیشی هیچ خیلی عرق کردی گفتم تو منو اینجوری کردی مگه قبل اینکه بکنم عرق میکردم خخخ
کمرشو خم کرد کیرمو گذاشتم در سوراخش با دوتا دستام ممه هاشو میمالیدم و محکم تلمبه میزدم شاید نزدیک به ۱۵دقیقه تند تلمبه زدم داشتم کم کم ارضا میشدم انگشت اشارمو کردم توی دهنش میخورد انگشتمو توی ابرا بودیم خواستم درش بیارم دلم نیومد تموم آبمو خالی کردم توی کونش رفتیم روی تخت دراز کشیدیم ازش تشکر کردم خودمونو جمع و جور کردیم رفتیم توی پذیرایی پروانه زنگ زد به مامانش گفت کجایی مادرش گفت من آخر شب برمیگردم ساعتای تقریبا ۷*۸شب بود با پروانه پلی استیشن بازی کردیم عمدا میباختم خخخ پلی استیشنو خاموش کرد نگام کرد گفت بهت وابسته شدم از همون روزی که اومدی پارتی منم همینو جوابش دادم با دستاش موی سرم و ریشمو نوازش میکرد اون لحظه یاد آهنگ نوازش ۲تتلو افتادم موزیکو پلی کردم همو بغل کردیم لب میگرفتیم از هم بازم حشری شدیم رفتیم توی اتاق ایندفه پروانه به باباش زنگ زد که یهویی از راه نرسه بدبخت شیم باباش گفت میرم دنبال مامانت از اونطرف میام خونه باباش منو میشناخت کلا کلاس و طرز فکرشونو دوس داشتم جهان سومی نبودن
اون روز یه بار دیگه م سکس داشتیم و منتها تایمش بیشتر بود
بعد اینکه پدر مادرش رسیدن شام خوردیم خیلی خسته بودم هم خستگی توی راه هم سکسی که داشتم ساعتای ۱۲شب بود به پروانه پی م دادم بهم بگو خوابت میاد تا من بخوابم خیلی خستم
بهم گفت و رفتم روی تخت پروانه خوابیدم پروانه م پیش خانوادش خوابید
نمیدونم چرا دیگه مثل اون خوابو هیچوقت تجربه نکردم
اون روز و شب واقعا خاطره انگیز بود واسم فردا غروبش برگشتم ساری
پروانه از قبل بهم گفته بود که میخوان همه چیشونو بفروشن برن هلند پیش برادر بزرگ ترش
بهم گفت که برو سربازی و تمومش کن که توم بیای
من به خاطر پروانه رفتم سربازی و اون مدت سربازی باهاش در ارتباط بودم یه هفته مرخصی گرفتم توی پارتی تهران بازم دیدمش رفتارش باهام سرد بود وقتی ازش پرسیدم گفت که تو با ملیکا رابطه داشتی گفتم نه کی گفته و فلان و این حرفا گفت شوخی کردم دیوونه آخه ملیکا همش نگات میکنه؟! بهش گفتم من فقط تو رو میخوام خیالت راحت باشه
باورم نمیشه چه اتفاقی افتاد که از پروانه خسته شدم
رابطه ی عاطفیمون کلا پروندش بسته شد ولی هنوز که هنوزه باهم دوستیم بخاطر من نرفت هلند
چند روز پیش باهاش حرف زدم به شوخی گفتم کی بریم هلند پروانه؟گفت خودتو دعوت نکن تو اگه واسم میجنگیدی من واست میمردم بهش گفتم یه فرصت دیگه بهم بده خودمو ثابت کنم گفت باید فکرامو بکنم من بعد کرونا میرم
ولی حرفاش یک درصدم از ته دلش نبود و مطمئنم سرنوشتمون به هم گره خورده پروانه به شدت عاشقم بود و دوسم داشت
بهم میگفت عشقو با تو تجربه کردم و تو وسط راه ولم کردی
دوستای عزیزم مطمئنم بازم خاطره های بیشتری میسازیم باهم
این خاطره رو خیلی وقت پیش میخواستم بنویسم ولی فرصت نشد اگه غلط املایی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید
دوستدار شما امیرعلی
میخوام خاطره ی سکس با دوس دخترم رو واستون تعریف کنم
امیدوارم خوشتون بیاد
امیرعلی هستم ۲۵سالمه قدم ۱۸۰ وزنم ۷۸ خونمون ساریِ
این خاطره برمیگرده به دو سال پیش که ۲۳سالم بود
من و پروانه از طریق فیسبوک باهم آشنا شدیم یه اکیب داشتیم هرچند ماه یه بار جمع میشدیم پارتی میکردیم
ولی خب هیچ رابطه ی عاطفی بینمون نبود
یه بار که با بچه ها جمع شده بودیم یکی از رفقامون لواسون ویلا داشت رفتیم اونجا پروانه نیومده بود اون موقع زیاد باهام صمیمی نبودیم فقط بعضی وقتا حال و احوالپرسی میکردیم باهم
تقریبا چند ماهی از پیام دادنامون گذشته بود
پروانه گفت آرش بازم میخواد بچه ها رو جمع کنه دور هم باشیم میای دیگه؟؟ بهش گفتم نمیتونم بیام
پروانه م اصرار نکرد
راستش خواستم موقع ای که منو میبینه سوپرایز شه
از ساری سوار اتوبوس شدم رسیدم تهران با آرش قرار داشتم که بریم ویلاشون
اینم بگم بهتون اکیب ما اکثرا از شهرای اطراف بودن بچه های تهران ۱۰۱۵نفر بودن کلا
مخلص تموم بچه های تهران خیلی با معرفتن
خلاصه بگذریم از ماشین آرش پیاده شدم دم ویلا پروانه منو دید شوکه شد با ذوق اومد سمتم دست داد گفت تو که قرار نبود بیای گفتم خواستم غافلگیرت کنم
گفت دیدی که شدم
اون روز اولین بار بود همو میدیدیم
توی مهمونی منو پروانه کلا باهم بودیم باهم میرقصیدیم حرف میزدیم طوری شده بود که دوستای دیگه م میگفتن بسه دیگه ماها رو هم تحویل بگیرین خخخ
اینو نگفتم واستون که پروانه ۳۴سالشه اون موقع ۳۲سالش بود ولی به جرات میتونم بگم از لحاظ خوشگلی و اندام بیشتر از ۲۰سال بهش نمیخوره
مهمونی تموم شد آرش و بچه ها زیاد اسرار کردن که بمون حالا کجا میخوای بری
بهشون گفتم باید برگردم حتما کلی کار دارم
پروانه گفت خب منم تا ترمینال میام باهات گفتم باشه
آرش ما رو رسوند ترمینال
یکم توی ترمینال حرف زدیم باهم
راستش فکرشو نمیکردم که بخوام با پروانه وارد رابطه ی عاطفی بشم چون دوس نداشتم فکر کنه بی جنبه م
توی فیسبوک دیگه پیام نمیدادیم حالا دیگه شماره ی همو داشتیم واتساپ ویدیوکال داشتیم راجب همه چی جز خودمون حرف میزدیم
یه گروه چت توی واتساپ داشتیم با بچه ها
یه روز یکی از بچه ها به اسم کوروش به پروانه حرفای زشتی زده بود نمیدونم مست بود چی بود همه ی بچه ها تعجب کردیم
رفتم دایرکت کوروش گفتم داداش جریان چیه گفت دخالت نکن
من هنگ کرده بودم کوروشی که ۵سال باهاش در ارتباط بودم قاطی کرده بود گفتم زشته به پروانه اون حرفا رو زدی و چند تا فحشم به من داد به آرش پیام دادم گفت بابا کوروش کصخل شده به همه بچه های که اومدن دایرکتش راجب پروانه پرسیدن فحش داده
خلاصه لفت دادم از توی گروه پشت سر من پروانه و چند تا بچه های دیگه لفت دادن به آرش گفتم تا کوروش جلوی همون بچه ها از پروانه و من معذرت خواهی نکنه دیگه کاریش ندارم
خلاصه همین دخالت من باعث شد پروانه بهم علاقمند شه
زنگ میزد گریه میکرد آره کوروش بی دلیل بهم فحش داده چون محلش نزاشتم بدش اومده
منم آرومش میکردم میگفتم درست میشه بعد یه هفته کوروش اومد توی گروه ما رو ادد کرد و معذرت خواهی کرد بازم رابطمون مثل قبل خوب شد
رابطه ی عاطفی منو پروانه دو ماهی ازش میگذشت پروانه ازم خواست برم خونشون(تهران)با مادر پروانه خیلی خیلی صمیمی بودم خیلی منو دوس داشت هیچکسم از رابطه ی ما جز آرش خبر نداشت
توی این مدت راجب سکس حرف زده بودیم ولی راجب اینکه انجامش بدیم نه
نزدیک ظهر بود رفتم دوش گرفتم تَر و تمیز کردم خودمو رفتم سمت ترمینال
از ساری تا تهران ۴۵ساعتی راه بود تقریبا
خونه ی پروانه اینا الهیه بود لوکیشن واسم فرستاد رسیدم دم خونشون با مامانش و خودش روبوسی کردیم رفتم نشسته م روی مبل پذیرایی کردن ازش پرسیدم پدرت کجاس پروانه؟گفت که این موقع ها کلا میره پیش دوستاش چون بازنشسته س طاقتش نمیگیره ته خونه باشه
یکی دوساعتی گذشت
مادر پروانه گفت بچه ها من میرم وسیله بخرم واسه خونه چیزی لازم داشتین بگین!!حالا منو پروانه جفتمون میدونستیم مامانه خودش میخواد بره دنبال نخود سیاه خخخخ
تعارف الکی کردم که آره خاله خودم میرم!گفت نه عزیزم خسته ای استراحت کن
همین که مادر پروانه رفت منو پروانه سریع همو بغل کردیم لبامون چفت هم شده بودن انگار توی عمرمون لب ندیده بودیم گردنشو لیس میزدم مثل برف سفید بود پروانه گفت دیوونه م کردی بریم روی تخت
بغلش کردم گفت کمرت نشکنه خخخ گفتم نه سفتِ سفته خخخ پروانه قدش ۱۶۹بود وزنش فکر کنم ۶۵و اینا
بردمش روی تخت دراز کشیدم روش تند تند لباشو میخوردم اجازه گرفتم سوتینشو باز کردم افتادم به جون ممه هاش ممه هاش انگار نه انگار مال یه آدم ۳۲سالس اون موقع ۳۲سالش بود ممه های خوش فرمی داشت نوکش صورتی بود اینقدر ممه هاشو خوردم سفت شده بودن گفت بسه دیوونه م کردی اومد زیپ شلوارمو باز کرد کیرمو دید
گفت بدبخت شدم دیگه خخخ خجالت میکشید گفت چشماتو ببند تا بخورمش گفتم باشه کیرمو با ولع میخورد منم نگاش میکردم میگفت خیلی بدی نگاه نکن دیگه خخخ خیلی خوب ساک میزد گفتم بسه افتادم روش دوباره لب و ممه هاشو خوردم گفت امیر کصمو بخور گفتم بزار ببینمش شورتشو با سوتینش سِت کرده بود
شورتشو درآوردم باورم نمیشد چقدر خوش فرم بود کصش یه فرشته بالای کصش تاتو کرده بود گفتم چقدر قشنگه
اول کصشو بوسیدم بعد آروم مالیدمش و لیسش زدم اولین بار بود کص میخوردم شک ندارم هرکی دیگه م جای من بود اون کص قشنگو میخورد سرمو فشار میداد به کصش میگفت تند تر نفساش بیشتر و بیشتر شد ارضا شد
کیرمو مالوندم به کصش خواستم بکنم گفت دیوونه دخترم نکنی
خخخ گفتم پس چیکار کنم رفت کنار میز لوازم آرایشش کرم آورد گفت بیا داگ استایل وایستاد گفت فقط یواش بکنی
گفتم چشم
کرمو به انگشت اشارم مالیدم آروم کردم توی کونش اروم آروم دو انگشتی کردم آروم آه میکشید کرم مالیدم به کیرم و با سوراخ کونش تنظیم کردم اروم فشار دادم تو نصف کیرم داخل رفته بود آروم آروم سرعت تلمبه زدنمو بیشتر کردم پروانه دیگه سر و صداش خونه رو پُر کرده بود یه با یه دستم ممه شو گرفتم میمالیدم خیس عرق شده بودیم کیرمو درآوردم گفتم سرپایی دوس دارم خخخ گفت قرصی چیزی خوردی گفتم نه بابا گفت آخه ارضا نمیشی هیچ خیلی عرق کردی گفتم تو منو اینجوری کردی مگه قبل اینکه بکنم عرق میکردم خخخ
کمرشو خم کرد کیرمو گذاشتم در سوراخش با دوتا دستام ممه هاشو میمالیدم و محکم تلمبه میزدم شاید نزدیک به ۱۵دقیقه تند تلمبه زدم داشتم کم کم ارضا میشدم انگشت اشارمو کردم توی دهنش میخورد انگشتمو توی ابرا بودیم خواستم درش بیارم دلم نیومد تموم آبمو خالی کردم توی کونش رفتیم روی تخت دراز کشیدیم ازش تشکر کردم خودمونو جمع و جور کردیم رفتیم توی پذیرایی پروانه زنگ زد به مامانش گفت کجایی مادرش گفت من آخر شب برمیگردم ساعتای تقریبا ۷*۸شب بود با پروانه پلی استیشن بازی کردیم عمدا میباختم خخخ پلی استیشنو خاموش کرد نگام کرد گفت بهت وابسته شدم از همون روزی که اومدی پارتی منم همینو جوابش دادم با دستاش موی سرم و ریشمو نوازش میکرد اون لحظه یاد آهنگ نوازش ۲تتلو افتادم موزیکو پلی کردم همو بغل کردیم لب میگرفتیم از هم بازم حشری شدیم رفتیم توی اتاق ایندفه پروانه به باباش زنگ زد که یهویی از راه نرسه بدبخت شیم باباش گفت میرم دنبال مامانت از اونطرف میام خونه باباش منو میشناخت کلا کلاس و طرز فکرشونو دوس داشتم جهان سومی نبودن
اون روز یه بار دیگه م سکس داشتیم و منتها تایمش بیشتر بود
بعد اینکه پدر مادرش رسیدن شام خوردیم خیلی خسته بودم هم خستگی توی راه هم سکسی که داشتم ساعتای ۱۲شب بود به پروانه پی م دادم بهم بگو خوابت میاد تا من بخوابم خیلی خستم
بهم گفت و رفتم روی تخت پروانه خوابیدم پروانه م پیش خانوادش خوابید
نمیدونم چرا دیگه مثل اون خوابو هیچوقت تجربه نکردم
اون روز و شب واقعا خاطره انگیز بود واسم فردا غروبش برگشتم ساری
پروانه از قبل بهم گفته بود که میخوان همه چیشونو بفروشن برن هلند پیش برادر بزرگ ترش
بهم گفت که برو سربازی و تمومش کن که توم بیای
من به خاطر پروانه رفتم سربازی و اون مدت سربازی باهاش در ارتباط بودم یه هفته مرخصی گرفتم توی پارتی تهران بازم دیدمش رفتارش باهام سرد بود وقتی ازش پرسیدم گفت که تو با ملیکا رابطه داشتی گفتم نه کی گفته و فلان و این حرفا گفت شوخی کردم دیوونه آخه ملیکا همش نگات میکنه؟! بهش گفتم من فقط تو رو میخوام خیالت راحت باشه
باورم نمیشه چه اتفاقی افتاد که از پروانه خسته شدم
رابطه ی عاطفیمون کلا پروندش بسته شد ولی هنوز که هنوزه باهم دوستیم بخاطر من نرفت هلند
چند روز پیش باهاش حرف زدم به شوخی گفتم کی بریم هلند پروانه؟گفت خودتو دعوت نکن تو اگه واسم میجنگیدی من واست میمردم بهش گفتم یه فرصت دیگه بهم بده خودمو ثابت کنم گفت باید فکرامو بکنم من بعد کرونا میرم
ولی حرفاش یک درصدم از ته دلش نبود و مطمئنم سرنوشتمون به هم گره خورده پروانه به شدت عاشقم بود و دوسم داشت
بهم میگفت عشقو با تو تجربه کردم و تو وسط راه ولم کردی
دوستای عزیزم مطمئنم بازم خاطره های بیشتری میسازیم باهم
این خاطره رو خیلی وقت پیش میخواستم بنویسم ولی فرصت نشد اگه غلط املایی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید
دوستدار شما امیرعلی
نوشته: امیرعلی
14 پاسخ به “منو ببخش”
همه موقع ناهار میان خونه بابای پروانه موقع ناهار میرفت از خونه بیرون؟مادر دختر باکره رو با یه بچه داهاتی تو خونش تنها میزاشت که دخترشو بکنه؟؟ به فرض برادرش در هلند شهروند باشه اولا اسپانسر هم بشه خانواده خودشو میتونه ببره اونم نه همه رو دوما تو که نسبتی با اونا نداری مگه هلند مسجد محلتونه که هر گاوی سرشو بندازه بره داخل؟؟ آدم قحطه دخترای الهیه تهران که منطقه ثروتمند نشینه خودشو علاف توی پشت کوهی بکنه به خاطرت از اروپا بگذره چاقال؟؟
چه حرفا چه چیزاآدم شاخ درمیارههمین شاخی که درآوردم تو کون آدم دروغگو
آقای شاه من نویسنده همین داستانم شما نمیدونم از چی سوختیمگه نگفتم مادر پروانه منو میشناخت؟؟ اینکه تو جنبه نداری به طرفو گاز میزنی دلیل بر این نمیشه من مورد اعتماد مادر پروانه نباشم توی خانواده ای بزرگ شده که مادرش به این چیزا گیر نده روی من شناخت داشته خیالش راحت بوده مطمئنا اگه تو بودی نهایتا آشغال جلوی در خونشو میگفت با خودت حمل کنیجلوی تموم این بچه ها خاطره ایو که گفتم ثابت میکنم با پروانه هماهنگ میکنم ویدیو داشته باشیم خودش واست تعریف کنهتوم گناه داری بشین نگاه کن و جلقتو بزن مرتیکه کصخل من اینقدری جذاب هستم دختر الهیه که هیچ دختر ولنجک و سعادت آبادم بهم پا میدن دهاتی هفت جد و آبادته من ۱۵سال شمال زندگی کردم سکسای که من داشتمو تو نهایتا توی کلیپ بتونی ببینی ارضا شی باهاشاگه خایشو داری از فیست رونمایی کن منم همین کارو میکنم هرکی فیسش تخمی تر بود از بکن تو بره!درجواب هلند هم بگم بهت بی سواد برادر پروانه اونجاس چون پدرش و مادرش خانواده درجه یک حساب میشن مشکلی ندارن برنمن اگه مثل بعضیا میخواستم کصشعر بنویسم مینوشتم با لامبورگینی رفتم در خونه شون نه اینکه گفتم اسنپ گرفتمبعدشم همه کیه که میگی همه میومدن خونه ی بابای پروانه؟ من گفتم خودم رفتم خونشون از بس جلق زدی واست سوتفاهم پیش اومدهاون جریان تهران که رفتم کارگری رو مامانت بهم پیشنهاد داد نتونستم ردش کنم ایندفه اونم مینویسم واستون خخخ
H66666666@قبوله اگه دروغ میگم کص ننه ی دروغگواز کجای این داستان شاخ درآوردی دقیقا؟؟
این طرز نوشتن که از خخخخخ استفاده میکنید یعنی چی ؟دختری که پدر و مادرش انقدر به قول تو ، روشنفکر باشند تا سن ۳۲سالگی با کره نمی مونه . در کل برای یه رویا پردازی بد نبودفقط خخخخخ ها رو مخمه
ثروت ربطی به بی غیرت بودن نداره این هزاربار…هیچ وقت یه زن که تاحالا ندیدتت نمیزاره با دختر باکرش توی خونه تنها باشی
1- طرف تو خانواده ای بزرگ نشده که این چیزا براشون مهم باشه!! یعنی پسر میاورده خونه پدر مادرش میرفتن بیرون که راحت باشن بعد در 32 سالگی هنوز باکرس!!
آرش 2452یعنی از دید شما دختر باکره ی بالای ۳۲سال وجود نداره؟ عجب بابا عجبنمیدونم شاید شما ندیدیدرسته مادر پروانه منو ندیده ولی هرروز باهاش حرف میزدمشماها نمیدونم چرا کسی که فرهنگشون اینطوری جا افتاده واستون حکم عتیقه رو داره فکر میکنید وجود نداره و نویسنده داستان داره کصشعر میگه!
شاه ایکس این حجم از کون سوزیت واقعا شگفت انگیزهتعجب نمیکنم چون تو اینقدر عقده ای هستی زیر تموم داستانا کصشعر نوشتی و سوزشت باعث شده کص بگی خخخنمیدونم کجای داستانم ایراد داره که گیر دادی بهشمن کی گفتم پدر ترانه قبل یا اصلا بعد ناهار رفته بیرون؟ من اصلا اسم ناهار آوردم کصمغز؟اگه مثل تو کصشعر بلد بودم بنویسم نمیگفتم بای اتوبوس سفر کردم و اسنپ گرفتم بعدشنه لامبورگینی!! یعنی دختری که عاشق پسری باشه پول و ثروتشو به رخ پسره نمیکشه بگه توم باید این حجم از اموال منم داشته باشی! طرف عاشقم شده و اصلا پول واسش مهم نیست متاسفانه شاید تو دخترای فیس تخمی پستت خوردن دوشیدنت بعدش ولت کردنخوشبختانه هنوز پست من نخورده همچین دختریپروانه اخلاق و شخصیت منو دوس داشت نه چیزی دیگه ایوفکر کنم ترسیدی فیس تخمیتو نشون بدی به بچه ها خخخ وگرنه چالشمو قبول میکردیاینم بگم بهت من داستان گذاشتم حق داری انتقاد کنی ولی توهین نهفکر کنم این برنامه رو خوب روی خودت اجرا کردن گفتن بیاین اکیب بزنیم موقع ای که رفتی بینشون دیدی ای بابا دختر وجود نداره که همه کیر به دست وایسان یه گوشه دارن کونتو دید میزنن نوبتی بکننت بعدش یکی داستان سکسشو باهات بنویسه بقیه م کپی کنن به خودتم بگن توم کپی کن ماروهم تگ کن خخخپسر خوشتیپ و جذاب زیاد داره تهران اشتباه فکر میکنی اونایی که انگشتر کیلویی دستشونه بخاطر تو اومدن تهران اصالتا از روستای شاه ایکس تپه هستنفحشت دادم حقت بود چون فحش دادیاگه میخوای عصبیم کنی داستان سکس با مامانتو بنویسم شرمنده چون دیالوگای سکسی مامانت بیش از حد حشری کنندسمیترسم پای داستان یه دست جلقم بزنم خخخاز این به بعد مراقب باش چطور نظر میدیکونت نسوزه از حسودی دایی
sasan shahحالا اگه خوندی دیدی نوشتم که تنهامون گذاشت کجای این تعجب داره؟؟ مادرش بهم اعتماد داشت سر دخترشو که نبریدم سکس کردم اونم به درخواست خود پروانهمادرش از قبل منو ندیده بود ولی موقع های که با ترانه تصویری حرف میزدم با مادرشم حرف میزدمکسی که به پسری اعتماد نداشته باشه نمیزاره دخترش حتی حرفم باهاش بزنه سکسو که دیگه هیچمادر پروانه بهم اعتماد داشتعلم غیبم نداره که بدونه ما سکس کردیم با شناختی که من از مادرش داشتم حتی اگرم میدونست مخالفت نمیکردتوی اروپا این چیزا طبیعیه و جا افتادساگه ایران بعضی از این کارا طبیعیم باشه شما باورش واستون سخته
Rjacksonشاه ایکس بنده خدا مشکل شخصی با من نداره این آقا با همه مشکل داره زیر داستانای همه ضر میزنهدمتگرم🙏🏼
شاه ایکسگوسفند تشریف داری؟ مگه نمیگی باور نداری این داستانو؟ منم در جواب گفتم بهت ثابتش میکنم شمارتو دایرکت بفرست ثابتش کنم دیگه اینقدر حرص نخوریسطح فرهنگ تو ضعیفهتو فرهنگت توی دوره دایناسور ها گیر کرده دلیل نمیشه که ننه بابای پروانه م اینطور باشن! میگم اعتماد داشتن بهم قبل اینکه برم صدبار با مادرش حرف زدمهمچین میگی ما تهرانیا فلان بیسان نیستیم انگار من به پروانه تجاوز کردم خخخوقتی فحش میدی انتظار نداشته باش به جای فحش قربون صدقه ت برماز اینکه به مادرت حرف زدم معذرت میخوام درست میگی دعوای بین من و تو ربطی به خانوادمون نداره ولی کون لق خودت چون کسی م داستانش واقعیه رو زحمت کشیده نوشته گند میزنی بهشبعدشم دایی اخطار چی دادی مشتی هرجور گفتی چه از لحاظ دعوا و هرچی من درخدمتممنو از چی میترسونی
امیر جون بچه ساری بودی تو جیگر راستی الهیه میشه بگی دقیقا کجاست آخه چاقال مجبوری اینهمه لاف بزنی تو که پارتی و لواسون میرفتی با اتوبوس میومدی تهرون دمت جیز پسر 23ساله جقی
fariradمگه از دید تو کصخل همه باید وضعشون توپ باشه پارتی برن؟؟؟نداریم کسی که اوضاع مالیش متوسط باشه پارتی بره؟ عجبنمیدونم خودتونو میزنن کصخلی با این چیزاجلقو که شما میزنی جون دل۲۳سالم نیست ۲۵سالمه شاسگول خان