تابستون بود عروسی یکی از فامیل های مادرم
با پدر و مادرم رفتیم فامیل های مادرم تقریبا میشه گفت دو دسته هستن یا مذهبی و با حجاب یا بی حجاب و کم حجاب
شب بعد عروسی بعد از شام با پدر و مادرم مشغول دیدن فیلم بودیم که مادر بحث ازدواج و زن گرفتن رو پیش کشید قبلا هم چن باری در موردش بحث کرده بودیم نه اینکه از ازدواج بدم بیاد ولی منم شرایط کاریم رو میگفتم چون برای خرید ماشین کلی بدهکار شده بودم شرکت هم پول آنچنانی بهم نمیداد شاید نصف حقوقم برای استهلاک ماشین خرج میشد پدرمم یه بازنشسته با حقوق بخور و نمیر اونم نمی تونست زیاد کمکم کنه خواهر برادرام ازدواج کرده بودن فقط ما سه نفر بودیم یه خونه دو طبقه که طبقه بالا خالی بود برادرام چند سالی با خانواده شون طبقه بالا زندگی میکردن
منم دوباره از شرایطم گفتم اونام گفتن خدا بزرگه تو ازدواج کن همش جور میشه مادرم از دختر یکی فامیل هاش تعریف کرد از اون فامیل های محجبه و مذهبی که شب قبلش اونو تو عروسی دیده بود یه جورایی هم قرار خواستگاری رو با مادرش مطرح کرده بود اونم قبول کرده بود
منم مجبوری قبول کردم مادرم توضیح داد که دو شب دیگه میریم خونه شون
از خودم بگم قبل از ازدواج اهل دوستی با هیچ دختر و زنی نبودم نه اینکه نخوام ولی سرم به زندگی گرم بود وقت زیادی برای دوست و رفاقت با جنس مخالف رو نداشتم خانواده ساده ی دارم
همشون سرشون تو زندگی خودشونه
شب خواستگاری با پدر و مادرم رفتیم خونشون اونام خانواده ساده ی بودن تقریبا مثل ما ولی مذهبی و چادری اولین بار بود که
فهمیدم فامیل مون هستن چون اینقدر رفت و آمد کم بود و از
فامیل های دور بودن طبیعی بود نشناسم شون.
بعد خوردن چایی و حرف زدن با شیدا تو اتاق و گفتن شرایط زندگی دوتامون و تلفنی حرف زدن به تفاهم رسیدیم ازدواج ساده و کم خرجی بود
خانواده همسرم پدر زنم بازنشسته دولتی که به عنوان فروشنده تو یه فروشگاه کار میکنه ۳ تا بچه که دوتاشون ازدواج کرده بودن و
بعد از ازدواج منو و شیدا دیگه تنها زندگی میکردن
مادرزنم سهیلا یه زن مذهبی که کامل پوشش پوشیده بود چه خونه ما که میومد که وقتی ما اونجا بودیم هیکلش هم نمیخوام الکی تعریف کنم درسته لباس تنگ جلوی من نمی پوشید اما از روی لباس میشه تشخیص داد از کمر به بالا لاغر بود اما از کمر به پایین برعکس ورزشکار هم نبود ولی هیکل خوبی داره درشت اندام دوتا از بچه هاش شبیه مادرشون ولی همسرم شبه پدرش
در حد نرمال
رابطه من و مادر زنم یه رابطه عادی داماد و مادر زن نه با عشوه حرف میزد نه کرم میریخت من تمایلی به رابطه اون مدلی باهاش نداشتم تا اینکه اون اتفاق افتاد
همسرم مثل خانواده ش مذهبی بود چادر سر میکرد تو سکس عادی بودیم نه زیاد هات و داغ نه سرد هفته ای دو بار یا سه بار
چن شبی بود به خاطر سر درد خواب درست حسابی نداشتم رفتم دکتر قرص داد مسکن بود یکم آروم میشدم دوباره سر درد.
یه روز عصر بعد از تموم شدن کار تو راه خونه بودم یه لحظه مادر زنم رو دیدم کنار خیابون وایساده بود جلو پاش وایسادم منو دید سلام علیک گفت میخواد بره خونه منم تعارف زدم برسونمت قبول کرد اومد جلو نشست چادرشو محکم گرفته بود خونه شون با خونه ما یه بیست دقیقه ای راه بود تو راه یکم حرف زدم دوباره سردرد لعنتی اومد سراغم چشمام سیاهی میرفت
دیدم واقعا نمی تونم رانندگی کنم زدم کنار خیابون سرمو گذاشتم رو فرمون که صدای سهیلا در اومد چی شده محمد ؟به زور دو کلمه از دهنم در اومد سرم درد میکنه خب برو دکتر اینجوری نمیتونی رانندگی خدای نکرده تصادف میکنی اصلا نا نداشتم جوابش رو بدم همون حالت سرم فرمون بود سهیلا گفت احتمالا فشارت افتاده دراز بکش خودمم نمیدونم چرا بدون اینکه فکر کنم مادر زنم جلو نشسته بدنمو سمت صندلی شاگرد کش اوردم سرمو گذاشتم رو صندلی ولی صندلی نبود پاهای مادر زنم بود به خودم اومدم تازه فهمیدم چیکار کردم خواستم بلند شم سهیلا دستشو گذاشت بالای سینه ام و مانع شد و خواست راحت باشم تا یکم حالم جا بیاد نمیدونم چقدر گذشت شاید بیست یا سی ثانیه که دستای مادر زنم رو پیشونی حس کردم دستای نرم و لطیفش که اصلا بهم نخورده بود گفت محمد انگار تب داری باید بریم دکتر تکه پاره گفتم چشم بعد از رسوندن شما میرم .تو همون حالت سرم رو پاهای سهیلا بود که شروع به دست کشیدن تو موهام بود نوازشش میکرد حس خوبی داشتم یکم حالت بهتر شد ولی انگار دوست نداشتم از جام بلند شم زیر چشمی به سمت بالا نگاه میکردم سهیلا نگاهش به روبرو بود سینه های زیاد بزرگی نداشت چادر و مانتوش هم جلوشو گرفته بود نمیدونستم بزرگن یا نه اما برجستگی سینه هاش رو میشد دید زیر گردنش یکم بیرون بود سفید مثل برف از دست کشیدن تو موهام لذت میبردم چشمامو بستم کیرم بلند شده بود اون لحظه به فکر این نبودم چشمش به کیرم بیفته چی بگم یهو مادر زنم کاری کرد که انتظارشو نداشتم سرشو آورد پایین صدای نفس هاش رو میشنیدم آروم پیشونیم رو بوسید بی اختیار دست چپشو گرفتم و بوسیدم چشمامو باز کردم تو چشمام نگاه میکرد پرسید محمد بهتری الان؟
جواب دادم آره سرمو از رو پاش بلند کردم و تو جای خودم دوباره نشستم سر دردم کم شده بود ماشینو روشن کردم رسوندمش خونه شون تو راه برگشت به کارم با مادر زن فکر میکردم پاهای نرم و تپلش دستای لطیفش همسرم از لحاظ هیکل اصلا به مادرش نرفته بود
شب همش تو فکر سهیلا بودم اینکه حسی بین من و سهیلا هست یا نه یعنی صمیمت ما بیشتر از این میشه یا حد و حدودی بین مون رعایت میشه شهوتم زده بود بالا شیدا پریود بود از عقب هم سکس نداشتیم برام تحملش سخت بود
صبح تو شرکت تو فکر سهیلا بودم اینکه بخوام بهش نزدیک بشم از یه طرف تو زندگیم هیچ خیانتی به زنم نکردم و این خودش برام سخت تر بود بهونه ای هم نداشتم به سهیلا زنگ بزنم پیام بدم یا تنهایی برم خونه شون
چن روز بعد قرار شد شام مهمون خونه پدر زنم باشیم اینکه بتونم سهیلا رو ببینم برام خوشایند بود .شب تو مهمونی بارها هیکل مادر زنم رو برانداز کردم سهیلا مثل همیشه محجبه و لباسهای گشاد دو سه بار چشم تو چشم شدیم انگار فهمید دیدش میزنم انگار دیدن بدن مادر زنم برام معما یا بهتر بگم حسرت و آرزو بود
تعطیل رسمی بود ولی شرکت تو تعطیلات رسمی تا ظهر باز بود ماشین رو جلو شرکت پارک کردم و راهی خونه شدم در رو باز کردم مادر زنم خونه مون بود با همسرم تنها اولین بار بود بی حجاب دیدمش بی روسری با یه تیشرت و شلوار مشکی سرمو انداختم پایین سلام کردم از جاش بلند شد چن ثانیه ای که سرم پایین بود از کمر به پایین رو نگاه کردم
چون با کلید در رو باز کرده بودم حواسشون نبود رفتم دستشویی وقتی برگشتم روسری و مانتو رو تنش کرده بود انگار خجالت کشیده بود اونو با لباس راحتی دیدم نخواستم معذب باشه گفتم میرم بخوابم رفتم تو اتاقم کیرم راست شده بود فکرای ناجور به سرم زد دوس داشتم سهیلا بیاد تو اتاقم بغلش کنم سکس کنم فکر سکس با سهیلا نمیزاشت بخوابم تو همین فکرا بودم که صدای در زدن اتاق منو به خودم آورد
سهیلا بود اجازه خواست بیاد تو اتاقم برام عجیب بود همسرم خونه باشه و مادر زنم بخواد بیاد تو اتاق خواب خودمو جم و جور کردم گفتم بفرما اومد تو اتاق با مانتو شلوار
لبه تخت نشستم خواستم بپرسم چی شده اومدی تو اتاق خواب و اینکه زنم تو خونس چطور ممکنه
با یکم فاصله کنارم نشست سکوت بینمون بود که سهیلا سکوت رو شکست و شروع کرد به حرف زدن ببین محمد تا حرفم تموم نشده حرف نزن منم به صورتش نگاه کردم سرمو به نشونه تایید تکون دادم سرمو انداختم پایین چشم به رون های کلفت و گوشتی سهیلا افتاد دوباره کیرم راست شد انگار گوشام نمیشنید که سهیلا زد به شونم
محمد با توام فهمیدی چی گفتم؟
معذرت میخوام حواسم نبود میشه دوباره بگی
خیلی اروم گفت یه کاری باهات دارم اما الان نمیشه هر وقت بهت زنگ زدم بهت میگم
تو فکر اینکه مادر زنم کارش چیه ذهنم رو درگیر کرده بود چن روز بعد، یه سری از سفارشات رو که تحویل مغازه دارها دادم موقع برگشت به شرکت سهیلا بهم زنگ زد و ازم خواست سریع برم خونشون اما رئیس موافق نبود با هزار بدبختی و التماس رئیس دو ساعت بهم مرخصی داد از شرکت تا خونه پدر زنم یه بیست دقیقه ای راه بود سریع خودمو به خونه شون رسوندم آیفون رو زدم بدون پرسیدن کیه در باز شد خونه شون ویلای یه طبقه حیاط جلو خونه و بهار خواب
اون موقع روز محال بود پدر زنم خونه باشه
در باز بود وارد هال شدم اما مادر زنم نبود گفتم حتما دستشویی رفته رو مبل نشستم که صدای سهیلا از اتاق خواب اومد محمد بیا اینجا از جام که بلند شدم هزارتا فکر تو مغزم پیچید اتاق خواب اخه واسه چی رسیدم جلو اتاق خواب در باز بود سرک کشیدم چشمام از تعجب چهارتا شده بود هنگ کرده بود مادر زنم لخت به حالت دمر رو تخت دراز کشید بود بیی حرکت جلو در وایسادم سهیلا دوباره صدام زد محمد بیا تو
پاهام قفل شده بود کیرم لحظه به لحظه سفت تر میشد قدم به قدم رفتم جلو کنار تخت وایسادم دهنم از تعجب باز مونده بود این همون مادر زن محجبه و مذهبیه کون گنده رون های کلفت
الان لخت مادرزاد جلوم دراز کشیده بود کنار تخت دو تا خیار نسبتا کلفت و دراز و یه اسپری
رفتم رو تخت نشستم و محو کون گنده سهیلا شدم سهیلا سرشو بلند کرد سمت من چرخید و بالش رو داد بهم من گذاشتم زیر شکمش کونش بالا اومد از شدت حشر میخواستم کیرمو بکنم تو کوس و کونش سهیلا:محمد شروع کن کپلای کونم رو باز کن و آروم سوراخ کونم رو لیس بزن
اولین بار بود یه زن این درخواست رو ازم داشت حتی با شیدا این کارو نکرده بودم
بوی خوبی از کونش میومد یه بوی دلنواز
لپ های گوشتی کونش رو باز کردم وای یه سوراخ تنگ صورتی که میشد گفت تا حالا کیر توش نرفته و یه کوص تپل که یکم آب ازش اومده بود نمیدونستم لیس زدن کون چه حسی داره لذتش برای منه یا سهیلا چون تجربه نداشتم حتی اینکه کونش بوی بد بده یا خوب
سهیلا : خیالت راحت کامل تو دستشویی خالی کردم صابون هم زدم اسپری خوشبو کننده هم زدم با صبر و حوصله کارتو بکن سوراخ کونم رو لیس بزن باز کن سوراخم رو باهاش بازی کن
نوک دماغم رو نزدیک سوراخش کردم واقعا بوی خوبی میداد مادر زنم کارش درست بود
نسبت دامادی و مادر زن و خیانت به همسرم رو فراموش کردم هرکی هم جای من بود شاید نمیتونست نه بگه
با دستام کونش رو باز کردم و زبونم رو آروم کشیدم رو سوراخش کیرم در حد انفجار بود داشت شلوارمو پاره میکرد دست چپ سهیلا رو سرم بود و موهام رو نوازش میکرد
اخ گفتن سهیلا بدتر حشریم کرد بی درنگ شلوار و شورتم رو در اوردم
یکم کیرمو مالیدم با هر بار لیس زدن اخ و اوف سهیلا هم درمی اومد سرمو بلند کردم زانو هامو صاف کردم خواستم کیرمو بزارم تو کوصش که سهیلا فهمید خودشو کشید جلو که نکنمش
صدام زد ازم خواست خیار و ژل رو بیارم
اول خواست سوراخش رو با ژل روان کننده لیز کنم بعد اروم خیار رو بکنم تو کونش سخت بود
کونش تنگ بود دوباره لپ های کونش رو باز کردم و ژل رو ریختم رو سوراخ کونش
با انگشتم آروم ژل رو کردم کونش وقتی انگشتم رو کردم تو سوراخ محکم کونش رو سفت کرد گفتم شل کن خودتو یکم شل کرد انگشتم رو دوباره با ژل کردم تو کونش کون تنگش انگشتم رو محکم کرده بود چند تا سیلی به کونش زدم خودشو شل کرد وقت خیار بود کون قمبل شده سهیلا آماده بود خیار بره توش نوک خیار رو گذاشتم رو سوراخش یکمش رو کردم تو سهیلا محکم لپ های کونش رو بهم چسبونده بود دوباره چن تا در کونی زدم کونش قرمز شده بود کونش رو باز کرد خیار لیز خورد از کونش در اومد دوباره شروع کردم به هر زحمتی بود کونش رو باز کرد کم کم خیارو کردم تو کونش صدای جیغ سهیلا در اومد محمد در بیار محمد درد داره دارم میمیرم تو رو خدا درش بیار ولی من ول کن نبودم روناش رو باز کردم کوصش رو بمالم شاید اروم بشه ولی آروم نشد جیغ میزد ارضا شد
اب کوصش ریخت رو تخت و دستم بیحال رو تخت دراز کشید دستمو از کونش جدا کردم خیار اروم اروم از کونش اومد بیرون از کونش چن قطره خون اومده بود درد زیادی تحمل کرد منم دلم سنگ شده بود اون موقع صدای ناله های خفیف سهیلا میومد ولی من ارضا نشده بودم میدونستم وقتشه بکنمش مگه میشه یه شاه کوص با کون گنده جلوت باشه و نکنیش
لای کون سهیلا رو باز کردم قصدم کردن کوصش بود سهیلا دستش رو چسبوند به شکمم محمد نه واقعا دیگه نمی تونم بسه امروز گوش ندادم کیرمو مالیدم به کوصش و یهو کردم توش اخ گفتن سهیلا دوباره شروع شد محکم تلمبه میزدم کونش گنده و قلمبه سهیلا تکون میخورد با دستام کونش رو باز کردم و به سوراخش نگاه میکردم چند تا تلمبه دیگه زدم کشیدم بیرون آبمو ریختم رو کونش هر دومون لذت بردیم خودمو جمع کردم رفتم سرکار موقع کار به مادر زنم زنگ زدم و حالشو پرسیدم گفت کونم درد میکنه نمیتونم راحت بشینم یه هفته گذشت دوباره مادرزنم خواست برم پیشش با هماهنگی و مرخصی از سرکار و اینکه پدر زنم خونه نباشه
رو تخت سهیلا قمبل کرده بود دوست داشتم بغلش کنم ازش لب بگیرم سینه هاشو بخورم
ولی وقت نبود شایدم سهیلا تمایل نداشت رودرو و چشم تو چشم انجام بدیم
دوباره شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش وقتی کامل لیس زدم وقت کردن بود ژل و خیار آماده بود ژل رو کامل زدم به سوراخش و با انگشت بیشتر ژل رو فرو کردم تو کونش اما یهو نظرم عوض شد چرا خیار؟کیر خودم رو چرا نکنم تو کونش؟کله کیرم گذاشتم رو سوراخش هنوز نفهمیده بود خیار نیس کله کیرم رو تف زدم و اروم کردم تو کونش سهیلا فهمید وای محمد کیرته وای درد داره با هر ضربه بیشتر کیرم بیشتر کونش میرفت کونش تنگ و نرم بود اولین بارم بود یه زن رو از کون میکردم حس خوبی بود سهیلا هم خوشش اومده بود محمد بکن محمد سوراخمو باز کن سرعت کردنم بیشتر شد سوراخش باز شده بود سهیلا هم حال میکرد تا آخرین قطره آبم رو ریختم تو کونش روش دراز کشیدم چن دقیقه کیرم از کونش در اومده بود همو بوسیدیم هردومون حال کردیم
از اون موقع ماهی دو سه بار با مادر زنم سکس میکنم و به کوص و کونش حال میدم
درسته کارم خیانته اما هیکل و آتش سکس مادرزنم خیلی سوزانه و نمیشه ازش گذشت
نوشته: محمد
23 پاسخ به “مادرزن محجبه دلش خواست اپن باشه”
نوش جون
بنظر تخیلی بود البته منکر وجود اینگونه روابط در اجتماع نیستم اما هیچ رابطه ای به یکباره شکل نمیگیرد. مادرزن مذهبی به یکباره لخت میشود و میگوید بیا بکن. شوهر هم دارد و کمبود سکس ندارد.کسی که داستان سکسی مینویسد در واقعیت از رابطه داشتن با فرد مورد نظر ناکام بوده و نوشتن را جایگزین واقعیت کرده است. بهتر است اسم داستان را به نام آرزوهای سکسی تغییر دهید
کیر خر تو کس مادر آدم دروغگو مادر زن مذهبی و محجبه و چادری همین طوری خودشو لخت کرد و تو رو صدا کرد بیایی ترتیب شو بدی!!! جقی عقده ای کس ندیده
بعد از خواب پریدی 😂😂😂😂
اصل داستان اینجوری بود که داشتی با چشات خوار مادر مادرزنتو میگاییدی که پدر زنت مچتو گرفت آچنان کونی ازت گایید ک تا یه ماه یه وری میخوابیدی
به نظرم این داستان حتی لیاقت نظر دادن هم نداره و همش تخیل ذهن نویسنده بود
فکر کنم از یک فیلم سکسی هندی کپی کردی،چون فقط تو فیلم هندی ها همچین اتفاقی اینطور راحت می افته
آقای مذهبی اگه واقعی باشه داستانت دیگه به زنت حرومی
من که باور نکردم کیر تو کس خواهر و مادر هر کی که باور کرده
کص مادر دروغگو
خخخخخ… واااای موردم از خنده… یعنی محال جنده ی فابریک شهر نویی هم اینکارو بکنه. اخه لامصب یکم شاخ و برگ بهش میدادی، مگه میشه مادر زن مذهبی نکشیده پ بیست و پنج لخت زنگ بزنه بعد تازه با خیار … دیگه شورشو در اوردی
اصلا نیاز نیست داستانت واقعی باشهامااااااااباید ریتم خوبی داشته باشهروون باشههمه فهم باشهکه متاسفانه نبود
تو تنها استفاده ای که از کیرت کردی شاشیدن بوده
فکر نکنم خیانت باشه
سکس فقط با زن داییقربون زن داییم برم،هروقت سیخ میکنم میخوابه زیرمجنده شخصیم شده
راست و دروغش هیچ چرا خیار و ژل اماده می کرد؟حتم دارم یاعقده از مادر زن داری یاهوس کردنش وخیار وژلم رو زنت اجرا کردی به عشق مادرزن
من دیگه حرفی ندارم 😕لامصب کص مغز،لااقل تراوشات کیری ذهن جقیتو یجور تعریف میکردی شاید کمی باور میکردیم.مهره های شل مغزتو گاییدم
تخیلی بود کاری ندارمولی تخیل ضعیفی دارینتونستی تخیلت رو باور پذیر کنی
عین مادر زن من مامان اشرف که چادری و مذهبیه اما خیلی کوسه خوبی داره
تخمی و تخیلی !!!
داداش مادر زن محرمه ها! حالا هرجور راحتی
کارخوبی کردی داداش
مادرزن مذهبی و چادری بدون دلیل یهو امد به دخترش خیانت کرد و زیر دامادش خوابید، ما هم کسخلیم و باور میکنیمبدبخت جقی