دوستان داستان گیه پس اگه دوست ندارید نخونید
اگه پیشنهادی دارید حتما بگید
سعی کردم که کوتاه تعریف کنم پس شاید بعضی جاها منطقی نباشه
واقعی بودن و نبودنش هم با تشخیص خودتون😊
اسم من آراده و این خاطره مربوط به فانتزی سیسی منه
شروع این خاطره از سنین هفده و هجده سالگی منه
خب قبلش شخصیت هارو معرفی کنم
خودم یه پسر با بدن سفید و چشم و موهای مشکی قد 173 وزن 65 و یه کون خیلی خوش فرم (ورزش میکنم براش)
مادرم که اسمشو میزارم سمیرا یه زن 39 ساله سفید قیافشو با عمل شبیه دافا کرده و سایز سینه تاش 75 و یه کون فوق العاده داره که گودی کمرش فوقالعاده ترش هم کرده(فکر کنم کون و گودی رو بیشتر از مامانم به ارث بردم تا اینکه اثر ورزش باشه) قدش 160 و وزنش هم 63
و ناپدریم که اسمشو میذارم محمد یه مرد 42 ساله با تقریباً 180 قد موهاشو رنگ مشکی میکنه پس جوون نشون میده و صورتش همیشه شیوه و قیافه خوبی هم داره باشگاه هم میره هیکل خوبی هم داره
وقتی ده سالم بود مامان بابام از هم جدا شدن
خب بریم سراغ داستان
مامانم پرستاره و هر وقت میرفت سر کار من سریع میرفتم سمت کشو های لباسش(لباس های سکسی زیادی داشت) چند تا لباس سکسی میپوشیدم و آرایش میکردم
تقریبا برنامه هر روزم بود
حتی دو بار با لباس زنونه و آرایش رفتم تو کوچه
بدنم رو هم لیزر میکردم
یبار که مثل همیشه رفتم سراغ لباس های مامانم تو کشو لباس سکسیاش چند تا جعبه کاندوم پیدا کردم
برای کوتاه شدن داستان خلاصه تر و کوتاهتر میگم♥️
شب مامانم اومد و بهش گفتم کاندوم هارو پیدا کردم و کلی دعوا کردیم که چرا رفتم وسایلش گشتم و این داستانا و بالاخره اعتراف کرد که یه دوست پسر داره که قصدشون ازدواجه و الان تقریباً یک ساله با همن
یه مقدار بهشون فشار آوردم و دو ماه بعد با هم ازدواج کردن
محمد تو همون بیمارستانی که مادرم پرستار بود دکتر بود
مرد خیلی خوبی بود خیلی مهربون بود و این چیزی بود که مامانم میخواست
و البته تو سکس هم کارش خوب بود چون هر شب صدای آه و ناله های مامانمو میشنیدم
زندگی مثل همیشه ادامه داشت
من سر کار نمیرفتم چون بابام تامینم میکرد وقتایی که خونه مامانم بودم لباسهای مامانم و وقتایی که خونه بابام بودم لباس های زن بابام رو میپوشیدم البته خودمم چند تا لباس زیر دخترانه قشنگ داشتم
بعد از سه ماه خونه بابام بودن برگشتم خونه مامانم و بازم روال همیشگی اونا میرفتن سر کار و من دختر میشدم
علاقم به کیر خیلی زیاد شده بود ولی نمیتونستم به کسی اعتماد کنم حتی چند بار کاملا لباس زنونه پوشیدم که با یکی از همین بچه های بکن تو برم مکان و به چیزی که میخوام برسم ولی همیشه پشیمون میشدم
دیگه بیخیال سکس با ی نفر دیگه شده بودم و با وسایلی که روشون کاندوم میکشیدم و انگشتام خودمو سیسیگاسم میکردم
یبار که مثل همیشه دوش مقعدی گرفتم و لباسای سکسی مامانم رو پوشیده بودم و آرایش کرده بودم و یه لنز رنگی آبی هم گذاشته بودم تصمیم گرفتم که بجای اتاقم برم تو هال و رو مبل کارامو بکنم دو تا وسیله آماده کرده بودم یکی برای ساک زدن و یکی برای کردن تو کونم و یه پورن سیسی هیپنو هم گذاشته بودم و داشتم برای خودم لذت میبردم که یهو در خونه باز شد
محمد اونجا وایساده بود و داشت منو نگاه میکرد
دلم پر از یخ شد و قلبم آتیش گرفته بود
ضربان قلبم رفته بود بالا و استرس و ترس کل وجودمو گرفته بود ، محمد که داشت نگام میکرد بهم گفت که امروز خیلی حالش خوب نبوده و برای همین زودتر برگشته و مستقیم رفت حموم ، من همچنان تو شوک و ترس بودم لباس هارو گذاشتم سر جاشون آرایشم رو پاک کردم و قبل از اینکه محمد از حموم در بیاد من از خونه زدم بیرون و رفتم خونه دوستم و داشتم فکر میکردم چه غلطی بکنم؟
پیش دوستم بودم با هم پلی استیشن بازی میکردیم ولی من ذهنم پیش اون اتفاق بود،که بعدش قراره چی بشه
شب شد مامانم چند بار زنگ زد جواب ندادم که یهو محمد بهم پیام داد(نگران چیزی نباش بیا خونه تا مامانت بیشتر نگران نشده) ترسیده بودم ولی رفتم خونه دیدم اوضاع همونجوریه که بود فقط مامانم یکم غر زد که چرا جواب ندادم ، حس عجیبی داشتم
روز بعد مامانم رفت سر کار ولی محمد تو خونه موند
موقع صبحانه خوردن تمام تلاشم رو میکردم که باهاش چشم تو چشم نشم که ازم پرسید «همجنسگرایی؟» اول نفهمیدم چی گفت برای همین دوباره تکرار کرد و من دوباره وجودم ترس و استرس شد
بهش گفتم نه گی نیستم فقط تو تنهایی دختر میشم و بعضی وقتا آلت مرد رو بیشتر از اندام زنا دوست دارم
باهاش رو راست حرف میزدم چون چیزی برای پنهون کردن نبود
پرسید«تا حالا با کسی بودی»
گفتم نه اعتماد کردن برام سخته
بحث رو عوض کرد و یه مدت دیگه بحثش پیش نیومد
تا اینکه یک بار که مامانم با دوستاش رفته بود شمال و من و محمد خونه تنها بودیم و فیلم میدیدیم بهم گفت اگه میخوای آرایش کنی یا لباس دخترونه بپوشی راحت باش من مشکلی ندارم
خوشحال شدم از شنیدن حرفش
خیلی حشری بودم برای همین شرم و حیا هم نداشتم
رفتم یه دامن کوتاه و یه نیم تنه پوشیدم و آرایش کردم
اونم گفت حالا که تو انقدر راحتی منم دیگه با شورت تو خونه میگردم منم گفتم حله
خیلی حس خوبی داشتم تمایلات منو دیده بود و هیچ مشکلی نداشت
روز بعد که باهم مورتال کمبت میزدیم بهم گفت بعضی وقتا منم ترجیح میدم که گی بودم منم گفتم من که گی نیستم سریع گفت میدونم فقط بعضی وقتا کیر میخوای منم بعضی وقتا آنال و ساک میخوام که مامانت از جفتش متنفره
تعجب کرده بودم که انقدر راحت داره باهام حرف میزنه
منم شیطونیم گل کرد
بهش گفتم که یه فمبوی یا سیسی میتونه جفت این نیاز هاتو برطرف کنه
جواب داد « نمیخوام به مامانت خیانت کنم»
گفتم خب همچنان میتونی قسم بخوری که به هیچ زنی دست نزدی
خندید و گفت «خوبه حداقل اگه فمبوی یا سیسی بخوام نیازی نیست زیاد بگردم» و مستقیم داشت چشم هامو نگاه میکرد
منم گفتم این سی سی با حرفت موافقه
بازم دیگه بحثش پیش نیومد تا این که مامانم رفت شهرستان خونه مادربزرگم و من و محمد هم قرار بود دو روز بعدش بریم
بعد از اینکه مامانم رفت من خیلی شدید حشری بودم
دو هفته بود که چیزی تو کونم نکرده بودم و خودمو ارضا نکرده بودم و هر روز هم سیسی هیپنو نگاه میکردم و سیسی کپشن میخوندم
محمد خونه بود( داشت تلویزیون نگاه میکرد )ولی خب دیگه مهم نبود
رفتم دوش مقعدی گرفتم
رفتم تو اتاق مامانم و محمد و کشو لباس سکسی های مامانم
یه جوراب شلواری فیشنت فاق باز مشکی پام کردم
یه شرت قرمز توری روی فیشنت پوشیدم(شرت رو فقط برای حشری شدن میپوشم و قبل از اینکه چیزی بکنم تو کونم درش میارم برای همین روی فیشنت میپوشم)
یه سوتین قرمز هم پوشیدم(شورت و سوتین مال خودم بود)
و یه لباس خواب قرمز توری مال مامانم بعدش آرایش کردم و دو تا کاندوم از کاندوم های محمد برداشتم و رفتم سمت اتاق خودم
محمد منو دید و بهم زل زده بود تا وقتی که دیگه رفتم دو اتاقم و در رو بستم
روی شکم دراز کشیدم و تلاش میکردم تا حد امکان به کمرم قوس بیشتری بدم و کونمو بزرگتر نشون بدم
شرتمو در آوردم شروع کردم به خوندن سیسی کپشن و سوراخم رو انگشت میکردم که آماده بشم که یهو محمد در زد
لباس خواب رو زدم رو کونم و گفتم بله
چیزی نگفت در رو باز کرد
شوک خوردم و یه حس خیلی عجیبی داشتم
محمد اونجا وایساده بود در حالی که کیرش تو شرتش شق شده بود
نشستم لبه تخت و فقط به شورتش نگاه میکردم
تنها چیزی که اون لحظه میخواستم کیر بود
اونم نه هر کیری
کیر محمد
میدونستم خودم باید پیشقدم شم ، از تخت اومدم پایین و زانو زدم
محمد اومد جلو ، باورم نمیشد
از رو شرت به کیرش دست زدم ، سفت و داغ
شرتشو پایین کشیدم و بهترین چیزی که تو عمرم دیده بودم رو دیدم
یه کیر سفید 16/5 سانتی(ازش پرسیدم سایزشو) و نسبتا کلفت
تحمل نکردم و کیرش رو کردم تو دهنم
انگار که مدت ها گرسنگی کشیده بودم و الان غذای مورد علاقم رو میخوردم
خیلی خوشمزه بود دیگه تو این دنیا نبودم
دنیای من اون موقع کیر محمد بود
پنج دقیقه کیرشو به تمام روش هایی که تمرین کرده بودم ساک زدم
میدونستم دیر ارضا میشه چون صدای سکس هاش با مامانم رو میشنیدم
کیرشو از دهنم در آورد و دستمو گرفت و بلندم کرد و گفت برو رو تخت
رفتم رو تخت و داگی وایسادم
کونم اماده بود و کیر اونم خیس
بهم چند تا اسپنک زد و سر کیرش رو گذاشت رو سوراخم و خیلی آروم کرد تو
کیرش خیلی آروم تا ته داشت میرفت تو کونم و اون لحظه دیگه من پسر نبودم
یه دختر بودم
جنده محمد بودم
تلمبه میزد و من هر لحظه دختر تر میشدم
لذتش هزاران بار از دفعاتی که وسایل رو میکردم تو کونم بیشتر بود
محمد تلمبه میزد اما اینبار مامانم نبود که آه و ناله میکرد
من بودم
دستشو آورد سمت سینه هام و بلندم کرد
از پشت بغلم کرد بود و منم به کمرم قوس داده بودم
کیرش مستقیم میخورد به پروستاتم
تلمبه هاش رو تند تر و محکم تر کرد ارضام کرد
شل شده بودم
آبکیرم همچنان سر ریز میکرد و اون همچنان منو میکرد
من به آرزوم رسیده بودم
جنده یه مرد شده بود
سرعت تلمبه هاش کم شد و کون من داغ تر
ابشو ریخت رو سوراخ کونم و از اتاق بیرون رفت سمت حموم
ابشو با دست جمع کردم و خوردم
آبش هم خوشمزه بود
روی شکم دراز کشیدم
به آرزوم رسیده بودم
آرامش داشتم و بزرگترین لذت عمرم رو تجربه کرده بودم
منم رفتم حموم و از اون روز
محمد شوهر مامانم و منم جنده محمد
تو ماشین وقتی که میرفتیم شهرستان براش ساک زدم
هر وقت که مامانم رو میکرد کاندوم رو میآورد و آبش رو میریخت دهنم
و وقتی که مامانم حامله شد
من زن محمد بودم و ارضاش میکردم
خاطرات زیادی هست
ولی برای الان بسه
اگه پیشنهادی دارید حتما بگید
سعی کردم که کوتاه تعریف کنم پس شاید بعضی جاها منطقی نباشه
واقعی بودن و نبودنش هم با تشخیص خودتون😊
اسم من آراده و این خاطره مربوط به فانتزی سیسی منه
شروع این خاطره از سنین هفده و هجده سالگی منه
خب قبلش شخصیت هارو معرفی کنم
خودم یه پسر با بدن سفید و چشم و موهای مشکی قد 173 وزن 65 و یه کون خیلی خوش فرم (ورزش میکنم براش)
مادرم که اسمشو میزارم سمیرا یه زن 39 ساله سفید قیافشو با عمل شبیه دافا کرده و سایز سینه تاش 75 و یه کون فوق العاده داره که گودی کمرش فوقالعاده ترش هم کرده(فکر کنم کون و گودی رو بیشتر از مامانم به ارث بردم تا اینکه اثر ورزش باشه) قدش 160 و وزنش هم 63
و ناپدریم که اسمشو میذارم محمد یه مرد 42 ساله با تقریباً 180 قد موهاشو رنگ مشکی میکنه پس جوون نشون میده و صورتش همیشه شیوه و قیافه خوبی هم داره باشگاه هم میره هیکل خوبی هم داره
وقتی ده سالم بود مامان بابام از هم جدا شدن
خب بریم سراغ داستان
مامانم پرستاره و هر وقت میرفت سر کار من سریع میرفتم سمت کشو های لباسش(لباس های سکسی زیادی داشت) چند تا لباس سکسی میپوشیدم و آرایش میکردم
تقریبا برنامه هر روزم بود
حتی دو بار با لباس زنونه و آرایش رفتم تو کوچه
بدنم رو هم لیزر میکردم
یبار که مثل همیشه رفتم سراغ لباس های مامانم تو کشو لباس سکسیاش چند تا جعبه کاندوم پیدا کردم
برای کوتاه شدن داستان خلاصه تر و کوتاهتر میگم♥️
شب مامانم اومد و بهش گفتم کاندوم هارو پیدا کردم و کلی دعوا کردیم که چرا رفتم وسایلش گشتم و این داستانا و بالاخره اعتراف کرد که یه دوست پسر داره که قصدشون ازدواجه و الان تقریباً یک ساله با همن
یه مقدار بهشون فشار آوردم و دو ماه بعد با هم ازدواج کردن
محمد تو همون بیمارستانی که مادرم پرستار بود دکتر بود
مرد خیلی خوبی بود خیلی مهربون بود و این چیزی بود که مامانم میخواست
و البته تو سکس هم کارش خوب بود چون هر شب صدای آه و ناله های مامانمو میشنیدم
زندگی مثل همیشه ادامه داشت
من سر کار نمیرفتم چون بابام تامینم میکرد وقتایی که خونه مامانم بودم لباسهای مامانم و وقتایی که خونه بابام بودم لباس های زن بابام رو میپوشیدم البته خودمم چند تا لباس زیر دخترانه قشنگ داشتم
بعد از سه ماه خونه بابام بودن برگشتم خونه مامانم و بازم روال همیشگی اونا میرفتن سر کار و من دختر میشدم
علاقم به کیر خیلی زیاد شده بود ولی نمیتونستم به کسی اعتماد کنم حتی چند بار کاملا لباس زنونه پوشیدم که با یکی از همین بچه های بکن تو برم مکان و به چیزی که میخوام برسم ولی همیشه پشیمون میشدم
دیگه بیخیال سکس با ی نفر دیگه شده بودم و با وسایلی که روشون کاندوم میکشیدم و انگشتام خودمو سیسیگاسم میکردم
یبار که مثل همیشه دوش مقعدی گرفتم و لباسای سکسی مامانم رو پوشیده بودم و آرایش کرده بودم و یه لنز رنگی آبی هم گذاشته بودم تصمیم گرفتم که بجای اتاقم برم تو هال و رو مبل کارامو بکنم دو تا وسیله آماده کرده بودم یکی برای ساک زدن و یکی برای کردن تو کونم و یه پورن سیسی هیپنو هم گذاشته بودم و داشتم برای خودم لذت میبردم که یهو در خونه باز شد
محمد اونجا وایساده بود و داشت منو نگاه میکرد
دلم پر از یخ شد و قلبم آتیش گرفته بود
ضربان قلبم رفته بود بالا و استرس و ترس کل وجودمو گرفته بود ، محمد که داشت نگام میکرد بهم گفت که امروز خیلی حالش خوب نبوده و برای همین زودتر برگشته و مستقیم رفت حموم ، من همچنان تو شوک و ترس بودم لباس هارو گذاشتم سر جاشون آرایشم رو پاک کردم و قبل از اینکه محمد از حموم در بیاد من از خونه زدم بیرون و رفتم خونه دوستم و داشتم فکر میکردم چه غلطی بکنم؟
پیش دوستم بودم با هم پلی استیشن بازی میکردیم ولی من ذهنم پیش اون اتفاق بود،که بعدش قراره چی بشه
شب شد مامانم چند بار زنگ زد جواب ندادم که یهو محمد بهم پیام داد(نگران چیزی نباش بیا خونه تا مامانت بیشتر نگران نشده) ترسیده بودم ولی رفتم خونه دیدم اوضاع همونجوریه که بود فقط مامانم یکم غر زد که چرا جواب ندادم ، حس عجیبی داشتم
روز بعد مامانم رفت سر کار ولی محمد تو خونه موند
موقع صبحانه خوردن تمام تلاشم رو میکردم که باهاش چشم تو چشم نشم که ازم پرسید «همجنسگرایی؟» اول نفهمیدم چی گفت برای همین دوباره تکرار کرد و من دوباره وجودم ترس و استرس شد
بهش گفتم نه گی نیستم فقط تو تنهایی دختر میشم و بعضی وقتا آلت مرد رو بیشتر از اندام زنا دوست دارم
باهاش رو راست حرف میزدم چون چیزی برای پنهون کردن نبود
پرسید«تا حالا با کسی بودی»
گفتم نه اعتماد کردن برام سخته
بحث رو عوض کرد و یه مدت دیگه بحثش پیش نیومد
تا اینکه یک بار که مامانم با دوستاش رفته بود شمال و من و محمد خونه تنها بودیم و فیلم میدیدیم بهم گفت اگه میخوای آرایش کنی یا لباس دخترونه بپوشی راحت باش من مشکلی ندارم
خوشحال شدم از شنیدن حرفش
خیلی حشری بودم برای همین شرم و حیا هم نداشتم
رفتم یه دامن کوتاه و یه نیم تنه پوشیدم و آرایش کردم
اونم گفت حالا که تو انقدر راحتی منم دیگه با شورت تو خونه میگردم منم گفتم حله
خیلی حس خوبی داشتم تمایلات منو دیده بود و هیچ مشکلی نداشت
روز بعد که باهم مورتال کمبت میزدیم بهم گفت بعضی وقتا منم ترجیح میدم که گی بودم منم گفتم من که گی نیستم سریع گفت میدونم فقط بعضی وقتا کیر میخوای منم بعضی وقتا آنال و ساک میخوام که مامانت از جفتش متنفره
تعجب کرده بودم که انقدر راحت داره باهام حرف میزنه
منم شیطونیم گل کرد
بهش گفتم که یه فمبوی یا سیسی میتونه جفت این نیاز هاتو برطرف کنه
جواب داد « نمیخوام به مامانت خیانت کنم»
گفتم خب همچنان میتونی قسم بخوری که به هیچ زنی دست نزدی
خندید و گفت «خوبه حداقل اگه فمبوی یا سیسی بخوام نیازی نیست زیاد بگردم» و مستقیم داشت چشم هامو نگاه میکرد
منم گفتم این سی سی با حرفت موافقه
بازم دیگه بحثش پیش نیومد تا این که مامانم رفت شهرستان خونه مادربزرگم و من و محمد هم قرار بود دو روز بعدش بریم
بعد از اینکه مامانم رفت من خیلی شدید حشری بودم
دو هفته بود که چیزی تو کونم نکرده بودم و خودمو ارضا نکرده بودم و هر روز هم سیسی هیپنو نگاه میکردم و سیسی کپشن میخوندم
محمد خونه بود( داشت تلویزیون نگاه میکرد )ولی خب دیگه مهم نبود
رفتم دوش مقعدی گرفتم
رفتم تو اتاق مامانم و محمد و کشو لباس سکسی های مامانم
یه جوراب شلواری فیشنت فاق باز مشکی پام کردم
یه شرت قرمز توری روی فیشنت پوشیدم(شرت رو فقط برای حشری شدن میپوشم و قبل از اینکه چیزی بکنم تو کونم درش میارم برای همین روی فیشنت میپوشم)
یه سوتین قرمز هم پوشیدم(شورت و سوتین مال خودم بود)
و یه لباس خواب قرمز توری مال مامانم بعدش آرایش کردم و دو تا کاندوم از کاندوم های محمد برداشتم و رفتم سمت اتاق خودم
محمد منو دید و بهم زل زده بود تا وقتی که دیگه رفتم دو اتاقم و در رو بستم
روی شکم دراز کشیدم و تلاش میکردم تا حد امکان به کمرم قوس بیشتری بدم و کونمو بزرگتر نشون بدم
شرتمو در آوردم شروع کردم به خوندن سیسی کپشن و سوراخم رو انگشت میکردم که آماده بشم که یهو محمد در زد
لباس خواب رو زدم رو کونم و گفتم بله
چیزی نگفت در رو باز کرد
شوک خوردم و یه حس خیلی عجیبی داشتم
محمد اونجا وایساده بود در حالی که کیرش تو شرتش شق شده بود
نشستم لبه تخت و فقط به شورتش نگاه میکردم
تنها چیزی که اون لحظه میخواستم کیر بود
اونم نه هر کیری
کیر محمد
میدونستم خودم باید پیشقدم شم ، از تخت اومدم پایین و زانو زدم
محمد اومد جلو ، باورم نمیشد
از رو شرت به کیرش دست زدم ، سفت و داغ
شرتشو پایین کشیدم و بهترین چیزی که تو عمرم دیده بودم رو دیدم
یه کیر سفید 16/5 سانتی(ازش پرسیدم سایزشو) و نسبتا کلفت
تحمل نکردم و کیرش رو کردم تو دهنم
انگار که مدت ها گرسنگی کشیده بودم و الان غذای مورد علاقم رو میخوردم
خیلی خوشمزه بود دیگه تو این دنیا نبودم
دنیای من اون موقع کیر محمد بود
پنج دقیقه کیرشو به تمام روش هایی که تمرین کرده بودم ساک زدم
میدونستم دیر ارضا میشه چون صدای سکس هاش با مامانم رو میشنیدم
کیرشو از دهنم در آورد و دستمو گرفت و بلندم کرد و گفت برو رو تخت
رفتم رو تخت و داگی وایسادم
کونم اماده بود و کیر اونم خیس
بهم چند تا اسپنک زد و سر کیرش رو گذاشت رو سوراخم و خیلی آروم کرد تو
کیرش خیلی آروم تا ته داشت میرفت تو کونم و اون لحظه دیگه من پسر نبودم
یه دختر بودم
جنده محمد بودم
تلمبه میزد و من هر لحظه دختر تر میشدم
لذتش هزاران بار از دفعاتی که وسایل رو میکردم تو کونم بیشتر بود
محمد تلمبه میزد اما اینبار مامانم نبود که آه و ناله میکرد
من بودم
دستشو آورد سمت سینه هام و بلندم کرد
از پشت بغلم کرد بود و منم به کمرم قوس داده بودم
کیرش مستقیم میخورد به پروستاتم
تلمبه هاش رو تند تر و محکم تر کرد ارضام کرد
شل شده بودم
آبکیرم همچنان سر ریز میکرد و اون همچنان منو میکرد
من به آرزوم رسیده بودم
جنده یه مرد شده بود
سرعت تلمبه هاش کم شد و کون من داغ تر
ابشو ریخت رو سوراخ کونم و از اتاق بیرون رفت سمت حموم
ابشو با دست جمع کردم و خوردم
آبش هم خوشمزه بود
روی شکم دراز کشیدم
به آرزوم رسیده بودم
آرامش داشتم و بزرگترین لذت عمرم رو تجربه کرده بودم
منم رفتم حموم و از اون روز
محمد شوهر مامانم و منم جنده محمد
تو ماشین وقتی که میرفتیم شهرستان براش ساک زدم
هر وقت که مامانم رو میکرد کاندوم رو میآورد و آبش رو میریخت دهنم
و وقتی که مامانم حامله شد
من زن محمد بودم و ارضاش میکردم
خاطرات زیادی هست
ولی برای الان بسه
نوشته: سیسی عاشق کیر
13 پاسخ به “مردی که شوهر مادرم و بکن من شد”
ک ی رم توی زندگی کردنت
😂😂😂😂این توهوماتو از کجا میارین
نسبت به سیسیل وفمبوی یک جور عدم علاقه که نمیشه گفت یک نوع جبهه گیری و مخالفت خود خواسته داشتم تا زمانی که واقعاً خودمو وگرایشم و میشه در یک کلام گفت طبیعت و اصل وجودیه جنسی خودمو شناختم که گی بات هستم
اکانتتو بزار فالو کنیم
به عنوان یه داستان خوب بود امااااااااااچرا مثل عقده ای ها و کمبود دارها اینقدر از لغات خارجی استفاده کردی ؟
جوووون خوشبحال همه اونایی که مامانتو کردن از جمله محمد . کاش میشد منم راهی پیدا میکردم که اول مامانتو بعدش خودتو بکنم
مامانت مارکو پولو هست؟ پرستاره همشم مسافرته خو
ای جوون
نخواستم فقط به لایک بسنده کنم، داستانای دیگتم بنویس.
خوب بود ممدم خرشانسه
اخه دیوس اینا چیه نوشتی؟ ابشو جمع کردم خوردم بانون میخوردی سیربشی😑خاک تو سر خودتو ننت
داستان بود و خوب بود ولی لذت کون درشت و چاق یه چیز دیگه اس
قربون خودت و مامانتمنم میخوام یکی مثل تو ومامان داشته باشم