منشی متاهل (۱)

قسمت اول
هر سؤالی که ممکن بود در ذهنم داشته باشم درباره اینکه این ماجرا چگونه پیش خواهد رفت، با حرف‌های جری برطرف شد. «قبل از هر چیز دیگری، کارول، بلند شو و بلوز و دامنت رو دربیار.»

«عالی.» داشت به کل بدنم نگاه می‌کرد، اما مدام چشمش به سینه‌هام برمی‌گشت. «من عاشق سینه‌های خیلی بزرگم. فکر کنم زنم حسودی کنه.» همچنان داشت منو ارزیابی می‌کرد: «لباس زیرت هم قشنگه. توری و سکسی. جوراب‌های ساق‌بلند رو هم دوست دارم. مثل بیل، من هم از جوراب شلواری خوشم نمیاد.» بلند شد و در رو باز کرد: «بذار برات یه دور نشون بدم.» برگه قوانین رو برداشت.
اول اتاق کنفرانس و تجهیزاتش رو نشونم داد و اطمینان داد که نحوه استفاده درستشون رو بهم یاد می‌دن. بعد رفتیم به سمت اتاق کوچیک ناهار/استراحت. بهم یاد داد چطور قهوه تازه دم کنم و گفت که قهوه هیچ‌وقت نباید بیشتر از دو ساعت بمونه.
روی چارچوب در اولین دفتر اون طرف راهرو زد. سه فروشنده دیگه بودن و این یکی ایتان بود؛ مرد سیاه‌پوست بزرگ‌هیکل و عضلانی، حدود ۱۹۰ سانتی‌متر و ۱۰۵ کیلو، احتمالاً اوایل چهل‌سالگی. بعد از معرفی ما، جری حضور من رو توضیح داد (نه برهنگی نسبی‌ام رو): «کارول برای پست منشی داره مصاحبه می‌ده.» ایتان با لبخند آگاهانه‌ای نگاه کرد، به‌خصوص به وضعیت لباس پوشیدنم. جری برگه قوانین رو بهش داد و خواست بخونه. «سؤالی داری کارول، چیزی رو روشن کنه؟» ایتان با لبخند گشاد گفت هیچ شکی نداره. وقتی به سمت در برگشتیم، جری گفت: «می‌خوام تو هم مصاحبه‌ش کنی تا مطمئن شی عضو خوبی برای تیم می‌شه.» ایتان دوباره لبخند زد.
این کار برای دو دفتر دیگه هم تکرار شد: برای برایان و کوین. برایان سفید پوست بود، حدود ۱۸۳ سانتی‌متر و ۹۰ کیلو. کوین سفیدپوست، حدود ۱۷۵ سانتی‌متر و ۸۲ کیلو. هر دو هم اوایل چهل‌سالگی بودن.
حالا که سند توسط همه امضا شده بود، جری منو برد کنار دستگاه کپی/پرینتر و چهار کپی گرفتم. برگشتیم به دفترش. یک کپی رو گذاشت روی میز کناریش برای آرشیو بعدی و اصل رو زیر کیفم گذاشت. هنوز سه کپی دیگه دستم بود. ازم خواست یک کپی به هر کدوم از بقیه مردها بدم. فوری برگشتم، اما یه لحظه بهم برخورد که زندگیم چقدر دیوونه‌وار شده: دارم توی فضای باز دفتر، فقط با ست توری سوتین و شورت، جوراب ساق‌بلند و کفش پاشنه‌دار، راه می‌رم و به هر کدوم از مردها کپی می‌دم.
توی دفتر کوین، کشوی پرونده‌های میز کارش رو باز کرد و گفت بذارمش توی پوشه‌ای که روش نوشته «شخصی». کنار کشوی باز زانو زدم، پوشه رو پیدا کردم و کپی رو گذاشتم توش. از بالا شنیدم: «سینه‌های بزرگت رو خیلی دوست دارم، کارول. نمی‌تونم صبر کنم تا بگیرمشون دستم.»
بهش نگاه کردم و لبخند زدم: «ممنونم، آقای من. مطمئنم به‌زودی فرصت خواهید داشت.» وقتی برگشتم، عمداً خودکارش رو از روی میز زدم زمین. از کمر خم شدم، پاهام صاف، تا برش دارم. شنیدم از پشت نفسش بند اومد وقتی شورت تنگم روی باسنم کشیده شد. عذرخواهی کردم: «ببخشید که این‌قدر دست‌وپا چلفتی‌ام، آقای من.» شنیدم زیر لب غرغر کرد وقتی بیرون رفتم، قلبم تند می‌زد از این تحریک آشکار. می‌دونستم کُسم چقدر خیس شده از هیجان چیزی که قراره بعدش بیاد، و این خیسی حتماً روی شورت معلوم بود.
بعد از اینکه به هر کدوم از مردها کپی دادم، روی چارچوب در دفتر جری زدم. وقتی وارد شدم، دیدمش پشت میزش نشسته، شلوارش تا مچ پاش پایین بود و داشت آروم کیر نیمه‌سفتش رو مالش می‌داد. در رو بستم و جلوی پاهاش زانو زدم. ازم خواست سوتینم رو دربیارم، که بدون معطلی درآوردم. باز هم اونم از اندازه سینه‌هام تعریف کرد و دست دراز کرد تا هر کدوم رو با یک دست بگیره، در حالی که من به سمت دامنش خم شدم و دست‌هام جاش رو روی کیرش گرفت. زبانم رو از طول کیر در حال بزرگ شدنش کشیدم، موقعیت به اندازه کارهای من تحریکش می‌کرد. کیرش رو تو دهنم گرفتم، بیشتر فرو کردم، عقب کشیدم، بعد دوباره بیشتر، تا سر کیرش به ورودی گلوم رسید. ناله کرد، یک دستش سینه‌ام رو رها کرد و روی سرم نشست در حالی که من تا جایی که می‌تونستم عمیق گرفتمش. یک دستم رو بردم سمت کیسه بیضه‌هاش و ماساژشون دادم در حالی که مکیدم، لیسیدم و بوسیدم کیرش رو. وقتی حس کردم بیضه‌هاش و کیرش متورم شدن، سفت‌تر شدن و شروع کردن به پریدن برای انزال، کیرش رو از دهنم بیرون کشیدم: «توی دهنم یا جای دیگه روی بدنم، آقای من؟» خواست ببلعمش، و خیلی طول نکشید که آبش رو ریخت توی دهنم و من با بلع‌های سریع و پی‌درپی، آبش رو فرستادم توی معده‌ام.
کیرش رو تمیز لیسیدم در حالی که دوباره شروع کرد به نوازش سینه‌های آویزونم. صبر کردم تا دست‌هاش رو برداره بعد بلند شدم. دستش رو فرو کرد بین پاهام. پاهام رو باز کردم تا دسترسی بهتری داشته باشه وقتی انگشت‌هاش روی پارچه شورت روی لبه‌های کُسم کشیده شد. «خیلی خیسی، کارول.»
«بله، آقای من. فکر کردن به اینکه این می‌تونه بخشی منظم از روزم باشه اگه شانس آورده باشم و این کار رو بهم بدن، خیلی هیجان‌انگیزه.»
«خب، خانم هوگان، گرفتن این کار کاملاً به خودت بستگی داره حالا. سه تا مصاحبه دیگه داری… اهم… که نشون بدی چه جور عضو تیمی می‌تونی باشی.» لبخند زدم و رفتم سمت لباس‌هام روی صندلی. «نه… لازم نیست، خانم هوگان.» هر بار که «خانم هوگان» صدام می‌کرد، بدنم مورمور می‌شد چون مستقیماً داشت به این یادآوری می‌کرد که من زن متأهلی‌ام با شوهری که بیرون شهره. «فکر نکنم برای مصاحبه‌های بعدی به لباس نیاز باشه.»
«البته، آقای من.»
به سمت در برگشتم و بازش کردم که: «کارول…» برگشتم، ایستاده توی در باز به فضای باز دفتر، فقط با شورت، جوراب و کفش پاشنه‌دار. جلوی وسوسه نگاه کردن عصبی به اطراف فضای باز و به‌خصوص در خروجی به راهروی طبقه نهم رو گرفتم و با دقت… و صداقت جواب دادم: «نه، آقای من، تجربه دختر با دختر نداشتم. ولی… افتخار می‌کنم اگه اولین بارم با همسر شما باشه.» لبخند گشادی زد و توجهش رو برگردوند به میز کارش.
روی چارچوب در دفتر کوین زدم و بیرون موندم تا گفت بیام تو. وقتی وارد شدم، دستم رو گذاشتم روی دستگیره تا در رو ببندم و اون سر تکون داد. رفتم جلوی میزش در حالی که صندلیش رو عقب کشید و راحت نشست تا از بالا تا پایین نگاهم کنه. «صبح بخیر دوباره، آقای من. اومدم مصاحبه رو ادامه بدیم.» گونه‌هام سرخ شد: «وقت دارید برام؟»
«حتماً دارم، کارول.» روی لبه میز جلوش زد. «بیا اینجا بنشین تا شروع کنیم.»
دور میز رفتم و از بین میز و زانوهاش رد شدم. چند تا کاغذ رو جابه‌جا کردم و جایی که نشون داد نشستم. روی دسته‌های صندلیش زد. اول گیج شدم، بعد فهمیدم چی می‌خواد. شروع کردم پاهام رو بذارم روی دسته‌ها، اما جلوم گرفت. بند شورت رو با انگشت‌هاش گرفت: «بیا این رو هم از سر راه برداریم، باشه؟» عصبی سر تکون دادم در حالی که شورت رو از روی باسنم پایین کشید و گذاشت بیفته زمین تا پام رو ازش بیرون بیارم. وقتی دوباره نشستم روی میز و پاهام رو گذاشتم روی دسته‌ها، خیلی خوب حس کردم که با مردی که فقط صبح باهاش آشنا شدم، کُس خیسم نه تنها داره براش نمایان می‌شه، بلکه با باز کردن پاهام روی دسته‌ها، دارم کُسم رو کامل باز می‌کنم جلوی چشم‌هاش که فقط یک متری فاصله داره. تمام معنای واقعی اتفاقی که داشت می‌افتاد مثل صاعقه بهم خورد. حرف زدن با بیل درباره به اشتراک گذاشته شدن با مردهای دیگه یه چیز بود. زانو زدن نیمه‌برهنه و مکیدن کیر جری چیز دیگه. اما این… خدای من!… این واقعی واقعی بود… باز کردن کُسم برای یه مرد غریبه، با این دانش که قراره به نحوی ازم برای لذتش استفاده کنه، خیلی فراتر از خیال‌پردازی بود. بدنم لرزید و واقعاً حس کردم آبم داره از کُس بازم چکه می‌کنه.
اونم متوجه شد. به سوراخم خیره شد، بعد به سینه‌هام. دست‌هاش بالا اومد تا سینه‌هام رو بگیره و بلند کنه، وزن‌شون رو حس کنه. «گفتم نمی‌تونم صبر کنم تا اینا رو بگیرم دستم.» توی چشم‌هام نگاه کرد: «سینه‌هات محشرن. همیشه به سینه‌های گنده علاقه داشتم.» شست‌هاش رو روی نوک سینه‌های سفتم کشید در حالی که نوازششون می‌کرد.
آه کشیدم از این دستکاری آشکار. «ممنون… آقای من. خوشحالم که… دوستشون دارید.»
«آره، خیلی.» دست‌هاش سینه‌هام رو رها کرد و روی بدن برهنه‌ام پایین اومد به سمت ران‌هام. دست‌هاش رفت به زانوهام و تا پاهام با کفش پاشنه‌دار، بعد برگشت بالا روی داخل ران‌هام به سمت کُسم. شست‌هاش کنار لبه‌های کُسم کشیده شد. «خب، کارول، یه کم بگو چرا این کار رو می‌خوای؟»
تعجب کردم که واقعاً انگار می‌خواست حرف بزنه. وقتی شستش روی کلیتوریسم کشیده شد، نفس‌زنان گفتم: «من… قبلاً منشی بودم… قبل از اینکه بیایم اینجا… و فکر کردیم پول اضافی…»
کوین یک انگشت فرو کرد توی کُسم. نفس زنان ناله کردم. «نه، اون کار نه، کارول. منظورت این کاره؟»
حالا دو تا انگشت توم بود. ناله کردم: «من… ما… منظورم شوهرم… و من… ما… خیال‌پردازی‌هایی داشتیم… درباره اینکه من… با مردهای دیگه شریک بشم… و مطیع باشم.» نفس زنان لبه میز رو محکم گرفتم وقتی انگشت سوم هم محکم فرو رفت توی سوراخ خیسم.
«فاحشه‌ای، کارول؟»
«اوه، خدای من، نه، آقای من. هوممم… ننننن… من… دارم این کار رو می‌کنم… چون شوهرم… شوهرم می‌خواد.»
«ولی جنده‌ای، خانم هوگان.»
اوه، لعنتی! دوباره همون. من زن متأهلم، برهنه توی دفتر، و انگشت‌های یه غریبه توی کُسم. «آره… اوه، آره‌ه‌ه‌ه… من… جنده شوهرمم… جنده مطیعش.»
انگشت چهارم رو هم فرو کرد و سوراخم رو بیشتر باز کرد. «فکر می‌کنی عضو خوبی برای تیم اینجا باشی، خانم هوگان؟»
اوه، لعنتی آره! «بله، آقای من… هر کاری… لازم باشه انجام می‌دم.»
خندید. چشم‌هام رو باز کردم وقتی انگشت‌هاش از کُسم بیرون اومد و دیدم داره کمربند و شلوارش رو باز می‌کنه و بین پاهای بازم بلند می‌شه. کیرش سفت بود و به سمت کُس بازم نشانه رفته بود. وقتی سر کیرش رو گذاشت جلوی سوراخم، آروم گفت: «می‌تونم ببینم، خانم هوگان. هیچ شکی ندارم که دقیقاً همین کار رو می‌کنی.» و با یک فشار محکم، کیرش کامل رفت توم.
جیغ کشیدم در حالی که به عقب خم شدم و آرنج‌هام رو گذاشتم روی میز وقتی محکم توی کُس تنگم فرو می‌رفت، که خیلی آماده ارگاسم بود. محکم و عمیق گاییدم، هر فشارش منو روی سطح میز هل می‌داد، سینه‌هام روی سینه‌ام بالا و پایین می‌پریدن. پاهام رو گرفت و منو کشید به لبه میز و همچنان محکم کیرش رو کوبید توم. خدایا، عاشقش بودم. نمی‌تونستم باور کنم واقعاً دارم این کار رو می‌کنم. بعد از کل آخر هفته حرف زدن با بیل درباره‌ش، تنظیم قوانین برای من توی دفتر و معمولاً خونه، بالاخره داشتم توسط مردی که نمی‌شناختم گاییده می‌شدم. و این قراره عادی بشه!
ظاهراً برای من که بالاخره خیال‌پردازی رو واقعی کردم خیلی هیجان‌انگیز بود، برای اونم همین‌طور بود چون زیاد دووم نیاورد. محکم فرو کرد و غرید: «اوه، لعنتی… دارم… میام، جنده. دارم… توت میام!»
نیازم رو فریاد زدم: «آره! آره، آره… آره، آره… توم بیا… بذار تو توم بکار!»
کُسم دور کیر در حال پاشیدنش تنگ شد وقتی ارگاسمم کیرش رو با آبم شست. بعد از اینکه آخرین قطره‌های بذرش توم ریخت، افتاد عقب روی صندلیش، کیرش از کُس گشادم افتاد بیرون و بذرش چکه کرد. فقط لحظه‌ای نفس کشیدم، از میز سر خوردم پایین و جلوی صندلیش زانو زدم. کیر نرم‌شونده‌ش رو تو دهنم گرفتم، مایعات مشترک‌مون رو مکیدم، بعد کل طولش و بیضه‌هاش رو لیسیدم. بعد سر کیرش رو بوسیدم و بلند شدم و رفتم کنار میزش.
با چشم‌های نیمه‌مات بهم نگاه کرد. آروم پرسیدم: «چیزی دیگه لازم دارید، آقای من؟» سرش رو تکون داد. با پاهای لرزان رفتم سمت درش با لبخند راضی.
بعدی برایان بود. وقتی از فضای باز دفتر رد می‌شدم – جایی که میز کار آینده‌ام بود – فکر کردم آیا هر روز قراره این‌جوری باشه. آیا صبح‌ها یکی‌یکی ازم استفاده می‌کنن، یا توی طول روز پخش می‌شه؟ انگشت‌هام روی سطح میز کشیده شد وقتی از بین میز و در راهرو به آسانسورها رد شدم. احساس جسارت خاصی داشتم که برهنه این کار رو می‌کردم، با این دانش که آدم‌های دیگه ممکنه از کنار رد بشن و هیچی از اتفاقی که اینجا داره می‌افته ندونن.
برایان فوری بلند شد وقتی وارد شدم و شلوارش رو پایین کشید. رفتم پیشش و جلوش زانو زدم، کیرش رو تو دهنم گرفتم. خیلی سریع توی دهنم بزرگ شد. بعد از فقط چند دقیقه، صورتم رو از روی کیرش بلند کرد. وقتی بلند شدم و منتظر دستور بودم، دست‌هاش روی باسنم همه دستور لازم رو داد. چرخوندم و عقب عقب برد تا دامنش. پاهام رو باز کردم روی پاهاش، از بین پاهام دست دراز کردم و کیرش رو هدایت کردم توی کُسم. تا روی سرش پایین رفتم و نفس تیز کشید وقتی کُس داغ و خیسم سر کیرش رو بلعید. کمی بالا رفتم، بعد بیشتر پایین، بیشتر کیرش رو گرفتم. دفعه بعد روی ران‌هاش نشسته بودم و کامل توم بود. با دست‌هام روی زانوهاش برای تکیه، شروع کردم به گاییدنش با ضربه‌های قوی و کامل. کیرش متوسط بود، حدود ۱۵ سانتی‌متر، و موقعیت برای نفوذ عمیق عالی نبود، اما مطمئن بودم براش راضی‌کننده‌ست.
به پشتی صندلی فشرده شده بود، دست‌هاش محکم دسته‌ها رو گرفته بودن، باسنش بالا می‌اومد تا ضربه‌های منو جواب بده وقتی اوجش نزدیک می‌شد. ناامید شدم وقتی یهو سفت شد و کیرش توی کُسم پرید، آبش ریخت توی کُس پر از بذر قبلی‌ام. ارگاسمم داشت می‌اومد، اما هنوز نرسیده بود که افتاد عقب به صندلی و منو محکم کشید عقب توی بغلش، که هر حرکت دیگه‌ای رو سخت کرد.
بعد از چند لحظه، روی باسنم زد که انگار یعنی تموم شد. بلند شدم از روی کیرش، حس از دست دادن و ارضا نشدن با بیرون اومدنش همراه شد. چرخیدم و زانو زدم تا کیرش رو تمیز کنم. مرخص شدم.
ایتان کسی بود که بعد از دیدار صبح، کنجکاوم کرده بود. مرد سیاه‌پوست بزرگ. تقریباً خجالت کشیدم که ذهنم رفت سمت کلیشه‌های صنعت پورن، اما کنجکاو بودم وقتی روی چارچوب درش زدم. جالب بود که همه مردها به جز جری مجرد بودن، اما بعداً فهمیدم کوین و برایان هر دو طلاق گرفته بودن، کار براشون مهم‌تر از زن‌هاشون بوده ظاهراً. ایتان فرق داشت. بعداً فهمیدم هیچ‌وقت ازدواج نکرده، بلکه خوشحال و راضی بوده از همراهی مداوم زن‌های مختلف، هم سیاه و هم سفید. این تفاوت توی دفترش هم معلوم بود وقتی وارد شدم.
برهنه بودم، موهام به‌هم‌ریخته، داخل ران‌هام از مایعات چکه‌کننده برق می‌زد، نوک سینه‌هام مثل سنگ سفت شده بود. پوست صورتم، گردنم و سینه‌ام از هیجان قرمز شده بود. تصویر کامل یک جنده تازه‌گاییده شده که هنوز بیشتر می‌خواد. در حالی که کوین و برایان فقط همین کار رو کرده بودن، ایتان بلند شد، دور میز اومد، دستم رو گرفت و آروم کشید توی آغوش راحت، دست‌هاش روی کمرم موند. جا خوردم. انتظار داشتم بندازم روی میز و با یه کیر سیاه بزرگ بگاید (همون کلیشه‌ای که تصور کرده بودم). به جاش منو برد به صندلی جلوی میزش و خودش لم داد روی لبه میز. یه بطری آب باز نشده آماده داشت. درش رو باز کرد و داد دستم.
«خب، مصاحبه… چطور پیش می‌ره؟» خندید.
خندیدم و سرخ شدم. آخرش من برهنه نشسته بودم جلوی این مرد لباس‌پوشیده خیلی خوش‌تیپ، و معلوم بود سه مرد قبلی ازم استفاده کردن. «فکر کنم خیلی خوب… آقای من.» یه جرعه بزرگ آب خوردم، بعد یکی دیگه. مزه‌ش خوب بود و احتمالاً لازم بود بعد از بلعیدن آب جری و تمیز کردن دو کیر دیگه. «ممنون بابت این.» بطری رو بالا گرفتم. فقط لبخند زد و نگاهم کرد. اعتمادبه‌نفس و آرامشش مثل جری بود. اون دو تا شاید فروشنده‌های خوبی باشن، اما جری و ایتان چیزی بیشتر داشتن که… قدرتمند بود شاید. «می‌تونم یه سؤال بپرسم؟» سر تکون داد. «شما واقعاً فکر می‌کردید زنی پیدا می‌کنید که این کار رو بکنه؟»
خندید. «نه. حداقل من باور نداشتم. اما بعد جری وقتی داشتی پرسشنامه ارزیابی رو پر می‌کردی، ما رو صدا کرد. درباره سفرش به مکزیک گفت، و یه شب یه زوج دیگه دعوتش کردن به اتاقشون. قبلاً این داستان رو نشنیده بودیم، اما گفت اون زن تو بودی. خواست بدونه آیا باید دنبال منشی خیال‌پردازی‌مون بره یا نه. ما گفتیم برو دنبالش. فقط اون متاهل بود، پس…» دست‌هاش رو بالا گرفت با شونه بالا انداختن. «و حالا اینجاییم.» نگاهم کرد و خوندم. «می‌تونم منم یه سؤال بپرسم؟» نوبت من بود سر تکون بدم. «تو و شوهرت انگار خیلی فکر کردید به این. چی باعث شد این‌قدر مایل باشی؟»
خندیدم: «سال‌ها خیال‌پردازی مشترک داشتیم، اما بیشتر به حرف زدن محدود بود. جری رو یادم نبود. خیلی مشروب خورده بودیم، و اون یکی از خیال‌پردازی‌های اصلی‌مون بود… من با مرد دیگه بخوابم. دیگه تکرار نشد. فکر کنم هر دو می‌ترسیدیم واکنش طرف مقابل چطور باشه وقتی واقعاً اتفاق بیفته. بعد… اغلب نقش‌بازی می‌کردیم که من مطیع باشم. معلوم شد این میل اصلی منه، اما باز هم سخت بود صادقانه حرف بزنیم، پس فقط خصوصی تظاهر می‌کردیم. وقتی جری پیشنهاد داد و رفتم پیش بیل، خیلی عصبی بودم، اما هر دو فهمیدیم این فرصته که واقعاً زندگی کنیم چیزی که عمیقاً می‌خواستیم. جمعه گذشته کامل تسلیم بیل شدم، و این کار وسیله‌ای بود برای اینکه مرتب شریک بشم. رویای‌مون بود، فکر کنم، که بالاخره واقعی شد.»
«واقعی واقعی.» لبخند زد و منم همراهش لبخند زدم. «حالا که شروع کردی، نگرانی داری، تردید یا پشیمونی؟»
محکم سرم رو تکون دادم: «هیچ‌کدوم. در واقع، نمی‌تونم صبر کنم تا هر جزئیاتی رو با بیل در، وقتی فرصت شد، درمیون بذارم. این قراره زندگیمون رو به چیزی خیلی بهتر برای ما تبدیل کنه. هیچ شکی ندارم.»
بلند شد و کمربندش رو باز کرد، بعد شلوارش رو، و شلوار و شورتش رو انداخت پایین. خدای من! واقعاً کلیشه درسته؟ چیزی که جلوم آویزون بود یه کیر بزرگ بود. و هنوز نرم بود. بطری آب رو گذاشتم زمین و زانو زدم. کیرش رو با دست‌هام گرفتم با حس شگفتی وقتی لمسش کردم و اندازه‌ش رو سنجیدم. سرش رو لیسیدم و بالا نگاهش کردم. فقط لبخند زد. مطمئن بودم خیلی زن‌ها اولین بار این واکنش رو نشون دادن. دهنم رو باز کردم و سرش رو گرفتم تو، مکیدمش، زبانم دورش چرخوند در حالی که یک دستم ساقه در حال سفت شدن رو مالش می‌داد و دست دیگه کیسه بیضه‌هاش رو ماساژ می‌داد. دهنم رو پایین بردم روی ساقه سفت‌شونده، بالا کشیدم، و دوباره پایین، هر بار بیشتر گرفتم. وقتی سر کیرش به ته گلوم خورد، لحظه‌ای وحشت کردم. دهنم رو بیرون کشیدم و بالا نگاهش کردم، خجالت‌زده.
«ببخشید، آقای من. فقط خیلی بزرگه.»
دوباره سرش رو بوسیدم، نفس عمیق کشیدم و تلاشم رو از نو شروع کردم. کیرش حالا سفت بود، اما حس کردم منتظره ببینه چیکار می‌تونم بکنم. چند بار پایین رفتم تا سرش دوباره به ته دهنم رسید. لحظه‌ای اونجا نگهش داشتم تا روی نفس کشیدنم تمرکز کنم. بیل همیشه از دیپ‌ثروت کردنم لذت می‌برد، اما اون ۲۵ سانتی‌متر و ضخیم نبود. به خودم گفتم می‌تونم. فقط آروم… و از بینی نفس بکش و از رفلکس خفه شدن رد شو. آروم فرو کردم توی گلوم و بالا کشیدم، بعد دوباره پایین، بالا، پایین تا همه‌ش… به نحوی همه‌ش توی دهن و گلوم بود!
به صورتم دست زد و من کیرش رو بیرون کشیدم، بزاق اضافی رو مکیدم وقتی بیرون می‌اومد. بالا نگاهش کردم و لبخند می‌زد، که باعث شد حس خیلی خوبی کنم و منم لبخند زدم. بلندم کرد تا بایستم جلوش. کفش‌هاش رو درآورد و شلوار و شورتش رو کامل خلاص کرد.
«گفتی همه اینا برات جدیده.» سر تکون دادم و سرخ شدم. «زن‌های کمی می‌تونن کل کیر منو توی گلوشون بگیرن.»
«ممنون، آقای من. عاشق مکیدن کیر بیلم. مال شما ولی خیلی بزرگه. برای همین اول وحشت کردم.»
«خب، می‌تونم تصور کنم شوهرت خیلی از مکیدنش توسط تو لذت می‌بره.» سرخ شدم و سر تکون دادم. «امیدوارم زودتر وقت بیشتری پیدا کنیم تا لذت دهن تو روی کیرم رو ببرم.»
دست‌هام دوباره روی کیرش بود و محکم مالش می‌دادم. «دوست دارم، آقای من. شاید بتونم زیر میز به کیرتون رسیدگی کنم وقتی کار می‌کنید…»
خندید: «آره، تو خیلی مؤثر قراره اینجا باشی.» شونه‌هام رو گرفت و برد به لبه میزش و فشار داد پایین تا سینه‌هام روی کاغذهای پخش روی میز فشرده بشه. «اما الان، واقعاً می‌خوام کُست رو روی کیرم حس کنم.»
آه کشیدم: «اوه‌ه‌ه‌ه… بله، آقای من… خیلی دوست دارم.»
کُسم از مردهای قبلی خوب خیس بود، اما وقتی سر کیرش رو فشار داد توی سوراخم، نفس آنان گفتم. مثل هیچ‌وقت پرم کرد. فوری شروع کردم به ناله و آه کشیدن وقتی بیشتر و بیشتر فرو کرد. بالاخره حس کردم سرش به ته واژنم خورد و دوباره ناله کردم.
از روی شونه‌ام نگاه کردم وقتی محکم کوبید توم، هر بار از داخل بهم خورد. «همه‌تو گرفتم؟»
«هنوز نه… باید داخلت کش بیارم… همه‌ش رو می‌خوای؟»
«اوه خدایا، آره‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه!»
شنیدم پشت سرم خندید. همزمان محکم‌تر فرو کرد و آروم حس کردم متفاوت و عمیق‌تر بهم می‌خوره. گایید و گایید. فریاد زدم و ناله کردم. کامل فراموش کردم توی دفتر هستیم، دیگران ممکنه بشنون، حتی با درهای بسته. این‌قدر پر از کیر بودم، کانال واژنم کش اومده و از حمله این هیولا می‌لرزید. زیادی شد و ارگاسم… بلند. پاهام سست شد، اما روی میز خم شدم و باسنش منو سر جاش نگه داشت. ضربه‌هاش رو کند کرد وقتی بدنم از ارگاسم لرزید، اما هیچ‌وقت وایستاد. حتماً حس کرد بدنم داره آروم می‌شه، چون اسپاسم‌های کُسم کند شد، چون دوباره شروع کرد محکم گاییدن. محکم کوبید توم و فهمیدم همه‌ش رو گرفتم وقتی ثبت شد توی مغزم که باسنش به باسن من می‌خوره.
انگار زاویه نفوذش رو تغییر داد با بالاتر بردن بدنش و کوبیدن پایین توی کُسم. اثرش این بود که به نقطه جی‌اسپاتم بخوره. ارگاسم دیگه‌ای سریع داشت می‌اومد وقتی حس کردم کیرش سفت و متورم شد، بعد پرید توم وقتی اسپرت پس از اسپرت بذرش توم پاشید و شست. کمی بعد، ارگاسم بعدی‌ام مثل طوفان اومد و شنیدم ناله کرد و آب بیشتری از کیرش بیرون زد.
داغون بودم. اگه مجبور بودم هم نمی‌تونستم تکون بخورم. حس کردم کیرش آروم داره بیرون کشیده می‌شه و حس خالی بودن وحشتناکی بهم دست داد. «اوه… ایتان… می‌خوام… دوباره برگرده تو.» خندید، محکم گرفت توی بغلش و نشوندم روی صندلی. پایین نگاه کردم و دیدم پاهام کامل باز، آب از کُس گشادم سرازیر. خندیدم: «خوب شد صندلی‌ها قابل شستشو هستن.»
لباس‌هاش رو جمع کرده بود و داشت می‌پوشید. نگاهم کرد و لبخند زد. «بمون چند دقیقه استراحت کن.» نشست و زل زد بهم. دوباره سرخ شدم. حتماً مثل یه جنده فاحشه به نظر می‌رسیدم.
«آقای من، نظرتون چیه؟»
«چیه؟»
«فکر می‌کنید مصاحبه‌ام خوب بوده که استخدام بشم؟»
«اوه، کارول عزیز. هیچ‌وقت واقعاً شکی نبود. اما اگه شکی هم بود، تو عالی بودی. گاییدن محشری هستی.» لبخند زدم و ضعیف بلند شدم. این رو به فال نیک گرفتم.
با آب بیشتری روی داخل ران‌هام از دفتر بیرون رفتم و راه رفتنم شد یه راه رفتن مغرورانه، سینه‌های بزرگم تاب می‌خوردن و می‌پریدن وقتی از کنار میز منشی که حالا می‌دونستم مال منه رد شدم به سمت دفتر جری.
«آقای من؟» روی چارچوب در زده بودم و سرم رو داخل کرده بودم. وارد شدم و جلوی میزش ایستادم. «با همه مردها ‘مصاحبه’ کردم.» از این حرفش لبخند زد. «آقای من، کی می‌تونم انتظار داشته باشم خبر بگیرم که کار رو گرفتم یا نه؟»
درست همون لحظه هر دو صدای باز و بسته شدن در بیرونی رو شنیدیم و صدایی که گفت: «آقای مورتنسن؟»
جری بلند شد و رفت سمت در. «کار رو گرفتی، کارول. بیا، این تکنسین آی‌تی ساختمانه که کمک می‌کنه سیستمت رو راه بندازی، برنامه‌ها، رمزها و مجوزها رو تنظیم کنه.» از در به تکنسین آی‌تی نگاه کردم، بعد به لباس‌هام روی صندلی. بازوم رو گرفت و کشید سمت در. «وقت برای اون نیست. نمی‌تونیم آی‌تی رو منتظر نگه داریم، مگه نه؟»
وقتی وارد فضای باز شدیم، اطراف رو نگاه کردم، بعد به در دفتر کوین. جری پرسید مشکلی هست. «چیزی مهم نیست، آقای من. فقط سعی می‌کردم یادم بیاد شورت‌ام رو کجا جا گذاشتم.»
جری منو برد پیش تکنسین آی‌تی که کاملاً شوکه شده بود و احتمالاً بهترین روز حرفه‌ای زندگیش رو در راه‌اندازی سیستم کامپیوتر تجربه می‌کرد.

نوشته: بکن خان

بازدید 12,854

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “منشی متاهل (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید